نماد های فراماسونری

نماد های فراماسونری

نماد فراماسونری در کنفرانس دانشگاه تهران

ه گزارش سایت “وعده صادق“، همان‌طور که علاقمندان با علائم اصلی جریان فراماسونری آشنایی کامل دارند، به روشنی می‌دانند که تعابیر «چشم جهان‌بین» و یا «چشم همه‌بین» اشاره به چه موضوعی دارد.

این آرم به قدری مهم و گویاست که در پشت یک دلاری آمریکا نیز جا خوش کرده و به عنوان یک آرم مهم فراماسونری شناخته شده است.

به جرأت می‌توان گفت کمتر کسی از این موضوع بی‎اطلاع است! حال چرا دانشگاه شهید بهشتی اقدام به طراحی این چنین آرمی کرده است، جای سؤال دارد؟!!

فراماسونری,نماد

فراماسونری,نماد

آرم پنجمین کنفرانس تخصصی حفاظت و کنترل سیستم‌های قدرت در دانشکده مهندسی برق دانشگاه شهید بهشتی

فراماسونری,نماد

مهر رسمی ایالات متحده آمریکا در پشت اسکناس یک دلاری

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 16:50  توسط حسين اصغري  | 

حماقت شیطان پرستان

تتوی کره چشم… این عمل نزدیک ۲۰۰۰ سال پیش انجام می‌شد و در قرن نوزده و اوایل بیست یک عمل پیش پا افتاده بود… با آمدن لنزهای چشمی این عمل منسوخ شد

کنده‌کاری روی بدن با تیغ: این عمل در بین افراد شرق آسیا دیده شده… در کل این عمل در رده تتو قرار می‌گیرد و کسانی که این عمل رویشان انجام می‌پذیرد گفته‌اند درد چندانی نسبت به تتو ندارد

کاشت زیور آلات و اشیا زیر پوست: این عمل با قرار دادن تکه‌هایی از اشیا در زیر پوست و برجسته کردن آن بخش می‌باشد. خالق این روش دیوانه‌وار فردی به نام Steve Haworth می‌باشد

فلزکاری روی بدن: این عمل دردناکترین نوع تغییرات روی بدن است. در این روش آهن را بسیار داغ می‌کنند و سپس در تکه‌های مختلف روی بدن قرار میدهند.

آویز کردن بدن: دلیل خاصی نیست جز حماقت.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 16:33  توسط حسين اصغري  | 

منشا پیدایش کابالا

متن زیر پژوهشی در مورد شناخت کابالا و سابقه تاریخی آن است و توسط وبلاگ “ضد کابالا ” به آدرس www.antifbi.samenblog.com که با هدف رصد اعمال فراماسون ها،بیلدربرگ و ایلومیناتی و ریشه آنها یعنی “کابالا” شروع به کار کرده، جمع آوری شده است.

لازم به ذکراست عمده مطالب ذکر شده در این پژوهش از کتاب “کابالیسم” با تدوین و تنظیم استاد “داوود رنجبران” چاپ شده توسط انتشارات “ساحل اندیشه تهران” برگرفته شده است.

مقدمه

اصل عرفان به معنای شناخت خداوند متعال و تقرب جستن با نیت الهی به سمت اوست و قبول سختیها در راه خداوند که قطعا حاصلش تسلط برنفس و بریدن از گناهان میباشد و البته شاید در این راه خداوند توانایی های خاصی هم به بنده اش بدهد، توانایی هایی که فرد تقرب یافته آنرا کتمان کرده و اسرار مگو را برای دیگران باز نخواهد کرد.

تجربه عرفانی در مفهوم گسترده خویش در سنت های دینی اسلام، مسیحیت، یهودیت وادیان ابتدایی رخ داده اند. اگر بخواهیم تجربه عرفانی را در شکل محدودش تعریف کنیم به شاخه های متعددی برمی خوریم که شامل: آفاقی و انفسی، الهی و غیرالهی، اتحاد با خدا، عرفان سلوکی یا جذبی و عرفان آپوفاتیک کاتافاتیک، میباشد. { عرفان آپوفاتیک که از واژه یونانی (Apophasis) به معنای سلب و سکوت مشتق شده, در مقابل عرفان کاتافاتیک قرار می گیرد که از واژه یونانی (Kataphasis) به معنای ایجاب و گفتار اشتقاق یافته است.

عرفان نوع اول مدعی است که از موضوعات یا گزاره های واقع نمای مربوط به تجربه عارفانه سخنی نمی توان گفت این امور یکسره وصف ناپذیر یا بیان ناپذیرند. در مقابل، عرفان نوع دوم به طرح دعاوی ویژه ای در متن تجربه های عرفانی می پردازد.

یک نمونه از عرفان نوع اول در متن قدیم تائو با نام تائوته چینگ تألیف لائوتسه (قرن ششم قبل از میلاد مسیح) دیده می شود که با این کلمات آغاز می شود:« حتی عالی ترین آموزه ها هم خود تائو نیست. حتی عالی ترین نام برای تعریف آن ناکافی است. تائو بدون کلمات هم می تواند توصیف شود و بدون نام هم می تواند شناخته گردد ».


در تقابل با این گونه درک از آپوفاتیک و کاتافاتیک، توماس کیتینگ چنین استدلال کرده که عرفان مسیحی به قوت، وجود خدا را ناشناختنی می داند. در عوض، تمایز میان این دو نوع عرفان به روشنی به تفاوت هایی موجود در دستور تهیه «طریقت عرفانی» باز می گردد: یکی از تکینک های مثبت استفاده می کند و دیگری فقط از توصیه های سلبی برای تهیه و تدارک آن بهره می جوید.

در تهیه و تدارک از نوع کاتافاتیک، توضیح کلامی، اقامه دلیل، تصویر سازی، حافظه و مشاهده برای درک موقعیت هشیاری عرفانی مورد نظر قرار می گیرد؛ اما تهیه و تدارک از نوع آپوفاتیک، متضمن عمل «تخلیه» از هرگونه محتوای هشیاری به منظور «خانه تکانی» برای ورود خدایی است که ورای ماهیت های استدلالی و حسی ما است.

قبالای یهودی نیز در رایج ترین صورت از عرفان سلوکی است که هدف عارف در آن، وارد کردن کیفیت رب النوع بودن در زندگی باطنی خود است. با این وجود این که قبالا در صور سلوکی خود حتی در تعریف گسترده عرفان، عرفان باشد یا نه، جای تردید دارد. گرچه به لحاظ آموزه اتحاد با رب النوع و مطلق بی نهایت میتوان آن را شبه عرفان دانست!

آیین قبالا را عرفانی یهودی و سنتی شفاهی بر می شمرند که نخستین بار از قرن یازدهم در میان یهودیان اسپانیا و جنوب فرانسه رایج گردید و پس از دو قرن، نخستین آثار مکتوب قبالایی که بر تفسیر عرفانی بر اسفار پنج گانه تورات استوار بود، به وجود آمده است.

هسته اصلی قبالا را میتوان در گفتارهای تلمود و در دو بخش “خداشناسی” و “خود شناسی” دنبال کرد. البته بخش اعظم قبالا، حول محور نجوم، حروف و اعداد بنا گشته است. قبالا، که عصاره بنیادین تفکر عرفانی یهودی است، از یهودیت خاخامی (فقیهانه یا قشری) باز شناخته میشود.

به اعتقاد جامعه ی یهودیان ایران، شاخه های نظری این دین، چون فلسفه و تاریخ یهود، هرگز به شکل سیستماتیک و آکادمیک در ایران (معاصر) راه نیافت. ایشان، اکثر علمای یهود ایران را، “عالمانی سنتی و مشغول به احکام و امور اجرایی جوامع خود” می دانند که کمتر به مباحث نظری می پرداختند و یا حداقل به نشر و بسط این حوزه – از جمله قبالا – همتی نگماشتند.

لذا در باور یهودیان ایران، در ایران و در سده های اخیر نامی از دانش و دانشمندان قبالایی به چشم نمی خورد، هر چند که در میان عوام یهودیان، قبالیست بودن بیشتر لقبی است حاکی از علم و حکمت بالای دینی و به اصطلاح، “هرکه دانش واطلاعات دینی اش بیشتر است، حتما راهی به قبالا هم دارد” و به عبارتی دیگر، قبالا نقطه اوج علوم یهودی در نزدیک خاخام تلقی می شود.

با این حال معدود خاخام هایی در ایران را به دانش قبالا معروف می دانند، کسانی چون “ملا درویش شیرازی”، “خاخام اورشرگای یزدی” (و چند نسل بعدی او) و “ملا موشه هلوی کاشانی”، که متعلق به دویست تا سیصد سال پیش بوده اند.

بخش هایی از متون زوهر و قبالا درکتب ادعیه ونمازهای روزانه واعیاد یهود وارد شده اند که “پاتح الیاهو” معروفترین آنهاست. این متن ضمن مدح خداوند و بر شمردن صفات او، به شرح مختصر ده سفیروت (سلسله مراتب میان جهان مادی و وجود خدا) می پردازد و از مکالمه های میان خدا و موسی سخن به میان میاورد.

اما در کنار این باور یهودیان ایران، دیدگاه دیگری مبتنی بر واقعیت جاری در میان ساحت های مختلف ایران و جهان وجود دارد که سیطره ی قبالا را ازحد و حدود یک آموزه شریعت مدار صرف، فراتر می برد و بدان رنگ و بوی عرفانی تاثیرگذار، جذاب و بعضا مخرب میدهد. این شکل قبالای امروزکه ریشه در مناسک و باورهای دیروز سردمدارانش دارد مؤید جریانی نرم و پنهان است که نتیجه ی آن گرایش به آرمان صهیونیزم است.

بخش اول:۱- تاریخچه قبالا

در تعریف واژه “قبالا”- پی نوشت۱- آورده اند که ازواژه عبری “قَبِل” (با فتحه حرف اول و کسره ی حرف دوم وسکون حرف آخر) به معنی قبول کردن،سرسپردن ودل سپردن است ومجموعه تعالیم باطنی را دربر میگیرد که ما را به سنت عرفان یهودی ارجاع میدهد. این کلمه تا قرن دوازدهم میلادی اهمیت چندانی پیدا نکرد، اما پیش ازآن، جریانات عرفانی ای دردرون یهودیت وجود داشت که میتوان آنها رانیز جریانات “قباله ای” خواند. چرا که حوی اصول اساسی ومرامی اند که نتیجتا همان مکتب قباله شد.از اینرو در ادبیات عرفانی یهود، بین آثار عرفانی ای که پیش یا پس از قرن دوازدهم نوشته شده اند، هیچ فرقی نیست بنابراین برای اینکه بتوانیم سیر پیدایش قبالا را بررسی کنیم، ناچاریم با استناد به منابع مکتوب به جای مانده ازتاریخ قوم یهود درسالهای پیش از قرن دوازدهم به دورانی برگردیم که بنی اسرائیل از مصر مهاجرت کردند.

“سفرخروج” عنوان دومین کتاب تورات میباشد. دراین کتاب به تشریح نحوه خروج بنی اسرائیل ازمصرتحت حمایت حضرت موسی (ع) ورهایی آنان از ظلم وستم فرعون پرداخته شده است:

” فرعون بنی اسرائیل راوادار به بردگی نموده بود وبه آزادی آنها رضایت نمیداد اما با مشاهده معجزات الهی به دست موسی(ع) وبلایایی که برسرقومش نازل میشد، اندک اندک تغیر رفتار داد. به این ترتیب بنی اسرائیل شبی گرد هم جمع شدند وازمصر مهاجرت کردند. سپس فرعون به آنها حمله کرد اما خداوند بوسیله معجزات دیگری ازطریق موسی(ع) آنها را حفظ کرد.”

اما شرح قرآن درباره مهاجرت یهودیان از مصر پذیرفته میباشد. چرا که متن تورات پس از وحی به موسی(ع) دچار تحریف شد. مهمترین استناد براین مدعا تناقضات بسیاری است که در پنج کتاب تورات: سفر پیدایش، سفرخروج، سفر لاویان، سفراعداد وسفر تثنیه وجود دارد. کتاب سفر تثنیه با شرح مرگ وتدفین حضرت موسی(ع) پایان می یابد واین گواه مسلمی است براینکه بخش مذکور پس ازمرگ آن حضرت به کتاب اضافه شده است. نام “اسرائیل” و “پسر اسرائیل” اولین باربه فرزندان حضرت یعقوب(ع) – نوه حضرت ابراهیم(ع) – اطلاق گردید وبعدها به همه یهودیان تعمیم داده شد.

بنی اسرائیل(یهودیان) ازایمان توحیدی که ازاجداد خویش: ابراهیم، اسحاق ویعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت میکردند. آنها با حضرت یوسف(ع) به مصررفتند وبااینکه در میان مصریان بت پرست می زیستند، مدت های مدید ازایمان خویش محافظت نمودند.

از داستانهای قرآن چنین برمی آید که آنان درزمانی که موسی(ع) برآنها ظهور کرد مؤمن به خدای واحد بودند. بهترین تفسیری که میتوان کرد این است که بنی اسرائیل با وجودآنکه به ایمان توحیدی خود بسیاروابسته بودند، تحت تأثیر مردم کافری که در میان آنها زندگی میکردند قرار گرفتند وشروع به تقلید ازآنها وجایگزین ساختن مذهب وحیانی خود با بت پرستی اقوام بیگانه نمودند.

با نگاه به اسناد تاریخی پی میبریم که قوم کافر تأثیر گذار بربنی اسرائیل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر این نتیجه گیری و نکته حائزاهمیت این است که گوساله طلایی که بنی اسرائیل درزمان غیبت موسی(ع) عبادت کردند، درحقیقت نسخه عینی از “هاثر” و “آفیس” – پی نوشت ۲ و۳ – ، بت های مصریان بود. “ریچارد رایفد”، نویسنده مسیحی کتاب “زمان طولانی زیرآفتاب” درکتاب خود می نویسد:

“هاثر وآفیس، خدایان گاو نروماده، نمادخورشید پرستی بودند. پرستش این خدایان تنها یک مرحله ازتاریخ طولانی خورشید پرستی مصر می باشد. گوساله طلایی کوه سینا مدرک کاملا اثبات شده ی این موضوع است که ضیافت ذکرشده به خورشید پرستی مربوط بوده است.” -۴-
نفوذ بت پرستی مصربه بنی اسرائیل درمراحل متفاوتی روی داد.

درنتیجه رویارویی با مردم کافر، طولی نکشید که میل به عقاید رافضی ظاهرگشت وهمان طورکه درآیه ی بالا بیان شد،آنچه آنها به پیامبرخود گفتند:

“ای موسی! همچنانکه آنها خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین کن. تا ما خدا را آشکارا به چشم خود نبینیم حرف های تورا باور نمیکنیم.” -۵- آشکار میکند که به پرستش موجودی مادی که قابل دیدن باشد گرایش داشتند. درست همانند آنچه مصریان می پرستیدند. گرایش بنی اسرائیل به بت پرستی مصر باستان بسیار بااهمیت است وبینش خاصی را درارتباط با تحریف متن تورات ومبادی قبالا برای ما فراهم می آورد. زمانی که به دقت به این دوموضوع توجه می کنیم، خواهیم دید که در سرمنشأ بت پرستی مصر باستان، فلسفه مادی گرا و ماتریالیستی وجود دارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 16:22  توسط حسين اصغري  | 

پرتکل های فراماسونری جهانی

همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی

مطلب بسیار مهم و نایاب. . .

در این مطلب پروتکل های فراماسونری جهانی را مورد بررسی قرار خواهیم داد که امیدواریم مورد توجه شما دوستان قرار بگیرد . . .


پروتکل شماره یک:

- مى‏خواهیم فارغ از هرگونه لفاظى و عبارت ‏پردازى و تنها از طریق مقایسه و استنتاج، حقایق محیط اطرافمان را مورد بررسى و مداقه قرار دهیم.

- مى‏خواهیم سیستمى را که ما در آن زندگى مى‏کنیم از دونقطه نظر یعنى از نظر یهودیها (صهیونیستها) و از نظر غیریهودیها (غیرصهیونیستها) مورد ارزیابى قرار دهیم.

- شمار انسانهایى که داراى غرایز بد و شیطانى هستند، برشمار کسانى که داراى غرایز خوب هستند، پیشى مى‏گیرد. لذا، براى آنکه بتوان بر انسانها حکومت کرد، باید به اعمال زور و خشونت و ترور توسل جست. هر انسانى مى‏خواهد دیکتاتور بشود، زور بگوید و اگر بتواند، رفاه و خوشبختى مردم را فداى خواسته ‏ها و آمال خود گرداند.

- اما چه عواملى این جانور درنده را که اسمش انسان گذاشته‏اند، از خشونت باز مى‏دارد؟

- از زمانى که حیات اجتماعى آدمیان آغازگشت، فشارها، رفتارهاى ظالمانه و حیوان صفتانه ‏اى از سوى فرمانروایان باعث شد که توده ‏هاى مردم تحت سلطه درآیند و مطیع فرمانروایان خود شوند. آنگاه با وضع قوانینى که در واقع همان چهره تغییریافته زور و تهدید هستند، آدمیان به زیر سلطه درآمدند و من در اینجا مى‏خواهم بگویم که طبق قانون طبیعت، « حق» یعنى اعمال زور و فشار.

- آزادى سیاسى تنها یک نظریه است نه یک واقعیت. لذا آدمى باید بداند که چگونه از واژه آزادى سیاسى براى فریب توده ‏ها استفاده کند و سپس آن را براى درهم شکستن قدرت حزب حاکم بکارگیرد. البته اگر حزب حاکم قبلا” خود از چنین شیوه‏اى براى دستیابى به قدرت استفاده کرده باشد، بهتر مى‏توان همین شیوه را در مورد او بکار برد. به کمک واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان همین شیوه را در مورد او بکار برد. به کمک واژه به اصطلاح آزادى مى‏توان پایه ‏هاى حزب حاکم را سست و لرزان ساخت و بى‏اعتباریش را به توده مردم نشان داد. از آنجا که توده ناآگاه نمى‏تواند حتى یک روز هم بدون راهنما و رهبر هدفهایش را خود راهبرى نماید، لذا به آسانى رهبرى حزب جدید را مى‏پذیرد و بدین‏سان رژیم قدیم جاى خود را به رژیم جدید مى‏دهد.

- هنگامى که ما به قدرت رسیدیم، یعنى قدرت را از چنگ فرمانروایانى که با استفاده از واژه آزادى بر مردم حکومت مى‏کنند، خارج ساختیم، طلا جاى قدرت را خواهد گرفت. بنیاد نهادن حکومت براساس آزادى غیرممکن است. زیرا کسى نمى‏تواند آزادى را در متعارف و متعادل‏ترین نوع آن بکارگیرد. اگر صرفاً براى مدت کوتاهى مردم را در اداره امور خویش آزاد بگذاریم تا هر کس فرمانرواى خویش بشود، دیرى نخواهد پایید که انسجام امور از هم گسیخته مى‏شود و مردم دست به کشتار همدیگر مى‏زنند و از دولت چیزى جز تلى خاکستر به جاى نخواهد ماند.

- خواه دولتها در اثر ضعف داخلى متلاشى شوند و خواه در اثر چیرگى دشمنان خارجى از بین بروند، سرانجام زیر نفوذ ما قرار خواهند گرفت. زیرا سرمایه، که به مثابه ریسمان محکمى است، در دست ماست. دولتهایى که به این ریسمان محکم چنگ نمى‏زنند، سقوطشان حتمى خواهد بود.

- آنهایى که آزادمنشانه مى‏اندیشند، ممکن است به سیاستى که ما در بالا خطوط اصلى آن را ترسیم کردیم، ایراد بگیرند و آن را غیراخلاقى تلقى کنند. ولى در پاسخ ایراد آنها، ما این سؤال را مطرح مى‏کنیم:

اگر هر دولتى دو نوع دشمن داشته باشد و براى از بین بردن دشمن خارجى به او اجازه داده شود که براى نابودى دشمن از هر روشى استفاده کند، یعنى مثلا” دشمن را غافلگیر کرده و شبانه به اردوگاه او بزند و او را در هم بکوبد آنگاه این عمل را روش غیراخلاقى مى‏نامید؟ به همین قیاس نابودى دولتهاى حاضر به دست ما که مخرب رفاه عمومى هستند، عملى غیراخلاقى تلقى مى‏شود؟

- آیا آدم معقولى پیدا مى‏شود که فکر کند مى‏توان از طریق بحث و استدلال با مردم عامى که قدرت استدلالشان سطحى است، کنار آمد؟ کنار آمدن با توده مردم فقط با دست گذاشتن روى عواطف و اعتقادات آنها مقدور و ممکن است. اگر بخواهیم با این دسته از مردم که فهم سیاسى ندارند، از طریق استدلال و بحث کنار بیاییم، جز آنکه تخم هرج و مرج را بپاشیم کار دیگرى نمى‏توانیم بکنیم.

- میان سیاست و اخلاق هیچگونه وجه اشتراکى نیست. فرمانروایى که متکى به اخلاق باشد، نمى‏تواند سیاستمدارى کار کشته و ماهر از آب درآید و نتیجتاً پایه‏ هاى قدرت سیاسى او متزلزل خواهد گشت. آنهایى که مى‏خواهند گام در وادى سیاست بگذارند، باید هم نیرنگ باز باشند و هم بتوانند دیگران را متقاعد کنند. صفاتى چون درستکارى و راستگویى خطرى بزرگ براى سیاست بشمار مى‏روند. زیرا چنین صفاتى شدیدتر از هر دشمنى، فرمانروا از اریکه حکمرانى به زیر مى‏کشند. البته فرمانروایان جوامع غیرصهیونیست باید چنین صفاتى را دارا باشند تا هر چه زودتر از پاى درآیندو تسلیم ما شوند. ولى در نظام سیاسى جوامع صهیونیستى، قیودات اخلاقى نباید وجود داشته باشد.

همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی

حق یعنى زور

- به اعتقاد ما حق یعنى اعمال زور. واژه حق واژه‏اى ذهنى است که به هیچ وجه جنبه عینیت به خود نمى‏گیرد. در نظام سیاسى ما حق این چنین تعبیر مى‏شود: هر آنچه را که مى‏خواهم به من بده زیرا من از تو قوى‏ترم. نیازى نیست که ثابت کنم حق از آن کیست.

- حق از کجا شروع مى‏شود و به کجا ختم مى‏شود؟

- در هر دولتى که قدرت به طور نامطلوبى سازمان یافته باشد، قوانین و مقررات، اعتبارشان را از دست داده، دستخوش طوفان حوادث مى‏شوند و سرانجام لیبرالیسم پدید مى‏آید. طبق قانون حکومت اقویا، باید تمام مقررات و قوانین را متلاشى سازیم و براى آنهایى که داوطلبانه از لیبرالیسم دست کشیده‏اند و تسلیم ما شده‏اند، منجى شویم.

- در شرایط کنونى که تمام قدرت‏هاى جهان داراى پایه ‏هاى لرزانى هستند، قدرت سیاسى ما داراى پایه ‏هاى استوارى است. زیرا وجود آن محسوس نیست. زمانى قدرت ما تجلى خواهد کرد که هیچگونه خطرى آن را تهدید نکند.

- قدرتهاى سیاسى جهان به سبب اعمال لیبرالیسم دچار مشکلات شدیدى هستند. وظیفه ما این است که فارغ از اینگونه مشکلات، به فکر پى‏ریزى حکومت آینده خود باشیم. ما باید در طرحهاى خودبیشتر به ضروریات فکر کنیم تا به اخلاقیات و بیشتر به هدفها توجه داشته باشیم تا به وسیله ‏ها.

- اکنون ‏طرحى در پیش روى داریم که خطوط اصلى سیاست آینده ‏مان را مى‏خواهیم از متن آن استخراج کنیم. این طرح به ذکر عواملى که حاصل چند قرن اندیشه و کار آدمى را به هدر داده‏اند، مى‏پردازد. لذا ما نمى‏توانیم نقش این عوامل را نادیده بگیریم.

- براى آنکه سیاستمان عملکرد رضایت بخشى داشته باشد، نخست باید توده مردم را بشناسیم و به سستى اندیشه، عدم درک و عدم توجه آنها به رفاه خویش پى ببریم. باید بدانیم که قدرت توده مردم قدرتى نامعقول است. کسى که از احوال توده مردم اطلاعى ندارد، نمى‏تواند آنها را اداره کند. و نیز کسى که دانش سیاسى نداشته باشد، حتى اگر خیلى هم تیز هوش باشد نمى‏تواند توده ناآگاه را رهبرى کند و سرانجام جامعه را به پرتگاه سقوط سوق مى‏دهد.

- تنها کسانى که از همان اوان خردسالى براى رهبرى تربیت مى‏شوند، مى‏توانند به مفهوم کلماتى که از الفباى سیاست تشکیل شده‏اند، پى ببرند.

- اگر افرادى را که از دانش سیاسى بهره ندارند، بر سر کار آوریم، دیرى نمى‏پاید که در اثر اختلاف میان احزاب، قدرت را از دست داده سقوط مى‏کنند. آیا مى‏توان اداره امور یک جامعه را به افرادى که صرفاً به منافع خود توجه دارند و هنگام رسیدگى به امور، به منافع خویش فکر مى‏کنند محول کرد؟ آیا اینگونه افراد مى‏توانند از خود در برابر دشمن دفاع کنند؟ اگر تصور کنیم که در میان توده مردم کسانى یافت مى‏شوند که توانایى اداره امور جامعه را دارند، در آن صورت هماهنگى امور سیاسى را بر هم زده‏ ایم و اجراى برنامه ‏ها را دشوار ساخته ‏ایم.

ما ستمگریم

- تنها به یارى یک فرمانرواى مستبد و سختگیر مى‏توانیم طرحهایى را که در پیش داریم به مرحله اجرا درآوریم و میان دستگاههاى مختلف دولت که به مثابه یک ماشین عمل مى‏کند، نوعى هماهنگى برقرار کنیم. لذا مى‏توان چنین نتیجه گرفت که مناسب‏ترین نوع حکومت براى یک کشور، حکومتى است که در آن قدرت به یک نفر تفویض بشود. بدون وجود یک حکومت مطلقه مستبد، تمدن نمى‏تواند به حیات خود ادامه دهد. و این تمدن تنها به وسیله رهبران و نخبه ‏ها بارور مى‏شود نه به وسیله توده ‏هاى ناآگاه. توده مردم وحشى است و توحش خود را در هر موقعیتى نشان مى‏دهد. هنگامى که توده ‏ها آزادى به دست آوردند آزادى به صورت هرج و مرج که خود اوج توحش است جلوه‏ گر مى‏شود.

- اعتیاد به الکل و افراط در نوشیدن نوشابه ‏هاى سکرآور، مشکلى است که پس از اعطاى آزادى در میان غیریهودیها رواج پیدا مى‏کند. بر ما یهودیها لازم است که در چنین مسیرى گام برنداریم. مردم غیریهودى از همان آغاز جوانى به وسیله عوامل ما بى‏بندوبار و بدون اخلاق بار مى‏آیند. عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتکاران، منشى‏ها و زنانى که در خانه‏ هاى ثروتمندان بچه ‏دارى مى‏کنند. به کمک زنان یهودى مردان غیریهودى را در عشرتکده ‏ها و محلهاى عیاشى به فساد اخلاقى مى‏کشانیم و آنها را از جاده عفت و پاکدامنى منحرف مى‏سازیم. من این جامعه را که به دست زنها به فساد کشانده مى‏شود، جامعه زنان نام مى‏نهم زیرا در فساد و تجمل‏ پرستى دنباله ‏رو دیگرانند.

- دولت ما به جاى آنکه ترس از جنگ را در مردم ایجاد کند، از طریق اعدامهاى ظاهراً قانونى مخالفان را از سر راه برمى‏دارد و با ایجاد چنین ترسى خود به خود مردم را وادار به تسلیم مى‏کند. زیرا بى‏رحمى و سنگدلى در مجازات موجب ثبوت و استحکام دولت است. به نام انجام وظیفه و با اعمال مجازات‏هاى شدید و بى‏رحمانه مى‏توانیم دولتها را هم وادار کنیم که بدون قید و شرط تسلیم ما شوند.

- منطق ما زورگویى و متقاعد کردن است. در مسایل سیاسى، تنها زور است که پیروز مى‏شود به ویژه اگر رهبران سیاسى بتوانند آن را مخفیانه اعمال کنند. اگر فرمانروایى نمى‏خواهد تسلیم دیگران شود، باید با خشونت و نیرنگ به متقاعد کردن دیگران که از اساسى‏ترین اصول حکومت هستند، متوسل شود. تا زمانى که غیریهود مانع رسیدن ما به هدفهایمان باشند باید فساد، خیانت و رشوه ‏خوارى را رواج دهیم. اگر چپاول کردن اموال مردم منجربه تسلیم شدن آنها در برابر حکومت بشود، نباید در انجام این کار تردیدى به خود راه دهیم.

همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی همه چیز درباره پروتکل های فراماسونری جهانی

ما به آزادى خاتمه مى‏دهیم

- اگر به تاریخ گذشت نگاهى بیفکنیم، درمى‏یابیم که ما نخستین قومى بودیم که نداى آزادى، برابرى و برادرى را سردادیم. این کلمات بعدها به وسیله مردم غیریهودى، احمقانه و طوطى‏وار تکرار شدند و ناآگاهانه خود را گرفتار ساختند و آزادى را که در برابر فشارهاى توده ناآگاه چون سد محکمى بود، از بین بردند. خردمندان غیریهودى نمى‏توانند خود را از مطلق‏ گرایى و ذهنیت و عالم تجرد بیرون آورند و واقعیات را مورد قبول قرار دهند. آنها هیچگاه متوجه تضاد موجود میان آنچه مى‏گویند و آنچه عمل مى‏کنند، نمى‏شوند. آنها متوجه نمى‏شوند که افراد داراى استعدادها، قابلیتها و شخصیتهاى متفاوتى هستند. آنها باور نمى‏دارند که توده مردم کور و ناآگاه است. آنان باور نمى‏دارند، کسى که از میان توده مردم برخیزد نمى‏تواند رهبر بشود. آنها نمى‏پذیرند که استعداد رهبرى در میان یک تبار از پدر به فرزند منتقل مى‏شود. آنان با نادیده گرفتن چنین حقایقى برخلاف موازین طبیعت گام برداشتند و ما مى‏بینیم که مسأله ارثى بودن رهبرى، به دست فراموشى سپرده شده و همین امر هم باعث شده است که ما روز به روز به موفقیت نزدیکتر شویم.

- اشاعه کلماتى چون آزادى، برابرى و برادرى در چهارگوشه دنیا به ما نسبت داده مى‏شود. ما باید از عواملمان که ناآگاهانه پرچم‏مان را با شور و شوق فراوان برافراشته ‏اند، سپاسگزار باشیم. مى‏دانیم که کلمات مذکور در طول تاریخ همچون آفتى رفاه، صلح، آرامش، همکارى و اساس حکومت غیر یهودیان را نابود کرده ‏اند. البته بعداً یادآور خواهیم شد که عوامل دست ‏نشانده، ما چگونه به پیروزى نهائى ما کمک خواهند کرد یا این امکان را مى‏دهند که ورق برنده به دست ما بیفتد. معناى این کلام آنست که در آینده خواهیم توانست هر نوع امتیازى را از جمله (اریستوکراسى)اشرافیت و سرمایه ‏دارى( جوامع غیر یهودی) را چون سدى در برابر پیروزیمان قرار دارد، نابود کنیم و بر خرابه ‏هاى اریستوکراسى غیریهود، اریستوکراسى خود را که مبتنى بر ثروت و رهبرى افراد تحصیل کرده است، بنا نهیم. باز یادآور مى‏شویم که دانش و ثروت دو شرط اساسى، براى تشکیل این اریستوکراسى هستند. ثروت را در اختیار داریم و دانش رهبرى را حکماى پیشین برایمان فراهم آورده ‏اند.

- اگر در رابطه ‏هایمان، دست روى حساس‏ترین عصب ذهن آدمیان بگذاریم، خیلى زود به پیروزى خواهیم رسید و این اعصاب حساس ذهن آدمى، عبارتند از زراندوزى، مال‏پرستى و تنوع ‏طلبى در ارضاء نیازهاى مادى هر یک از این خواسته ‏ها به تنهائى مى‏تواند آدمى را تسلیم ما بکند.

- مجرد و ذهنى بودن مسأله آزادى، به ما کمک مى‏کند که به توده‏ هاى مردم در سراسر دنیا بفهمانیم که دولتهایشان فقط ناظر خرج ثروت‏هاى مردم هستند و مى‏توان دولتها را مانند دستکشهاى کهنه زود به زود عوض کرد.

- از آنجا که تغییر دادن رهبریهاى ممالک جهان مقدور و میسر مى‏باشد و از آنجا که مى‏توانیم نقش بسیار مهمى در اینگونه تغییر و تحولات داشته باشیم، لذا برایمان آسان خواهد بود که اختیار انتصاب و انتخاب رهبران جهان را به دست گیریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 16:17  توسط حسين اصغري  | 

زندگی نکبت بار مرین منسون

با توجه به این نکته که یکی از بزرگترین ابزارهای تبلیغی ادیان و فرقه های نوظهور به ویژه شیطان پرستان برای رواج عقاید خود، استفاده از موسیقی و گروه هایی که در این حوزه فعالیت دارند است. تصمیم گرفتیم تا به واکاوی زندگی یکی از سردمداران فرقه منحوس شیطان پرستی بپردازیم.

به همین منظور در این مطلب قصد داریم تا با بررسی کوتاهی از زندگی و عقاید مرلین منسون به واکاوی گوشه ای از این روش تبلیغی شیطان پرستان بپردازیم. این مطلب را با هفت سر فصل خدمت شما گرامیان تقدیم می کنیم.

۱- زندگی نامه

« مرلین منسون » نام مستعار « برایان وارنر » (Brain Warner) متولد سال ۱۹۶۹ میلادی از یک خانواده فقیر و سطح پایین فرهنگی در منطقه کانتون اوهایو آمریکا می‌باشد  وی دوران کودکی سختی را پشت‌سر گذاشته و همواره با آرزوهای کوچک اما دست‌نیافتنی اقتصادی و مالی و آنچه در برهه زمانی موردنظر ، حداقل‌های یک زندگی را برای یک کودک و نوجوان در آمریکای افسار گسیخته لازم می‌ساخت بزرگ شد .

سال‌‌های جوانی برایان سال‌‌های آشنایی وی با فضای مسموم گروه‌های شیطان‌پرستی و اقمار آن نظیر گروه‌های متالیکا ، هی‌پی و… است.

مرلین منسون و نمادها

وی در این سال‌‌ها نام مرلین منسون (Marilyn manson) را با ترکیب نام دو نفر دیگر بر خود می‌گذارد .

نام مرلین را از بازیگر زن بنام هالیوودی « مرلین مانرو » که شهرت به فساد و بازی در فیلم‌های غیر‌اخلاقی داشت و از ظاهر زیبایی برخوردار بود و منسون را نیز از نام یک کشیش ناراضی فرقه‌گرایی مسیحی بر‌می‌گزیند .

مرلین منسون و نمادها

پس از انجام اقدامات جسورانه گروه منسون در انتخاب رنگ‌بندی صحنه ‌، نوع اجرا ، گستاخی در استفاده از الفاظ رکیک و ترویج فحشا در آثار ایشان ، « ترنست رزنور » (یکی از فعالان گروه متالیکا در آمریکا) در سال ۱۹۹۳ زمینه تبادل‌نظر گروه منسون که دچار تغییرات رادیکال‌تری نیز شده بود را با مدیر یک شرکت فعال در حوزه موسیقی آمریکا بنام « ‌تایتینگ ریکورد زلیپل » را فراهم می‌آورد .

منسون در این سال‌ها و به سرعت عصر توحش موسیقیایی‌اش را پشت سر گذاشت و به ستاره مبتذل ، اما پر‌مخاطب رسانه‌های آمریکایی بدل شد .

۲- عقاید

هیچ عقیده ثابتی را نمی‌توان به منسون نسبت داد ، ‌او مظهر لاقیدی و بی‌عقیدگی محض است و آنجا که پای عقیده به میان کشیده می‌شود آن عقیده به شیطان‌ و بزرگی این موجود رانده شده‌است .

عمق سطحی‌نگری منسون را می‌توان در القابی که مردم به او نسبت داده اند جستجو کرد ،‌ مانند « ‌دیوانه پلید ، شیطان‌بزرگ ، ابله‌رذل ، انسان سگ‌صفت ، خبرساز ، پول‌دوست شهوت‌پرست ، ناجی ، فرشته ، موعود ، کشف‌نشده ،‌نابغه ، فرزند شیطان‌ و مظهر شیطان‌.

۳- روش تبلیغ

منسون انجیل را پاره کرده و خطاب به جمعیت با صدای سنگین و خشکیده فریاد زد :‌
« این است خدای شما . »

باز خبر می‌رسد و به زودی در تمامی سایت‌های خبری پخش می‌شود که او در هنگام برگزاری یکی دیگر از کنسرت‌هایش مدفوع را بر روی صحنه اجرا بلعیده و سپس مست و لایعقل به نعره کشیدن‌های مداوم ادامه داده‌است .

و نیز با استفاده از رسانه هایی همچون نشریه رولینگ سعی دارد تا مقاصدش را برای همه جهانیان بازگو کند. در این حین نشریه رولینیگ ، توانست ضمن خبر‌سازی یکی از بالاترین امتیازات و بهره‌برداری در فروش بیوگرافی منسون را نصیب خود سازد . رولینیگ این مصاحبه تریبونی را در اختیار وی قرار می‌دهد تا به راحتی به تبلیغ و رواج دروغ‌های قابل توجه درباره خودش بپردازد .

نوعی دیگر از روش تبیلغی این خواننده آمریکایی استفاده از کلیپ بوده و کلیپ‌های منتشر شده توسط مرلین منسون حاوی موارد انحرافی و ضد‌اخلاقی فراوانی است .در این تصاویر، شیطان‌ موجودی قدرتمند و دارای گستره بسیار وسیعی است ، شیطان در این تصویر‌سازی‌ها موجودی قدرتمند و حاکم مطلق بر تاریکی‌ها فرض می‌شود .

۴- هواداران

منسون در بسیاری از کشورها توانسته‌است گروه‌های مختلفی از جوانان را تحت‌تاثیر فضای عمومی رایج در آمریکا مبنی بر داشتن حلقه‌‌های هوادار برای خوانندگان مطرح نظیر مایکل جکسون و … را ایجاد نماید .

تغذیه این گروه‌ها با ترتیب دادن دکورهای ویژه ـ ‌ساخت کلیپ‌های پرهزینه و فوق فنی و … و به مدد انجام امورات خلاف اخلاق امکان‌پذیر می‌شود.

۵- ظواهر

هر کسی که حتی یک دفعه این خواننده را دیده باشد و یا تصویر او را دیده باشد به این نکته می رسد که او با استفاده از آرایش‌‌های خاص و بسیار تند تهوع‌ آور سعی دارد خود را و چهره خود را شبیه شیطان و یا باطن واقعی انسان (به تعبیر شیطان پرستان) در آورد.

۶- مرلین منسون و نمادها

این نمادها که شامل انواع مختلفی نیز می‌باشد ، با چند هدف عمده طراحی شده‌اند :

۱) کسب منافع از طریق فروش محصولات که نماد بر آنها درج شده‌است.

۲) رواج دادن و استفاده شعاری از نمادها در ترویج شیطان‌گرایی به شکل منسون.

۳) شناسایی افراد توسط این علائم و برقراری روابط خاص تشکیلاتی با آنان.

۴) جلب توجه بیشتر و دریافت انعکاس بیرونی.

نماد زیر تلفیقی از ۳ نماد مسیحی در شیطان‌پرستی است که شامل صلیب وارونه ‌، چرخ خورشید ( صلیب شکسته) و پنتاگرام است .

این نمادها علاوه بر استهزا مسیحیت ، تحقیر دینداران مسیحی و باورهای صحیح و غلطشان را در بردارد.

مرلین منسون و نمادها

نماد تشنج یا ستاره ضد مسیح

این نماد نیز مانند بسیاری از نمادهای رایج میان شیطان‌پرستان از نمادهای صهیونیستی و دقیقاً امتداد ستاره داوود و با حاشیه‌هایی از حروف یونانی مبنی بر کلمه نهنگ (که بنا بر برخی اعتقادات نه چندان صحیح عبرانی از اشکالی است که شیطان‌ به شکل آن ظاهر می‌شود.)

مرلین منسون و نمادها

عطارد و اکنون هالیوود (mercury,Holy wood)

این نماد پس از آلبوم هالیوود با اندک تغییراتی مورد استفاده گروه منسون قرار گرفت .این نماد مبتذل بر روابط جنسی نامشروع میان زن و مرد و آثار اروتیک تولید شده نیز دلالت دارد.

مرلین منسون و نمادها

سر مرگ (Grotesk Burlesk tour Death head ,the)

این نماد ترکیبی از جمجمه انسان و گوش‌های موش است ، موش که توسط نازی‌ها به یهودیان نسبت داده‌می‌شود .

مرلین منسون و نمادها

۷- گروه منسون

گروه منسون ، نوازندگانی می‌باشند که به اجرای زنده در کارهای او می‌پردازند و  این افراد چنانچه کارایی خود را از دست دهند و یا آنچنانکه باید ارزش‌های اخلاقی این افراد را مورد توهین و لگدکوب نمودن قرار ندهند ،‌ فورا با نفر یا نفرات بعدی که در لیست انتظار برای شهرت قرار دارند جایگزین می‌شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 16:13  توسط حسين اصغري  | 

صهیونیسم وتبلیغات کالا

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !


حتماً چندی پیش تصویر زیر گرفتن یک نوجوان فلسطینی توسط یک صهیونیست رو از تلوزیون دیدید . . !

حتماً فکر میکنید این حرکت به قدری وحشیانه بوده که حتی در خود سرزمینهای اشغالی هم محکوم شده . اما اشتباه فکر میکنید .  . .
خودرویی که این نوجوان توسطش زیر گرفته شد ساخت شرکت سوبارو بود ، شرکت مذکور هم فرصت رو مغتنم شمرد و از تصویر این حرکت وحشیانه برای تبلیغ محصولات خودش در فلسطین اشغالی استفاده کرد ، اونهم با این شعار “وقتی سوبارو سوار هستید ، کسی جلودار شما نیست”

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

شاید فکر کنید که این اقدام از طرف این شرکت یک ریسک بوده!
اما باز هم اشتباه میکنید . . .
چون این نوع تبلیغ در فلسطین اشغالی که در اون به شهروندان مسلمان و مقدسات اونها توهین کرده باشه ، قبلاً امتحان خودش رو پس داده و تضمین فروش در این منطقه محسوب میشه . شاهد این ادعا هم تبلیغات ضد اسلامی شرکت کوکوکالا در این کشور که حتماً قبلاً تصاویرش رو دیدید :
تصویر اول ، نه نفر مسلمان رو در حال سجده نشون میده که به شکل قوطی های نوشابه ترسیم شدن :

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

و تصویر دوم هم مسجد قبه الصخره رو به شکل بسته بندی کوکا کولا نشون میده .

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

اما این تصویر یک نکته ی مهم دیگه هم داره و اون هم این که شعار بالای تصویر این جمله است .
we are moving to a new location !
معنی این جمله هم اینه : ما در حال حرکت به سمت یک مکان جدید هستیم .
حتماً از خودتون میپرسید چه ربطی داره؟
ربطش اینه که این مسجد در مجاورت مسجد الاقصی واقع شده ، به طوری که بسیاری از مسلمانان هم اون رو با مسجد الاقصی اشتباه میگیرین . و همونطور که میدونید صهیونیستها از روزی که این خاک مقدس رو غصب کردن در فکر تخریب این مکان و ساخت معبد خیالی سلیمان هستن ، و در واقع منظور از مکان جدیدی که ما در حال حرکت به سمتش هستیم همون معبد سلیمان بوده :

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

اما این موارد و توهینها باعث شد یکبار دیگر به مساله ی تکراری تحریم کالاهای صهیونیستی اشاره کنم که گویا با سیاستهایی که مسئولین در پیش گرفتن قرار نیست به نتیجه برسه . من خودم قبلاً بارها در وبلاگ غصب شده ام (ماسون یاب) به این موضوع به تفصیل اشاره کردم ، در همین سایت ظهور ۱۲ هم بارها به این مساله اشاره شده .
اصلاً بگذارید خلاصه کنم حرفهام رو . این تصویر مربوط میشه به استفتا کتبی از دفتر رهبر معظم ، آیت الله خامنه ای :

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

طبق تخقیقات من شما به هر مرجعی که مراجعه کنید جوابی مشابه میگیرید . اما تا امروز با وجود اثبات صهیونیستی بودن بسیاری از شرکتها و  این حجم از توهینها به اسلام و مسلمین هنوز اقدام خاصی در این زمینه صورت نگرفته .
طبق این استفتا خرید و فروش این کالا ها “به خاطر مفاسد و ضررهایی که برای اسلام و مسلیمین دارند” جایز نیست . و این میتونه به این معنی باشه که حتی شرکت ژاپنی الاصل سوبارو هم که در تبلیغات خودش علناً از کشتار وحشیانه ی مسلمین به دست اشغالگران حمایت میکنه شامل این فتواست .

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

و البته ذکر این نکته هم ضروریست که در سئوال ۲۶۳ کتاب اجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبری هم پرسیده شده که آیا برای مسلمانان خرید کالاهای اسرائیلی که در سرزمین اسلامی به فروش می رسند جایز است ؟ که حضرت آیت الله خامنه ای اینچنین پاسخ فرموده اند : ” بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از کالاهایی که سود تولید و فروش آنها عاید صهیونیست ها که با اسلام و مسلمین در حال جنگ هستند، می شود، اجتناب کنند .
که با این اوصاف هیچ توجیهی برای خرید و فروش (و حتی تلبیغ) این اجناس باقی نمیمونه . اما فکر میکنم بازهم این مطلب مثل مطالب دیگه حکم کوبیدن آب در هاون رو داشته باشه . . .

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

باز هم به امید رسیدگی مسئولین . . .
نوشته شده توسط سجاد (ماسون یاب سابق!) – mason_yab@yahoo.com


 

مطلب بسیار عالی و تکان دهنده ای بود اما باز هم برای شما لیست کالا های صهیونیستی را قرار خواهیم داد تا بیشتر آشنا شوید …

البته خیلی از کاربران میگویند که به جای این مارک ها و برند های معروف چه چیزی استفاده کنیم که اینجا دوباره بحث های پیچیده و زیادی باز میشود که ما مسلمانان کم کاری کردیم یا نتوانستیم هنوز جایگزینی برای آن ایجاد کنیم . . . البته از بعد از انقلاب مردم با تمام سرعت سعی در جبران گذشته کم کار نیاکان خود دارند که انشالله با همین وضع تا چند دهه آینده یکی از قدرت های بلامنازع جهانی خواهیم شد گرچه این حرف بنده در هشت سال دفاع مقدس این کشور اثبات شد اما برای جهانی شدن هنوز باید با وحدت و دوری از هرگونه تفرقه کار کرد تا انشالله بتوانیم به جای خرج برای اسرائیل به سود کشوذ و دینمان عمل کنیم . . .

خوب است که گذری هم بر صحبت های رهبر عزیزمان هم در این باره بزنیم . . .

يک مطلب تکراری . . ! يک مطلب تکراری . . !

حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (مد ظله العالی) :

به وضع کشورهاى مسلمان دنیا نگاه کنید، گرسنگى و فقر و ضعف سیاسى و ناآگاهى و عقب‏ افتادگى و دنباله ‏روى سیاسى و اقتصادى را در این کشورها ببینید. چرا؟ چه کم داشتند؟ منابع طبیعی شان کم بود؟ نه. نیروى انسانیشان کم بود؟ نه. از لحاظ موقعیت جغرافیایى مشکلى داشتند؟ نه. چرا در این وضع اسفبار قرار گرفتند؟ زیرا دشمنان در طول صد یا دویست سال، از غفلت مردم و خیانت سران استفاده کردند و در کنار حمله‏ ى اقتصادى و نظامى، حمله‏ ى معنوى و فرهنگى کردند و بتدریج کشورهاى اسلامى را به این وضعى که مى‏بینید، درآوردند. این، وضع طبیعى عالم اسلام نیست.

از دورترین نقاط غرب دنیاى اسلام در وضع کنونى – یعنى از غرب آفریقا – تا اقصاى شرق عالم – یعنى تا شرق آسیا – عالم اسلام و منطقه‏ى مسلمان‏ نشین است. حساس ترین مناطق عالم، در اختیار مسلمانان است. یک قسمتش همین خلیج فارسى است که همه ‏ى دنیا در صفند، براى این‏که بتوانند کوله ‏بار خودشان را از ذخایر این منطقه پُر کنند و برگردند و بروند. همه‏ ى دنیا، محتاج نفت این منطقه‏ اند. اگر مسلمین با هم متحد باشند، دنیاى اسلام خیلى سود خواهد برد.

شیعه و سنى نباید بگذارند دشمن از اختلافاتشان سوءاستفاده کند

کسانى که شعار اتحاد و وحدت و برادرى مسلمین را مى‏دهند، اینها دشمن مسلمانان نیستند؛ دوست مسلمانانند، خیر مسلمانان را مى‏خواهند و مایلند همه‏ ى مسلمین عالم عزیز باشند. چه فایده‏ اى دارد که در داخل جامعه ‏ى اسلامى، مسلمانان از مذاهب مختلف، روبه‏ روى هم بایستند و به همدیگر ضربه بزنند؛ از آن طرف هم دشمن بیاید، هر دوى اینها را محاصره کند، سرشان را به هم بکوبد و خودش بنشیند، تماشا و استفاده بکند؟ این، خوب است؟

اگر ما مى‏گوییم که شیعه و سنى در کنار هم قرار بگیرند، یعنى شیعه، شیعه بماند؛ سنى هم سنى بماند. ما چه موقع به عالم تسنن گفته‏ ایم که منظورمان از وحدت این است که شما شیعه بشوید؟! ما چنین چیزى نگفته‏ ایم. هر کس خواست شیعه بشود، از طریق علمى و از راه مباحثات عالمانه شیعه بشود. آنها هم آزادند که بروند کار خودشان را بکنند. ما نمى‏گوییم شما مذهبت را عوض کن؛ ما مى‏گوییم شیعه و سنى باید همیشه سر عقل باشند؛ همچنان که بحمداللَّه در دوران انقلاب اسلامى، در کشور ما مشاهده شد. نگذارند دشمن از اختلافات اینها سوءاستفاده کند. برگزارى هفته‏ ى وحدت، براى این است.

سخنرانى در دیدار با گروه کثیرى از آزادگان و اقشار مختلف مردم، در اولین روز از هفته‏ وحدت | ۱۱/۷/۱۳۶۹

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 16:2  توسط حسين اصغري  | 

نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !
این مطلب ساختمان دیوان عالی اسرائیل را مورد بررسی قرار میدهد که امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد . . 

مطلب پیش رو در واقع یک نقد تخصصیه که توسط چند معمار معروف انجام شده . بنای مورد نظر هم دادگاه عالی اسرائیل هست که غیر انسانی ترین تصمیمات جهان امروز در اون گرفته میشه . جالبه که بدونید در مقاله ی معروف “فراماسونری دجال آخروزمان” اشاره ی کوتاهی به این بنا شد . اما در اینجا متن کامل این مطلب قرلر داده شده . این مطلب علاوه بر این که میتونه برای افراد ژیگیر مطلب نمادشناسی جالب باشه میتونه برای معماران ایرانی هم خیلی آموزنده باشه

نکته ی دیگه در باره ی این مطلب اینه که مهر تاییدیه بر این جمله ی معروف : “یک بنای ماسونی از تمام جهات ماسونیست و نه فقط در چند نقطه ی خاص

دیوان عالی اسرائیل :

دیوان عالی اسرائیل به وسیله یک خانواده بانفوذ یعنی خانواده روچیلد ایجاد شد . در مذاکراتی که میان آنها و اسرائیل انجام شد , توافقی برای اهدای یک ساختمان با این سه شرط صورت گرفت : می بایست انتخاب نقشه ساختمان و تعیین مکان آن توسط آنها انجام شود. دیگر اینکه از معماران مورد نظر آنها استفاده شود و نیز هزینه ساخت این بنا کاملا محرمانه باقی بماند. دلیل قرار دادن چنین شروطی روشن است: ساختمان دیوان عالی در واقع معبد آئین سری ماسونیست. بنائی ساخته ی دست برگزیدگان برای برگزیدگان.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

شدر سال ۱۹۹۲ ساختمان دیوان عالی در اورشلیم ، مقابل ساختمان قانونگذاری اسرائیل ساخته شد. معماری ویژه این بنا تحسین منتقدان را به سبب استفاده از تقابل روشنائی در برابر تاریکی , تلفیق خطوط صاف و منحنی و ترکیب معماری قدیمی در برایر معماری نوین  برانگیخت . با این وجود تقریبا تمامی منتقدین و روزنامه نگاران از اشاره به نمادهای اسرار آمیزی که در همه جای این سازه خود نمائی می کرد ، طفره  رفتند . مبانی فراماسونی و ایلومیناتی در موارد بسیاری در معماری این بنا تجسم یافته که هر گونه شبهه ای را درباره ماهیت سازندگان آن را از بین می برد.

خانواده روچیلد:

خانواده روچیلد یک خاندان آلمانی از نژاد یهودی هستند که پایه گذار بانکداری جهانی و گردش سرمایه می باشند. نوادگان مایر آمشل روچیلد (۱۷۴۴-۱۸۱۲) در تمام اروپا گسترش یافته و به بازیگران اصلی صحنه های اجتماعی , سیاسی و اقتصادی در این قاره تبدیل شدند . آنها با برقراری روابط نزدیک با افراد ذی نفوذ در حاکمیت ، در کشور هائی چون انگلستان ، اتریش ، فرانسه و ایتالیا در واقع قدرت پنهان اغلب وقایع سیاسی در کشورهای اخیر محسوب می شدند.

خاندان روچیلد یکی از بنیانگذاران جنبش صهیونیسم و فعالترین حامی تشکیل کشور اسرائیل می باشد. جیمز ا.دو روچیلد تامین کننده بودجه ساخت بنای “کنست” مهمترین ساختمان سیاسی اسرائیل است. ساختمانی که درست روبروی ساختمان دیوان عالی اسرائیل بوده که مخارج آن توسط عضو دیگری از این خاندان به نام دوروتی دو روچیلد تامین شده است.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

در همین منطقه از اورشلیم و در امتداد خط فرضی عمود بر محل ساختمانهای دیوان عالی و مجلس قانونگذاری اسرائیل موزه راکفلر (دیگر خانواده با نفوذ) قرار دارد.

حال می توان حدس زد که این منطقه متعلق به چه کسانیست!

چند سال قبل جری گلدن در مقاله ای به ساختمان دیوان عالی اسرائیل به ویژه مفاهیم پنهان معماری آن پرداخت. با مطالعه ی چنین سازه هائی به سرعت می توان متوجه موضوعاتی شد که دائما تکرار می شوند: روشنائی ، هرم (هرم جهانبین)  ،صعود ، اعداد ۱۳ یا ۳۳ ، نماد باروری و غیره . بنای دیوان عالی اسرائیل نیز شامل این زمینه ها و نمادهای دیگر است.

مسیری به سوی روشنیدگی:

سفر به درون ساختمان دیوان عالی در حقیقت سیری نمادین به سوی روشنیدگی (ایلومیناتی) است . “هدف” غائی این سیر صعود به بالای هرمیست که بر بام این ساختمان واقع شده است . رسیدن به جائی که در معبد یهود مقدس ترین مکان خواهد بود.

بر روی نوک هرم از هر طرف سوراخی وجود دارد که بیانگر مفهوم “چشم شیطان” در معماری ماسونی است (مشابه تصویری که بر روی اسکناس یک دلاری دیده ایم)

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

اکنون با گذر از میان این مسیر از “کفر” به سوی روشنی می رویم 

پلکانی از تاریکی به نور:

در بدو ورود به ساختمان دیوان ، خود را در مکانی تاریک خواهید یافت در حالیکه روبروی شما پلکانی است که به یک منبع نور ختم می شود.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

با بالا رفتن از پله ها, بیننده به تدریج از عمق تاریکی به سوی نور باشکوه آفتاب قدم می گذارد . تعداد پله های این پلکان مجموعا ۳۰ عدد می باشد که بیانگر ۳۰ مرحله مقدماتی فراماسونری است . مراحلی که طی آن کفر با عبور از عمق تاریکی زندگی مادی به سوی نور حکمت و فرزانگی کمرنگ می شود . می دانیم که فراماسونری متشکل از ۳۳ مرحله است که بعدا به سه مرحله نهائی این ساختار خواهیم پرداخت. در سمت راست پلکان از سنگهای باقیمانده از اورشلیم باستانی استفاده شده در حالیکه سمت چپ آن دیواری مدرن و صاف است . این موضوع نشانگر این است که اصل آموزه های آئین سری مشمول گذر زمان نبوده و از دوران باستان به امروز رسیده است

با یکبار صعود از پلکان هر بیننده ای با مشاهده ی منظره فوق العاده ی اورشلیم شگفت زده خواهد شد. به صورت نمادین ، انسان هدایت شده به “بینش روحانی” نائل می شود

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

روی کف اتاق خطی ست که با دنبال کردن آن به کتابخانه می رسیم . جائی که درست زیر هرم قرار گرفته است.

کتابخانه:

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

کتابخانه به سه سطح تقسیم شده است که بطور نمادین اشاره به سه مرحله نهائی فراماسونری دارد(مراحل سی و یک , سی و دو و سی و سه) . سطح اول به وکلا و سطح دوم به قضات اختصاص داشته و کتب موجود در سطح سوم تنها برای قضات بازنشسته قابل استفاده است. استفاده از کتابخانه -که برخی اطلاعات موجود در آن صرفا قابل استفاده برای عده ی قلیلی است - مستقیما با بکارگیری احکام آئین سری مرتبط بوده چنانکه حصول به مراحل اصلی تنها با گذراندن موفقیت آمیز درجات قبلی میسر می باشد

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

کتابخانه شامل کتبی با موضوعات حقوقی, دینی, فلسفی و مفاهیم غیر مادی است. بدون شک این کتابهای گرد آوری شده حاوی اطلاعات محرمانه و ارزشمندی می باشند. درست بر فراز بالاترین سطح کتابخانه (که نشانگر مرحله سی و سوم فراماسونری است) پایه ی هرم قرار دارد. اینجا مکانیست که بطور نمادین فراماسونری پایان می یابد و نظم پنهان ایلومیناتی آغاز می شود.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

دقیقا زیر راس هرم ، روی کفپوش ، الگوهای هندسی خاصی مشاهده می شود

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

جری گلدن به این نکته اشاره می کند که یک قطعه کریستالی درست در مرکز این الگوهای هندسی که زیر چشم هرم قرار گرفته ، کار گذاشته شده است . معنی این چه می تواند باشد؟ (قطعا مفهوم خاصی دارد)

قضات ، حاملان روشنائی:

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

سلولهای زندان ، اتاق دادرسی و مکان مخصوص قضات یکی بر فراز دیگری واقع شده اندو بطور نمادین به ماهیت جهان های سه گانه اشاره دارند (جهان مادی ، برزخ و جهان ابدی) . زندانیان همواره در سلولها هستند که در واقع نماد زندان جهان مردگان است . اتاقهای دادرسی بر بالای سلولهای زندان ساخته شده اند و نماد “جهان بالاتر” یعنی جائی که الوهیت و بشریت در ارتباط با یکدیگر قرار می گیرند می باشد.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

در اتاقهای دادرسی ، قضات در معرض منبع طبیعی نور قرار دارند . آنها پس از شنیدن درخواستها و عرض حال توده ی مردمی که در اتاق دادرسی حضور دارند , و نور الهی پیوسته بر آنها می تابد ، به مکان مخصوص خود ، که بر فراز  اتاق دادرسی واقع شده می روند . آنها بطور نمادین به جهان الهی “عروج” می کنند. سپس بعد از اتخاذ تصمیم ،  “نزول” کرده تا روشنائی را به جهان پائین تر عرضه کنند.

نماد باروری:

در بیرون اتاق دادرسی راه پله ای به طبقه ی پائین وجود دارد.هیچ معبد آئین سری نیست که شامل دو ویژگی زیر نباشد.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

در وسط راه پله یک بیضی کشیده(نماد اندام ت-ن-ا-س-ل-ی زنانه) وجود دارد که در درون آن یک ستون(نماد آ-ل-ت- مردانه) قرار گرفته است.این یک نماد بارز باروریست.

معابد رمزی زیادی وجود دارند که نماد باروری را در طبقات پائین تر قرار داده اند.(به عنوان مثال ساختمان قانونگذاری مونیتوبا یا عمارت کنگره ی شهر واشنگتن ). اما معمولا یک سازه گنبدی شکل به همراه نماد باروری وجود دارد :

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

فضای خارجی ساختمان:

محیط بیرونی ساختمان دیوان عالی مملو از اشکال نمادین است . کافیست علامت “باغچه ی دوروتی دو روچیلد“  که روی یک سنگ حجاری شده را دنبال کنید تا این نمادها را ببینید

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

ابلیسک:

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

این باغچه دوروتی دو روچیلد است . ابلیسک معمولترین نماد آئین سریست که در جهان مورد استفاده قرار می گیرد . در مصر باستان ، ایده ای که در پس نماد قضیب وجود دارد با خدای اوزیریس در ارتباط است. اوزیریس به دست ست کشته و جسد وی به ۱۳ قسمت تقسیم شد . ایسیس تلاش کرد تا قطعات بدن او را جمع آوری کند.او موفق شد تمام تکه های جسد اوزیریس ، به جز ا-ل-ت- -ت-ن-ا-س-ل-ى- وی را که توسط یک ماهی بلعیده شده بود ، بیابد . بنابراین “-ا-ل-ت- ت-ن-ا-س-ل-ى گم شده” نشانی از انرژی مردانه است و اغلب درون یک دایره که نماد اندام ت-ن-ا-س-ل-ى و انرژی زنانه است جای داده می شود. ابلیسک در وسط یک دایره نشانگر عمل جنسی و یگانگی نیروهای مخالف است . در دنیای مدرن ما , ابلیسک ها تقریبا تابلوی راهنمای تمام نقاط عطف مهم و وقایع برجسته هستند و بنابراین, این نماد تبدیل به قدرت سری طبقه ذی نفوذ درحاکمیت گردیده است

حیاط دادگاه:

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

فضای حیاط زیبا و آرامش بخش است.چشمه ی آبی که از زمین می جوشد و توسط مسیر باریکی به سوی سنگی عجیب هدایت می شود. براساس اسناد رسمی دیوان عالی ، معماری حیاط بر گرفته از  آیه ۸۵ از قطعه ۱۱ کتاب مقدس است:

“حقیقت از زمین می جوشد, و عدالت از آسمان فرود می آید”

دفتر کار قضات مشرف به حیاط است . بنابراین بطور نمادین آنها”از آسمان به پائین نگاه می کنند”.جریان آب پس از طی مسیری مستقیم در زیر یک سنگ عجیب و غیرعادی پایان می یابد.

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

این سنگ چیست و چرا ” حقیقتی که از زمین می جوشد” به سوی این سنگ جریان می یابد؟ سنگ کاملا صیقل خورده است و تصویری واپیچیده از حیاط در آن منعکس می شود. این بیانگر چیست؟

تقاطعی زیر پا:

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

در مرکز محوطه گردشگاه ، معابری با اشکالی شبیه صلیب وجود دارد. جری گلدن به این موضوع اشاره می کند که این معابر به منظور لگدمال شدن توسط بازدیدکنندگان ساخته شده ا ند (ضدیت یهود با مسیحیت) و به احتمال زیاد حق با وی است . در ساختمانی که نمادگرائی در آن حکمفرمائی می کند ، احتمال کمی وجود دارد که تمام ایده ی این گذرگاه ها تنها متعلق به مهندسین معمار باشد . به عبارت دیگر ، این نمی تواند یک تصادف ساده باشد . بازدیدکنندگان می بایست از پله ها پائین بروند یا به صورت نمادین به سوی کرات پائین تر”نزول” کنند تا به تقاطع برسند. همانطور که ممکن است متوجه شده باشید، در این ساختمان عمل صعود و نزول از اهمیت زیادی برخوردار است . هیچ  استثنائی وجود ندارد .

انجمن های مخفی به طور تاریخی در تعارض و کشمکش با کلیسای مسیحیت که دائما در حال آزار واذیت و تکفیر آنها بود ، قرار داشته است. طی قرون وسطی ، شوالیه های معبد(اجداد فراماسونرها) که در آغاز فعالیت های خود بودند ، توسط اسقف اعظم کانتربوری بر مبنای اسناد بسیاری متهم به اعمال ضد مسیحیت از جمله “لگدمال کردن صلیب” شدند . آیا اکنون آنها به وسیله ی نمادها بر پیکر مسیحیت ضربه وارد می کنند؟

انارها:

بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل ! بررسی نمادهای فراماسونری موجود در دیوان عالی اسرائیل !

ممکن است از دیداغلب بازدیدکنندگان انار هائی که روی زمین قرار گرفته است, بی اهمیت به نظر برسند, با این وجود برای کسانی که در پی یادگیری رموز هستند و نیز فراماسونها , انارها دارای مفهوم خاصی اند.

“در میان رموز قدیمی, انار به عنوان نماد عالم غیب مورد توجه بوده که دارای مفهومی ویژه و غیرقابل تفسیر می باشد . به گفته ی کابیری این مفهوم “راز ممنوعه” است. بسیاری از خدایان زن و مرد یونانی در حالیکه این میوه یا گل آن را در دست دارند تجسم یافته اند, که این امر ظاهرا بر اعطای حیات و فراوانی دلالت دارد.سرستون هائی به شکل انار بر بالای ستون های جاچین و بوز در جلوی معبد سلیمان قرار داشته و به فرمان یهوه , نقش شکوفه ی انار بر حاشیه جامه مخصوص کاهن اعظم دوخته شده بود.” منلی پی هال , اصول اسرار تمام اعصار

همانطور که توسط هال بیان شد , انارها بر فراز دو ستون جلوی معبد سلیمان قرار داده شده بودند. اگر شما مطالعه ی حداقلی از اصول فراماسونری داشته باشید , می دانید که معبد سلیمان و ستون های جاچین و بوز دارای ارزش و اهمیت فوق العاده ای می باشند.

” سرستونها توسط انارهائی از جنس برنز پوشیده شده و با لایه ای برنزی و نیز حلقه های گل از جنس برنزتزئین شده بودند که به نظر می رسید شبیه غلاف نیلوفر آبی یا زنبق مصری-نماد مقدس هندو ها و مصزی ها- می باشند.”آلبرت پایک, اخلاقیات و اصول عقاید

ما می دانیم که ماسون ها طبق اغتقادات کفر آمیز خود صبورانه چشم به زمانی دوخته اند که بار دیگر معبد سلیمان را در مکان اولیه آن -اورشلیم- بازسازی کنند . آیا قرار است این انارها بر روی ستون های معبدی که بنا خواهد شد نصب شوند؟

سخن پایانی:

در این مقاله از بیان ظاهری نماد گرائی پنهان دیوان عالی اسرائیل خودداری شده است . با این وجود روشن است که  معماری این بنا حاوی نماد گرائی فراوانی در ارتباط با مفاهیم غیر مادی و نیل به روشنائی می باشد در این ساختمان هیچ نشانی دال بر ارتباط با آئین یهود و یا هر دین الهی دیگری مشاهده نمی شود . ساختمان دیوان عالی در واقع معبد آئین سری است . آئین سری مخلوطی از تفسیر دلخواه از کتب مقدس و اقامه مراسم کفرآمیز می باشد . اصول این آئین  تنها منحصر به تعداد اندکی از اعضای انجمن مخفی است که خاندان روچیلد نیز بخشی از آن می باشد. مفهوم پنهان در این بنا از نظر عموم دور مانده ولی بدون شک گردانندگان اصلی جهان کنونی ما و ماهیت اصلی سردمداران رژیم اشغال گر قدس را ، فاش می کند. . 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 15:57  توسط حسين اصغري  | 

رازگشایی کیریس آنجل

مدت زیادی است که شعبده بازانی چون کریس آنجل همه را مبهوت کارهای خود کرده اند و آنان آنچنان در کارهای خود مهارت داشتند که همه کارهای آنها را واقعیت و ایشان را دارای قدرت فرابشری یا ارتباط با موجودات نادیدنی می دانسته اند کارهای شگفت انگیزی مانند راه رفتن بر روی آب ، عبور از میان دو آسمان خراش ، عبور نخ از گردن و ... و حتی آنان را مانند قدیس می داننستند

در ادامه ی مطالب شما می توانید راز و شگرد این کارها را همراه با تصویر بخوانید حتی شما قادرید بعضی از این شگرد ها را انجام دهید و خواهید یافت این کارها چیزی جز حقه های شعبده بازی نیست

http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Smal_Pic/20-10-1389/IMAGE634302781530040350.jpg


کریس آنجل شعبده‌باز قابلی است. اصلا شکی در این نیست. همین که جایی مانند انجمن شعبده‌بازان جهانی استاد شعبده‌های روز آمریکایی را به‌عنوان مرد سالشان انتخاب کرده و اسمش  را جزو شش شعبده‌باز تاثیرگذار ۲۵ سال گذشته‌می‌آورد یعنی اینکه مرد جوان خیلی بیشتر از باور همه کارش را بلد است و می‌داند که چطور ذهن و حواس بیننده را با خودش همراه کند.

http://jfbelisle.com/wp-content/uploads/2010/04/criss_angel.jpg

همشهری جوان در شماره ۲۹۴ نوشت: همه مهارت تردست جوان همین است: اینکه جوری نمایش‌اش را اجرا کند که  بیننده ذره‌ای به دیده‌هایش شک نکند و خیال برش دارد که هر چه هست و نیست یک ماجرای واقعی است و آن کسی هم که دارد روبه‌رویش ژانگولر می‌زند نه یک تردست ماهر بلکه آخر همه کمالات و معنویات روحی و این‌جور چیزهاست. خواب خوش بیننده‌های مبهوت کریس آنجل زمانی از بین می‌رود که بفهمند همه کارهای او فقط یک شعبده است. تر دستی مردی که مهارتش خیره‌کننده است و باورنکردنی!

http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Smal_Pic/20-10-1389/IMAGE634302781530040350.jpg

بلند شدن از روی زمین
می‌‌گویند در هندوستان مرتاض‌هایی هستند که روزهای متوالی می‌توانند بدون تکیه‌‌گاه یا به پشتوانه عصای ساده چهار زانو در هوا معلق بمانند و بدون اینکه لب به آب و غذا بزنند مدت‌ها همان بالاها سر کنند. این کار هم، دیگر پیچیدگی‌هایش را از دست داده. دیوید بلین و کریس آنجل دو شعبده‌باز مشهوری هستند که بدون ریاضت مرتاض‌های هندی می‌توانند به ادعای خودشان هروقت که خواستند از زمین بلند شوند و بر جاذبه زمین غلبه کنند.

کریس آنجل حتی دیگر به چند سانتی‌متر بلند شدن از روی زمین هم رضایت نمی‌دهد و هرازگاهی در فاصله بین دو تا آسمان‌خراش بلندبالا نوک دماغش را راست می‌گیرد و جلو می‌رود بدون اینکه یک لحظه نگران خالی شدن زیر پایش باشد. یکی از مشهورترین کلیپ‌های او همین است. یکی دیگرش هم ماجرای پرواز او برفراز زمین گلف است که تا چشم کار می‌کند خالی از جنبنده است و فقط آقای شعبده‌باز است و دست‌هایی که مانند دو بال از هم باز کرده و هر لحظه بیشتر و بیشتر به آسمان می‌رود!

رازگشایی :
با روشی که کریس آنجل و دیوید بلین آمریکایی کشف کرده‌اند دیگر هر کسی می‌تواند برای خودش یک مرتاض هندی باشد. فقط کافی است کمی تمرین کرده باشد و از  آمادگی جسمی خوبی هم برخوردار باشد. برای بلند شدن از روی زمین کارهای زیادی می‌شود انجام داد. جایی که ارتفاع زیاد است و دور و بر شعبده‌باز هم فقط فیلم‌بردار است و یک سری آدم از گروه خودش، کافی است فقط دنبال یک جرثقیل بزرگ بود و نوارهای نایلونی بسیار ظریف اما قوی که از هر طرف شعبده‌باز را گرفته‌اند و نمی‌گذارند پایین بیفتد. نوارهایی که آنجل در حقه راه رفتن بین دو ساختمان به کار گرفته بود آن قدر تابلو بود که تماشاچی‌های روی زمین به راحتی می‌توانستند آن را ببینند، مخصوصا زمانی که دم غروب شد و نورافکن‌ها روشن شدند. نوارهای نایلونی فقط زمانی کاملا ناپدید هستند که از پشت دوربین‌های فیلم‌برداری به آنها خیره شده باشید. در ماجرای به هوا رفتن آقای شعبده‌باز در زمین گلف هم داستان همین است.

یک جرثقیل معمولی و رشته‌های نایلونی که شعبده‌باز را به آسمان می‌کشند. سختی‌اش اینجاست که فقط بدن باید آمادگی خوبی داشته باشد تا با آن همه نخ و ریسمان آویزان بماند. آنجایی هم که شعبده‌باز در سالن است و جلوی چشم هزار تا تماشاچی مات و مبهوت، کار فقط با یک آهن‌ربای قوی انجام می‌شود و ماشین بالابری که پرده نمایش آهن‌ربای چسبیده به تن شعبده‌باز را بالا و پایین می‌برد! زمان‌هایی هم که آنجل تا نیم متری از زمین بلند می‌شود داستان دیگری در جریان است. اینجا فقط تجهیزات خاص به کمک شعبده‌باز می‌آید.

یک شلوار سبک و ساده که از پشت پا یک شکاف مخفی دارد و کفشی سبک‌تر که به راحتی به شلوار بچسبد. اگر هم کفش پایش نباشد که چه بهتر. معمولا در این جور صحنه‌ها حتما یک میز، چهار پایه یا صندلی کوتاه هم هست. شعبده‌باز اول یک پایش را پشت آن یکی قایم می‌کند و بعد در یک لحظه آن را روی صندلی یا چهارپایه پشت‌اش می‌گذارد و خودش را می‌کشد بالا. این وسط فقط شعبده‌باز باید یک ورزشکار حسابی باشد تا بتواند چنین کاری را انجام دهد. دقت کرده‌اید که بلین و آنجل هیکل‌های ردیفی هم دارند!

در محلی که شعبده‌باز برای پرواز انتخاب می‌کند همیشه باید دنبال پله یا چهارپایه‌ای باشید

شلوار شعبده‌باز جوری است که او راحت می‌تواند پایش را از آن درآورد در حالی که کفشش هنوز به آن چسبیده است

راه رفتن روی آب
راه رفتن روی آب همیشه برای مردم دنیا کار پیچیده‌ای بوده تا جایی که اگر کسی می‌توانست چنین کاری بکند و با وزن چند ده کیلویی‌اش روی آب راه برود – بدون اینکه آب از آب هم تکان بخورد-  انگار کاری کرده بود در حد و اندازه معجزه. اما اینکه کسی در قرن بیست و یکم، آن هم با آن سر و شکل امروزش، بخواهد پابرهنه روی آب قدم بردارد جای حرف زیادی دارد.

آنجل با ترفند راه رفتن روی آب خیلی از مردم عامه جهان را که عشق ژانگولر زدن دارند با خودش همراه کرد. گل سر سبد برنامه‌های اول مجموعه «مایندفریک» هم همین راه رفتن روی آب بود؛ کلیپی که در آن نشان می‌داد مرد جوان در حالی روی آب به آرامی قدم برمی‌دارد که یک عالم آدم بالغ و عاقل دور و برش در استخر دارند بی خیال شنا می‌کنند.

رازگشایی:
قاعده بازی آبکی کریس آنجل خیلی زودتر از آنچه که انتظار می‌رفت فاش شد. کلیپ و عکس‌های زیادی که خبر از حقه ساده تردست جوان می‌داد و اینکه او به چه راحتی و فقط با کمک گرفتن از دو، سه لایه شیشه و یک فیلم‌بردار وفادار و چند نفری که همیشه از سیاهی لشکرهای او به حساب می‌آیند از خجالت هر چه شعبده‌باز و تردست دنیاست درآمده و برای مدت زیادی عالم و آدم را سر کار گذاشته بود. ماجرا ساده‌تر از این حرف‌هاست.

یک میز شیشه‌ای بسیار ظریف که البته از نمونه‌های دیگر محکم‌تر و سخت‌تر است و می‌تواند وزن ۸۰ کیلویی آقای شعبده‌باز را تحمل کند  جوری در استخر قرار گرفته که با زاویه‌ای که فیلم‌بردار از آنجل نمایش می‌دهد به هیچ صورتی دیده نمی‌شود و آن قدر هم ظریف است که حتی در نمای بسته‌ای که از کف پای آنجل هم گرفته شده هیچ اثری از پیچ و تاب‌های جنس شیشه‌ای میز نیست!

کریس آنجل برای واقعی‌تر شدن ماجرا کارهای دیگری هم کرده؛ اینکه بعضی از قسمت‌های میز را باز نگه داشته تا هرازگاهی آنهایی که داشتند زیرآبی می‌رفتند سری بیرون بیاورند، نفسی بکشند، تشویقی کنند و دوباره به آب تنی‌شان ادامه بدهند!

شعبده‌باز روی لایه‌ای از شیشه ظریف و محکم راه می‌رود.در حالی که همه تصور می‌کردند روی آب پا می‌گذارد

میز شیشه‌ای آنقدر ظریف ساخته شده که به‌راحتی قابل دیدن نیست.


رد شدن نخ از گردن
کریس آنجل کارهای زیادی کرده است. از نصف کردن آدمیزاد وسط خیابان گرفته تا درآوردن پروانه از دل و روده خودش. همه‌اش را هم در چشم‌زدنی انجام داده بدون اینکه کسی لحظه‌ای بخواهد به حقیقت کارهای شعبده‌باز شک کند. کلیپ‌های هر کدام از این تردستی‌ها هم در اینترنت زیاد است.

این وسط رد کردن نخ از وسط گردن بدون اینکه ذره‌ای خون روی زمین بریزد از آن کارهایی بود که مو به تن همه سیخ کرد و خیلی‌ها همان‌جا به اوج کار شعبده‌باز پی بردند. در یکی از از کلیپ‌های مایندفریک، کریس آنجل رو به دوربین بدون اینکه بخواهد کار اضافه‌ای کند نخی را روی گردنش می‌کشد و آن قدر این کار را ادامه می‌دهد که نخ کم‌کم توی گلویش فرو می‌رود و دیگر دیده نمی‌شود. فقط دو سر نخ باقی می‌ماند و تلاش بیشتر شعبده‌باز برای در آوردن دوباره نخ از بیخ گلویش!

رازگشایی:
حقه است! آن هم به روشی که حل آن برای من و شمای بی‌‌خبر از همه جا کمی سخت است. البته اگر کمی با فوت‌و‌فن‌های شعبده‌بازی آشنا باشید متوجه می‌شوید!

شعبده‌باز قبل از انجام تردستی‌اش ماده‌ای خاص به گردنش مالیده که بعد از هر بار تکان نخ ضخیم‌تر شده و مانند خمیر و به رنگ بدن او نخ را به درون خودش راه می‌دهد بدون اینکه از پوست گردن جدا شود. اینجاست که تماشاچی فکر می‌کند خمیری که روی گردن شعبده‌باز است همان پوست برآمده اوست که با تکان‌های نخ دارد متورم می‌شود!

یک نخ پلاستیکی تنها وسیله‌ایست که شعبده‌باز با آن کارش را شروع کرد

خمیر پلاستیکی در مدت کوتاهی کاملا به رنگ پوست شعبده‌باز در‌می‌آید

ماده‌ای که آنجل برای فرو کردن نخ در گردنش استفاده می‌کند

فقط یک وسیله خاص شعبده‌بازها است


رد شدن غلتک از روی بدن
حتی کسی مانند کریس آنجل معروف هم با آن دک و پزش یک جاهایی برای اینکه حواس مردم کوچه و بازار ینگه دنیا را سمت خودش جلب کند به وسط خیابان می‌آید و با آن قد و قامت نه چندان پهلوانی‌اش خودش را به زیر یک غلتک چند صد تنی می‌اندازد. این اجرا یکی از پربیننده‌ترین کلیپ‌های آقای شعبده‌باز بود که یک روز تابستانی در نیویورک اجرا شد. برای کریس آنجل پارچه‌ای بزرگ روی زمین پهن کردند و رویش هم یک عالم خرده شیشه ریختند. غلطک را هم کمی عقب‌تر گذاشته بودند. کریس به وسط میدان آمد. روی پارچه دراز کشید و شکمش را به روی شیشه‌ها گذاشت.

بدون اینکه حتی یک قطره خون از بدنش بریزد. بعد هم غلتک آسفالت کاری راه افتاد و از روی انگشت‌های پای شعبده‌باز رد شد و تا کمر او جلو آمد. آه و ناله شعبده‌باز بود که بلند شد. مردم هم بدتر! بعد هم غلتک کنار می‌رود و کریس جوان خودش را از زیر آن بیرون می‌کشد. شعبده‌باز زنده است بدون اینکه حتی خراشی برداشته باشد!

رازگشایی:
کریس آنجل بیشتر از اینکه شعبده‌باز خوبی باشد داستان رد شدن غلتک از بدن شعبده‌باز هم یکی از آن ماجراهایی است که او به خوبی از پس آن برآمد. اولا که شیشه‌ها واقعی نبودند و از جنس همان شیشه‌هایی بودند که این روزها در تهیه فیلم‌های سینمایی و صحنه‌های اکشن آنها زیاد به کار گرفته می‌شود. آنجایی که بطری شیشه‌ای توی سر دشمن می‌شکند یا طرف از بالای یک برج چند طبقه با یک عالم شیشه خرده شکسته به پایین می‌آید.

این جور شیشه‌ها ساختگی هستند و هیچ آسیبی به بدن نمی‌زنند. اما اصل ماجرای غلتک اینجاست که قبل از اجرای شعبده‌باز‌ دار و دسته او به محلی که آنجل قرار بود در آن اجرا داشته باشد رفتند و مساحتی به اندازه بدن او را کندند. جایش را هم با یک اسفنج نرم و انعطاف‌پذیر پر کردند و رویش را هم پارچه کشیدند و خرده شیشه ریختند. با رد شدن غلطک از روی پاهای شعبده‌باز بدن او به پایین می‌رفت و هیچ آسیبی نمی‌دید!

غلتک آسفالت‌کاری در حالی از روی تن شعبده‌باز رد شد که زیر بدن او پر از خرده‌شیشه بود

یک نوار اسفنجی پهن زیر بدن شعبده‌باز قرار می‌گیرد تا بافشار غلتک آسیبی به او نرسد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 15:48  توسط حسين اصغري  | 

هرم قدرت فراماسون ها

ر قالب یک هرم که خود یهودیان طراحی و در محیط های اینترنتی منتشر کرده اند.می توانید این نام را در Google سرچ کنید تا تصویر آن نمایان شود. یهودیان ابراز داشته اند که نهایت هستی را ما در این هرم گنجانده ایم. و جالب است بدانید که تنها دندانی که در این پیکره درد می کند ایران و تشیع است. به خیال خود می خواهند با مسکن این درد را آرام کنند یا اگر نشد آن را از ریشه در بیاورند ولی غافل از اینکه این دندان درد این پیکره را به زمین خواهد زد.

خداوند در سوره توبه می فرماید :

"یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ"


اما تفسیر پله به پله هرم

راس هرم
در کمال بی شرمی چشم شیطان را در راس این هرم قرار داده اند و همان گونه که می دانید (با این که ما توقیت نمی کنیم) این چشم به شدت به چشم دجال آخرالزمان شباهت دارد . در پست های آینده شباهت یکی از روایات امیرالمومنین با این چشم را بیان خواهم کرد.

شاه جهان
تصویر یک شاه در بالای هرم قرار دارد. یعنی یک نفر پادشاه کل جهان است بی آنکه شما بدانید. البته پژوهش گران غربی بیان کرده اند که احتمالا این شاه جهان همان ملکه انگلیس (ملکه الیزابت) است.شاید به همین دلیل کشور انگلیس سلطنتی نگه داشته شده است.برای اطلاع شما مسئولان شبکه های BBC را ملکه الیزابت به شخصه تعیین می کند.

در فیلم 2012 که پایان دنیا را به تصویر کشیده است اولین کسی که وارد کشتی نجات بخش می شود ملکه انگلیس همراه 2 سگ خود است. (در فیلم 2012 کشتی نجات بخش با کشتی نجات بخش حضرت نوح (ع) مقایسه می شود. کشتی نوح دینداران را نجات داد ولی کشتی آمریکایی ها ثروتمندان را نجات می دهد.)



شورای 13 تاج دار
در این طبقه 13 خانواده سلطنتی کل دنیا را اداره می کنند. از جمله این خاندان ، خاندان سلطنتی بریتانیا ، خاندان سلطنتی اسپانیا ، خاندان سلطنتی مالت (که در جزیره مالت ساکن اند) و غیره می باشند.

انجمن 300 خاندان
در این طبقه 300 خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر 13 خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این 300 خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این 300 خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است. خاندان روچیلد ، خاندان راک فِلِر ، خاندان مِندِز ، خاندان آبنادانا ، خاندان بِنونیزد از آن دسته اند.

نکته : گفته شده است که دجال خود را امام زمان معرفی خواهد کرد. یاران امام زمان 313 نفراند.
13 تاجدار + 300 خاندان = 313
مراقب باشیم ...

خاندان های قدرتمند تابع
این خاندان تعدادشان می تواند متغیر باشد. باز ویژگی اینها ثروتمندی و اغلب یهودی بودن است. شاید خاندان Bill Gates در این طبقه بتواند قرار گیرد.

اتاقهای فکر

اکنون که این خاندان ثروتمند جمع شده اند تا بر دنیا حکومت کنند طبیعتا ثروتمندی آنها دلیل بر متفکر بودنشان نیست. پس باید اتاقهای فکری ترتیب داد و از بزرگترین متفکران دنیا در آنها استفاده کرد تا بتوانند هرچه بهتر در راستای اهداف صهیونیسم در ضمینه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری ، ورزشی و ... به اداره دنیا بپردازند. کل تشکیلات و لژهای فراماسونری که اینهمه در مورد آن بحث شد در این طبقه قرار می گیرد. از اعضای این گروه که در تصویر به آنها اشاره شده میتوان به گروه بیلدربرگ ، کلوپ رم و ... اشاره کرد.



سلطه بر دارایی های جهان
تمام بانک های جهانی بلا استثنا توسط یهود اداره میشود. یعنی اگر پول خود را در بانکهای جهانی قرار دهیم یعنی در اختیار یهود قرار داده ایم تا با آن به تجارت بپردازد. Pay Pal ها از این دسته اند. بنیان گذار ربای شبکه ای همین یهودیان هستند. در تاریخ درج شده که گاهی اوقات در اروپا تا 43 درصد از مردم ربا می گرفتند. خون مردم را در شیشه کرده بودند.

سلطه بر منابع جهان
یهود قصد دارد بر تمام منابع جهان تسلط بیابد به همین دلیل به برخی کشور ها حمله می کند تا به هر قیمتی بر آنها مسلط شود. به آمار زیر توجه کنید ...

تخمین ذخایر نفت برخی کشور های جهان
آمریکا و نروژ 10 سال
کانادا 8 سال
ایران 53 سال
عربستان 55 سال
امارات 75 سال
کویت 116 سال
عراق 526 سال

به همین دلیل هر کجا که منبع غنی باشد یهود آنجاست. برای همین یهود از کل اروپا لهستان را انتخاب می کند. چون لهستان منابع غنی پتاس داشت و انبار غله اروپا بود. همان طور که می دانید پتاس ماده اولیه تولید مواد منفجره چون باروت است. یهودیان در اروپا جنگ راه می انداختند و به کشورهای اروپایی باروت و غذا می فروخت و با جنگ راه انداختن میان اروپاییان خود به کناری می نشست و پول میشمارید.
در قرآن آمده است که : "لتجدن اشد الناس عداوتا للذین آمنوا الیهود واللذین اشرکوا"

سلطه بر جمعیت جهان
برای سلطه بر جمعیت جهان راهکار چیست ؟
روش کار : از بین بردن تولید نسل ، کاهش ازدواج ، افزایش طلاق ، افزایش بی بند و باری جنسی ، افزایش بیماری های واگیردار و ..
مگر چندین سال پیش خوک وجود نداشت. چرا آنفولانزای خوکی چندین سال پیش نبود؟ در سایت موسسه ای در واشنگتن به نام Centers for Disease Control یا CDC اعتراف عجیبی نوشته شد. در این سایت بیان شد که وظیفه این موسسه ساخت ویروس های واگیر دار به اشکال مختلف از جمله خوکی و مرغی و غیره است.این موسسه هم اکنون روی ویروس هایی کار می کند تحت عنوان biological terrorism که بطور مثال این ویروس ژن عرب را از غیر عرب تشخیص دهد و فقط عرب را آلوده کرده و بکشد و بر افراد دیگر تاثیر نگذارد.جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این نوع ویروس و این موسسه روی نام هرکدان کلیک کنید.
جمعیتی در ایران با مذهب تشیع در هشت سال دفاع مقدس به قدری این یهودیان را انگشت به دهان نگه داشت که این گروه بیلدربرگ در اتاق های فکر خود جلساتی ترتیب دادند و طی آن اعلام کردند که باید به سرعت رشد جمعیت در میان ایرانیان و بخصوص شیعیان متوقف شود بلکه معکوس شود.و این برنامه عملی شد. نتیجه آن چه شد ؟ من و شما نوشتیم "فرزند کمتر ، زندگی بهتر" و به امام عصرمان خیانت کردیم.قبول دارم که رشد جمعیت نیاز به تامین اقتصادی و رفاهی و امثالهم دارد. ولی این آمار باید مدنظرمان باشد که : ایران در بین 70 کشور جهان با 1.8 درصد رشد جمعیت رتبه اول کنترل جمعیت را داراست. و جالب تر اینکه اسرائیل در این آمار با 8 درصد رشد جمعیت رتبه 70 را داراست. وهابیان طبق حکم مفتی های خود باید 4 زن داشته باشند و تا می توانند فرزند به دنیا بیاورند. رشد جمعیت وهابیت در ایران هم اکنون 8 درصد است.با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که تا چند سال دیگر جمعیت وهابیت در ایران در حد چشمگیری افزایش خواهد یافت.
اما چه باید کرد ؟ امام صادق در روایتی فرموده است " هرکه در برخی امور از ترس مسائل اقتصادی تن به این کار ندهد براستی به خداوند سوءظن دارد . یکی از این امور ازدواج است"

سربازان پیاده نظام
به این قسمت با دقت کنید. یهودیان در پروتکل های 24 گانه خود گفته اند که باید همه ادیان را از بین ببریم جز دین خودمان. آنقدر باید ادیان را تکه تکه کنیم که نتوانند با یک فرمان وحدت بدست آورند. (سیاست پلورالیزم) اختلاف روز عید فطر از نتایج این پروتکل ها می توان باشد. وظیفه ولایت فقیه در مملکت اسلامی همین است. اتحاد ادیان ! پس باید برنامه ای ریخت و پی ولایت فقیه را زد. باید جوانان جاهل را به خیابان ها ریخت و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را به زبانشان انداخت. مثالهای تاریخی بسیاری در مورد فصل الخطاب بودن کلام ولایت فقیه وجود دارد که به عده ای از آنان اشاره می کنم.
1- وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید امام خمینی (ره) حکم اعتصاب را صادر کرد. ممانعت کارمندان شرکت نفت از کار کردن در این شرکت ها کمر دولت شاه را شکست. بختیار تصمیم گرفت از اسرائیل کارگر وارد کند. امام مجدد وارد صحنه شد و حکمی داد :"خون هر خارجی که قصد کار در ایران را دارد مباح است" به دنبال این حکم یک صهیونیسم جرات ورود به ایران را نیافت.
2- یکی از مهم‌ترین حوادثی که در ایام زعامت میرزای بزرگ شیرازی رخ داد، قضیه تحریم تنباکو بود. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه -که با درخواست سید جمال الدین اسدآبادی و در پی نامه ایشان اتفاق افتاد- چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید. با صدور این حکم، مردم مبارزه سیاسی علیه قرارداد استعماری مذکور را یک وظیفۀ شرعی دانسته و به مخالفت شدید پرداختند. به‌طوری که ناصرالدین شاه مجبور شد با پرداخت غرامت، این قرارداد ننگین را فسخ کند.

این بخش به چهار قسمت مذهب ، دولت ، آموزش ، و رسانه است. از این چهار قسمت بخش رسانه به دلیل اهمیت بیشتر توضیح داده می شود.
Farsi1 (فارسی وان) : شبکه فارسی وان که چند ماهی از افتتاحش نمی گذرد اهداف مرموزی در پیش رو دارد.اغلب فیلم و سریالهای پخش شده و درحال پخش از این شبکه مملو از روابط جنسی خانوادگی و خیانت و از این قبیل مسائل تخریب کننده بنیان خانواده است. رئیس این شبکه رابرت مرداک یهودی که رئیس سیستم های رسانه ای بزرگتری چون FOX است که این سیستم خود مشتمل بر زیر مجموعه هایی از جمله Fox News است. درباره رابرت مرداک به بیان همین مطلب بسنده می کنیم. این فرد 50 روز قبل از حادثه عظیم 11 سپتامبر با بهای حدود 100 میلیون دلار اغلب دفاتر این دو ساختمان را اجاره کرد و سپس در اختیار شرکت های مختلف حاضر در برجهای تجارت جهانی قرار داد. پس از حادثه 11 سپتامبر و تخریب کامل این برج ها بیمه به عنوان خسارت 7 میلیار دلار به این مرد یهودی پرداخت کرد.

و اما جایگاه ما در این هرم قدرت : بردگان همیشه بدهکار
در پایین ترین نقطه حرم با کمال وقاهت تصویر گوسفندانی را درج کرده و روی آن عبارت DEBT SLAVES را نهاده است و با فلش اشاره کرده که :" You Are Here "
در روی قاعده هرم در همین قسمت این عبارات درج شده است.
Birth (تولد) - School (مدرسه) - Labour (نیروی کار) - Taxes (پرداخت مالیات)
Debis (بدهکاری) - Retirment Cycle (چرخه بازنشستگی)
 
به دنیا می اییم . تحصیل می کنیم. تبدیل به نیروی کار می شویم. درآمد خود را به پرداخت مالیات صرف می کنیم. سپس بخش اصلی چرخه رخ می دهد. بدهکاری ! وقتی بدهکار باشیم همواره به دنبال جبرانیم و در نتیجه از اتفاقات اطراف خود غافلیم. برای مثال آیا خبر دارید که چند سال پیش تانکهای آمریکایی در بین الحرمین رژه رفته اند؟سپس چرخه بازنشستگی و مرگ.
پس جایگاه بندگی چه شد. خداوند در قرآن فرمود :"ما خَلَقتَ الجِنَّ و الاِنس الا لِیَعبدون"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 20:38  توسط حسين اصغري  | 

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.

 
تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق می‌کردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک می‌نماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفی‌اش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.
       برج‌هاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شا‌خ‌هاي شيطان» خوانده شود،  سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]



    در سال 2012، که از ديدگاه فرقه‌هاي شيطاني شروع «نظم نوين دنيوي» است
    ساختمان "ابراج البيت" به پايان مي‌رسد و کعبه چنين در سايه نمادهاي شيطاني قرار خواهد گرفت.   
 
برج رفیعی که در میان دو بال قرار گرفته، در نوع خود بزرگترین ستون اوبلیکس جهان است که از عهد مصر باستان تاکنون ساخته شده است.

همة کسانی که تا یکی دو سال پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کرده‌اند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی مشکلش خود را می‌نمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروف‌ترین نماد فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است.
میدان بزرگ رو به روی کاخ سفید در واشینگتن، میدان ساختمان بزرگ واتیکان، پاریس، لندن، برزیل و صدها نقطة دیگر جهان، نمونه‌هایی از این ستون را به نمایش گذاشته‌اند. حضور این نماد در هر کجای جهان نشان دهندة حضور و سلطة فراماسونرها بر مقدورات و مقدّرات آن سرزمین است. در کشورهایی همچون ترکیه و مصر هم که برای مدّت‌هایی طولانی فراماسونرها زمام امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در اختیار داشته و دارند، این نماد مقدّس ماسونی خود را می‌نماید. در ایران خودمان هم نمونه‌هایی از این ستون را تا سال 1357 قد برافراشته داشتیم.
برج ایفل در فرانسه و برج ساعت لندن دو نمونة فانتزی ابلیسک هستند که توسط معماران ماسونی ساخته شده‌اند. امّا ابراج البیت بر بلندای مسجدالحرام گوی سبقت را از همگان ربوده است. این برج‌ها، در خود بزرگترین ابلیسک جهان را در امّ القرای جهان اسلام جای داده‌اند؛ البتّه، با تخریب ستون خانة شیطان در رمی جمرات و جایگزین شدن دیوار عریضی به جای آن. این برج‌ها با ابتکار معمار معروف ماسون‌ها؛ یعنی آقای لرد فاستر قد برافراشتند تا هم پاسخی به اسائة ادب مسلمانان به شیطان در وقت تخریب ستون‌های خانة‌ شیطان در رمی جمرات باشد و هم جبرانی برای آن. فاستر تا کنون بیش از 200 برج ابلیسک در جهان طراحی و ساخته است. در واقع او معروف ترین معمار سازنده سازنده ابلیسک مورد نظر فراماسونرهاست. از اینجا، برج‌های مشرف بر مسجدالحرام و خانة کعبه با دو برج بزرگ دروازه‌ای شکل ساخته شد تا به همگان اعلام نماید نه تنها مملکت سعودی، بلکه خانة مقدّس مسلمانان جهان نیز در آغوش ما و تحت سلطة ماست.


ماجرای «دروازه‌ها» نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیست‌ها و فراماسونرها، دو ستون دروازه‌ای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کف‌پوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته می‌شدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسان‌ها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیست‌ها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بی‌امان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازه‌ها و ستون‌ها بهره می‌برند.
چند سال قبل، در سفری به فرانسه، در منطقة مدرن و نوساز پاریس، بنای رفیع دروازه‌ای شکل شیشه‌ای را ملاحظه کردم. البتّه شما هم از دیدار نمونة کاملی از آن بی‌نصیب نمانده‌اید. طیّ سه چهار سال اخیر دو نمونة بزرگ از برج‌های دروازه‌ای شکل شیشه‌ای را در حاشیة ‌غربی بزرگراه مدرّس ساخته‌اند. بر تپّه‌های معروف عبّاس آباد. جالب اینجاست که در این دروازه‌ها که از اتّفاق، دولتی هم هستند، هرم معروف چشم جهان‌بین All seeing eye را هم ساخته‌اند. این واقعه را به حساب هر کس می‌خواهید بگذارید با خودتان. به هر روی نمادها و نمادسازها کار خود را می‌کنند. بگذریم!
از «شاخ‌های شیطان» قد برافراشته بر فراز مسجدالحرام می‌گفتم. بخش انتهایی و بالای دو بال این بنا که ابلیسک بلند مزیّن به ساعت بزرگی را در خود جای داده‌اند، به شکل بخش انتهایی بال‌های خفّاش ساخته شده‌اند.


قابل ذکر است این برج بزرگ در 72 طبقه برکشیده شده است. با توجه به حرکت های نمادین فراماسونرها انتخاب عدد 72 که به عنوان عدد قدرت نزد کابالیست ها شناخته می شود قابل توجه است. از نظر آنان 72 تعداد شیاطینی هستند که (نیروهای جنی) حضرت سلیمان (ع) آنان رابرای ساختن معبد بزرگ در خدمت آورده بود. جز این افتتاح برج در 21 دسامبر 2012 نیر قابل توجه است. زیرا از نظر فراماسونرها و گردانندگان سازمان های مخفی در این روز که معروف به روز شیطان است از طریق ابراج البیت سایه این بنای شیطانی بر روی کعبه خواهد افتاد.
 
بد نیست بدانید که در ادبیّات مسیحی، شیطان در شمایل حیوانی با بال‌های خفّاش، پاهای شیر و سری چون سر قوچ به تصویر کشیده می‌شود. این نماد را در بسیاری از فیلم‌های هالیوود و از جمله امگا کد 2 می‌توانید ببینید. گوییا که معمار صاحب سبک این برج‌ها می‌خواهد به همگان القاء کند که بال‌های شیطان مسجدالحرام را در خود گرفته‌اند. در واقع، رمی و سنگباران معکوس از بلندای مسجد آغاز شده است. سنگ‌های پنهانی نیروهای اهریمنی بر سر و روی حجّاج طواف کننده و عمره گزاران. امواج منفی شیطانی که جان مسلمانان را هدف تیرهای زهراگین می‌سازد. بسیاری از محقّقان بر این باورند که، انفجار دو برج نیویورک در یازده سپتامبر، در واقع، حاصل پروژة انفجار دروازه‌ای بود که در آن زمان و مکان خاص و البتّه از نظر فراماسونرهای نشسته بر اریکة قدرت سازمان‌های مخفی، راه ورود نیروهای شیطانی را بیش از پیش در زمین و در صحن حیات اجتماعی ساکنان زمین هموار ساخت.
چنان که عرض کردم، قرار است این بنا و بال‌های شیطانی‌اش در سال 2012 م. افتتاح شود.

از نظر فرقه‌های شیطانی و طرّاحان نظم نوین جهانی، سال 2012 م. سال شروع نظم نوین دنیوی است. در این سال کعبه در سایة نمادهای شیطانی ابراج البیت قرار خواهد گرفت.

افتتاح برج در 21 دسامبر 2012 م، ارتباط این برج را با فاجعة پیش‌بینی و اعلام شده توسط غربی‌ها در سال 2012 م. نشان می‌دهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سال‌های اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال 2012 م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کرده‌اند. عدد 11، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بسته‌اند تا با زمینه‌سازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال 2012 محتوم، مقدور و پیش‌بینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعه‌هایی از مستندات تلویزیونی، میلیون‌ها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوخته‌اند و با نگرانی روزها را می‌شمارند. آنها حتّی به مردم القا کرده‌اند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمده‌ای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیش‌گویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیست‌ها است، پیش‌گویی شده است.
آنچه برای ما مسلّم است، آن است که، غرب و سران مجامع مخفی شیطان‌پرست و فراماسونر که اداره و کنترل جهان را عهده دارند، برای اجرای آخرین بخش از پروژة نظم نوین جهانی یا همان جهان تک حکومتی شیطانی، عجولانه در پی نمادسازی و اقدام پیش‌دستانه‌اند و با مدد گرفتن از نیروهای غیر ارگانیک، ماوراء الطّبیعه‌ای ابلیسی و جنّی، خود را مهیّای اقدامی در ابعاد جهانی برای نابودی مستضعفان و اسلام کرده‌اند.

مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانون‌های بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانون‌های قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفی‌اند و بازیگران بخش‌هایی از سناریوی طرّاحی شده هستند.

حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست.
تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامي است که به عنوان مزاحم و آخرین بازمانده‌های دینداری در برابر مجامع مخفی و کانون‌های قدرت شیطانی ایستاده است.


سازندة فیلم 2012 م. در فیلمش و در هنگام به تصویر کشیدن فاجعة جهانی، نشان می‌دهد که همة بناها و کانون‌های مذهبی مسیحی، بودایی و غیره منهدم و از بین می‌رود، امّا، ‌همو از ترس اعتراض و عکس العمل مسلمانان از به تصویر کشیدن ویران شدن کعبه خودداری کرده بود.

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس می‌تواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد.

این بنا، مسجدالحرام،‌ کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. برج اصلی با ارتفاع 595 متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمی‌دهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدسته‌ها و پهنای آسمان داشته باشید.

سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بسته‌اند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام می‌کنند.

سکوت سازمان‌های جهانی بی‌وجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمان‌های ماسونی عمل می‌کنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمان‌های فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست.

مدیران سازمان‌های مسئول میراث فرهنگی، در حالی از این موضوع مهم که به آیندة اسلام و ایران بستگی دارد، غفلت می‌ورزند که از ردّ و نشان ستون‌های تخت جمشید و لوح‌های گلی برای لحظه‌ای غفلت نمی‌ورزند و سرمایه‌های بزرگي را صرف برگزاری نمایشگاهی از این آثار در ایران و اروپا می‌کنند و گاه رؤیای جشن‌های بزرگ ملّی عید نوروز را در خرابه‌های پرسپولیس در سر می‌پرورند و همّت خود را مصروف آن می‌دارند. به قول شاعر من در این بحر تفکّر به کجا و تو کجایی؟

امّا از وجهی دیگر و مهم‌تر، پروژة 2012 م. که اینک «ایران اسلامی» را به دلیل رویکرد شیعی و ولایی‌اش از یک سو و «حرمین مکّه و مدینه» را از دیگر سو، چون یک سیبل در تیررس اهداف شیطانی خود قرار داده، به عنوان انتقام‌گیری شیطان از خدای ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قابل شناسایی است. شجرة طیّبه‌ای که غرس شد تا از طریق بنی‌اسماعیل و اوصیای پیامبر آخرالزّمان، دین جهانی و حکومت جهانی مستضعفان در عرصة زمین مستقر شود اعلام پادشاهی جهانی بنی‌اسرائیل، اینک مشروط به در هم پیچیدن طومار آیین ابراهیم خلیل الرّحمن و «بنی‌اسماعیل» شده است.

ظهور کبرای امام عصر(ع) به منزلة تحقّق طرح آسمانی استقرار شجرة طیّبه‌ای است که با حضرت ابراهیم(ع) غرس شد تا در دولت کریمة آخرین فرزند این خانواده به برگ و بار بنشیند. ابراج البیت و پروژة ساختن شهرکی مسیحی‌نشين در مکّه که به بهانة آشنا ساختن غیرمسلمانان با اسلام در حال شکل‌گیری است، اوّلاً؛

    * جغرافیای حرم را در هم شکسته و این قلعة بزرگ فتح نشدنی را مورد تعرّض و تجاوز اجانب و غیرمسلمانان قرار می‌دهد. پایگاهی که تاکنون در تصرّف در نیامده و حتّی از آسمانش هیچ هواپیمایی امکان گذر ندارد تا چه رسد به اینکه غیرمسلمانان در آن سکنا گزینند یا جرئت دست‌اندازی به مسجدالحرام را پیدا کنند؛
    *  این برج‌ها سایة خود را بر مسجدالحرام می‌افکنند و تمامی آداب، مناسک صرفاً معنوی و آسمانی را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. تأثیرگذاری بر امواج و تشعشعات روحانی و معنوی مسجدالحرام و بی‌اثر ساختن یا حدّاقل تضعیف این تشعشعات از طریق ابلیسک شیطانی در زمرة دومین هدف پنهانی فراماسونری جهانی شیطان‌پرست قابل شناسایی است؛
    * دست‌اندازی جنود ابلیسی در سال‌هایی که به ظهور می‌انجامد و وارد کردن خسارات بزرگ مادّی و معنوی به «انسان‌ها و ادیان»، در گرو حذف موانع باز دارنده است؛
    *  حذف نمادهای بزرگ، مردان بزرگ و تحریف مناسک و آیین‌ها، به تدریج همة سپرهای حفاظتی بشر را که مانع از نفوذ و دخالت جنود شیطانی است، از بین می‌برد تا بشر در بی‌پناهی تمام آماج تیرهای مستقیم شیطانی و جنودش شود؛
    * توسعة مراسم و مناسک شیطان‌پرستی و رواج فرقه‌های ضدّ دین و شیطانی، بر کشیدن نمادهای فراماسونری در اقصانقاط جهان اسلام و به ویژه در اطراف اماکن مذهبی، همة سپرهای حفاظتی را از بین برده یا حدّاقل از میدان تأثیر امواج روحانی آنها می‌کاهد و بشر را بیش از هر زمان در برابر جنود ابلیس بی‌پناه می‌سازد؛

این همه، بر میزان القای خطوات و الهامات و وسواس شیطانی که منشأ همة آلودگی‌ها، گناهان و منکرات در انسان است، می‌افزاید.
ابتلای وحشتناک به غربزدگی مانع از درک این موضوع است. ابلیس و جنودش از طریق القا، الهام، وسوسه، تسریف و تزیین در مراحل اوّلیه انسان را برای انجام گناه تشویق می‌کنند، امّا در مراحل بالاتر با سلطه یافتن بر انسان‌ها، از آنها به عنوان آلت فعل خود بهره می‍‌جویند. سلطة شیطان بر انسان با طیّ مراتبی اتّفاق می‌افتد تا آنجا که برخی از انسان‌ها در عمل و نظر فرزند خواندة شیطان می‌شوند. از اینجا همة جوانان مسلمان جهان اسلام، مسلمانان عرب، فارس، ترک و سایر اقوام را برای مقابله با این دسیسه‌ها فرا می‌خوانم. آنها می‌توانند از طریق بمباران رسانه‌ای موج تبلیغاتی وسیعی را برای متوقّف کردن پروژه‌های غیر رحمانی در سراسر جهان اسلام به راه بیندازند.

جوانان غیور عرب زبان در عربستان، یمن، عراق، لبنان و شبه قارّة هند از توانمندی ویژه‌ای برای ایجاد این موج فرهنگی و رسانه‌ای برخوردارند.

رایزنان فرهنگی را، در صورتی که از مادّه و تبصره‌های اداری خلاص ‌شوند، سفیرانی مکلّف می‌شناسم تا ضمن رصد کردن طرح‌ها و توطئه‌ها، همة‌ اعتراض خود را در مجامع مذهبی، فرهنگی و حتّی سازمان‌های بین‌المللی اعلام و مواضع خود را آشکار سازند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:52  توسط حسين اصغري  | 

یک سازمان اسرائیلی قصد دارد دانشنامه عمومی ویکی پدیا را با توجه به منافع ملی و قومیا



ویکی پدیا در اینترنت به یکی از منابع اصلی شهروندان اسرائیل بدل شده است

یک سازمان اسرائیلی قصد دارد دانشنامه عمومی ویکی پدیا را با توجه به منافع ملی و قومی "اصلاح" کند.

ویکی پدیا در اینترنت به یکی از منابع اصلی شهروندان اسرائیل بدل شده و همه از بزرگ و کوچک به آن مراجعه می کنند.

محبوبیت روزافزون این دانشنامه اینترنتی، سازمان "یسرائیل شلی" را بر آن داشته است که در این شبکه در "جهت منافع یهودیت و صهیونیسم" فعال شود.

این سازمان با تشکیل دوره های آموزشی به شهروندان یاد می دهد که چگونه اطلاعات دلخواه خود را وارد این سایت کنند.

ایلت شاکید یکی از مؤسسان این سازمان در گفت وگویی به بی بی سی گفته است که دوره های آموزشی به علاقه مندان می آموزد که چگونه با ویکی پدیا رفتار کنند و اطلاعات مورد نظر خود را وارد سایت کنند.

به گفته خانم شاکید هدف آن نیست که شرکت کنندگان بلافاصله نظرات خود را به ویکی پدیا بدهند.

خانم شاکید توضیح می دهد که به نظر او ویکی پدیا در حوزه مسائل مربوط به اسرائیل، به دیدگاه مردم اسرائیل و به ویژه جناح دست راستی در این کشور توجه ندارد.

خانم شاکید به عنوان مثال، ذکر می کند که در جریان حمله ارتش اسرائیل به "کاروان امدادرسانی" عازم غزه در ۳۱ ماه مه گذشته، ویکی پدیا از همان ساعت ها و روزهای اول، اطلاعاتی منتشر کرد که با منافع اسرائیل مغایرت داشت.

به گفته خانم شاکید در ویکی پدیا چنین آمده است که گویا افرادی که مورد حمله قرار گرفتند، فعالان طرفدار صلح بودند!!

فعالیت شهرک نشینان اسرائیلی

نفتالی بنت، مدیر کل شورای شهرک های یهودی نشین در کرانه غربی می گوید که از فعالیت سازمان "یسرائیل شلی" حمایت می کند، زیرا به نظر او دیدگاه و موضع مردم اسرائیل در ویکی پدیا حضور ندارد.

او می گوید که برای نمونه در ویکی پدیا نقشه ای از اسرائیل ارائه شده که کرانه غربی و بلندی های جولان را شامل نمی شود.

به گفته آقای بنت واقعیت این است که اکثریت بزرگ مردم اسرائیل، کرانه غربی و بلندی های جولان را بخشی از سرزمین خود می دانند.

خانم روتی که در شهرک "بیت ایل" سکونت دارد، از شرکت در دوره های آموزشی سازمان "یسرائیل شلی" خشنود است.

او می گوید که شرکت در این دوره، راه تازه ای در برابر او باز کرده و به او امکان داده است که اطلاعات مورد نظر خود را به شبکه ویکی پدیا وارد کند، به ویژه آگاهی های مهمی در رابطه به شئونات خانواده یهودی.

خانم روتی که مشاور امور زناشویی و خانوادگی است، کار با ویکی پدیا را شروع کرده است.

برای نمونه او اطلاعاتی در رابطه با لهستان به ویکی پدیا وارد کرده است، کشوری که خانواده او زمانی در آن اقامت داشته است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:46  توسط حسين اصغري  | 

در صورت داشتن اطلاعات بیشتر لطفا مرا در جریان بگزارید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:34  توسط حسين اصغري  | 

بولتن نیوز: اجلاس گروه جی-8 هم برای خودش دیگر معجونی شده است. یک گروه 8 نفره که همان سران هشت کشور قدرتمند جهان هستند جمع شدند و به جای همه کشورهای جهان درمورد مسائل دنیا تصمیم گیری می کنند و بقیه هم چون فقیرترند، مجبورند تنها به چشم گفتن قناعت کنند وگرنه با فشار سنگینی به نام تحریم روبرو می شوند .. این روش تصمیم گیری که همه مردم دنیا ناچارند بدان گردن بگذارند ،دموکراتیک ترین! روشی است که تا امروز ابداع شده ، یعنی تصمیم گیری 8 نفر برای جهان وبعد به کارگیری گفتمان زور برای استقراردموکراسی.





سازمان ملل متحد هم که این همه آدم درآن جمع شده اند وجلسه تشکیل می دهند و در مورد مسایل جهان مباحثه می کنند ومصوبه می گذرانند هم در این میان کوچکترین فعالیتی ندارد و انگار این سازمان بین المللی کمترین نقش را در مسائل بین المللی دارد .
اگربنا ست فقط 8 کشوردرمورد جهان تصمیم گیری کنند پس این همه تلاش و تکاپوی سازمان عریض و طویل ملل متحد برای چیست ؟



8کشور که مدعی اند 65 درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارند- که صد البته بخش زیادی از این تولید نیز حاصل استعمار نوین همین کشورها بوده است- می نشینند و درمورد جهان بحث می کنند . یعنی این چه مسائلی است که در سازمان ملل و جلو بقیه کشورهای جهان درمورد آن ها نمی توان حرف زد؟ پس در این میان معلوم است پای منافع وقراردادهای سنگینی در میان است که نفعش فقط به این 8 کشور می رسد و بقیه دنیا باید از حلقه تصمیم گیری بیرون بمانند و البته بعد از هر جلسه ای ژست های تبلیغاتی گرفتن و عکس یادگاری انداختن و وعده های سر خرمن دادن ظاهرا به جزء جدایی ناپذیر جلسه های گروه جی 8 تبدیل شده است .

یکی ازاین تعجب برانگیز این گروه به اصطلاح بین المللی ،تصویب کمک 20 میلیارد دلاری به برخی کشورهای خاورمیانه است که در آن مثلا جنبش های دموکراتیک در جریان است بدون آن که نامی از کشور خاصی برده شود. کدام عاقلی باورمی کند دولت امریکا که از یک دلار پول نفت عراق نمی گذرد وبه روشهای مختلف، در ازای هزینه های مختلفی که می کند، از کیسه مردم عراق چند برابرش را به عنوان سود پول بر می دارد،و حاضر نیست یک کیلومتر راه به خاطر کمک به خود مردم ستمدیده افغانستان وعراق هزینه کند ، چندمیلیارد دلار برای جنبشهای آزادیخواهی کمک کند؟



درهنگام حوادث طبیعی بارها دیده ایم همین کشورهای ثروتمند مدعی همه دنیا وهمه مسائل،فقط چند روز اول که رسانه ها پوشش خبری می دهند در حد اعزام سگ زنده یاب و تجهیزات پزشکی اورژانس کمک می کنند و جلو دوربینها مانور می دهند و بعد که دوربین های تلویزیونی رفتند اینها هم بساط شان را جمع می کنند ومی روند و مردم بلادیده می مانند با بد بختی هایشان. نیازی نیست راه دور همین پاکستان را که متحد اصلی امریکاست با آن سیل ویران کننده را به یاد بیاورید . اگر جی-8 ا زآن 20 میلیارد دلار یک مقدار ناچیز به این مردم بلا کشیده کمک می کردد.چه می شد؟ پاکستانی ها ی سیلزده چه گناهی کرده اند که هنوز بعد از این همه مدت در چادر زندگی می کنند.تنها فریاد هشداردربین رهبران جهان ،از ایران بلند شد وتنها دست کمک از طرف ملت ایران دست مردم کشور همسایه را به رسم همسایگی و مسلمانی فشرد.



همین زلزله بم را حتما همه به یاد دارند.اگر درایران یک آجر سی و سه پل لق شود صد ها مدعی بین المللی پیدا می شود و اعلامیه وبیانیه هاست که پشت سر هم ردیف می شوند. اما ارگ چندهزار ساله بم براثر زلزله ویران شد و یک نفرازاین کشورهای جی8 یک دلار کمک نکرد تا این بنای چند هزارساله مرمت شود. همین غربی ها همان موقع چه گریبانی که چاک ندادند برای کمک به باز سازی بم و ادعا کردند میلیونها دلارکمک مالی می فرستیم و چه ها می کنیم. اما همین که آبها ازآسیاب افتاد همه چیز فراموش شد .



البته ملت ما نیازی به این گونه کمک ها ندارند وامیدی به جی -8 وامثالهم نبسته است اما اینها رامی گوییم برای ثبت درتاریخ که مردم خاورمیانه بدانند این سردمداران دموکراسی خواهی که در آینده قراراست 20میلیارد دلار به حساب شان واریز کنند چه پرونده ای دارند و آقایان رهبران جی-8 که ادعاهای15-20 سال پیش را فراموش کرده اند، به همین سادگی بیانیه های امروزشان را هم به طاق نسیان می سپارند.



البته داستان سردمداران جی 8 تنها به اینگونه مسائل بر نمی گردد چرا که در زمینه های گوناگون این گروه مدعی هدایت جهان عملکرد خوبی از خود نشان ندادند که یکی دیگر از بارز ترین نمونه های آن به داستان بحران جهانی اقتصاد باز می گردد که بعضی از خود این کشور ها مانند آمریکا پایه گذار این بحران بودند اما با همه ادعاهایشان نتوانستند جلوی پیشرفت این بحران را بگیرند و تنها دستاوردشان آسیب های جدی به کشورهای ضعیف تر بود.



ماهیت جهانخوارگی نظام سرمایه داری که همه چیز دنیا را یکجا برای خودش می خواهد اجازه چنین بذل و بخشش هایی را نمی دهد وگرنه این همه پول که درکیسه های شما انباشته نمی شد.در بیانیه هم معلوم نیست کدام کشور چقدربه کدام کشورها کمک می کند واصلا چه زمانی برای این کمکها تعییین شده است.8 نفر که مدعی رهبری دنیا هستند نشسته اند وبرای فریب مردم خاورمیانه وعده های سرخرمن می دهند. هیچ آدم عاقلی با طناب اینها داخل چاه نمی رود . ممکن است کسانی که به عنوان سران به اصطلاح اپوزیسیون علم شده اند ،در بده - بستانهای سیاسی به توافقاتی با جهانخوارگان برسند وجنبش های مردم را قربانی مطامع سران جی – 8 وامثا لهم کنند اما ملتها این گونه خائنین به خون شهدا وآرمانهای مردم مسلمان منطقه را نخواهند بخشید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:33  توسط حسين اصغري  | 

گروه هشت (G8) از هشت کشور صنعتی جهان تشکیل شده‌است که ۶۵٪ اقتصاد جهان را در دست دارند. سران کشورهای این گروه هر ساله یک گردهمایی مشترک با هم دارند.

کشورهای فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا، ژاپن، ایالات متحده آمریکا، روسیه و کانادا این هشت کشور را تشکیل می‌دهند.

تاریخچه گروه هشت 

گروه هشت در تلاش برای پاسخ به یک بحران پدید آمد: در اواسط دههٔ هفتاد، بحران نفتی و از هم‌پاشی سیستم تبادل ارز برتون وودز منجر به بحرانی در اقتصاد جهانی شد. برای کشورهای بزرگ صنعتی این موضوع مطرح بود که چگونه می‌توان بر مشکلات غلبه کرد. رئیس جمهور وقت فرانسه، والری ژیسکار دیستن، و صدر اعظم آن هنگام آلمان، هلموت اشمیت، غلبه بر بحران را در راه‌کاری بین‌المللی دیدند و این ایده را پی گرفتند.

دیدار سالانه 

اولین کنفرانس اقتصاد جهانی سال ۱۹۷۵ در قصر رامبولیه در پاریس برپا شد. پس از آن چنین دیدارهایی سالانه تکرار شدند و هر سال یکی از اعضای این گروه میزبانی اجلاس را که همیشه در ماه مه یا ژوئن، برگزار می‌شدند بر عهده گرفت.

هدف ازاین نشست‌ها در آغاز شور و مشورت دربارهٔ مسائل روز راهبردهای اقتصادی جهان درمیان جمعی کوچک بود. شرکت‌کنندگان در اولین اجلاس، سران کشورهای فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا، ژاپن و آمریکا بودند.
کانادا و روسیه به جمع گروه پیوستند 
در سال ۱۹۷۶ با پیوستن کانادا به جمع کشورهای عضو، این گروه به «گروه هفت» (G7) تبدیل گردید. در پایان جنگ سرد در سال ۱۹۸۹ روسیه خواستار پیوستن به این گروه شد. پذیرش روسیه در این گروه رفته رفته انجام شد و ۹ سال بعد در سال ۱۹۹۸ این کشور به عضویت رسمی گروه در آمد. در سال ۲۰۰۶ روسیه برای اولین بار ریاست گروه ۸ را بر عهده گرفت و اجلاس سالانهٔ گروه ۸ در سن پترزبورگ برگزار شد.

گروه هشت یک عضو دیگر هم دارد و در حقیقت می‌توان حتی از گروه ۹ هم سخن گفت. چرا که از سال ۱۹۸۱ رئیس کمیسیون اروپا هم در این اجلاس شرکت می‌کند. از سوی دیگر گروه هفت بدون روسیه کماکان به موازات گروه هشت وجود دارد. زیرا مسکو هنوز به همهٔ نهادهای زیر نظر گروه هشت راه ندارد، از جمله رایزنی‌های اقتصادی که گاهی بدون شرکت روسیه انجام می‌گیرند.
این اجلاس نهادی بین‌المللی نیست 
اولین کنفرانس اقتصاد جهانی بسیار غیررسمی بود. در ضمن گفتگوهای شبانه در کنار شومینه، سران کشورهای عضو شرکت کننده در دیدار، به مزیت امکان تبادل نظر مستقیم در بارهٔ مسائل مهم پی بردند.

اجلاس گروه هشت نهادی بین‌المللی نیست. گروه هشت فاقد سازمان مدیریتی است و قطعنامه‌های این اجلاس الزام‌آور نیست. اجلاس سالانه همیشه از سوی کشور میزبان سازماندهی می‌شوند و کشور میزبان ریاست اجلاس را بر عهده می‌گیرد.
روح از دست رفتهٔ رامبولیه 

در سال‌های آغازین نشست سران، گفت‌گوها دربارهٔ مسائل مالی و موضوعات مربوط به سیاست ارزی کانون این دیدارها را تشکیل می‌دادند. در دههٔ ۸۰ مسائل سیاست امنیتی بیشتر در کانون توجه قرار گرفتند. از سوی دیگرمسائل مبرم روز مانند حملهٔ اتحاد شوروی سابق به افغانستان یا فاجعهٔ چرنوبیل احساس نیاز به همکاری را تشدید کردند.

روح رامبولیه- گفت‌و گوهای غیر رسمی در جمعی کوچک- در سایهٔ سازمان‌دهی نشست‌های بزرگ به فراموشی سپرده شد. هماهنگ کردن موضوع‌های گوناگون رفته رفته پیچیده‌تر شد. امروزه نه تنها سران کشورها با یکدیگر دیدار می‌کنند بلکه وزرای کشورهای عضو هم پیرامون مسائل گوناگون به بحث و گفت‌و گو می‌نشینند. اقتصاد دیگر موضوع اصلی مذاکرات نیست، بلکه در کنار آن به موضوع‌هایی دیگر مانند تغییرات جوی یا توریسم بین‌المللی هم پرداخته می‌شود.
نقدها 

یکی از انتقاداتی که در سال‌های اخیر نسبت به گروه ۸ مطرح بوده عدم عضویت کشورهای مهم و تازه قدرت یافته، مانند چین و هند و برزیل و اسپانیا در این گروه‌است. گروه ۸ که از سال ۱۹۷۷ نشست‌های سالانه برگزار می‌کند تنها آمریکا، کانادا، بریتانیا، ایتالیا، آلمان، فرانسه، ژاپن و روسیه را در برمی‌گیرد. گروه ۸ امروزه دربر گیرندهٔ قوی‌ترین کشورهای اقتصادی جهان نیست. هرچند که ۸ کشور عضو تقریباً دو سوم در آمدهای ناخالص ملی دنیا را به خود اختصاص می‌دهند، ولی مثلاً بدون چین، که چهارمین درآمد ناخالص ملی را دارد، این اجلاس کامل نیست. همچنین اسپانیا (که بر اساس در آمد ناخالص ملی جلوتر از کانادا و روسیه قرار دارد) بر شرکت در این اجلاس اصرار می‌کند.

نوشته شده از سایتwikipedia


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:29  توسط حسين اصغري  | 

ماه اولین لوژ فراماسونری خارج از زمین برای فراماسونرها محسوب میشود به همین دلیل وی به درجه استاد اعظمی رسید البته جاهایی گفته شده است که او مراسم تطهیر را انجام داده است مراسمی که توسط افراد بلند پایه لوژ برای تطهیر مکان جدید لوژ فراماسونری انجام میشود ولی من سند محکمی ندیدم. به هر دلیل او باید مراسم خاصی را انجام میداد و انجام داد البته به علت مخفیانه بودن این حرکت و صحبت نکردن زیاد در این مورد این مراسم جنبه راز آلودی به خود گرفته است البته یک نکته مهم را باید توجه کنیم و آنهم این است که آن پرچم دوباره به زمین بازگردانده میشود و تحویل لوژ میگردد و این خود یک معمای دیگر است

 

 

 

 

فضانورد فراماسون

نگاهی  بر عضو فراماسون پروژه آپولو11  و اقدامات او



مقدمه:                                                                                                                                         

سلام

سلسله  پروژه های آپولو  در سال های  1961 تا سال  1975 در سازمان فضایی آمریکا ناسا انجام شد .هدف از این پروژه فرستادن انسان به فضا و تسخیر ماه  برای بردن مسابقه فضایی بین شوروی سابق و آمریکا اعلام شده است. اما نکته جالب توجه در این سلسله پروژه ها پروژه آپولو 11 بود که در ان برای اولین بار انسان به سطح ماه پا گذاشت.

در این سفر یکی از اعضای فراماسونری شیطانی حضور داشت و حضور او هم فقط برای انجام مناسک خاصی در سطح کره ماه بود اگر چه بعضی ها  این ماموریت را دروغ و فیلم نمایش داده شده را ساخته شده در هالی وود میدانند


در این مقاله ما به سولات زیر در حد امکان پاسخ میدهیم

او کیست؟

اسناد عضویت وی در این گروه شیطانی چیست؟

هدف او در رفتن به سطح کره ماه چه بوده است؟

چه کارهای خاصی را انجام داد؟

دوستان توجه بفرمایند که نگارش این مقاله در مورد اعضای فراماسونری  تاییدی بر قدرت آنها نیست بلکه طبق فرمایش قران مکر شیطان ضعیف می باشد و انسان مومن و خدا شناس در مقابل دنیای شیطان می ایستد و پیروز و سربلند بیرون می آید . بارها در تاریخ شاهد این ماجرا بوده اید از شهادت امام حسین ع تا ظهور این انقلاب با دست خالی در مقابل یک دنیای شیطانی  و... میتوان پی به این ماجرا برد

اما هدف از نگارش این مقاله این بود که اول بدانید که کار و هدف این گروهها بسیار جدی دنبال میشود  و برای رسیدن به هدف خود همه کاری انجام میدهند و ما باید هوشیار تر باشیم.  و دیگر اینکه به کسانی که به مقاله های فراماسونری خرده میگیرند و میگویند چرا بزرگ نمایی میکنید.  بدانند که آنها چقدر نفوذ کرده اند و چنین سفر پرخرجی بازیچه ای برای بازی با نماد آنها شده است وگرنه  جوانان ما به لطف خدا و زحمت عزیزان با این گروهها آشنایی دارند  و در واقع تبلیغی برای انها  ایجاد نمیشود.


میلاد


بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی  بر عضو فراماسون پروژه آپولو11  و اقدامات او

 

پروژه آپولو 11 در سال 1969  توسط دولت آمریکا انجام شد. هدف از این پروژه پیاده کردن اولین انسان بر روی سطح ماه بود .در این پروژه  فضانوردان  با کپسولی بر روی سطح کره ماه فرود آمدند . آپولو 11 اولین ماموریت انسان روی کره ماه بود. اولین انسانهای زمینی که توانستند پای خود را در کره ماه بگذارند عبارت بودند از نیل آرمسترانگ و باز آلدرین  که توانستند در تاریج 20 جولای 1969 در کره ماه فرود آمده و روی آن قدم بزنند. با این ماموریت راه برای فتح کره ماه توسط سایر سفینه ها باز شد .

آپولو 11 در ساعت 13:32:00 شانزدهم جولای 1969 از پایگاه کیپ کندی به فضا پرتاب شد. چهار روز بعد در ساعت 20:17:40  سفینه به روی ماه نشست. اما به محض آنکه آپولو 11 روی سطح ماه فرود آمد، قبل از همه چیز فضانوردان سفینه را آماده ترک ماه کردند چرا که بر آنها مشخص نبود که چی اتفاقی ممکن است در آنجا رخ دهد.

بامداد فردای آنروز یعنی 21 جولای در ساعت 02:56:15 ، آرمسترانگ بعنوان فرمانده تیم اولین کسی بود که از سفینه پیاده شد و بلافاصله به ضبط تصاویر پیاده شدن خود - درواقع جای پای خود - در ماه نمود. پس از آن آلدرین قدم به ماه گذاشت و آن دو مقداری از خاک و سنگهای موجود در سطح ماه - حدود 22 کیلوگرم - را نیز برای بازگرداندن به زمین بعنوان نمونه برداشتند.

به علت عدم شناخت و محدودیت هایی که داشتند در همان روز ساعت 17:54:01 از سطح ماه برای بازگشت به سمت زمین حرکت کردند. فضانوردان در مجموع حدود 21 ساعت و نیم روی سطح ماه بودند.






اگر در سایتها و منبابع آنلاین سرچی انجام دهید می توانید سایتهای زیادی را در مورد فراماسونر بودن نیل آرمسترانگ  پیدا کنید . ولی به علت تایید نکردن سایت های رسمی فراماسونری ( حداقل من چیزی پیدا نکردم) نمی توان به آنها استناد رسمی کرد. اما بنا به دلیلی احتمال فراماسونر بودن وی هست و آن هم زودتر پیاده شدن از عضو فراماسون دیگر بود که معمولا همیشه نوبت به  برادران اخوت می رسد البته ما طبق صحبت بالا فقط می توانیم حدس بزنیم .


و اما نفر بعدی شخصی بنام........         خودتون ببینید







Buzz Aldrin



آلدرین متولد سال 1930 در آمریکا به دنیا آمده است. و در زمان کودکی بسیار شلوغ میکرد به همین دلیل لقب بوز به او داده شده است. او در سال 1951 در رشته مهندسی میکانیک با مدرک کارشناسی فارغ التحصیل شد و به عنوان ستوان دوم در نیروی هوایی  آمریکا شروع به کار کرد. سپس در  جنگ کره شرکت کرد و مهارت خود را به نمایش گذاشت بعد از جنگ به ادامه تحصیل پرداخت.


وی در سال 1963 به خدمت ناسا در آمد . و  در زمره سومین گروه فضانوردان ناسا در آمد.

در سال 1969 به عنوان دومین فضانورد بر روی سطح ماه قدم زد اگرچه بیشتر اصرار داشت به عنوان اولین فضانور باشد که از سفینه پیاده بشود و ازابتدا هم همین قرار بود ولی ناسا در محاسبات خود به این نکته اشاره کرد که بدلیل خصوصیات فیزیکی نیل آرمسترانگ آلدرین نمیتواند انیکار را انجام دهد و  این کار بر عهده نیل آرمسترانگ گذاشته شد.





او درسطح ماه یک کار جنجالی انجام میدهد بعد ها که سرو صدا زیادی برپا میشود او مجبور میشود که به کارخود اعتراف کند  و میگوید من در سطح ماه مراسم اشاء ربانی را انجام دادم! این حرف از نظر خیلی ها مسخره بود. او جزو پروتستانهای آمریکا هست. (بعدا خواهید دید آنچه او اشاء ربانی  خوانده چیزی جز مراسم مذهبی مکتب شیطانی فراماسونری نبوده است) م





در سال 1972 او بازنشسته می شود . او در زندگی 3 باز ازدواج رسمی کرده است.و از هوادارن و فعالان حزب جمهوری خواه  بشمار می رود.











دلایل عضویت  در فرامسونری جهانی


دلایل زیادی برای عضویت وی در فراماسونری در دست است ما ابتدا از سایت اصلی فراماسونری شروع میکنیم

عکس زیر از ساید گراند لژ کلمبیا (بریتیش کلمبیا در آمریکا) گذاشته شده است به راحتی می توانید نام او را در اولین خط به عنوان اولین فضانورد ماسون نوشته شده است





در عکس زیر شما مدال افتخاری را در مورد وی مشاهده میکنید . نام او و عضویت وی در لژ شماره 1417 را به راحتی قابل دیدن میباشد . دوستان توجه کنند فضانوردان زیادی بعد از او از اعضای فراماسونری جهانی بوده اند ولی یک کار مخصوص او برای این گروهها ارزشی خاص داشته است که اینگونه گرامی داشته شده است.

بر روی مدال زیر به راحتی نقش پرگار و گونیا و همچنین سمت راست نقش های دیگر ماسونی را میبینید. در این عکس مدرک کاری که او انجام داده شده است نشان داده شده است بعدا انشا الله بیشتر توضیح داده میشود

 



در زیر عکسی ازآلدرین مشاهده میکنید  که مهری و متنی بر روی آن می باشد. در روی این متن هم به طور واضع به این موضوع اشاره شده است که او اولین فضانورد ماسون میباشد.این عکس هم از سایت یک لژ فراماسونری برداشته شده است.


دوستان توجه داشته باشند که خوردن شماره لژ و درجه 32 که  فقط یکی به درجه استاد اعظمی فاصله دارد خود گواهی بر این واقعیت میباشد در ان سایت نام دیگر فضانوردان فراماسونر هم آمده است






او در سالهای اخیر به درجه 33 یعنی استاد اعظمی رسیده است





در زیر شما عکس هایی ازآلدرین بوز  را مشاهده میکنید که  به روشنی فراماسونری بودن او را نشان میدهد


دوستان به عکس اولی توجه کنید در ادامه مقاله بیشتر به آن خواهیم پرداخت

این عکس در یک لژ فرماسونری  و با مراسم کامل انجام شده است




در زیر عکس انگشتر معروف ماسونی را در فضا در دست ادوین میبینید







مناسک خاص آلدرین بر روی کره ماه

 

همانطور که در بالا اشاره شد آلدرین پس از پیاده شدن بر روی سطح ماه  مناسک پنهانی را انجام داد که در فیلم برداری های ناسا هم چیزی دیده نشده است بعدها توسط فردی دیگر این موضوع افشا میشود و وی مجبور به قبول کردن این موضوع میشود البته میگوید من به عنوان یک مسیحی متعقد مراسم اشاء ربانی را بر روی سطح ماه انجام داده ام.



اما او در این مراسم چه کاری را انجام داده است

او که یکی از اعضای ارشد فراماسون بوده است همراه خود چندیدن نوع وسیله میبرد دوستان بدانند که هزینه هر کیلو بار اضافی که یک سفینه بخواهد به فضا ببرد سر سام آور می باشد هزینه هر کیلو الان برابر با 200 میلیون ریال میباشد ولی در آن زمان به علت کمبود امکانات خیلی بیشتر بوده است یکی از اقلام وی یک پرچم بوده است

او از سیاره زمین یک پرچم با خود به ماه برد این پرچم یک پرچم غیر رسمی و مخفیانه انتقال یافت . اما  این پرچم مخصوص لژ فراماسونری وابسته به لژ اسکاتلند بوده است



پرچم ماسونی برده شده بر ماه






ماه اولین لوژ فراماسونری خارج از زمین برای فراماسونرها محسوب میشود به همین دلیل وی به درجه استاد اعظمی رسید البته جاهایی گفته شده است که او مراسم تطهیر را انجام داده است مراسمی که توسط افراد بلند پایه لوژ برای تطهیر مکان جدید لوژ فراماسونری انجام میشود ولی من سند محکمی ندیدم. به هر دلیل او باید مراسم خاصی را انجام میداد و انجام داد البته به علت مخفیانه بودن این حرکت و صحبت نکردن زیاد در این مورد این مراسم جنبه راز آلودی به خود گرفته است البته یک نکته مهم را باید توجه کنیم و آنهم این است که آن پرچم دوباره به زمین بازگردانده میشود و تحویل لوژ میگردد و این خود یک معمای دیگر است





آلدرین پرچم فراماسونری را با نشان ایگل (عقاب) را به سطح ماه برد و مراسم خاصی را انجام داده است. برادر نیل آرمسترانگ او نیز از وی عکس می گرفت.

 




دوستان گرامی همانطور که در مقاله جهان در سیطره دجال جناب خادم الامام (عج) اشاره شده است این گروههای شیطانی که همگی عقاید خاصی را یدک میکشند و هدف اصلی آنها تصرف جهان به وسیله دولت های شیطانی آنها میباشد.


اگرچه این مقاله نگاهی کوتاهی به ادوین بوز و فعالیتهای او بود ولی در طول جمع آوری مطالب به اسنادی رسیدم که نشان دهنده آن بود که ریس برنامه های فضایی ناسا در قسمت ماه و بعضی از فضانوردان ماموریت های آپولو نیز فرماسونر بوده اند. سند این مطلب را میتوانید ببینید





کسانی که نسبت به این موضوع علاقمند باشند میتوانند منابع نسبتا زیادی به زبان انگلیسی پیدا کنند

تمامی منابع در زیر یابالا مطلب خود لینک داده شده اند میتوانید با کلیلک کردن به منابع دسترسی داشته باشید بیشتر منابع سایتها رسمی فراماسونری و ویکی پدیا میباشد .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:52  توسط حسين اصغري  | 

باید پرسید چرا این برج‌ها را مشرف بر اماکن مذهبی مسلمانان ساخته‌اند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زیارتی شیراز؟ چرا مصلّای بزرگ تهران و چرا بر بلندی حرم امام خمینی(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع ارومیه و صدها چرای بی‌پاسخ دیگر در این شهرهای بزرگ و بی‌دروازه... .

 


 

 

 

 

گفتاری در باب معماری مدرن و فراماسونری

 

در واقع، مساجد و ساختار ویژة معماری آنها، تمام شهر و ساکنانش را زیر چتری از نیروهای معنوی و آسمانی قرار داده و به آنها در برابر نیروها و موجودات منفی و شرور منتشر، مصونیت می‌بخشیدند.

اسماعیل شفیعی سروستانی
هیچ به تخریب تدریجی معماری و بافت‌های سنّتی شرقی و اسلامی و جایگزین معماری مدرن با اشکال هندسی مدرن اندیشه کرده‌اید؟ میان اشکال هندسی مقدّس، انرژی‌ها و نیروهای معنوی و روحانی و معماری رابطة ویژه‌ای وجود دارد. در هماهنگی میان انسان‌ها،‌ معماری‌های خاص و نیروهای معنوی و تقاطع آنها، انسان‌ها در زیر بارانی از نیروهای معنوی می‌بالند و از دسترس نیروهای شرور در امان می‌مانند و به عکس...

سخن امروزم برای بسیاری از گوش‌ها غریبه و احتمالاً قابل انکار می‌نماید و اگر برخی آن را حاصل توهّم توطئه فرض نکنند دستِ کم سودا و مالیخولیا را در آن بی‌تأثیر نمی‌شناسند و البتّه خودم به صاحبان این گونه آراء حق می‌دهم. سال‌هاست که می‌خواهند که ما با ساده‌لوحی، بی‌خیالی و بی‌وضعی از کنار همه چیز بگذریم.

همه چیز و همة آمد و شدها و ساخت و سازها را حاصل اتّفاق و حادثه بشناسیم. آن هم در عصر و زمانی که نظام پیچیده، تو در تو، کنترل شده و البتّه مدرن رخصت از کنترل خارج شدن هیچ یک از مناسبات و معاملات را نمی‌دهد. چه، در این صورت، مدرنیته، فرهنگ و اقتصاد و سیاست مبتنی بر مدرنیته و از همه مهم‌تر "سیستم سازان " همة معنی و هویّت خود را از دست داده و مجال طیّ مراتب تا آخرین مرحله را که چیزی جز جهان تک حکومتی نیست از دست خواهند داد.

زمانی نه چندان دور، چرچیل، نخست وزیر انگلستان گفته بود: "ما شهرها را می‌سازیم و شهرها نیز ما را می‌سازند. " در عبارتی ساده، این سخن بدین معناست که، شهرها، پرورشگاه مردم مطابق طبع و ارادة شهرسازان‌اند، این شهرها هستند که در سکوت، ارادة معماران و شهرسازان را در تربیت و ساخت جماعت انسان‌ها به هر نوع و گونه که مطلوب بشناسید کافی است که بنای شهر را بر مداری استوار کنید که خودجوش و خودکار در خود و با خود انسان‌ها را آن گونه که شما می‌خواهید پرورش دهند.

 

چرچیل

 

 

شهرسازی، کامل‌ترین عنصر تمدّنی در همة ادوار تاریخ، مطابق ساختار فرهنگی و اعتقادی اقوام بوده و هست. در گذشته‌های نه چندان دور، هر یک از اقوام، متناسب و هم‌نوا با دریافت‌های کلّی و فرهنگ مطلوب خود، شهرهای خود را به گونه‌ای می‌ساختند که در آن مردم نه تنها هماره از گستره و حوزة فرهنگی مقبول و مطرح در آن حوزه سیر و سفر می‌کردند، بلکه خود را هم افق با بافت آن شهر بر می‌کشیدند. چنان که نسل در نسل شهر و انسان صورت و سیرتی هماهنگ را بارز می‌ساختند.

این نکتة ظریف از نگاه تیزبین هیچ یک از حکیمان و مشاوران و امینان اهل حکمت که گرداگرد حاکمان را داشتند دور نبوده است. هیهات که این سنّت و این دوراندیشی طیّ سیصد و اندی سال گذشته و به تدریج از میانة شرق اسلامی رفت و در واقع، در طیّ این قرون، به دست این اقوام "شهری " متناسب با خاستگاه فکری، اعتقادی و فرهنگی شرقی و اسلامی ساخته نشده است. به عکس، معماران تمدّن غربی شهرها را ساختند و به تبع آن، انسان‌ها را. انسان‌هایی هم افق با شهرها، معماران این شهرها و خاستگاه‌ها و ایدئولوژی‌هایشان.

از روی همین غفلت است که ما نیز، نه تنها دستی در شهرهامان نبردیم بلکه، شهرهای ویران شده طیّ سال‌های دفاع مقدّس را هم بر شالوده‌های قبلی بر کشیدیم و با نصب تابلوها و پلاکاردهایی مزیّن به جملات مذهبی و شعایر دینی به حاصل دست خود بالیدیم و خود را شهرساز شناختیم.
آیا هیچ گاه به این موضوع اندیشیده‌اید که گذشتگان ما، مساجد را در میانة شهر می‌ساختند و همة اجزا و ارکان شهر را در پیوند با مساجد مرکزی تعریف کرده و اجازه نمی‌دادند که هیچ بنایی نسبت به مسجد ارتفاع و بلندی پیدا کند؟

در حوزة تمدّن اسلامی و شهر اسلامی، پیوند ناگسستنی بین زندگی مادّی و معنوی وجود داشت. پیوندی که امکان جدا افتادگی میان انسان‌ها، ‌مذهب و تمدّن و شهر را نمی‌داد. از این رو، مساجد با گنبد و مناره‌هایش، در خطّ آسمان و نقش‌های هندسی‌اش در بافت شهر و قرارگیری‌اش در مهم‌ترین مفصل شهری، نه تنها تعادل شهر را برقرار می‌کردند، بلکه امکان پیوند انسان‌ها با عوالم ماورایی و نیروهای مثبت و معنوی منتشر را فراهم می‌آوردند و مجال انتقال و تبادل این نیروهای معنوی و انرژی‌های مثبت را برای انسان‌های ساکن در شهر فراهم می‌ساختند.

در واقع، مساجد و ساختار ویژة معماری آنها، تمام شهر و ساکنانش را زیر چتری از نیروهای معنوی و آسمانی قرار داده و به آنها در برابر نیروها و موجودات منفی و شرور منتشر، مصونیت می‌بخشیدند.

عالم مملو از موجودات پیدا و نهان شیطانی و رحمانی است که پیرامون انسان‌ها را گرفته‌اند و هر یک به نحوی و از طریقی خواست مثبت یا منفی خود را در صورت‌های مختلف بر حیات فردی و جمعی انسان‌ها مستولی می‌کنند. نیروهای شریر شیطانی و جنّی به عنوان مزاحم و باز دارنده و نیروهای رحمانی و روحانی به عنوان تقویت کننده و مصونیت‌بخش جوامع انسانی را در سیر و سفر درازش همراهی می‌کنند.

همة‌ دستورات و اوامر و نواهی در خورد و خوراک و خور و خواب و سفر و حضر و بالأخره ادعیه و اذکار هر کدام به گونه‌ای ناظر بر وجود این نیروها و نحوة مصون ماندن یا آسیب‌پذیری انسان در قبال این نیروها هستند. در حالی که، انسان‌ها به رغم گذشتگان سنّت‌گرا، نه تنها از این همه غفلت می‌ورزند بلکه، نادانسته خود را در معرض تشعشعات و میدان عمل و حضور نیروهای شیطانی قرار می‌دهند.

امّا،‌ در همین نزدیکی‌ها،‌ درست در سرزمینی که ما آن را نماد پیشرفته‌ترین نوع از حیات تکنولوژیک می‌شناسیم و ساکنان آن را منکر همة‌ گفت‌وگوهای معنوی، ارتباط با عوالم غیبی، سحر و جادو می‌شناسیم. مردانی پنهان، با آگاهی از همة آنچه که در دایرة تصوّر ما هم نمی‌آید دست‌اندر کار حرکتی ظریف و موذیانه‌اند تا نه تنها انسان‌ها از ارتباط معنوی و انرژی‌های روحانی محروم بمانند در وعض، ار هر نوع حیله در میدان تشعشع نیروهای شرور و اهریمنی،‌ مقهور آن نیروها و در خدمت آن نیروها درآیند.

هیچ به تخریب تدریجی معماری و بافت‌های سنّتی شرقی و اسلامی و جایگزین معماری مدرن با اشکال هندسی مدرن اندیشه کرده‌اید؟
میان اشکال هندسی مقدّس، انرژی‌ها و نیروهای معنوی و روحانی و معماری رابطة ویژه‌ای وجود دارد. در هماهنگی میان انسان‌ها،‌ معماری‌های خاص و نیروهای معنوی و تقاطع آنها، انسان‌ها در زیر بارانی از نیروهای معنوی می‌بالند و از دسترس نیروهای شرور در امان می‌مانند و به عکس، در میان اشکال هندسی نامقدّس و تقاطع آنها با نیروهای شرور شیطانی، انسان‌ها نه تنها همة نیروهای مثبت و روحانی را از دست می‌دهند، بلکه در رگبار وسوسه‌ها، الهامات و آزارهای نیروهای اهریمنی مستعدّ گناه،‌ اهل گناه، تردید دربارة مقدّسات،‌ نفی باورها و قبول بندگی شیطان و خدمت به نیروهای اهریمنی می‌شوند.

چگونه است که همة ما در صحن و سرای مساجد و زیارتگاه‌ها و طبیعت احساس آرامش، امنیت و برخورداری معنوی می‌کنیم؟

چرا 99ی همة مساجد، زیارتگاه‌ها و معابد مذهبی شکلی یکسان، گنبدی و بر کشیده شده بر پایه های هشت وجهی ساخته شده‌اند؟
این امر هیچ ربطی به شرایط اقلیمی و آب و هوایی ندارد.

آیا بروز نوعی خشم و عصبانیت، جدال و مرافعه، میل به گناه،‌ حیله و دسیسه در سطح کوچه و خیابان و شهر و در میان پیر و جوان و زن و مرد که دیگر به معمولی‌ترین عادت و شیوة‌ جاری در میان مردم ما شده شما را نمی‌آزارد؟

آیا آسیب‌پذیری شدید جوانان در شهرهای بزرگ در برابر وسوسه‌ها شما را به اندیشه وا نمی‌دارد؟

این واقعه را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا نمی‌توان در کنار این همه تحلیل بی‌پایة اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رویکردی دیگرگون نیز داشت؟
بی‌آنکه بدانیم یا بخواهیم، نیروهایی مرموز و نادیدنی، در کار و بار ما وارد شده‌اند.

 

خود را بر فضای عمومی کوچه‌ها، خیابان‌ها و شهرهای ما حاکم ساخته‌اند و ما از آنها هیچ نمی‌دانیم. نه تنها ما،‌ معماران و شهرسازان ما هم از آن بی‌خبرند چه، آنها همچون ما از رابطة میان اشکال هندسی، معماری، نیروهای رحمانی و شیطانی و حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها و حرکات و سکناتشان بی‌اطّلاع‌اند.
آنها همة حیات را در گسترة اشیا و مصالح صرفاً مادّی محدود و منحصر می‌شناسند. عموم خانواده‌های سنّتی و مذهبی از اینکه فرزندان محصول نان حلال و مراقبت خود را در چهارراه تردید و گاه لاابالی‌گری سرگردان می‌مانند از تحلیل شرایط در می‌مانند.

این همه را تنها به کم رنگ شدن آداب و مناسک مذهبی و رفت و آمد به اماکن مذهبی و حتّی نان و خورش نمی‌توان مربوط دانست.
مردانی پنهان و مأمور، با حیله و دسیسه، فضای پیرامونی و حیات ما را از طرق مختلف آلوده ساخته و ما را در محاصرة نیروهای شیطانی قرار داده‌اند و ما از آن بی‌خبریم و به تدریج نیز حلقه‌های محاصره را تنگ و تنگ‌تر می‌سازند.

آنها گونه‌های خاصّی از احجام و معماری را در گوشه گوشه‌های شهر و دیار ما برکشیده‌اند. احجامی خاص که نه تنها محیط پیرامونی ما را از انرژی‌ها و نیروهای معنوی تهی می‌سازند در مقابل از نیروهای شیطانی و اهریمنی نیز آکنده می‌سازند.

همان طور که ادیان برای هدایت انسان‌ها در مسیر وحدت و رحمانیت برنامه‌ریزی کرده و با پیش‌بینی لازم همة‌ امکان فرهنگی و مادّی را فراهم آورده‌اند. ائمة کفر، ساحران، جادوگران و شیطان‌پرستان نیز به بیکار ننشسته و برای تأثیرگذاری بر انسان‌ها و ارسال پیام‌های شیطانی برنامه‌ریزی کرده‌اند.

شهرسازی، معماری و احجام خاصّ هندسی مورد نظر آنها، ابزاری هستند برای این تأثیرگذاری.

با این مقدّمة طولانی هیچ پرسیده‌اید که چرا و از کجا طی هشت و نه سال اخیر و به بهانة ساخت و سازهای مدرن، بخش عمده‌ای از مراکز تجاری و اداری شهرهای بزرگ و کوچک، شکلی "هرمی " به خود گرفته‌اند؟

 

 


دروازه قرآن که امروزه به نمادي مهجور و نمايشي بدل شده
و تحت‌الشعاع ساختمان عظيم «هتل بزرگ شيراز» قرار گرفته



ساختمان «هتل بزرگ شيراز» که قسمت فوقاني آن به شکل هرم ناتمام است

 

آن‌گونه که در «مُهر بزرگ» آمريکا مشاهده مي‌شود    


 

 

چرا اماکن مذهبی، در سایه و زیر این اماکن تجاری فرو غلتیده و در انزوا رفته‌اند؟ چرا در نقاطی خاص بناهایی خاص و جملگی هرمی شکل و البتّه مشرف بر شهرها بر کشیده شده‌اند؟

شمال، غرب و مرکز تهران و اکثر شهرهای بزرگ مثل مشهد و شیراز در محاصرة این بناهای هرمی شکل‌اند.
این همه، حادثه و واقعه‌ای پیش‌بینی شده نیست.

به پشت اسکناس یک دلاری آمریکا که توسط فراماسونرها طرّاحی شده بنگرید تا به راز اهرام مصر، ساختمان‌های هرمی شکل اطراف مشهد امام هشتم، هتل بزرگ شهر شیراز مشرف به تمامی قبور امام زادگان این شهر مذهبی، ساختمان‌های بزرگ دروازه‌ای شکل برخی از وزارتخانه‌های مهم، برج‌های سه قلو و دوقلوی شمال و غرب تهران و ساختمان‌های هرمی شکل پیرامون مصلّای بزرگ تهران، پی ببرید.

حجم‌های هرمی، ستارة شش گوشه، چشمی در میانة یک مثلث، در زمرة قوی‌ترین علامات شیطان‌پرستی هستند که در کنار بسیاری از اعمال و مناسک ماسونی و شیطان‌پرستی، جاذب نیروهای شرور شیطانی و غلبة آنها بر حالات و احوال مردم می‌شوند.

در اوج غفلت ما، کسانی دست در کار آوردند تا در سکوت و خفا، جان مردم شهر را در معرض انرژی‌ها و تشعشعات نیروهای اهریمنی بیمار و آسیب‌پذیر کنند. این نیروها در شرایطی عمل می‌کنند که همة ما حیران و مات سر در پی شناسایی علل بسیاری از ناهنجاری‌های اخلاقی رایج در میان مردم می‌گردیم.
این واقعه در عموم نقاط جهان اسلام رخ داده است.

همة کسانی که به دبی و حتّی عربستان سفر کرده‌اند این سخن را تأیید می‌کنند. مجتمع بزرگ تجاری وافی در دبی، دو برج شیطانی در دست ساخت مشرف به صحن بزرگ مسجد الحرام، تنها نمونه‌هایی از این واقعه‌اند.

پیشتر از نقش و تأثیر نمادهای شیطانی در جان و روح کسانی که با آن نمادها و در کنار آنها به سر می‌برند سخن گفته‌ام. این بار نیز می‌توانید با نگاه روشنفکرانة جاری و ساری که طی سال‌های دراز بر جان من و شما جاری ساخته‌اند این همه را حاصل ذهن و زبانی سودایی و مالیخولیایی مبتلا به سندرم توهّم توطئه فرض کنید یا از سوی دیگر می‌توانید به مطالعة جدّی دربارة این موضوع مشغول شوید و آنگاه به قضاوت بنشینید. دستی پنهان جان ما را آماج تیرهای شیطان قرار داده است و ما بی‌خبر از همه جا از تماشای این همه برج در اقصانقاط شهر خود در عجب می‌مانیم و بر سازنده‌اش درود می‌فرستیم.

باید پرسید چرا این برج‌ها را مشرف بر اماکن مذهبی مسلمانان ساخته‌اند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زیارتی شیراز؟ چرا مصلّای بزرگ تهران و چرا بر بلندی حرم امام خمینی(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع ارومیه و صدها چرای بی‌پاسخ دیگر در این شهرهای بزرگ و بی‌دروازه... .
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 14:22  توسط حسين اصغري  | 

باید پرسید چرا این برج‌ها را مشرف بر اماکن مذهبی مسلمانان ساخته‌اند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زیارتی شیراز؟ چرا مصلّای بزرگ تهران و چرا بر بلندی حرم امام خمینی(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع ارومیه و صدها چرای بی‌پاسخ دیگر در این شهرهای بزرگ و بی‌دروازه... .

 


 

 

 

 

گفتاری در باب معماری مدرن و فراماسونری

 

در واقع، مساجد و ساختار ویژة معماری آنها، تمام شهر و ساکنانش را زیر چتری از نیروهای معنوی و آسمانی قرار داده و به آنها در برابر نیروها و موجودات منفی و شرور منتشر، مصونیت می‌بخشیدند.

اسماعیل شفیعی سروستانی
هیچ به تخریب تدریجی معماری و بافت‌های سنّتی شرقی و اسلامی و جایگزین معماری مدرن با اشکال هندسی مدرن اندیشه کرده‌اید؟ میان اشکال هندسی مقدّس، انرژی‌ها و نیروهای معنوی و روحانی و معماری رابطة ویژه‌ای وجود دارد. در هماهنگی میان انسان‌ها،‌ معماری‌های خاص و نیروهای معنوی و تقاطع آنها، انسان‌ها در زیر بارانی از نیروهای معنوی می‌بالند و از دسترس نیروهای شرور در امان می‌مانند و به عکس...

سخن امروزم برای بسیاری از گوش‌ها غریبه و احتمالاً قابل انکار می‌نماید و اگر برخی آن را حاصل توهّم توطئه فرض نکنند دستِ کم سودا و مالیخولیا را در آن بی‌تأثیر نمی‌شناسند و البتّه خودم به صاحبان این گونه آراء حق می‌دهم. سال‌هاست که می‌خواهند که ما با ساده‌لوحی، بی‌خیالی و بی‌وضعی از کنار همه چیز بگذریم.

همه چیز و همة آمد و شدها و ساخت و سازها را حاصل اتّفاق و حادثه بشناسیم. آن هم در عصر و زمانی که نظام پیچیده، تو در تو، کنترل شده و البتّه مدرن رخصت از کنترل خارج شدن هیچ یک از مناسبات و معاملات را نمی‌دهد. چه، در این صورت، مدرنیته، فرهنگ و اقتصاد و سیاست مبتنی بر مدرنیته و از همه مهم‌تر "سیستم سازان " همة معنی و هویّت خود را از دست داده و مجال طیّ مراتب تا آخرین مرحله را که چیزی جز جهان تک حکومتی نیست از دست خواهند داد.

زمانی نه چندان دور، چرچیل، نخست وزیر انگلستان گفته بود: "ما شهرها را می‌سازیم و شهرها نیز ما را می‌سازند. " در عبارتی ساده، این سخن بدین معناست که، شهرها، پرورشگاه مردم مطابق طبع و ارادة شهرسازان‌اند، این شهرها هستند که در سکوت، ارادة معماران و شهرسازان را در تربیت و ساخت جماعت انسان‌ها به هر نوع و گونه که مطلوب بشناسید کافی است که بنای شهر را بر مداری استوار کنید که خودجوش و خودکار در خود و با خود انسان‌ها را آن گونه که شما می‌خواهید پرورش دهند.

 

چرچیل

 

 

شهرسازی، کامل‌ترین عنصر تمدّنی در همة ادوار تاریخ، مطابق ساختار فرهنگی و اعتقادی اقوام بوده و هست. در گذشته‌های نه چندان دور، هر یک از اقوام، متناسب و هم‌نوا با دریافت‌های کلّی و فرهنگ مطلوب خود، شهرهای خود را به گونه‌ای می‌ساختند که در آن مردم نه تنها هماره از گستره و حوزة فرهنگی مقبول و مطرح در آن حوزه سیر و سفر می‌کردند، بلکه خود را هم افق با بافت آن شهر بر می‌کشیدند. چنان که نسل در نسل شهر و انسان صورت و سیرتی هماهنگ را بارز می‌ساختند.

این نکتة ظریف از نگاه تیزبین هیچ یک از حکیمان و مشاوران و امینان اهل حکمت که گرداگرد حاکمان را داشتند دور نبوده است. هیهات که این سنّت و این دوراندیشی طیّ سیصد و اندی سال گذشته و به تدریج از میانة شرق اسلامی رفت و در واقع، در طیّ این قرون، به دست این اقوام "شهری " متناسب با خاستگاه فکری، اعتقادی و فرهنگی شرقی و اسلامی ساخته نشده است. به عکس، معماران تمدّن غربی شهرها را ساختند و به تبع آن، انسان‌ها را. انسان‌هایی هم افق با شهرها، معماران این شهرها و خاستگاه‌ها و ایدئولوژی‌هایشان.

از روی همین غفلت است که ما نیز، نه تنها دستی در شهرهامان نبردیم بلکه، شهرهای ویران شده طیّ سال‌های دفاع مقدّس را هم بر شالوده‌های قبلی بر کشیدیم و با نصب تابلوها و پلاکاردهایی مزیّن به جملات مذهبی و شعایر دینی به حاصل دست خود بالیدیم و خود را شهرساز شناختیم.
آیا هیچ گاه به این موضوع اندیشیده‌اید که گذشتگان ما، مساجد را در میانة شهر می‌ساختند و همة اجزا و ارکان شهر را در پیوند با مساجد مرکزی تعریف کرده و اجازه نمی‌دادند که هیچ بنایی نسبت به مسجد ارتفاع و بلندی پیدا کند؟

در حوزة تمدّن اسلامی و شهر اسلامی، پیوند ناگسستنی بین زندگی مادّی و معنوی وجود داشت. پیوندی که امکان جدا افتادگی میان انسان‌ها، ‌مذهب و تمدّن و شهر را نمی‌داد. از این رو، مساجد با گنبد و مناره‌هایش، در خطّ آسمان و نقش‌های هندسی‌اش در بافت شهر و قرارگیری‌اش در مهم‌ترین مفصل شهری، نه تنها تعادل شهر را برقرار می‌کردند، بلکه امکان پیوند انسان‌ها با عوالم ماورایی و نیروهای مثبت و معنوی منتشر را فراهم می‌آوردند و مجال انتقال و تبادل این نیروهای معنوی و انرژی‌های مثبت را برای انسان‌های ساکن در شهر فراهم می‌ساختند.

در واقع، مساجد و ساختار ویژة معماری آنها، تمام شهر و ساکنانش را زیر چتری از نیروهای معنوی و آسمانی قرار داده و به آنها در برابر نیروها و موجودات منفی و شرور منتشر، مصونیت می‌بخشیدند.

عالم مملو از موجودات پیدا و نهان شیطانی و رحمانی است که پیرامون انسان‌ها را گرفته‌اند و هر یک به نحوی و از طریقی خواست مثبت یا منفی خود را در صورت‌های مختلف بر حیات فردی و جمعی انسان‌ها مستولی می‌کنند. نیروهای شریر شیطانی و جنّی به عنوان مزاحم و باز دارنده و نیروهای رحمانی و روحانی به عنوان تقویت کننده و مصونیت‌بخش جوامع انسانی را در سیر و سفر درازش همراهی می‌کنند.

همة‌ دستورات و اوامر و نواهی در خورد و خوراک و خور و خواب و سفر و حضر و بالأخره ادعیه و اذکار هر کدام به گونه‌ای ناظر بر وجود این نیروها و نحوة مصون ماندن یا آسیب‌پذیری انسان در قبال این نیروها هستند. در حالی که، انسان‌ها به رغم گذشتگان سنّت‌گرا، نه تنها از این همه غفلت می‌ورزند بلکه، نادانسته خود را در معرض تشعشعات و میدان عمل و حضور نیروهای شیطانی قرار می‌دهند.

امّا،‌ در همین نزدیکی‌ها،‌ درست در سرزمینی که ما آن را نماد پیشرفته‌ترین نوع از حیات تکنولوژیک می‌شناسیم و ساکنان آن را منکر همة‌ گفت‌وگوهای معنوی، ارتباط با عوالم غیبی، سحر و جادو می‌شناسیم. مردانی پنهان، با آگاهی از همة آنچه که در دایرة تصوّر ما هم نمی‌آید دست‌اندر کار حرکتی ظریف و موذیانه‌اند تا نه تنها انسان‌ها از ارتباط معنوی و انرژی‌های روحانی محروم بمانند در وعض، ار هر نوع حیله در میدان تشعشع نیروهای شرور و اهریمنی،‌ مقهور آن نیروها و در خدمت آن نیروها درآیند.

هیچ به تخریب تدریجی معماری و بافت‌های سنّتی شرقی و اسلامی و جایگزین معماری مدرن با اشکال هندسی مدرن اندیشه کرده‌اید؟
میان اشکال هندسی مقدّس، انرژی‌ها و نیروهای معنوی و روحانی و معماری رابطة ویژه‌ای وجود دارد. در هماهنگی میان انسان‌ها،‌ معماری‌های خاص و نیروهای معنوی و تقاطع آنها، انسان‌ها در زیر بارانی از نیروهای معنوی می‌بالند و از دسترس نیروهای شرور در امان می‌مانند و به عکس، در میان اشکال هندسی نامقدّس و تقاطع آنها با نیروهای شرور شیطانی، انسان‌ها نه تنها همة نیروهای مثبت و روحانی را از دست می‌دهند، بلکه در رگبار وسوسه‌ها، الهامات و آزارهای نیروهای اهریمنی مستعدّ گناه،‌ اهل گناه، تردید دربارة مقدّسات،‌ نفی باورها و قبول بندگی شیطان و خدمت به نیروهای اهریمنی می‌شوند.

چگونه است که همة ما در صحن و سرای مساجد و زیارتگاه‌ها و طبیعت احساس آرامش، امنیت و برخورداری معنوی می‌کنیم؟

چرا 99ی همة مساجد، زیارتگاه‌ها و معابد مذهبی شکلی یکسان، گنبدی و بر کشیده شده بر پایه های هشت وجهی ساخته شده‌اند؟
این امر هیچ ربطی به شرایط اقلیمی و آب و هوایی ندارد.

آیا بروز نوعی خشم و عصبانیت، جدال و مرافعه، میل به گناه،‌ حیله و دسیسه در سطح کوچه و خیابان و شهر و در میان پیر و جوان و زن و مرد که دیگر به معمولی‌ترین عادت و شیوة‌ جاری در میان مردم ما شده شما را نمی‌آزارد؟

آیا آسیب‌پذیری شدید جوانان در شهرهای بزرگ در برابر وسوسه‌ها شما را به اندیشه وا نمی‌دارد؟

این واقعه را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا نمی‌توان در کنار این همه تحلیل بی‌پایة اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رویکردی دیگرگون نیز داشت؟
بی‌آنکه بدانیم یا بخواهیم، نیروهایی مرموز و نادیدنی، در کار و بار ما وارد شده‌اند.

 

خود را بر فضای عمومی کوچه‌ها، خیابان‌ها و شهرهای ما حاکم ساخته‌اند و ما از آنها هیچ نمی‌دانیم. نه تنها ما،‌ معماران و شهرسازان ما هم از آن بی‌خبرند چه، آنها همچون ما از رابطة میان اشکال هندسی، معماری، نیروهای رحمانی و شیطانی و حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها و حرکات و سکناتشان بی‌اطّلاع‌اند.
آنها همة حیات را در گسترة اشیا و مصالح صرفاً مادّی محدود و منحصر می‌شناسند. عموم خانواده‌های سنّتی و مذهبی از اینکه فرزندان محصول نان حلال و مراقبت خود را در چهارراه تردید و گاه لاابالی‌گری سرگردان می‌مانند از تحلیل شرایط در می‌مانند.

این همه را تنها به کم رنگ شدن آداب و مناسک مذهبی و رفت و آمد به اماکن مذهبی و حتّی نان و خورش نمی‌توان مربوط دانست.
مردانی پنهان و مأمور، با حیله و دسیسه، فضای پیرامونی و حیات ما را از طرق مختلف آلوده ساخته و ما را در محاصرة نیروهای شیطانی قرار داده‌اند و ما از آن بی‌خبریم و به تدریج نیز حلقه‌های محاصره را تنگ و تنگ‌تر می‌سازند.

آنها گونه‌های خاصّی از احجام و معماری را در گوشه گوشه‌های شهر و دیار ما برکشیده‌اند. احجامی خاص که نه تنها محیط پیرامونی ما را از انرژی‌ها و نیروهای معنوی تهی می‌سازند در مقابل از نیروهای شیطانی و اهریمنی نیز آکنده می‌سازند.

همان طور که ادیان برای هدایت انسان‌ها در مسیر وحدت و رحمانیت برنامه‌ریزی کرده و با پیش‌بینی لازم همة‌ امکان فرهنگی و مادّی را فراهم آورده‌اند. ائمة کفر، ساحران، جادوگران و شیطان‌پرستان نیز به بیکار ننشسته و برای تأثیرگذاری بر انسان‌ها و ارسال پیام‌های شیطانی برنامه‌ریزی کرده‌اند.

شهرسازی، معماری و احجام خاصّ هندسی مورد نظر آنها، ابزاری هستند برای این تأثیرگذاری.

با این مقدّمة طولانی هیچ پرسیده‌اید که چرا و از کجا طی هشت و نه سال اخیر و به بهانة ساخت و سازهای مدرن، بخش عمده‌ای از مراکز تجاری و اداری شهرهای بزرگ و کوچک، شکلی "هرمی " به خود گرفته‌اند؟

 

 


دروازه قرآن که امروزه به نمادي مهجور و نمايشي بدل شده
و تحت‌الشعاع ساختمان عظيم «هتل بزرگ شيراز» قرار گرفته



ساختمان «هتل بزرگ شيراز» که قسمت فوقاني آن به شکل هرم ناتمام است

 

آن‌گونه که در «مُهر بزرگ» آمريکا مشاهده مي‌شود    


 

 

چرا اماکن مذهبی، در سایه و زیر این اماکن تجاری فرو غلتیده و در انزوا رفته‌اند؟ چرا در نقاطی خاص بناهایی خاص و جملگی هرمی شکل و البتّه مشرف بر شهرها بر کشیده شده‌اند؟

شمال، غرب و مرکز تهران و اکثر شهرهای بزرگ مثل مشهد و شیراز در محاصرة این بناهای هرمی شکل‌اند.
این همه، حادثه و واقعه‌ای پیش‌بینی شده نیست.

به پشت اسکناس یک دلاری آمریکا که توسط فراماسونرها طرّاحی شده بنگرید تا به راز اهرام مصر، ساختمان‌های هرمی شکل اطراف مشهد امام هشتم، هتل بزرگ شهر شیراز مشرف به تمامی قبور امام زادگان این شهر مذهبی، ساختمان‌های بزرگ دروازه‌ای شکل برخی از وزارتخانه‌های مهم، برج‌های سه قلو و دوقلوی شمال و غرب تهران و ساختمان‌های هرمی شکل پیرامون مصلّای بزرگ تهران، پی ببرید.

حجم‌های هرمی، ستارة شش گوشه، چشمی در میانة یک مثلث، در زمرة قوی‌ترین علامات شیطان‌پرستی هستند که در کنار بسیاری از اعمال و مناسک ماسونی و شیطان‌پرستی، جاذب نیروهای شرور شیطانی و غلبة آنها بر حالات و احوال مردم می‌شوند.

در اوج غفلت ما، کسانی دست در کار آوردند تا در سکوت و خفا، جان مردم شهر را در معرض انرژی‌ها و تشعشعات نیروهای اهریمنی بیمار و آسیب‌پذیر کنند. این نیروها در شرایطی عمل می‌کنند که همة ما حیران و مات سر در پی شناسایی علل بسیاری از ناهنجاری‌های اخلاقی رایج در میان مردم می‌گردیم.
این واقعه در عموم نقاط جهان اسلام رخ داده است.

همة کسانی که به دبی و حتّی عربستان سفر کرده‌اند این سخن را تأیید می‌کنند. مجتمع بزرگ تجاری وافی در دبی، دو برج شیطانی در دست ساخت مشرف به صحن بزرگ مسجد الحرام، تنها نمونه‌هایی از این واقعه‌اند.

پیشتر از نقش و تأثیر نمادهای شیطانی در جان و روح کسانی که با آن نمادها و در کنار آنها به سر می‌برند سخن گفته‌ام. این بار نیز می‌توانید با نگاه روشنفکرانة جاری و ساری که طی سال‌های دراز بر جان من و شما جاری ساخته‌اند این همه را حاصل ذهن و زبانی سودایی و مالیخولیایی مبتلا به سندرم توهّم توطئه فرض کنید یا از سوی دیگر می‌توانید به مطالعة جدّی دربارة این موضوع مشغول شوید و آنگاه به قضاوت بنشینید. دستی پنهان جان ما را آماج تیرهای شیطان قرار داده است و ما بی‌خبر از همه جا از تماشای این همه برج در اقصانقاط شهر خود در عجب می‌مانیم و بر سازنده‌اش درود می‌فرستیم.

باید پرسید چرا این برج‌ها را مشرف بر اماکن مذهبی مسلمانان ساخته‌اند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زیارتی شیراز؟ چرا مصلّای بزرگ تهران و چرا بر بلندی حرم امام خمینی(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع ارومیه و صدها چرای بی‌پاسخ دیگر در این شهرهای بزرگ و بی‌دروازه... .
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:28  توسط حسين اصغري  | 

زرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.

 

 

 

تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق می‌کردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک می‌نماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفی‌اش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.
برج‌هاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شا‌خ‌هاي شيطان» خوانده شود،  سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]


در سال 2012، که از ديدگاه فرقه‌هاي شيطاني شروع «نظم نوين دنيوي» است
ساختمان "ابراج البيت" به پايان مي‌رسد و کعبه چنين در سايه نمادهاي شيطاني قرار خواهد گرفت.    

برج رفیعی که در میان دو بال قرار گرفته، در نوع خود بزرگترین ستون اوبلیکس جهان است که از عهد مصر باستان تاکنون ساخته شده است.

همة کسانی که تا یکی دو سال پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کرده‌اند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی مشکلش خود را می‌نمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروف‌ترین نماد فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است.
میدان بزرگ رو به روی کاخ سفید در واشینگتن، میدان ساختمان بزرگ واتیکان، پاریس، لندن، برزیل و صدها نقطة دیگر جهان، نمونه‌هایی از این ستون را به نمایش گذاشته‌اند. حضور این نماد در هر کجای جهان نشان دهندة حضور و سلطة فراماسونرها بر مقدورات و مقدّرات آن سرزمین است. در کشورهایی همچون ترکیه و مصر هم که برای مدّت‌هایی طولانی فراماسونرها زمام امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در اختیار داشته و دارند، این نماد مقدّس ماسونی خود را می‌نماید. در ایران خودمان هم نمونه‌هایی از این ستون را تا سال 1357 قد برافراشته داشتیم.
برج ایفل در فرانسه و برج ساعت لندن دو نمونة فانتزی ابلیسک هستند که توسط معماران ماسونی ساخته شده‌اند. امّا ابراج البیت بر بلندای مسجدالحرام گوی سبقت را از همگان ربوده است. این برج‌ها، در خود بزرگترین ابلیسک جهان را در امّ القرای جهان اسلام جای داده‌اند؛ البتّه، با تخریب ستون خانة شیطان در رمی جمرات و جایگزین شدن دیوار عریضی به جای آن. این برج‌ها با ابتکار معمار معروف ماسون‌ها؛ یعنی آقای لرد فاستر قد برافراشتند تا هم پاسخی به اسائة ادب مسلمانان به شیطان در وقت تخریب ستون‌های خانة‌ شیطان در رمی جمرات باشد و هم جبرانی برای آن. از اینجا، برج‌های مشرف بر مسجدالحرام و خانة کعبه با دو برج بزرگ دروازه‌ای شکل ساخته شد تا به همگان اعلام نماید نه تنها مملکت سعودی، بلکه خانة مقدّس مسلمانان جهان نیز در آغوش ما و تحت سلطة ماست.
ماجرای «دروازه‌ها» نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیست‌ها و فراماسونرها، دو ستون دروازه‌ای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کف‌پوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته می‌شدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسان‌ها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیست‌ها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بی‌امان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازه‌ها و ستون‌ها بهره می‌برند.
چند سال قبل، در سفری به فرانسه، در منطقة مدرن و نوساز پاریس، بنای رفیع دروازه‌ای شکل شیشه‌ای را ملاحظه کردم. البتّه شما هم از دیدار نمونة کاملی از آن بی‌نصیب نمانده‌اید. طیّ سه چهار سال اخیر دو نمونة بزرگ از برج‌های دروازه‌ای شکل شیشه‌ای را در حاشیة ‌غربی بزرگراه مدرّس ساخته‌اند. بر تپّه‌های معروف عبّاس آباد. جالب اینجاست که در این دروازه‌ها که از اتّفاق، دولتی هم هستند، هرم معروف چشم جهان‌بین All seeing eye را هم ساخته‌اند. این واقعه را به حساب هر کس می‌خواهید بگذارید با خودتان. به هر روی نمادها و نمادسازها کار خود را می‌کنند. بگذریم!
از «شاخ‌های شیطان» قد برافراشته بر فراز مسجدالحرام می‌گفتم. بخش انتهایی و بالای دو بال این بنا که ابلیسک بلند مزیّن به ساعت بزرگی را در خود جای داده‌اند، به شکل بخش انتهایی بال‌های خفّاش ساخته شده‌اند. بد نیست بدانید که در ادبیّات مسیحی، شیطان در شمایل حیوانی با بال‌های خفّاش، پاهای شیر و سری چون سر قوچ به تصویر کشیده می‌شود. این نماد را در بسیاری از فیلم‌های هالیوود و از جمله امگا کد 2 می‌توانید ببینید. گوییا که معمار صاحب سبک این برج‌ها می‌خواهد به همگان القاء کند که بال‌های شیطان مسجدالحرام را در خود گرفته‌اند. در واقع، رمی و سنگباران معکوس از بلندای مسجد آغاز شده است. سنگ‌های پنهانی نیروهای اهریمنی بر سر و روی حجّاج طواف کننده و عمره گزاران. امواج منفی شیطانی که جان مسلمانان را هدف تیرهای زهراگین می‌سازد. بسیاری از محقّقان بر این باورند که، انفجار دو برج نیویورک در یازده سپتامبر، در واقع، حاصل پروژة انفجار دروازه‌ای بود که در آن زمان و مکان خاص و البتّه از نظر فراماسونرهای نشسته بر اریکة قدرت سازمان‌های مخفی، راه ورود نیروهای شیطانی را بیش از پیش در زمین و در صحن حیات اجتماعی ساکنان زمین هموار ساخت.
چنان که عرض کردم، قرار است این بنا و بال‌های شیطانی‌اش در سال 2012 م. افتتاح شود.

از نظر فرقه‌های شیطانی و طرّاحان نظم نوین جهانی، سال 2012 م. سال شروع نظم نوین دنیوی است. در این سال کعبه در سایة نمادهای شیطانی ابراج البیت قرار خواهد گرفت.

افتتاح برج در 11 ژانویة 2012 م، ارتباط این برج را با فاجعة پیش‌بینی و اعلام شده توسط غربی‌ها در سال 2012 م. نشان می‌دهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سال‌های اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال 2012 م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کرده‌اند. عدد 11، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بسته‌اند تا با زمینه‌سازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال 2012 محتوم، مقدور و پیش‌بینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعه‌هایی از مستندات تلویزیونی، میلیون‌ها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوخته‌اند و با نگرانی روزها را می‌شمارند. آنها حتّی به مردم القا کرده‌اند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمده‌ای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیش‌گویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیست‌ها است، پیش‌گویی شده است.
آنچه برای ما مسلّم است، آن است که، غرب و سران مجامع مخفی شیطان‌پرست و فراماسونر که اداره و کنترل جهان را عهده دارند، برای اجرای آخرین بخش از پروژة نظم نوین جهانی یا همان جهان تک حکومتی شیطانی، عجولانه در پی نمادسازی و اقدام پیش‌دستانه‌اند و با مدد گرفتن از نیروهای غیر ارگانیک، ماوراء الطّبیعه‌ای ابلیسی و جنّی، خود را مهیّای اقدامی در ابعاد جهانی برای نابودی مستضعفان و اسلام کرده‌اند.

مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانون‌های بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانون‌های قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفی‌اند و بازیگران بخش‌هایی از سناریوی طرّاحی شده هستند.

حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست.
تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامي است که به عنوان مزاحم و آخرین بازمانده‌های دینداری در برابر مجامع مخفی و کانون‌های قدرت شیطانی ایستاده است.

سازندة فیلم 2012 م. در فیلمش و در هنگام به تصویر کشیدن فاجعة جهانی، نشان می‌دهد که همة بناها و کانون‌های مذهبی مسیحی، بودایی و غیره منهدم و از بین می‌رود، امّا، ‌همو از ترس اعتراض و عکس العمل مسلمانان از به تصویر کشیدن ویران شدن کعبه خودداری کرده بود.

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس می‌تواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد.

این بنا، مسجدالحرام،‌ کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. برج اصلی با ارتفاع 595 متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمی‌دهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدسته‌ها و پهنای آسمان داشته باشید.

سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بسته‌اند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام می‌کنند.

سکوت سازمان‌های جهانی بی‌وجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمان‌های ماسونی عمل می‌کنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمان‌های فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست.

مدیران سازمان‌های مسئول میراث فرهنگی، در حالی از این موضوع مهم که به آیندة اسلام و ایران بستگی دارد، غفلت می‌ورزند که از ردّ و نشان ستون‌های تخت جمشید و لوح‌های گلی برای لحظه‌ای غفلت نمی‌ورزند و سرمایه‌های بزرگي را صرف برگزاری نمایشگاهی از این آثار در ایران و اروپا می‌کنند و گاه رؤیای جشن‌های بزرگ ملّی عید نوروز را در خرابه‌های پرسپولیس در سر می‌پرورند و همّت خود را مصروف آن می‌دارند. به قول شاعر من در این بحر تفکّر به کجا و تو کجایی؟

امّا از وجهی دیگر و مهم‌تر، پروژة 2012 م. که اینک «ایران اسلامی» را به دلیل رویکرد شیعی و ولایی‌اش از یک سو و «حرمین مکّه و مدینه» را از دیگر سو، چون یک سیبل در تیررس اهداف شیطانی خود قرار داده، به عنوان انتقام‌گیری شیطان از خدای ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قابل شناسایی است. شجرة طیّبه‌ای که غرس شد تا از طریق بنی‌اسماعیل و اوصیای پیامبر آخرالزّمان، دین جهانی و حکومت جهانی مستضعفان در عرصة زمین مستقر شود اعلام پادشاهی جهانی بنی‌اسرائیل، اینک مشروط به در هم پیچیدن طومار آیین ابراهیم خلیل الرّحمن و «بنی‌اسماعیل» شده است.

ظهور کبرای امام عصر(ع) به منزلة تحقّق طرح آسمانی استقرار شجرة طیّبه‌ای است که با حضرت ابراهیم(ع) غرس شد تا در دولت کریمة آخرین فرزند این خانواده به برگ و بار بنشیند. ابراج البیت و پروژة ساختن شهرکی مسیحی‌نشين در مکّه که به بهانة آشنا ساختن غیرمسلمانان با اسلام در حال شکل‌گیری است، اوّلاً؛

  • جغرافیای حرم را در هم شکسته و این قلعة بزرگ فتح نشدنی را مورد تعرّض و تجاوز اجانب و غیرمسلمانان قرار می‌دهد. پایگاهی که تاکنون در تصرّف در نیامده و حتّی از آسمانش هیچ هواپیمایی امکان گذر ندارد تا چه رسد به اینکه غیرمسلمانان در آن سکنا گزینند یا جرئت دست‌اندازی به مسجدالحرام را پیدا کنند؛
  • این برج‌ها سایة خود را بر مسجدالحرام می‌افکنند و تمامی آداب، مناسک صرفاً معنوی و آسمانی را تحت الشّعاع خود قرار می‌دهد. تأثیرگذاری بر امواج و تشعشعات روحانی و معنوی مسجدالحرام و بی‌اثر ساختن یا حدّاقل تضعیف این تشعشعات از طریق ابلیسک شیطانی در زمرة دومین هدف پنهانی فراماسونری جهانی شیطان‌پرست قابل شناسایی است؛
  • دست‌اندازی جنود ابلیسی در سال‌هایی که به ظهور می‌انجامد و وارد کردن خسارات بزرگ مادّی و معنوی به «انسان‌ها و ادیان»، در گرو حذف موانع باز دارنده است؛
  • حذف نمادهای بزرگ، مردان بزرگ و تحریف مناسک و آیین‌ها، به تدریج همة سپرهای حفاظتی بشر را که مانع از نفوذ و دخالت جنود شیطانی است، از بین می‌برد تا بشر در بی‌پناهی تمام آماج تیرهای مستقیم شیطانی و جنودش شود؛
  • توسعة مراسم و مناسک شیطان‌پرستی و رواج فرقه‌های ضدّ دین و شیطانی، بر کشیدن نمادهای فراماسونری در اقصانقاط جهان اسلام و به ویژه در اطراف اماکن مذهبی، همة سپرهای حفاظتی را از بین برده یا حدّاقل از میدان تأثیر امواج روحانی آنها می‌کاهد و بشر را بیش از هر زمان در برابر جنود ابلیس بی‌پناه می‌سازد؛
این همه، بر میزان القای خطوات و الهامات و وسواس شیطانی که منشأ همة آلودگی‌ها، گناهان و منکرات در انسان است، می‌افزاید.
ابتلای وحشتناک به غربزدگی مانع از درک این موضوع است. ابلیس و جنودش از طریق القا، الهام، وسوسه، تعریف و تزیین در مراحل اوّلیه انسان را برای انجام گناه تشویق می‌کنند، امّا در مراحل بالاتر با سلطه یافتن بر انسان‌ها، از آنها به عنوان آلت فعل خود بهره می‍‌جویند. سلطة شیطان بر انسان با طیّ مراتبی اتّفاق می‌افتد تا آنجا که برخی از انسان‌ها در عمل و نظر فرزند خواندة شیطان می‌شوند. از اینجا همة جوانان مسلمان جهان اسلام، مسلمانان عرب، فارس، ترک و سایر اقوام را برای مقابله با این دسیسه‌ها فرا می‌خوانم. آنها می‌توانند از طریق بمباران رسانه‌ای موج تبلیغاتی وسیعی را برای متوقّف کردن پروژه‌های غیر رحمانی در سراسر جهان اسلام به راه بیندازند.

جوانان غیور عرب زبان در عربستان، یمن، عراق، لبنان و شبه قارّة هند از توانمندی ویژه‌ای برای ایجاد این موج فرهنگی و رسانه‌ای برخوردارند.

رایزنان فرهنگی را، در صورتی که از مادّه و تبصره‌های اداری خلاص ‌شوند، سفیرانی مکلّف می‌شناسم تا ضمن رصد کردن طرح‌ها و توطئه‌ها، همة‌ اعتراض خود را در مجامع مذهبی، فرهنگی و حتّی سازمان‌های بین‌المللی اعلام و مواضع خود را آشکار سازند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:24  توسط حسين اصغري  | 

پس از کشف اتفاقی (؟!) آمریکا و نسل‌کشی ساکنین بومی آنجا و دستیابی به منابع سرشار این سرزمین، مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايه‌داران يهود آغاز شد و مهمترين حرفه‌هاي سنتي يهوديان مانند ايجاد شبكه‌های گسترده تجارت مشروبات الكلي، عتيقه‌جات، مواد مخدر، فحشا، قمار، بانکداري ربوي و تبهكاري سازمان يافته، نيز به آمريكا منتقل شد.





در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد راتچيلد و بارون هريش (سرمايه‌داران يهودي) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، ال‌جانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.


يهوديان ابتدا سالن‌هاي سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالن‌هاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پرداختند. با تلاش يهوديان انحصار فيلم‌سازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا «هاليوود» را بنيان گذارند.



استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920ميلادي، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند. صاحبان اين كمپاني‌ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر و ويليام فاكس مي‌شدند كه به ترتيب استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند، همانند: سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره‌سازي، ترويج خرافات، خيال پردازي، جادو، فلسفه‌ها و تفكرات انحرافي، سمبل‌ها و نشان‌هاي گمراه‌كننده، فرقه سازي‌هاي شيطاني، تبليغات فريبنده و دروغين، استفاده ابزاري از زنان، سرگرمي‌هاي غير مفيد و مشغوليت‌هاي كاذب و ...



بسیاری از محققان غربی معتقدند هالیوود توسط یهودیان (صهیونیست‌ها ) اداره می شود. صهیونیست‌ها با در اختیار داشتن کنترل کامل هالیوود، به مهمترین و دقیق‌ترین ابزار کنترل اذهان مردم دست یافته‌اند. تهيه‌كنندگان صهیونیزم يهودي، حاكمان مطلق، و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها هستند.



در مجموعه تصاویر زیر که از صحنه‌های مختلف فیلم‌های مختلف جمع‌آوری شده، به وضوح می‌توانید به نفوذ افکار و عقاید فراماسون‌ها و ایلومناتی (فراماسون های بلندپایه) و شیطان‌پرستان در صنعت سینمای هالیوود پی ببرید.







در تصاویر ارائه شده، فیلمهایی از سال ۱۹۲۷ مانند متروپلیس وجود دارد تا فیلمهای امروزی. البته فیلمهای بیشتری وجود داشته و دارند، اما به دلیل زیاد شدن حجم فیلمها، مجبور شدیم گزیده ای از آنها را جمع‌آوری کنیم. در این تصاویر نماد "چشم جهان بین" بیش از همه خودنمایی می کند و حاکی از ستایش فراماسونها از خدایشان است.







به کار بردن این نمادها در فیلمها، تکنیکی از علم کنترل ذهن (Mind Control) می باشد که ناخواسته، تأثیر منفی در ضمیر ناخودآگاه ما خواهد گذاشت.


مثلا در مورد انیمیشن "Yu-Gi-Oh!: Pyramid of Light" که بسیار معروف بوده و در شبکه مختلف آمریکا، کانادا، و چندیـن کشـور اروپایی پخش می شود، داســـتان در مورد نوجوانی است که هرم جهان بینی را پیدا می‌کند که قدرت خاصی به او می دهد و می تواند با آن، کنترل قدرت موجودات فرامادی را به دست گیرد. او از این نیرو در راه خـیر و کـمک به افراد مظـلوم و نابودی افراد ظالم استفاده می‌کند. به خوبی می توان به تاثـیر این فیـلم در ذهن کـودکـان پی برد که چـگونه "هرم جهان بین" پر قـدرت را به عـنوان نماد نـیروی خـیر و خوبی، به اذهـان تلقین می کند.



متأسفانه علم مدرن "کنترل ذهن"، امروزه به عنوان ابزاری بسیار مهم برای پیاده کردن طرح شیطانی که خالی کردن جهان از تفکر یکتاپرستی و ترویج شیطان پرستی است، توسط صهیونیزم جهانی مورد استفاده قرار می‌گیرد و مردم نیز از سر ناآگاهی، به دام طرح این شیطان‌پرستان می افتند.



امید است که با آگاهی از چنین مسائلی، مواظب باشیم که فرزندان ما که سازنده نسل آینده می‌باشند، طعمه طرح "کنترل ذهن" صهیونیست ها واقع نگردند.



لیست زیر، اسامی فیلمهایی است که از نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در آنها استفاده شده است. البته در بعضی از فیلمها صرفا کاربرد نماد است، اما در بعضی دیگر کاملا مفاهیم فراماسونری، ترویج داده می شود.




The Ninth Gate
Lara Croft: Tomb Raider

Matrix
300

National Teasure
batman returns

From Hell (About Jack the Ripper)
Cockwork Orange

The Devil's Advocate
The Handmade's Tale

A Scanner Darkly
The Future is Flux

The Master of Disguise
The Man who Would be King

Lord of the Rings: Two Towers
Desperately Seeking Susan

The Good Shepherd
Stargate

The Big Lebowski
Mad Max 3

The Da Vinci Code
They Live

Metropolis
Angles and Deamons

The Matrix Revolution
Revelation

The Diamond Arm
The League of Extraordinary Gentlemen

South Park
Max Payne

The Simpsons Series
Independence Day

Brazil
Gangs of New York

Conan The Barbarian
Mystery Eye

Monster Ink
Ocean's 11

Halloweentown
Kids in the Hall

ما این تصاویر را با دو کیفیت قرار می دهیم که دوستانی که محدودیت سرعت دارند کمتر دچار مشکل شوند. اگر دوستان مشکلی برای دانلود ندارند پیشنهاد می کنیم تصاویر با کیفیت بالاتر را دانلود کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:18  توسط حسين اصغري  | 

حتی با خوشبینانه ترین حالت و مسامحه فراوان شاید بتوان همه اینها را اتفاقی دانست اما در باره عبارت "Jabulani" که در زیر آرم آدیداس نقش بسته چه توضیحی می توان داد؟ در حالی که این واژه بسیار بسیار به عبارت "Jahbulon" که نام خدای شیطانی ماسونهاست شباهت دارد. گفتنی است ماسونها در درجات بالای سازمان و همچنین شبکه ایلومیناتی موجودی به نام Jahbulon که تلفظ فارسی آن "یه بال آن" می شود را می پرستند.






همانگونه که در مقاله "خاورمیانه آبستن تحولات بزرگ" عرض نمودم دستگاه پروپاگاندای صهیونیزم همیشه از ورزش علی الخصوص فوتبال به بهترین نحو برای انحراف افکار عمومی بهره برده است، که نمونه بارز آن بازی های جام جهانی 2010 است لذا خالی از لطف نیست تا شواهد و مصادیق بیشتری که نشانگر عقبه شیطانی و ماسونی این جریانات است خدمت دانش دوستان عزیز ارائه گردد.



قبلا عرض شد که آفریقای جنوبی و اسرائیل تنها کشورهایی هستند که در تلاقی طول و عرض جغرافیایی 33 درجه قرار گرفته اند و جالب اینکه ایران پس از انقلاب سال 57 تنها با این دو کشور ارتباط سیاسی نداشت و آن نیز به سبب مخالفت با حکومت های آپارتایدی حاکم بر این کشور ها و همدردی با مردم مظلوم فلسطین و سیاه پوستان افریقایی بود، اینکه برای اولین بار به یک کشور آفریقایی اجازه برگزار کردن مسابقات را داده اند عجیب نیست؟

مگر نه اینکه این بازی ها در تاریخ 11 ژوئن آغاز گشت و بازی فینال در 11 ژولای انجام خواهد شد (ژوئن و ژولای به ترتیب ششمین و هفتمین ماههای سال میلادی هستند که جمعشان 13 می شود ).



اگر در طرحهای مثلثی منقوش بر روی توپ این بازی ها که حرف و حدیث های زیادی نیز در باره آن (توپ)بوجود آمده اندکی دقت بفرمایید متوجه خواهید شد که روی بدنه توپ چهار هرم آیرودینامیک طراحی شده که در کنار هر ضلع آن یازده مثلث یا هرم کوچکتر قرار دارد که مجموعا در اطراف هر مثلث بزرگ ۳۳ مثلث یا هرم کوچک جای می گیرد!

همچنین در طراحی این توپ از یازده رنگ استفاده شده است که موارد مذکور اشاره به دو عدد فوق مقدس ماسونها یعنی یازده و سی وسه دارد!(گفتنی است اعداد نه ، یازده ،سیزده و سی وسه اعداد مقدس ماسونها هستند و در این میان ۱۱ از اهمیت ویژه ای برخوردار است).

شاید بگویید تمامی این موارد می تواند اتفاقی باشد،اما اگر خوب دقت بفرمایید بر روی توپ این بازی ها با عبارت عجیبی مواجه می شوید که دیگر هر گونه شکی را بر طرف می سازد!



گفتنی است این واژه در واقع یاد آور نام خدای شیطانی ماسونهاست که بر روی این توپ نقش بسته است ، Jahbulon خدایی مرکب از یهوه (خدای یهودیان) ،بعل(خدای شیطانی مردم بین النهرین و کنعان ) و "آن" نام اوسیریس (خدای مردگان در مصر باستان) است.این کلمه در فارسی "یه بال آن" تلفظ می شود.



در واقع یهودیان سامری نسب که از دین موسی (ع) منحرف گشتند ، پرستش این خدایان (بعل و اوسیریس) را که از مردمان مصر و بابل وام گرفته بودند وارد دینشان کردند و به پرستش خدایی جدید به نام Jahbulon پرداختند.و امروز نیز فرزندان نا مشروع این شبکه شیطانی یعنی فراماسونها (البته در درجات بالای سازمان)و شبکه ایلومیناتی نیز این موجود را مورد پرستش قرار می دهند

شایان ذکر است بنا بر گفته مسئولان فیفا "Jabulani" نام یکی از یازده(باز هم عدد 11) زبان زنده ایست که در افریقای جنوبی تکلم می شود و بنا بر قولی دیگر "Jabulani" را فعلی به معنای شادکردن در زبان "زولو" ( Zulu) دانسته اند!

آیا واقعا توپ بازی های جام جهانی جایی برای نوشتن کلمه ای ، آن هم بر مبنای یکی از 11 زبان زنده آفریقا است!!!



بر روی این توپ ما شاهد لوگوی بازی های2010 نیز هستیم اما نکته بسیار عجیب و درخور توجه وجود تصویر سر پرنده ای در گوشه بالا و سمت راست لوگو است که بدون هیچ توجیهی در آنجا قرار گرفته است.



اما حقیقتا باید بدانید که این تصویر چشم "هروس" خدای پاگانیستی و شیطانی ماسونها است(هروس فرزند ایسیس و اوزیریس است که او را به شکل شاهین نشان می دهند) .



ماسونها با بیشرمی تمام عیسی (ع) را همان هروس و حضرت مریم (س) را ایزیس می دانند و در عموم نگاره ها و تندیسها آنچه نقش کرده اند هروس و ایزیس هستند نه حضرت مریم و مسیح(علیهما السلام)

در میان ورزشگاه هایی که برای جام جهانی 2010 ساخته شده اند، ورزشگاه دوربان از ویژگی خاصی برخوردار است .

اگر از بالا به این ورزشگاه نگاه باز هم الگوی تک چشم را می بینید ، اما نکته جالبتر اینکه نام این ورزشگاه "MOSES" به معنای "موسی" می باشد که گمان مبنی بر نقش یهودیان و صهیونیستها در پس پرده این جریانات را تقویت می نماید.

















به راستی این همه اصرار بر الحاد و استفاده از نماد های شیطانی برای چیست؟

مگر نه اینکه ماسونها در هر موردی که از نماد گرایی استفاده نمودند بلافاصله فتنه ای را طراحی و اجرا کرده اند؟

ما باید در این بازی ها یا بعد از آن منتظر چه چیز باشیم؟

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که صد البته نزدیک است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:9  توسط حسين اصغري  | 

کی دیگر از مهمترین نکات صهیونیستی این بازی، جریان نقشه بازی است که اولین هدف بازی "Memphis" واقع در کشور مصر می باشد و در پی آن تسلط بر مرکز "Tyre" که واقع در فلسطین و لبنان فعلی است که اگر بخواهیم هدف بازی یعنی جریان یهودی سازی بازی را در نظر داشته باشیم، می بینیم دقیقا ...









بازی لاکسر به چه فرا میخواند؟!



شناخت اندکی که نسبت به صنعت بازی در کشور ما وجود دارد، باعث شده است تا بیشتر افراد، بازی های کامپیوتری را ویژه کودکان بدانند و آن را نوعی تفریح جهت اوقات فراغت بپندارند. حال آنکه در اکثر کشورهای جهان، این بخش از علوم ICT جزو تخصص های مهم به شمار می رود و اهمیت بسزایی دارد. هم اکنون رشته معماری و طراحی بازی های کامپیوتری در بسیاری از دانشگاه های معتبر جهان تدریس می شود و فارغ التحصیلان این رشته ها مانند میلیون ها نفر دیگر در این صنعت نوین، مشغول به کار می شوند.(1)

رسانه نو ظهور بازی های رایانه ای با قابلیت ها و ویژگیهای خاص خود به جرات می توان گفت که ضریب تاثیر گذاری و نفوذ خود را حتی از رسانه هایی چون سینما و تلویزیون نیز افزایش داده اند از مهمترین این ویژگیها ماهیت تعاملی بودن بازی های رایانه ای است.

به دلیل همین ویژگی است که قرار گرفتن افراد(معولا کودکان و نوجوانان ) در معرض بازی های کامپیوتری نگران کننده تر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی است.

زیرا این بازی ها بسیاری از اصول یادگیری مانند هم ذات پنداری (الگو سازی )،تمرین ،تکرار و پاداش و تقویت را به کار می گیرند.(2)

در بازی رایانه ای گرافیک،صدا و تعامل، ابتکار سیر داستان، کنجکاوی، پیچیدگی وتخیل، منطق، حافظه، بازتاب ها، مهارت های ریاضی، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه های فنی، روانی و فردی است که بازیگران را جذب این بازی ها می کند.کار مستقل، مداومت در بازی، لذت بردن از بازی، مشارکت فعال، تعامل مشارکتی، ساختار گروهی، یادگیری، رقابت یا همکاری گروهی و فرصت های برابر در بازی ازجمله عواملی است که در فرد برای ادامه بازی ایجاد انگیزه می کند.

و دقیقا به دلیل همین خصوصیات است که به یکی ابزار تاثیر گذار غرب در راستای ناتوی فرهنگی علیه دنیای اسلام و خصوصا انقلاب اسلامی ایران تبدیل شده است.

مقام معظم رهبری در مراسم افتتاحیه سومین کنفرانس بین‌المللی قدس و حمایت از حقوق مردم فلسطین در ساختمان اجلاس سران در تهران برگزار شد با اشاره به این موضوع فرمودند:

((امروز استکبار جهانی که رئیس جمهور کنونی آمریکا سخنگوی آن است دنیای اسلام را صریحا تهدید می‌کند و سخن از جنگ صلیبی می‌گوید، شبکه استکباری صهیونیزم و سازمان‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس در همه دنیای اسلام سرگرم فتنه انگیزی اند،... هزارها فیلم سینمایی و بازی رایانه‌ای و امثال آن با هدف زشت نمایاندن چهره اسلام و مسلمین، تولید و روانه بازارها می‌شود.))

کارکردهای فرهنگی بازی رایانه ای
با توجه به آنچه که ذکر شد بازی های رایانه ای به شوالیه های مجازی ،قدرتمند و جذاب ناتوی فرهنگی و جنگ صلیبی غرب تبدیل شد ه اند که در حال تخریب و تغییر تدریجی ارزشها و هنجار های انقلاب اسلامی و جهان اسلام هستند که در این میان میتوان بازی هایی همچون (call of duty) (assassin creed)و یا بازی های مانند سیمز(sims) که از طرفدارانی بی شماری در کشورمان داراست که به نوبه خود میتوان معثرترین بازیهایی نام برد که زندگی مدل امریکایی را برای مخاطب تبلیغ میکند! البته بازی های بیشماری را میتوان نام برد که از مضامین ضد دینی و ترویج خشونت و مسائل خیر اخلاقی را در خود جای داده است اما ما در این مجال اندک به یکی از بازیهایی اشاره میکنیم که طرفداران زیادی دارد و به جرات میتوان گفت که بیشترین کاربران خانگی با ان آشنایی دارند و همچنین به خاطر جذابیت و سادگی بازی و عدم خشونت در بازی در دسترس عموم قرار گرفته و به همین علت میتوان دریافت که خانواده های زیادی از این گونه بازی ها برای فرزندان خود تدارک میبیند غافل از این که این مجموعه بازی حاوی مضمونی بسیار ضد دینی و ترویج تفکرات پاگانیستی است که در نوع خود قابل توجه است!

لاکسر



لاکسر مجموعه ایی از بازی های های کم حجم هستند که توسط شرکت مومبو جومبو منتشر میشود، وظیفه این شرکت نشر وبازاریابی تعدادی از بازی های کامپیوتری است که توسط شرکتهای مانند نینتندو ، سونی و مایکروسافت تولید میشوند ، دفتر اصلی این کمپانی در دلاس، تگزاس ایالات متحده امریکاست.(3)



لوگوی شرکت مومبو جومبو

این بازی بنابر آنچه در دنیای بازی مشهور است، یکی از بازی های خوش ساخت و جذاب به شمار که بازی کن را مدتها سرگرم میکند.

اما باید گفت این بازی، با همه هیجانی که به مخاطب خود می دهد و در عین جذابیت بالای آن، به صراحت در پی اهداف صهیونیستی فراماسونری و شیطانپرستی سازندگان این بازی است که هم از لحاظ محتوای جریان بازی و هم در قالب نمادهای شیطان پرستی و فراماسونری، در راستای تحقق اهداف شوم صهیونیستی می باشد.

نقد محتوایی :

نکته قابل توجهی که در نسخه چهارم این بازی، به صراحت مشاهده می شود مسئله "یهودی سازی" خاورمیانه و به طورکلی سرزمین های اسلامی و در نتیجه کل دنیا است که با تعابیری دیگر همچون "تسخیر تمام دنیا" توسط شیطان پرستان و فراماسونری می توان نام برد.(شیطانپرستان معتقدند که دنیا تا آینده ای نه چندان دور"21 دسامبر سال 2012 میلادی" در تسخیر آنان قرار خواهد گرفت) و این بهانه ای برای سیاست های شوم مستکبران است.



به عبارت دیگر در نسخه چهارم این بازی به صراحت مسئله تسلط بر تمام خاورمیانه و در نتیجه تسلط بر تمام دنیا القاء می شود.

شاهد بر این مسئله، داستان و جریان بازی است که در نقشه بازی، نماد تمدّن های مختلف (مخصوصا ایران و اسلام) در دوره های مختلف بوضوح مشاهده می شود.

این مسئله را در تصویر منوی اصلی بازی و همچنین در طی بازی و نقشه مراحل (که بوضوح روی نقشه ایران و عربستان صعودی و عراق مانور داده شده)، می توان مشاهده نمود

نام هایی همچون "Teyma" که در منطقه شهر مدینه و مکه عربستان صعودی نشان داده شده و همچنین "Ninevah" "همان نینوا" که در نقشه دقیقا کربلای معلی را نشان می دهد و یا "Rey" "شهرری" که در همان شهر ری و اطراف شهر مقدس قم قرار دارد و یا "Merv" "مرو" که در نقشه دقیقا منطقه خراسان را می نمایاند و حتی "Babarius" که بنای مسجد تاج محل در هندوستان را به تصویر می کشد که مراکز بزرگ مذهبی و اسلامی جهان اسلام هستند و به صراحت نقشه ایران و عربستان و بطور کلی مناطق اسلامی به چشم می خورد.

و عباراتی همچون "City of Rey" "شهر ری" در مراحل ایرانی بازی و یا "Ninevah" نینوا(کربلای معلی) در مراحل عراق، و یا "Merv" "مرو" (خراسان ایران) شاهدی روشن بر اثبات این مدعی است.(4)



نکته قابل توجهی که در مراحل نخست بازی قابل ذکر است اینکه گذار از چند مرحله نخست بازی، به ترتیب هر مرحله بخشی از چشم (هوروس) را به صورت پازل در اختیار بازی کننده قرار میدهد و اخر سر این چشم به تکامل میرسد که نشان از پیشرفت شما در بازی است! (چشم "هروس" خدای پاگانیستی و شیطانی ماسونها است)



با اندک تأمّلی که به جریان بازی (از فتح تمدن های اسلامی و و سرزمین های قبة الاسلام تا هند و چین و ...) باید کرد، می توان اصلی ترین هدف سازندگان این بازی را در این چند نکته دریافت:

الف) تبیینی واضح و علنی از هدف صهیونیسم جهانی نسبت به کشورهای اسلامی و شیعه (یعنی یهودی سازی کل جهان مخصوصا جهان اسلام)

ب) یکرنگ سازی خاورمیانه و کشورهای اسلامی با رنگ کفر و شرک

ج) القاء نمادهای فراماسونری و شیطانپرستی و مواردی از این قبیل..



یکی دیگر از مهمترین نکات صهیونیستی این بازی، جریان نقشه بازی است که اولین هدف بازی "Memphis" واقع در کشور مصر می باشد و در پی آن تسلط بر مرکز "Tyre" که واقع در فلسطین و لبنان فعلی است که اگر بخواهیم هدف بازی یعنی جریان یهودی سازی بازی را در نظر داشته باشیم، می بینیم دقیقا همان چیزی به ذهن می رسد که نسبت به مسئله اشغال فلسطین و لبنان توسط اسرائیل، در راستای یهودی سازی آنها، به ذهن خطور می کند و این مویّد و شاهدی در بازی است بر مسئله یهودی سازی فلسطین و لبنان و به دنبال آن، دیگر کشور های اسلامی همچون ایران، عراق، پاکستان و افغانستان و حتی مدینه و مکه در عربستان صعودی(که در عربستان تقریبا به اهداف خود رسیده اند)

بیخود نیست که فلسطین خط مقدم جهان اسلام در برابر کفر است!

البته به دروغ، منطقه "Tyre" را به عنوان قلمرو کشور سوریه نامیده اند ولی دقیقا در لبنان و فلسطین جای دارد.



و یا درخود تصویر منوی اصلی بازی چند نکته دقیق مشاهده می شود .

ابتدا همان عنوان بازی است "Quest Fot The Afterlife" یعنی "جستجو برای زندگی پس از مرگ"

این عنوان نشان دهنده دغدغه ای است که امروزه در رسانه ها و سینمای غرب سرمایه گذاری های فراوانی روی آن می شود و با ساختن فیلم های گوناگون در صدد به تصویر کشیدن دنیایی برای پس از مرگ، با تفسیر انحرافی خودشان و یا به تصویر کشیدن نابودی زمین و آینده ای تاریک برای بشر هستند و اهداف صهیونیستی خود را دنبال می کنند.(6) و نیز این مسئله در ذهن متبادر میشود که حکومت طاغوتی فراعنه از بین نرفته بلکه در جستجوی حیاتی دوباره است که تمام و کمال در قالبی جدید و قدرتی بیشتر حکومت شیطانی خود را با شعار نظم نوین جهانی آغاز کند و میتوان این فرعون را Modern Pharaoh) فرعون مدرن) نامید!



در این بازی نیز "نِفِرتیتی" همسر آخناتون در پی تخریب مقبره شوهرش، بازیگر را به دنبال همین مسئله بر می انگیزد (یعنی بازسازی اماکن فراعنه و فراماسون) و می توان نسبت آن را به مسئله فلسطین اینطور مرتبط دانست که امروزه صهیونیسم جهانی در فلسطین به دنبال تخریب اماکن اسلامی و ساخت اماکن خود (همچون مقبره سلیمان که به عقیده خود در پی بازسازی آن می باشند) به عنوان جایگزین آن است.(5)

در صفحه نخست بازی تصویر زیر را مشاهده میکنید که پرنده لاکسر سفر خود را از اهرام ثلاثه مصرباستان (ممفیس) شروع کرده و با گذر از کشورهای همچون عربستان عراق ایران و مراکز مذهبی، خود را در روبروی معبدی که شباهتی به معبد کذایی سلیمان دارد مستقر کرده است به عبارتی میتوان دریافت سلطه بر خاورمیانه (کشورهای اسلامی) راه را برای ساخت معبد کذایی سلیمان و تثبیت حکومت شیطانی فراماسونها هموار میکند!



اگر به نسخه سوم این بازی مراجعه کنید مشاهده می کنید که اتمام بازی، با ساختن اهرام ثلاثه محقق می شود که این، مقدمه ای است برای نسخه چهارم آن، که از اهرام ثلاثه شروع به تسخیر تمام خاورمیانه می کند.



4مرحله از تکامل اهرام را در این تصویر میبینید

یکی دیگر از نکات قابل توجه مراحلی است که به عنوان مراحل جایزه مطرح می شود که تمام مراحل جایزه گیری، بر روی نقشه ایران اجرا می شود. شاید اینطور بتوان برداشت نمود که مسئله اصلی این بازی به طور مستقیم روی نظام جمهوری اسلامی مانور داده شده و القاء کردن این مسئله که تمام هدف تسخیر ایران اسلامی است چراکه قدرت خاورمیانه بشمار می رود.

نقد ساختاری :

تبلیغ فراوان بازی از نماد های شیطانپرستی و فراماسونری، مهمترین نقد ساختاری این بازی به شمار می رود. از نماد "چشم همه بین و یا (چشم جهان بین)" "All Seen Eye" گرفته، تا بُز بافومت "GOAT" و نماد آنخ و دیگر نمادهای فراماسون و شیطان پرستی.



این نمادهای انحرافی در تمام مراحل بازی و یا نقشه و جایزه های آن، مشاهده می شود.

و در بین همه این نماد ها، مراحلی که در مناطق اسلامی موجود است همچون مرحله ای که کاملا با بنا و معماری های اسلامی با نوشته های آیات قرآن بر روی دیوار های آن، یکی از عجایب بازی است که نماد سر بز که یکی از مهمترین علائم و نشانه های فراماسونری و شیطانپرستی است بالای آن نقش بسته و ذهن هر بیننده ای را به خود جلب می کند.

اولین نکته ای که در این مرحله به ذهن خطور می کند همان مسئله ای است که در ابتدا بدان اشاره شد و آن، تسلط کفر جهانی (آمریکا و اسرائیل)، بر جهان اسلام است و در این مرحله، آینده جهان اسلام را به تصویر می کشد که در اختیار آنان قرار گرفته است. (7)





استفاده از طرحهای اسلامی و منقوش به ایاتی از قران در این نوع بازیها که در تضاد کامل با این مضامین کفرو الحاد هستند و دشمنی اشکارو پنهان این شبکه جهانی و سیطره ان به تمام وجوه زندگی بشری روشن و واضح است، چه چیزی را میتواند به مخاطب (نوجوانان و جوانان) القا کند جز زمینه چینی سلطه خود به تمام ابعاد ادیان الهی اللخصوص دین مبین اسلام؟!

امام علی علیه السلام در وصیتشان به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: « إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك‏» . « قلب نوجوان و جوان، همچون زمینی ناکِشته (و قابل کشت) است که هر چه در آن افکنده شود (همچون بذر) می پذیرد (وطبق آن رشد می کند) پس (ای پسرم) قبل از اینکه قساوت قلب بگیری، به تربیت (سالم) تو پرداختم ...»

(نامه 31 نهج البلاغه به امام حسن مجتبی علیه السلام، ص393)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 11:56  توسط حسين اصغري  | 

البته عده ای دیگر از ایشان تاریخ زودتری را اعلام کرده اند بر این اساس نفوذ فراماسونری در ژاپن از 1000 سال پیش شروع میشود در آن زمان به علت جنگ و درگیری با کشورهای همسایه عده ای از نخبگان و طبقه خاص ژاپن به چین مسافرت کرده و در آنجا با فراماسونری آشنا شده اند در برگشت از چین به علت مخالفت حکومت چین با ایشان این عقاید را در زاپن ادامه میدهند.









سلام

فراماسونری در ژاپن هم پا با سایر نقاط جهان رشد سریعی داشته است در مقاله ( جهان در سیطره فراماسونری ایران تنها جزیره امید) به حکومت این سلسله شیطانی بر جهان کاملا اشاره شده است . ما در این مقاله به بررسی کشور ژاپن ومیزان نفوذ فرماسونری در آن میپردازیم..



رشد سریع فراماسونری در ژاپن به دلایل زیادی شدت گرفت و در آن کشور فراماسونهای گمنام ولی بسیار متعصب بر سر کار آمدند این تعصب به علت فرهنگ خاص مردم ژاپن ایجاد شده است

متاسفانه فرماسونری جهانی هم از این خصلت مردم ژاپن آگاهی پیدا کرده و بر اساس سیاست بهرکشی و استعمار همیشگی خود از مردم ژاپن بیشترین بهره برداری را کرده است و در طول تاریخ این کشور جنایات زیادی بر علیه مردم ژاپن انجام داده است.







من خودم قبل از نگارش این مقاله شخصا اعتقاد داشتم که ژاپن به عنوان پایگاه شرق فراماسونری در

جهان دارای اعتبار خاصی میباشد ولی همانگونه که در ادامه مقاله خواهید دید این کشور بیشتر به عنوان یک بازیچه دست فراماسونری جهان بوده است. در اصل این گروه شیطانی هرگز برای هیچ کشوری ارزشی قائل نیستند و فقط اهداف خود را مهم میشمارند.

این مقاله نگاهی سریع به این پدیده شوم در این کشور است ولی همانگونه که میدانید این حرکت شیطانی با نفوذ مهره های خود در سران کشور دقیقا کنترل کشور را بدست میگیرد به اعتراف خودشان:



« مدرسه ای كه توسط مدیر ماسون اداره می شود، یك موسسه ی ماسونی محسوب می گردد. جامعه ای كه توسط یك لیدر ماسون رهبری می شود، جامعه ی ماسونی به حساب می آید. اگر تعداد اعضایمان هم زیاد نشود، از طرف هر كسی كه می خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان یك موفقیت شمرده می شود. » (نشریه ی ماسون ترك – صفحه ی 3032)ب



از آنجایی که افراد قابل اعتماد کمی به عنوان محقق در امور فراماسونری هستند همیشه بدست آوردن منابع موثقی برای تحقیق کمی دشوار میباشد. مخصوصا برای کشوری همچون ژاپن . به همین دلیل ما 2 روایت در مورد تاریخچه فراماسونری در ژاپن ارائه میدهیم .





((بسم الله الرحمن الرحیم))



نگاهی به تاریخچه فراماسونری در ژاپن از آغاز تا کنون







اعضای فراماسونری در ژاپن ادعا میکنند که سابقه فراماسونری در این کشور به مصر باستان و تجارت با حکومت های بین النهرین برمیگردد .

البته عده ای دیگر از ایشان تاریخ زودتری را اعلام کرده اند بر این اساس نفوذ فراماسونری در ژاپن از 1000 سال پیش شروع میشود در آن زمان به علت جنگ و درگیری با کشورهای همسایه عده ای از نخبگان و طبقه خاص ژاپن به چین مسافرت کرده و در آنجا با فراماسونری آشنا شده اند در برگشت از چین به علت مخالفت حکومت چین با ایشان این عقاید را در زاپن ادامه میدهند.



دلیل این فرضیه این است که در سالهای بازگشت این گروه از چین میتوان ستاره داوود را دید






اشاره به 1000 سال نفوذ فرماسونری در ژاپن



در ادامه میگویند در تاریخ جولای 1853 شخصی بنام دریادار پری از طرف آمریکا وارد ژاپن شد و درهای تجارت و اقتصاد را با ژاپن باز کرد. دراین هنگام فراماسونری ژاپن تصمیم گرفت که روش خود عوض کند

.




Admiral Perry in Japan





دریادار پری خود عضو فرماسونری و لوژ هلند در نیویورک بوده است



در این زمان فراماسونری نگاه خود را به سوی غرب (شرق خود یعنی آمریکا ) ها برگرداند و با حمایت انها توانست امپراتوری میجی را به حکومت برسانند این امپراتوری نماد ژاپن مدرن از نظر ماسون ها میباشد.


Meiji emperor



بر اساس گفته های گروه اول نزدیکان وسایر بستگان این امپراتور از اعضای ارشد لوژ های ماسونی بودند آنها با کمک برادران انگلیسی خود توانستند بر دشمن دیرینه خود (امپراتوری واقع در کشور روسیه ) مبارزه کرده و انها را شکست دهند. بعد ها ژاپن تصمیم گرفت برای بازسازی و

کمک به کل قاره آسیا آن را تصاحب کند.





به نظر آنها قاره آسیا نیاز به تغیرا ت اساسی داشته است



دوستان توجه داشته باشند این تاریخچه از زبان خود فراماسونرهای ژاپن و طرفداران انها هست براحتی میتوانید تفکر استقلال فراماسونری در این مطلب را ببینید به دلایل زیاد قابل اعتماد نمی باشد. آنها در گفته های خود از فرامسونرها به عنوان نجات دهنده دنیا و مخصوصا ژاپن سخن میگویند و تاکید میکنند نظم و پیشرفت امروز ژاپن به خاطر آنهاست


البته باید توجه داشت ورود دریادار پری یک واقعیت تاریخی است

همیشه در ژاپن خود را یک نمونه انسان فداکار میدانند و اینگونه تبلیغ میکنند
تبلیغات بشر دوستانه یکی از لژهای فراماسونری






البته دلایل اینکه امپراتوری دست نشانده فراماسونری غربی بوده بسیار زیاد میباشد و به آن اشاره خواهد شد ولی وجود چنین سابقه ای برای این گروه شیطانی (1000سال) در ژاپن کمی خنده دار به نظر میرسد در ادامه ما به بررسی روایتی واقعیتر می پردازیم. آنها البته خود به این

موضوع واقف هستند بعضی از لژ ها تاریخ قابل قبول تری را ارائه داده اند.








بر اساس برخی از اسناد که محدود می باشند تاریخچه ورود فراماسونری در ژاپن بین سالهای 1700 تا سالهای 1800 بیان شده است.







در زمان قدیم ژاپن به علت جزیره بودن در یک انزوای فرهنگی و تجاری قرار داشته است و تنها روبط کمی با کشور چین و کره داشته است . اولین مردمان غربی (اروپایی) استعمار گران پرتغالی بودند که در سال 1530 در یک جزیره کوچک در جنوب ژاپن به زمین نشستند سپس دیگر کشورها هم وارد ماجرا شدند اما بنا به مسئله ای که هجوم بیگانه ها در این کشور نامیده شد تا 200 سال با دنیا قطع رابطه میکند فقط مسیحیان پروتستان از اروپا امتیاز تجارت با این کشور را داشته اند البته عده ای این مسئله را اولین حرکت ماسون ها در ژاپن عنوان کرده اند


Isaac Titsingh اولین فراماسونری ها هم از همان استعمار گران پرتغالی بودند شخصی بود بنام

این شخص طی سالهای 1779 تا 1783 سه بار به ژاپن سفر کرد و در این دیدار با سران و مقامات بالا رتبه ژاپنی دیدار داشته است. این شخص تحت پوشش کمپانی هند شرقی معروف این دیدار ها را انجام میداده است

این شخص گنجینه ای از اطلاعات خاصی را از فرهنگ و جامعه ژاپن به اروپا برد





اولین فرماسونر بازدید کننده از ژاپن به روایت تاریخ



صحنه ورود اسحاق به ژاپن





Isaac Titsingh اولین فراماسونری ها هم از همان استعمار گران پرتغالی بودند شخصی بود بنام

این شخص طی سالهای 1779 تا 1783 سه بار به ژاپن سفر کرد و در این دیدار با سران و مقامات بالا رتبه ژاپنی دیدار داشته است. این شخص تحت پوشش کمپانی هند شرقی معروف این دیدار ها را انجام میداده است



این شخص گنجینه ای از اطلاعات خاصی را از فرهنگ و جامعه ژاپن به اروپا برد.




اولین فرماسونر بازدید کننده از ژاپن به روایت تاریخ





صحنه ورود اسحاق به ژاپن



اسحاق اولین ژاپنی ها را به عضویت فراماسونری در می آورد . او این افراد را با فرهنگ غربی آشنا کرد. این حرکت باعث می شود در دهه 1850 تا 1860 همزمان با ورود دریادار آمریکایی ارتش بریتانیا هم با ایجاد آشوب وشورش و ترساندن حکومت ژاپن از وجود سامورایی ها به زور وارد خاک ژاپن می شود و با کمک همین افراد غرب زده حجم زیادی از پیمانهای نظامی بین آنها و دولت ژاپن بسته شد.



بر اساس اسناد اولین لژ در ژاپن با کمک ارتش بریتانیا در یوکو هوما ساخته می شود این لژ زیر نظر گراند لوژ ایرلند فعالیت خود را آغاز کرده و بیشتر اعضای آن را استعمارگران تشکیل میدادند.







در این زمان لژ های محلی تحت نظر لژ اصلی در همان یوکوهاما شکل می گیرد



اولین جلسه این لژ در تاریخ 26 ژوئن 1866 برگزار میشود . اعضای زیادی در این لژ عضویت داشتند از اعضای خارجی این لژ اسامی زیر در دسترس می باشد





اعضای فعال لژ تا قبل از جنگ جهانی دوم



این لژ ها تا جنگ جهانی دوم فعالیت میکردند بعد از جنگ شرایط عوض می شود از انجا که جنگ را همین لژها راه اندازی کرده بودند و به هدف خود نمی رسند دوباره توسط لژ اسکاتلند سازماندهی میشوند .

دوستان عزیز توجه داشته باشند که این تاریخ توسط خود ماسون ها و تعداد کمی غیر ماسون ها (که آنها هم باید به دیده شک نگریسته شوند) نوشته شده است در هر حال نکته مهم وجود فرماسونری حداقل به مدت 300 سال در ژاپن میباشد این گروه همزمان با حمله برادر غربی خود هیتلر شروع به جنگ برای برقراری نظم مورد نظر درآسیا کردند.




مستندات نفوذ فراماسونری در ژاپن قبل از جنگ جهانی

قبلا گفته شد که اولین فراماسونری ها از هلند کنونی به ژاپن راه یافتند و در همان زمان با ایجاد امپراتوری میجی قدرت خود را در ژاپن به نمایش گذاشتند ابتدا به جانشینان امپراتور میجی بپردازیم (به دلایل خاصی بعدا وی را مورد برسی قرار میدهیم )



از زمان میجی تا به حال 4 امپراتور به قدرت رسیده اند گرچه میگویند که در زمان جنگ جهانی امپراتور ضعیف بوده وژنرالها باعث این جنگ شده اند ولی همانطور که مشاهده خواهید کرد از زمان میجی تا به حالا همه امپراتور ها جزو سران و بزرگان ماسونی در جهان بوده اند و همیشه ارتباط خاصی با دیگر برادران خود داشته اند





Emperor Taishō




اولین امپراتور بعد از میجی امپراتور تایشو می باشد او در سال 1912 به حکومت رسید و تا سال 1926 حکومت کرد برای اثبات عضویت فرماسونری او دلایل زیادی وجود دارد اگر به عکس بالا نگاهی بیاندازید میبیند که نشانهایی بر سینه دارند این نشان ها بیشتر توسط گروههای فراماسونری در غرب اهدا شده است به دلیل زیادی این گروهها ما فقط چند تا را بررسی میکنیم همانهایی که بین دیگر امپراتور ها مشترک بوده است برای اطلاع بیشتر میتوانید بر روی اسم انگلیسی بالا کلیک کرده و در ویکی پدیا اطلاعات بیشتری را بدست آورید.



ابتدا به لیست افتخارات این امپراتور نگاهی بیاندازید



لیست گروههای که او عضو شده بود



عضویت در این گروهها با اهدای مدال انجام میشود . شخصی که در مسیر اهداف این گروهها قدم برداشته است به دیافت این مدالها نائل میگردد . بهتر است با یکی از گروههای فوق بیشتر آشنا شوید









Order of the Garter




این نشان یکی از نشانهای قرون وستا میباشد که توسط دولت ملعونه بریتانیا به اعضای ارشد ماسونی اهدا می شد و هم اکنون نیز اهدا میشود این نشان یکی از 3 نشان برتر انگلیس می باشد.در این نشان تصویر نشان شوالیه سنت جرج را می بینید



اگر نگاهی به اعضای کنونی صاحب این مدال بیاندازید دیگر هیچ شکی برای شما نمی ماند که این نشان به چه کسانی اهدا میشود



نکته مهم این است که عضویت در این گروه بسیار محدود و مشکل میباشد و باید بسیار خوش خدمتی کرده باشند تا بتوانند وارد چنین گروهی شوند. جالب این است که فقط 24 عضو به عنوان شوالیه دارد و باقی عضوها به عنوان عضو سلطنتی می باشند













عضویت امپراتور کنونی ژاپن

لیست اعضا از ابتدا کلیک کنید




در مورد این گروه شیطانی دانستن اطلاعات زیر خالی از لطف نیست

این گروه زیر گروه جامعه شیطانی مالتا می باشد. در مقاله جهان در سیطره فراماسونری ایران تنها جزیره امید در مورد این گروه و فعالیت این گروه توضیحاتی ارائه شده است ما فعلا به همین زیر مجموعه می پردازیم



این گروه شامل 1000 عضو سلطنتی و 24 عضو غیر سلطنتی است که توسط ملکه انگلیس انتخاب می شود




تعداد عضو ها و زیر مجموعه گروه مالتا بودن



ردای مخصوص گروه




در گذشته طی یک دوره طولانی فقط مردان حق شرکت در گروه را داشتند و زنان حق عضویت در گروه را نداشتند



درسال 1987 ملکه بریتانیا تصمیم به عضویت زنان برجسته در این گروه گرفت . از جمله زنان شرکت کننده در گروه مارگارت تاچر و دختر وینستون چرچیل بودند





عضویت زنان در گروه



نکته جالب توجه شعار رسمی این گروه می باشد که باز به طور غیر مستقیم نشان دهنده اهداف و ذات این گروه میباشد







شعار رسمی گروه




توجه شما را به یک سند بسیار مهم جلب میکنم البته غیر از گروه فوق گروههای دیگری هم در این سند علامت خورده اند تا شما بیشتر به اهمیت این گروه توجه بفرمایید







ارتباط بین گروهها مختلف و مدال ها

همان طور که میبینید این گروه حتی از گروه جمجمعه و استخوان که جرج بوش هم عضو آن بود در درجه اهمیت بالاتری است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 10:54  توسط حسين اصغري  | 

قبلا نیز بیان شد که 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونهاست لذا نباید تعجب کرد اگر حادثه برخورد دو هواپیما با برج های دو قلوی تجارت جهانی در روز یازده از ماه نهم اتفاق بیافتاد , و سپس 911 روز بعد از آن ، حادثه بمب گزاری در مادرید به وقوع بپیوندد . طراحان این اتفاقات از سالها پیش و بر مبنای پیشگویی های نوستراداموس کابالیست آن را طراحی نمودند تا به زور هم که شده است پیشگویی اعقاب خود را به تحقق برسانند.








بسم الله الرحمن الرحیم

بی شک باید سمبولیسم و نماد گرایی را جز لاینفک جریان فراماسونری دانست جریانی که موجودیت آن بیش از هر تمدن دیگری با پاگانیسم مصر باستان گره خورده است . که قبلا در مقاله ای دیگر با عنوان "نماد های ماسونی مصر باستان" مفصل به آن پرداختم .

اصولا صحبت از نماد گرایی ماسونی نه در این مجال بلکه خود فرصتی مفصل می طلبد اما آنچه قصد دارم در این جستار به آن بپردازم صرفا نماد گرایی این جریان در دلار آمریکاست که به طرز شگفت انگیزی گویا مرامنامه و مانیفست یهودی– فراماسونری آنهاست تا وسیله ای برای داد و ستد.

ششم ژوئيه سال 1785كنگره آمريكا ( که در آن زمان، تنها يك مجلس بود) به اتفاق آراء دلار«« Dollar را واحد پول آن كشور قرار داد.

پيش از استقلال ايالات متحده یعنی در 4 ژوئیه 1776 ، پول انگلستان (ليره) در 13 مهاجر نشين انگليسي آمريكاي شمالي رايج بود.

در جريان انقلاب، آمريكائيان سكه نقره اي اسپانيا به نام «دلار» را كه در مكزيك رايج بود وسيله داد و ستد قرار داده دادند و به همين دليل نام پول ملي خود را «دلار» گذاشتند.

سكه دلار نقره اي از قرن چهاردهم بیش از سه قرن به نام «تالرThaler، دالر، تلار و دلار» در اروپا رايج بود كه اسپانيايي ها آن را حفظ كردند و به مستعمرات خود در قاره آمريكا منتقل ساختند.

اس با خط عمودي« $» كه علامت بين المللي دلار است نيز از اسپانيايي ها اقتباس شده كه پول خود را با علامت P (پي) مشخص مي كردند و اين «P» در آمريكاي شمالي به تدريج و در جريان نوشتن به شكل «$» درآمد.(1)

روند گنجاندن نمادهای یهودی – ماسونی در اسکناس 1 دلاری ختم نگشت و تمامی اسکناسهای بعد از آن نیز از این امر مستثنا نبودند.

اما اسکناس 1 دلاری به عنوان نخستین اسکناس و از طرفی دیگر به لحاظ تعدد نشانه های ماسونی از اهمیت ویژه ای برخوردار است که کشف رمز از آن نیات پشت پرده و مخوف طراحان نظم نوین جهانی را آشکار می سازد.

پیش از پرداختن به این مسئله توضیحی اجمالی راجع به برخی اعداد مقدس ماسونها را لازم می دانم .

نخستین عدد 9 است که به حلقه 9 نفره زنجیره ماسونها ، تعداد استادانی که در جستجوی حیرام رفتند ،تعداد 9 گوی درخت کابالا، تعداد ضربه های درجه استادی و...(3) اشاره دارد.

دومین عدد 11 است که آن نیز به دوستون بواز و جاکین که بنا بر اعتقاد ماسونها در ابتدای معبد سلیمان قرار داشتند، عرض حمایل استاد به سانتی متر (مجموع ستارگان 5 و 6 پر)، تنها عدد دورقمی که اکر برعکس شود تغییر نمی کند و ...(4) اشاره دارد.

سومین عدد 13 است که بی شک از مهمترین نشانه های تعلق فراماسونری به یهودیان و مصر باستان است که دلایلی از قبیل اتفاق موسوم به پوریم در 13 فروردین در عهد خشایار شاه ، 13 تکه از بدن اوزیریس که توسط ایسیس(خدایان مصر باستان) پیدا شد ، خیانت سیزدهمین نفر(یهودا اسکاریوتی) به حضرت مسیح (ع) و ... مد نظر است.

چهارمین عدد 33 است که اشاره دارد به 33 رتبه و درجه فراماسونری ، حاصل ضرب عدد مقدس ماسونها یعنی یازده در سه مرتبه شاگردی- ابزار یاری و استادی (11* 3=33) ، سن حضرت مسیح هنگام کشته شدن(البته به نشان تمسخر مسیح توسط یهودیان) و...

پس از این مقدمه نسبتا طولانی در ذیل به ترتیب به برخی از نشانه ها ی یهودی- ماسونی موجود در یک دلاری اشاره می گردد:

الف : نمادهی ماسونی در روی 1 دلاری:



1- درج تصویر جرج واشنگتن به عنوان اولین رییس جمهور آمریکا که فراماسون اعظم و دارای درجه 33 در این تشکیلات بود البته بنای یاد بود وی در واشنگتن مملو از نشانه های ماسونی است.

2- استفاده از 13 دایره در مهرسبز رنگ وزارت دارایی امریکا در شکل ^ مانند . البته خود شکل ^ ، نماد مردانگی در مصر باستان و در میان یبوسی ها بوده و اشاره به یکی از شرایط اصلی عضویت در لژهای فراماسونری یعنی مرد بودن دارد که تاثیر آن در درجه نظامیان کنونی (گروهبان و استوار) کاملا مشهود است.

3- استفاده از مجموع 13 برگ و میوه در سمت چپ و راست تصویر جرج واشنگتن(دایره های قرمز رنگ)

4- استفاده از 33 حلقه در قسمت چپ و راست در پایین دلار (بیضی های سبز رنگ) که گویای 33 حلقه زنجیر وار رتبه های ماسونی برای رسیدن به مقام استادی اعظم یا بزرگ بازرس کل (همان فراماسون درجه 33 )است.

 – گنجاندن تصویر جغد در گوشه بالایی و سمت راست دلار به گونه ای کاملا ماهرانه و مخفیانه که به سادگی قابل رویت نیست و نیاز به بزرگنمایی بسیار زیادی دارد .(دایره ها و فلش آبی رنگ)نا گفته نماند که جغد نماد یهودی مارانوس (یهودی که برای پیش بردن اهدافش دین خود را مخفی میکند) است و به این نکته اشاره دارد که کشور ایالات متحده با چه اندیشه و مبانی فکری تاسیس گشته است البته فقط و فقط ذکر نقش یهودیان و پیوریتنهای موثر در تاسیس امریکا خود به تنهایی کتابی قطور می شود که فرصتی دیگر را می طلبد.در تصویر هوایی از کنگره آمریکا نیز به سهولت می توان تصویر جغد را در اطراف این ساختمان تشخیص داد.

6- نباید از طراحی های تار عنکبوت مانند زمینه دلار به سادگی گذشت چراکه به طرز ماهرانه ای سمبل ها ونمادهای مورد احترام و تقدیس ماسونها و یهودیان را در آن خواهید یافت . به عنوان نمونه خرگوش نیم رخ که چشم چپش به سمت بیننده است دقیقا در روبروی تصویر پنهانی جغد برایتان به رنگ سفید مشخص گشته است.

(لوگوی p l a y b o y که از نشانه های غیر اخلاقی و سین کاف سیین است نیز از همین نماد گرفته شده است)

شایان ذکر است از دیدگاه سمبولیک برخی حیوانات مانند مار ، جغد ، خرگوش ، ققنوس(پرنده افسانه ای) و بز برای ماسونها و شیطان پرستان مقدس هستند اما از این میان جغد به سبب گردش سیصدو شصت درجه ای گردنش و نیز خرگوش به دلیل اینکه همیشه بیدار است نماد هوشیاری و تسلط گشته اند. که از دیدگاه ماسونها این خصیصه بسیار مهم می نماید و الگوی چشم جهان بین که در باره آن سخن خواهیم راند نیز گواهی بر این مدعاست.

از سوی دیگر نیز اگر دقت فرمایید با فرهنگ سازی جریان فراماسونری از طریق کارتونها ، داستانها و.. خرگوش نماد با هوشی ، جغد و بز نیز نماد حکمت و دانایی گشته اند .

ب: نمادهی ماسونی در پشت 1 دلاری:

1 - مهر بزرگ امریکا:

قبل از تعطیلی مجلس آمریکا در تاریخ چهارم جولای 1776، کمیته ای انتخاب شده بود تا مهری برای این کشور تهیه نمایند. اعضای کمیته 5 نفر بودند که سه نفر از آنها شامل بنیامین فرانکلین، جان آدامز و توماس جفرسون می شد که پیش نویس بیانیه استقلال آمریکا را تهیه کردند.

ایشان افراد اولین کمیته به حساب می آمدند. قبل از آن که طرح مهر به تصویب نهایی برسد، دو کمیته دیگر و جمعا 14 نفر و به مدت 6 سال بر روی آن کار کردند. طرح نهایی که در تاریخ 13 ژوئن 1782 مورد تصویب مجلس قرار گرفت، توسط چارلز تامپسون با سمت منشی به مجلس ارایه شد. وی در این طرح پیشنهادات مشاوران و هنرمندان هر سه کمیته را لحاظ کرده بود. نکته جالب در این میان تعلق تقریبا تمامی افراد این کمیته ها به تشکیلات فراماسونری بود لذا بررسی به کار گیری نماد های گوناگون ماسونی در مهر رسمی ایالات متحده امریکا که به سبب تعدد ، باید آنرا مهر ماسونی امریکا دانست. از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

اگر اندکی دقت فرمایید عقاب که نماد پرنده زئوس خدای یونان باستان است در پنجه راست خود شاخه زیتونی شامل 13 برگ و 13 میوه نگه داشته ، و در پنجه دیگر 13 تیر .

دم عقاب دارای 9 پر است از سویی دیگر هر بال این عقاب 33 پر دارد که قبلا راجع به این اعداد توضیح داده شد.

در منقار عقاب نواری قرار دارد که بر روی آن به زبان لاتین نوشته شده (E PLURIBUS UNUM) که به معنی "وحدت از کثرت" است (اشاره به ایالات متحده) اما نکته جالب تعداد حروف این جمله بوده که شامل13 حرف است .

بر روی سر عقاب 13 ستاره قرار گرفته که در مجموع یک ستاره شش پر(ستاره داوود) را تشکیل میدهد.که نشان از تعلق امریکای 227 سال پیش به یهودیان و مارانوس ها دارد .

بر سینه عقاب سپری قرار دارد که بر روی آن 13 خط قرمز و سفید (پرچم امریکا) نقش بسته گفتنی است رنگ قرمز و سفید رنگ دو ستون معروف ماسونها یعنی بواز و جاکین بوده است .(5)

البته در دلار به جهت سیاه سفید بودن، این رنگها مشخص نیست . و دیگر اینکه دلیل مذکور علت و تفکر پشت پرده طراحی پرچم امریکا نیز محسوب می شود.

در مهر بزرگ صورت عقاب به سمت پنجه ای است که شاخه زیتون(به عبارتی شاخه درخت غار) را نگاه داشته است. صورت عقاب در مهر ریاست جمهوری در جهت مخالف یعنی به طرف پنجه ای بود که تیرها را نگاه می داشت تا این که در سال 1945 "هری ترومن" سی و سومین رییس جمهور امریکا دستور طراحی مجدد آن را به سمت شاخه زیتون صادر کرد.(6)

در واقع ترومن پس از حمله وحشیانه اتمی به ژاپن و به شهر هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه زمین !!! و معرفی کشورش به عنوان ابر قدرت جهان این دستور را داد تا با گرداندن سر عقاب از سمت تیر ها (نماد جنگ)به سمت شاخه زیتون (نماد صلح) چهره کریه و خون خوار امریکا را اندکی تطهیر کند و در لفافه آغاز نظم نوین جهانی را اعلام نماید.شایان ذکر است سال 1945 سال طلاییی ماسونها بود و آنها خود را از پیش برای آن مهیا کرده بودند چراکه اگر سال استقلال امریکا 1776 را از این سال(1945) کسر کنیم عدد حاصل یعنی 169 حاصلضرب 13 در خودش می شود (13*13 =169).

2 - در سمت راست مهر ماسونی دلار و نیز در منتها الیه سمت چپ دلار (داخل بیضی های قرمز) 13 میوه قرار گرفته است .

3- در وسط دلار عبارت (IN GOD WE TRUST) به معنی ما به خدا اعتقاد داریم (داخل بیضی آبی رنگ) نوشته شده است که ممکن است ما را قدری سردر گم و دچار پارادوکس گرداند ولی در حقیقت این عبارت برای اولین بار در سال 1957 و در اوج کشمکش های جنگ سرد با شوروی بر روی دلار نقش بست چراکه شوروی عملا کمونیسم و بی دینی را ترویج می نمود و آمریکا برای جلب نظر کشور های مسیحی و عموما دین مدار دست به این اقدام زد.(7)

جالب اینجاست به محض پایان یافتن جنگ سرد طرحی برای حذف این عبارت از پشت دلار به کنگره رفت که به جهت فشار افکار عمومی تصویب نشد و لی ماسونها که در نهان هیچ گونه سنخیتی بین خود و خدا نمی دیدند ، در یک اقدام شیطنت آمیز در ماه مارس سال 2007 با حذف این عبارت ( IN GOD WE TRUST) از سکه های یک دلاری یادبود جرج واشنگتن ، اندکی از افکار شوم و دین ستیزانه خود را آشکار نمودند که در نهایت مجبور به عذر خواهی از مردم آمریکا شدند .

سوای تمامی دلایل مذکور چه دلیلی دارد که یک کشور بر روی اسکناس خود عبارت ما به خدا اعتقاد داریم را قرار دهد مگر دیگر کشور ها که چنین کاری نکرده اند به خدا اعتقاد ندارند! در واقع می بایست این اقدام سردمداران امریکایی را نوعی وانمود سازی دانست. شبیه فرد دروغ گویی که تکه کلامش "من از دروغ بدم می آید" است.

- مهر اعظم ایالات متحده امریکا :

این مهر به شکل کنونی آن در زمان رزولت بر روی دلار قرار گرفت شما می توانید آنرا درسمت چپ دلار مشاهده فرمایید همانگونه که مستحضر هستید تصویر هرمی نامانوس به چشم می خورد که نماد هرم خئوپوس مقبره فرعون و نشان عالی انجمن های فراماسونری است.

این هرم از 13 ردیف سنگ چین تشکیل شده است و در مجموع 72 خشت دارد که اشاره دارد به 72 نیرو یا نام خدای کابالیستها.(8) که البته کاربرد آن در موارد دیگری نیز دیده شده است مانند تعداد نفر های عضو در حلقه " صاحب دلان" (9)

بر روی این هرم به لاتین عبارت 13 حرفی " ANNUIT COEPTIS " به معنی خدا همیشه یاور ماست ، نقش بسته است که به گونه ای دیگر همان عبارت " IN GOD WE TRUST " است .

البته عده ای از زبان شناسان غربی آنرا "announcing conception"به معنی "آشکار کردن رشد مخفی" معنی نموده اند چراکه conception"" در زبان انگلیسی " لقاح‌ تخم‌ وشروع‌ رشد جنين‌ " معنی می دهد که مفهوما به معنای آشکار کردن فعالیتهای شبکه مخفی فراماسونری در نظم نوین جهانی است.

در زیر این هرم عبارت " NOVUS ORDO SECLORUM " به زبان لاتین نوشته شده است.

که به معنای"NEW WORLD ORDER" یعنی "نظم نوین جهانی " یا "حکم جدید برای جهان" است که شما بارها آنرا در سخنرانی های سردمداران امریکا علی الخصوص بوش پدر و پسر و اوباما شنیده اید.(10)

برخی نیز این عبارت لاتین را "new order of the secular" به معنی "نظم جدید سکولاریسم " معنی نموده اند.

مجموع برگها و میوه های موجود در پشت دلار 72 عدداست که همانگونه که توضیح داده شد نشان از نفوذ کابالیستهای یهودی در امریکاست.

پشت هرم بیابانی لم یزرع قرار دارد و جلوی آن گیاهانی روییده است . منظور از بیابان آشوب در اروپا و جنگ های متوالی است که ماسونهای آمریکا به امید تاسیس حکومت جهانی ِ ماسونی – یهودی خویش.خود را از آن بیرون کشیده و اولین کشور ماسونی جهان را تاسیس نمودند.

شاید برایتان تعجب آور باشد که چرا این هرم شکلی نامانوس داشته و راس آن جدا ودر وسط آن چشمی نورانی قرار دارد. این چشم نماد "RA" از خدایان مصر باستان است که در پاگانیسم یونانی چشم لوسیفر یا همان چشم شیطان است ، یونانیان آنرا ستاره صبح (11) می دانستند و همواره آن را به صورت درخشان ترسیم می نمودند.

با اینکه شاید اندکی از موضوع اصلی فاصله بگیریم ولیکن ذکر حدیثی از امیر المومنین در پاسخ به شخصی که از وی در مورد دجال پرسیده است را مفید میدانم. ایشان در پاسخ به این شخص می فرمایند: عينه اليمنى ممسوحه والأخرى في جبهته تضيء كانها كوكب الصبح (چشم راست ندارد و چشم چپش در وسط پیشانی اش قرار گرفته نور می دهد گویا ستاره صبح است) . (12)

راستش انسان از این همه شباهت به شگفت می آید چراکه اگر تصویر را زوم کنید از شکل ابرو و گوشه چشم روی هرم متوجه خواهید شد که این چشم ، چشم چپ است و از سوی دیگر نورانی بودن آن و نیز اینکه لوسیفر را در اسطوره شناسی یونانی ستاره صبح می دانند انسان را حیرت زده می کند.

چشم لوسیفر بر همه جهان نظارت داشته و هنگامی که نظم نوین جهانی به ثمر برسد (تخرییب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان و حکومت علنی ماسونی - یهودی برجهان) قسمت فوقانی هرم به بدنه آن خواهد چسبید. اگر اندکی دقت فرمایید متوجه الگوی استفاده از چشم چپ در این مورد نیز خواهید شد (13)

در واقع گروه فرانکلین میخواستند که مهر منعکس کننده مشیت الهی باشد و در این راستا بلاتکلیفی اسباط اسرائیلی را به نمایش بگذارد. یعنی تا روزی که دوباره یهودیان به معبد سلیمان باز نگردند این هرم نا تمام خواهد ماند.

در قاعده هرم عبارتی (اعداد) یونانی "MDCCLXXVI" نقش بسته که از نظر ارزش عددی (جمع حروف به صورت ابجد) همانگونه که در تصویر می بینید برابر با 1776 سال استقلال امریکاست . اما اگر این حروف را بر روی اهرام ثلاثه مصر باستان در نظر بگیرید جمع قاعده این اهرام همانگونه که در تصویر محاسبه شده است برابر با 666 می شود که عدد لوسیفر یا همان شیطان است.

البته ماسونها بارها تلاش کردند تا با دلایل واهی این وابستگی شدید خود به کابالای یهود و مصر باستان را مخفی نگه دارند برای نمونه جوزف کمبل ،اسطوره شناس معروف ، می گوید:

هنگامی که در سطوح پایین هرم قرار دارید،می توانید این سو یا آن سو باشید.اما هنگامی که به راس می رسید همه نقاط به یکدیگر می رسند و اینجاست که چشم خداوند(!!!) گشوده میشود.

عبارت"ANNUIT COEPTIS" عقیده فرانکلین بود که یک نفر به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد اما چند نفر با کمک خدا قادر به انجام هر کاری هستند.(14)

اکنون قضاوت با شما ست آیا این نمادها و نوشته های عجیب این معنا را می دهد؟ آیا برای بیان اینکه به کمک خدا نیاز داریم باید چشم چپی را در حالت جدا و درخشان بر روی هرم خئوپوس قرار دهیم ؟ !!!! و...

اگر هرم گیزا یا خئوپوس را در درون یک ستاره شش پر(ستاره داوود) قرار دهیم نتیجه شگفت آور خواهد بود به گونه ای که حروفی که در منتهی الیه گوشه های ستاره قرار می گیرند(مطابق تصویر) واژه "MASON" را می سازند.

5- استفاده از تکنیک ORIGAMI :

اریگامی تکنیکی است که در آن با تا زدن و یا برش کاغذ بتوان شکلهای گوناگونی درست کرد. در طراحی دلار به طرز هنرمندانه و ماهرانه ای از این تکنیک بهره برده اند که البته در طراحی اسکناسهای دیگر دلار نیز از آن استفاده شده است.ولی در خود اسکناس 1 دلاری موارد متعددی وجود دارد که برای نمونه یک مورد آن همانگونه که در تصویر مشاهده می فرمایید توضیح داده می شود.

اگر عدد 1 در گوشه دلار را از وسط به صورت عمودی تا بزنید شکل شماره 1 حاصل می گردد با تکرار این شکل به صورت تقارنی شکل شماره دو به دست می آید از به هم چسباندن این دو شکل و پاک کردن فضای اطراف آن در نهایت شکل 4 که سر مار است حاصل می شود . گفتنی است این مورد یکی از موارد استفاده از خطوط تار عنکبوتی زمینه دلار است و طراحان دلار موارد متعدد دیگری را نیز نهان نموده اند.

همان طور که قبلا نیز گفته شد مار حیوان مورد علاقه ماسونها و شیطان پرستان است . تا جایی که آن به عنوان حیوان خانگی خود استفاده می نمایند. (15)

اما نکته جالب و مهم اینجاست که بعد از این تکنیک اریگامی بر روی سر مار عبارت"OMO" حاصل می شود که بنا به عقیده شیطان پرستان اولین واژه هستی است که شیطان آن را به انسان آموخت. هم اکنون نیز در جلسات ورد خوانی و آیین پرستش " RITUAL" شیطان این واژه مکررا مورد استفاده قرار میگیرد.

همانگونه که عرض نمودم از تکنیک اریگامی در طراحی دلار های جدید بیشتر استفاده شده است اما با توجه به طولانی شدن این مقاله از بیان موارد دیگر اجتناب نموده و تنها یکی از شواهد دسیسه فراماسونها در طراحی حادثه یاز ده سپتامبر را بیان می نمایم .

قبلا نیز بیان شد که 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونهاست لذا نباید تعجب کرد اگر حادثه برخورد دو هواپیما با برج های دو قلوی تجارت جهانی در روز یازده از ماه نهم اتفاق بیافتاد , و سپس 911 روز بعد از آن ، حادثه بمب گزاری در مادرید به وقوع بپیوندد . طراحان این اتفاقات از سالها پیش و بر مبنای پیشگویی های نوستراداموس کابالیست آن را طراحی نمودند تا به زور هم که شده است پیشگویی اعقاب خود را به تحقق برسانند.

لذا برج های دوقلوی تجارت جهانی که برمبنای الگوی دو ستون معبد سلیمان " بواز "و "جاکین" ساخته شده بود گیت و دروازه ورود ماسونها به نظم نوین جهانی گشت و به بهانه این دو برج به دو کشور مسلمان حمله شد .

در ساختگی بودن حادثه یازده سپتامبر هیچ شکی نیست و دلایل و مدارک مستدل و مستند غیر قابل کتمانی وجود دارد که تبیین آنها در این مقاله و در این مجال نمی گنجد اما با توجه به موضوع مورد بحثمان یعنی نشانه های ماسونی دلار، استفاده از تکنیک اریگامی نتایج باور نکردنی را بر ملا می سازد.

اگر مطابق شکل اسکناسهای 5 ،50،20،10 و100 دلاری را مطابق الگو(تقریبا شبیه موشک) تا بزنید نخست (شماره یک) در 5 دلاری دو برج سالم را مشاهده می کنید.

در 10 دلاری (شماره 2) نوک برج ها آتش می گیرد، در 20 دلاری (شماره 3) آتش گسترش بیشتری پیدا کرده و پایین تر آمده و نهایتا در 50 دلاری (شماره 4) هردو برج فرو می ریزند و در اسکناس صد دلاری (شماره 5) فقط دود حاصل از سوختن آنها ست که دیده می شود.

آنچه در این جستار بیان گشت صرفا دلایلی کلی از ارتباط دستگاه بنیانگذاران و حکومت گردانان ایالات متحده با عقاید الحادی ، کفر آمیز و شیطانی را بیان می دارد ، صد البته تبیین جزجز فعالیتها و دسیسهای آنها مثنوی صد من خواهد شد و حتی آنچه در باره دلار بیان گشت اندکی از ماجرا بود. نویسنده تحقیقات بیشتر در این زمینه را به شما خوانندگان عزیز و گرامی محول می گرداند. ان شا الله در آینده به گوشه های دیگری از دسیسه چینی های این جریان اشاره خواهد گشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 10:3  توسط حسين اصغري  | 

.... فروغی به عنوان یك مهره و عامل بلكه به عنوان یك سیاست پرداز بسیار عمل كرد.... فروغی حلقه واسطه نسل كهن فراماسونهای عهد قاجار "‌ ملكم‌ها و مشیرالدوله‌ها " با فراماسونهای نسل بعد بود. او در رأس حلقه‌ای از متفكران و برجستگان فراماسونری ایران ... روح فراماسونری را ،‌ از طریق اهرم حكومت و سیاست ،‌ در كالبد فرهنگ جدید ایران ، ‌كه در دوران پهلوی شكل گرفت دمید....








نخستین جنگ جهانی را باید جنگ گسترده و همه جانبه جهانخواران بر ضد اسلام دانست، استكبار جهانی كه در آز چیرگی بر اندوخته‌های بیكران كشورهای اسلامی می‌سوخت در هر گامی خود را با رویارویی ،‌ كارشكنی ، سنگ اندازی و مبارزه بنیادی علمای اسلام روبرو می‌دید. از این رو ،‌دریافته بود كه با حاكمیت مكتب اسلام در منطقه خاورمیانه و توانمندی علما و روحانیون در سرزمین پهناور اسلامی ،‌ چیرگی بر منابع سرشار و اندوخته‌های بی‌شمار این منطقه ناشدنی است. رویارویی علما با بنیاد سازمان فراماسونری درایران ، ‌قرار داد رویتر امتیاز نامه رژی ،‌ كجروی جنبش مشروطه و قرارداد 1286 (1907) و ... این حقیقت را برای آنان در عینیت روشن می‌كرد. از این ور جهانخواران بر آن شدند كه از هر سو بر جهان اسلام بتازند و ریشه اسلام را از بیخ و بن درآورند.
در نخستین جنگ جهانی در سال 1292 بخش بزرگی از سرزمین پهناور اسلامی در اشغال استكبار جهانی درآمد ،‌استعمار انگلیس سرزمین‌های بین‌النهرین (عراق )‌،‌اردن ،‌فلسطین و كانال سوئز را اشغال كرد و فرانسه نیز بر شامات و لبنان و جبل عامل تاخت و آن منطقه را به تصرف خود درآورد.
جهانخوران در پی اشغال سرزمینهای اسلامی، بی‌درنگ بر آن شدند كه نقشه‌های زیر را در جهان اسلام پیاده كنند:‌
هرگز اجازه ندهند دیگر سرزمین پهناوری در زیر پرچم اسلام قرار بگیرد.
با تبلیغات استكباری و گسترش فساد ،‌ فحشا و فرهنگ فاسد غرب در سرزمینهای اسلامی ملتها را از اسلام دور كنند،‌از علما جدا سازند و از مساجد بیزار نمایند.
علما و روحانیون مجاهد و آگاهی را كه مانند كوه در برابر آز استعماری آنان ایستاده‌اند از شهر و دیارشان آواره سازند و به نقطه‌های دیگری تبعید كنند. از این رو ،‌ تنها در سال 1300 شمسی ،‌ استعمار انگلیس حدود سی تن از مراجع و علمای بلند پایه نجف را به ایران و حجاز تبعید كرد. 1
پایگاهی استعماری در قلب سرزمینهای اسلامی پدید آورند و از این راه ملتهای عرب و مسلمان را با فتنه درگیری و آتش جنگ همیشگی روبرو كنند و رخصت خیزش و جنبش برای آزادی استقلال و بازگشت به فرهنگ اسلامی به آنان ندهند. از این رو صهیونیست ها را به سوی سرزمین فلسطین گسیل داشتند و آن مركز مقدس را به پایگاه نظامی خود ،‌ به نام "‌ اسرائیل "‌ بدل كردند.
در كشورهای اسلامی و عربی به كودتاهای ضد مردمی دست زده عناصری سرسپرده و خودفروخته و بی‌اراده را كه جز خدمتگزاری به جهانخواران و انجام مأموریتهای واگذار شده از سوی آنان ،‌ برای خود هدفی و اندیشه‌ای ندارند بر تخت سلطنت و ریاست بنشانند و به دست آنان برنامه اسلام زدایی ژرف و گسترده‌ای را در كشورهای اسلامی پیاده كنند.
از این رو از نخستین جنگ جهانی ، ‌زمانی نگذشته بود كه مهر‌های بی‌اراده استعمار یكی پس از دیگری در كشورهای اسلامی بر سر كار آمدند. رضا خان میرپنج ،‌بی‌فرهنگ و بی‌سواد در سال 1299 در ایران به كودتا دست زد . مصطفی كمال در سال 1302 در تركیه زمام كشور را در دست گرفت. ابن سعود بی‌فرهنگ و بیابانگرد در سال 1303 در سرزمین حجاز بر تخت سلطنت نشست و همزمان با او ‌، خاندان هاشمی در عراق و اردن به قدرت رسیدند. . رضاخان نیز در سال 1304 رسما بر تخت سلطنت نشست . و هر كدام از آنان مأموریت سنگینی برای اسلام زدایی و از میان بردن علما و روحانیون در دست داشتند كه بی‌درنگ به انجام آن پرداختند.
كودتای رضا خانی،‌ در گروه سده‌ای تلاش و كوشش مرموزانه و شبانه روزی فراماسونری و ماسونا در ایران بود كه با ترفندها و شگردهای اهریمنی استعماری خود ،‌ پیوسته در ناتوانی علما و روحانیون كوشیدند و برای شكستن شخصیت و اعتبار آنان از هیچ خیانت و جنایتی فرو گذار نكردند. برخی از علما و روحانیون را با "انگ‌ها"‌ و برچسبها در میان مردم به زیر سؤال بردند و از توانمدی آنان كاستند و برخی را گذشته از برچسبها و نسبتها و ترور شخصیتی ، ‌ترور فیزیكی كردند و به شهادت رسانیدند و شماری را از راه جو سازی و دروغ پراكنی رویاروی یكدیگر قرار دادند و به كشمكشهای درونی كشاندند و در كنار این گونه دسیسه‌ها و نیرنگها با پراكندن كتابها گمراه كننده به شكل زیركانه و نادیدنی در راه ناتوانی علما و روحانیون ضد استعماری و ضد استبدادی پرداختند و بدینسان راه را برای بر سر كار آوردن رضا خان قلدر و نوكر مآب هموار كردند و كودتای شوم و نكبت بار اسفند 1299 را به وسیله سید ضیاء فراهم ساختند و از این راه بزرگترین ضربه را بر اسلام ،‌ استقلال ایران و جامعه روحانیت وارد كردند . به دنبال این كودتای سیاه،‌ سید حسن مدرس و شیخ حسین یزدی دستگیر و در پادگان قزاقها زندانی و در پی آن به قزوین تبعید شدند و تا پایان عمر دولت سیدضیاء‌در قزوین زندانی بودند.
انگیزه ماسونها از نشاندن رضا خان میرپنج و بی فرهنگ بر تخت شاهی گذشته از بازكردن دروازه‌های كشور به روی جهانخواران و بیگانگان یورشی خونبار به مراكز اسلام و روحانی بود كه تنها به دست عناصری بی‌مایه بی‌اراده و سر سپرده می‌توانست انجام پذیرد و رضاخان برای انجام چنین مأموریت ننگینی سر از پا نمی‌شناخت .
در آستانه كودتای رضاخانی ، ‌شهید مجاهد سید حسن مدرس،‌ در خانه ملت مورد بی حرمتی و اهانت قرار گرفت و یكی از ماسونا به نام حسین بهرامی (‌احیاالسلطنه )‌به دستور محمد بیرجندی (‌تدین )‌سیلی بر گوش او نواخت و زد و خورد با خالصی زاده را نیز تدین شخصا انجام داد و رضا خان نیز با پشتیبانی این روشنفكران ماسونی به شیخ مهدی واعظ كه در سرسرای مجلس شواری ملی روی چهارپایه‌ای ایستاده بود و بر ضد او سخنرانی‌ می‌كرد ، ‌یورش برد و با شلا ق به او بی‌حرمتی كرد.
بی‌تردید اگر روشنفكران ماسونی همانند تقی‌زاده محمد بیرجندی (‌تدین ) ،‌سلیمان میرزا اسكندری، یعقوب‌زاده و ... رویاروی مدرس نمی‌ایستادند و بر ضد او كارشكنی نمی‌كردند،‌ رضا خان نمی‌توانست از " اصطبل " انگلیسیها سر درآورد و بر تخت شاهی نشیند و خون ملت ایران را در شیشه‌اند. اصولا كودتای رضاخان در گرو نیم قرن خیانت این " روشنفكران " به اسلام و ایران بود.
"‌روشنفكرن "‌كه با نیش قلم خود نتوانسته بودند مأموریت خو را برای از بیخ و بن برآوردن ریشه اسلام و روحانیت به انجام برسانند بر آن شدند كه این مأموریت را با سرنیزه رضاخانی به پایان برند.
از این رو ،‌بی‌پروا در كنار رضا خان ایستادند و سرنیزه او را جلا بخشیدند و همه آنان كه با "ایسم" های گوناگون بازیگر میدان بودند چه آنان كه زیر عنوان "‌سوسیالیسم "‌سینه می‌زدند و چه آنان كه زیر نام "‌ناسیونالیسم " نان می‌خوردند و چه آنانكه به نام:‌ آزادی ،‌ دموكراسی و مساوات بساطی به راه انداخته بودند، یك دست پشت سر رضاخان ایستادند و در راه رسیدن او به تخت شاهی در ایران و استواری رژیم او از هیچ خیانتی فرو گذار نكردند.
از كوششهای " روشنفكران " و فراماسونها در راه رسانیدن رضاخان به سلطنت و سواركردند او بر گرده ملت پدیدآوردند كمیته‌ای به ریاست رضاخان بود ،‌در این كمیته كه به شكل پنهانی و در نیمه‌های شب برگزار می‌شد، راههای به بار نشاندن توطئه كودتا و پیاده كردن نقشه شوم بیگانگان مورد ارزیابی قرار می‌‌گرفت ! بنا بر گزارشی:‌
" .... اعضای این كمیته عبارت بودند از "‌رضاخان پهلوی ،‌سید محمد تدین،‌ سلیمان میرزا اسكندری ناصر ندامایی ،‌ سید محمد صادق طباطبایی ،‌میرزا كریم خان رشتی ، ‌سرلشكر خدایار خان ، دبیر اعظم بهرامی ،‌امان‌آلله خان اردلان (‌حاج عزالممالك )‌،‌زین‌العابدین رهنما .
محل انعقاد این كمیته خانه شخصی سردار سپه بود و جلسات در ساعت 4 بعد از نیمه شب كه در زمستان نیم ساعت پیش از اذان صبح بود تشكیل می‌گردید....
در همین جلسه و در میان همین جماعت تمام حوادث تغییرات ایران نو و تغییرات قاجاریه و غیره .... مورد مذاكره قرار میگرفت و سپس طبق آن عمل می‌شد. افراد این كمیته در روز اول تشكیل آن دست اتحاد و یگانگی را در حلقه تسبیح دست خود اعلیحضرت فقید بهم دادند كه در هدف اصلی این گروه كه تغییر سلسله قاجاریه و ایجاد ایران نو باشد تا آخرین سرحد امكان وفادار و مصمم باشند...."‌
یكی از " روشنفكرن "‌ ماسونی به نام یحیی دولت‌آبادی ،‌از روی خیانتهای خود و شماری از "روشنفكران " در مورد همكای با رضاخان در راه رسیدن او به سلطنت این گونه پرده‌ برمی‌دارد:‌
" ... روزی یكی از تجار تجدد خواه كه مدتی در خارجه بوده است و اكنون در تهران میان تجار عنوانی دارد و با سردار سپه نیز بی‌ربط نمی‌باشد، نزد نگارنده آمده برای سردار سپه دلسوزی می‌نماید و این شخص میخواهد خدمتی به وطنش كرده باشد اما دشمنانش برای او سخت اسباب چینی می‌كنند... گفتم سردار سپه باید یك مجلس مشاوره خصوصی داشته باشد و با مشورت كار بكند،‌ گفت اشخاصی را كه برای این كار مناسب می‌دانید نام ببرید ... نگارنده نام پانزده نفر از رجال دولت را نوشته به او می‌دهد و بعد از دو روز از طرف سردار سپه به طور خصوصی هشت نفر از آن اشخاص به خانه او دعوت می‌شوند... شش نفر از این هشت نفر را از میان منفردین از نمایندگان مجلس انتخاب می‌كند به شرح ذیل:
میرزا حسن خان مستوفی الممالك ،‌میرزا حسن خان مشیرالدوله دكتر محمدخان مصدق السلطنه ،‌آقا سید حسن تقی‌زاده ،‌میرزا حسن خان علاء و نگارنده . دو نفر را هم از رجال دولت خارج مجلس بر این شش نفر می‌افزاید و آنها مهدی قلی خان هدایت مخبرالسلطنه و میرزا علی خان فروغی ذكاءالملك هستند.
سردار سپه در مجلس اول نطق متینی می‌كند در لزوم خاتمه دادن به اوضاع ناهنجار گذشته و شروع به اصلاحات اساسی تقاضا مینماید با این مجمع جلسه‌های مرتبی داشته باشد و هر چه می‌كند با شور آنها بكند... این مجلس هر چند روز یك مرتبه در خانه یكی از اعضاء شبانه منعقد می‌شود و چند ساعت طول می‌كشد....و گاهی هم در آخر شبها در منزل خودش مجلس منعقد می‌‌گردد... "‌
در پی كودتای سیاه رضاخانی و دستیابی او به تاج و تخت نیز ،‌ روشنفكران با همه نیرو و توان در خدمت آن رژیم پلیسی قرار گرفتند.
اصولا كودتای رضاخانی به دست " روشنفكر"‌ خود باخته‌ای به نام سید ضیاء طباطبایی ،‌ مدیر روزنامه "رعد "‌ كه از مهره‌های سرسپرده انگلستان بود،‌ انجام گرفت . این كودتای سیاه با پذیره همه جانبه "‌روشنفكران "‌ شاعر ،‌ملی گرا و نویسنده روبرو شد.
ملك الشعراء‌بهار در سلام نوروزی 1305 رضا شاه را این گونه ستایش كرد:‌
پادشاه مدح و ثنا می‌كنم! هر چه كنی بنده دعا می‌كنم!
تیغ كجت چون از پی نظم خاست! هر كجی‌یی بود بدو گشت راست!
روی نكوی تو در جنت است! هر كه تو را دید زغم راحت است!
و در پایان برای آنكه مورد عفو ملوكانه قرار گیرد ،‌چنین سرود:
بنده خطایی ننمودم و گر كرده‌ام ای شاه زمن در گذر!
این شاعر "‌روشنفكر "‌ برای توان بخشیدن به رضاخان در راه اسلام زدایی ،‌ تاریخ گذشته ایران را نیز برای او به "زیور طبع " ! می‌كشد و درباره پیروزی اسلام بر استبداد سیاه ساسانی این گونه نوحه سرایی می‌كند:
بست عرب دست عجم را زپشت هرچه توانست از آن قوم كشت
پس مغول آمد كتشان بسته دید تیغ كشید و سرشان را برید
عشقی نیز در یكی از سروده‌های خویش ،‌ كودتای رضاخانی را این گونه ستایش می‌كند"‌
ندانم این طبیب اجتماعی را چه درمان بود كاز صد سال زخم مهلك این قوم درمان شد!
در دوران حكومت سیاه رضاخان نیز این " روشنفكران"‌،‌ قلم و اندیشه خود را در راه استواری خیانتها و جنایتهای او به كار گرفتند و او را در از میان بردن همه آزادیهای فردی و اجتماعی، برقراری رژیم پلیسی ،‌ بستن قراردادهای استعماری ،‌چیره ساختن جهانخواران بر سرمایه‌های سرشار ایران و از میان بردن استقلال كشور ،‌ یاری و مدد كردند.
"‌روشنفكران "‌ وفادار به رژیم پلیسی رضاخان مانند سلیمان میرزا اسكندری ، علی‌اكبر داور ،‌اللهیار صالح ،‌ محمدعلی فرغی ،‌ ابوالحسن فروغی ،‌حسین علاء ،‌ تیمور تاش ،‌دشتی ،‌بهرمایم ( دبیر اعظم)‌ ،‌ تقی‌زاده ،‌امیراحمدی ،‌سید محمد تدین، زین العابدین رهنما و ... نه تنا با قلم ،‌اندیشه و همه توان خود،‌ رضاخان را در آزادی كشی و میهن فروشی یاری بخشیدند بلكه در راه اسلام زدایی از میان بردن عالمان اسلامی و پراكندن فرهنگ غربی از هیچ خیانتی فرو گذار نكردند.
قلم به دستان و نویسندگان این گروه در رواج فرهنگ غربی و گسترش ایدئولوژی رسمی رژیم رضاخانی و اصول شاهنشاهی ،‌ به نگارش كتابها و روزنامه‌ها دست زدند و رضاخان را " احیاكننده مجد و عظمت شاهنشاهی باستان ،‌ ناجی ایران و وارث تخت و تاج كان "‌ خواندند و از دوران باستان و شكوه فرهنگی هخامنشیان و ساسانیان داستانها نوشتند و ستایشها كردند و در برابر ،‌فرهنگ و تمدن ایران اسلامی را به ریشخند گرفتند و خوار شمردند و به غرب زدایی و درحقیقت اسلام زدایی ریشه‌ای و زیركانه‌ای دست زدند و در راه گسترش فرهنگ شاهنشاهی تا آنجا پیش رفتند كه آورده‌اند :
‌"‌ ... ابوالحسن فروغی (‌برادر محمدعلی فروغی ) مأموریت یافت تا یك فلسفه جدید عرفانی ، ‌به سبك هگل ،‌تدوین كند و همانگونه كه هگل سلطنت پروس را عالی‌ترین تجلی " ایده مطلق "‌ می‌دانست او نیز چنین كند و شاید مثلا با تحریف میراث والای عرفان اسلامی (‌به ویژه حكمت اشراق ) شاهنشاهی ایران را تحقق نورالانوار بنمایاند..."
محمدعلی فروغی كه یكی از " روشنفكران " ماسونی بود،‌ در گسترش فرهنگ غربی و " ایدئولوژی شاهنشاهی "‌ نقش به سزایی داشت:‌
" .... فروغی به عنوان یك مهره و عامل بلكه به عنوان یك سیاست پرداز بسیار عمل كرد.... فروغی حلقه واسطه نسل كهن فراماسونهای عهد قاجار "‌ ملكم‌ها و مشیرالدوله‌ها " با فراماسونهای نسل بعد بود. او در رأس حلقه‌ای از متفكران و برجستگان فراماسونری ایران ... روح فراماسونری را ،‌ از طریق اهرم حكومت و سیاست ،‌ در كالبد فرهنگ جدید ایران ، ‌كه در دوران پهلوی شكل گرفت دمید....
فروغی اندیشه پرداز سلطنت پهلوی بود. نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان ،‌تمامی عناصر ایدئولوژی "‌شوونیسم شاهنشاهی "‌ و " باستان گرایی" را كه بعدها توسط پیروان و شاگردان فروغی پرداخت شد،‌ در برداشت او در نطق خود رضاخان میرپنج را پادشاهی پاك زاد و ایران نژاد و "‌وارث تاج و تخت كیان " و ناجی ایران و احیاگر شاهنشاهی باستان خواند... انتخاب نام " پهلوی "‌ نیز ابتكار فروغی بود و بعدها پهلوی های بسیاری مجبور به تغییر نام خود شدند تا رضا خان حتی در عرصه نام نیز یگانه و بی همتا بماند!"
" روشنفكران "‌ ماسونی برای رویارویی با سالم تنها با "باستان گرایی "‌ و گسترش فرهنگ غربی و " ایدئولوژی شاهنشاهی "‌بسنده نكردند بلكه گاهی با رواج دادن آیین زرتشتی ،‌بابیگیری ،‌صوفیگری ،‌شیخیگری ، بی‌بندو باری و اندیشه‌های ناسیونالیستی ،‌اومانیستی ،‌تحمیل بی‌حجابی ،‌برپایی عشرتكده ،‌كلوپهای شبانه و گسترش فساد و فحشا در میان جوانان كوشیدند كه برنامه اسلام زدایی را توان ببخشند و توده‌های مسلمان را از اسلام و روحانیون وارسته دور كنند.
كینه و دشمنی برخی از "روشنفكران "‌ با اسلام تا آن پایه بود كه از شكست رژیم ساسانی در برابر اسلام و از میان رفتن " نظام شاهنشاهی " در ایران به سوك نشستند و گریه و زاری كردند!
امام در سخنرانی 11/6/1359 خود از این سوگورای "‌روشنفكران "‌در دوران رضا خان این گونه یادكرده است:‌
"‌... در زمان این شخص نالایق (رضاخان ) كه مملكت ما را به تباهی كشاند.. در روزنامه‌ها به پیغمبر سب كردند.. و آن دولتمردان مجلس درست كردند و در آنجا از پیروزی اسلام بر كفر انتقاد كردند و این روشنفكرها دستما‌ل‌ها را درآوردند و گریه كردند كه اسلام بر شاه ایران ،‌شاه آن وقت ایران غلبه كرده است شعر ایشان شعر گفتند نویسندگانشان نوشتند و گویندگانشان گفتند..."
جلال آل احمد نیز از آن روزگار سیاه و شگردهای " روشنفكران "‌در راه اسلام زدایی چنین یاد كرده است:‌
" .... در آن دوره بیست ساله از ادبیات گرفته تا معماری و از مدرسه گرفته تا دانشگاه همه مشغول زردتشتی بازی و هخامنشی بازی بودند. یادم است در همان ایام كمپانی داروساز بایر آلمان نقشه ایرانی چاپ كرده بود به شكل زن جوان بیمار در بستر خوابیده و لابد مام میهن ! سر در آغوش شاه وقت گذاشته و كوروش و داریوش و اردشیر و دیگر اهل آن قبیله از طاق آسما پایین آمده ، كنار درگاه (‌یعنی بحر خزر )‌به عیادتش و چه فروهری در بالا سایه افكن بر تمام مجلس عیادت و چه شمشیری به كمر هر یك از حضرات با چه قبضه‌ها و چه زرق و برق‌ها و منگوله‌ها ،‌این جوری بود ه حتی آسپرین بایر را با لعاب كوروش و داریوش و زردتشت فرو می‌دادیم
از میان "‌روشنفكران "‌ ماسونی كه در راه بار نشاندن دسیسه انگلیس برای كودتای سیاه در ایران و به قدرت رسیدن رضاخان و استواری رژیم او نقش به سزایی داشتند ،‌ یكی شاهزاده سلیمان میرزا است.
سلیمان میرزا یكی از اعضای مجمع فراماسونری "‌آدمیت " است. این مجمع در پی مبارزه علما با فراموشخانه، ‌از سوی میرزا ملكم خان به میرزا عباسقلی خان قزوینی ( معروف به آدمیت )‌ سپرده شد . اعضای این مجمع 12 تن بودند كه یكی از آنان سلیمان میرزا بود.
درباره این مجمع نوشته‌اند:‌
" ... از جامع آدمیت هم سخنی به كوتاه باید گفت از آن رو كه به یك معنی فراموشخانه ملكم به شمار می‌آید... كسان دیگری نیز در جامع آدمیت بودند كه شیوه سیاسی دیگری پیش گرفتند مانند میرزا محمودخان احتشام السلطنه سلیمان میرزا و ... ‌"‌
نامبرده در سال 1325 ه.ق از سوی عباسقلی خان مأمور تشكیل شعبه‌ای از مجمع آدمیت در كرمانشاه شد و این مأموریت را به درستی به پایان رسانید او دیر زمانی رهبری حزب دموكرات و سوسیالیست را نیز بر دوش داشت .
آورده اند آنگاه كه به مدرس خبر رسید كه احمد شاه در انتخابات دوره پنجم به درباریان خود سپرده بود كه به شاهزاده سلیمان میرزا، رأی بدهند، اظهار داشت :‌ "‌ پادشاهی كه به حزب سوسیالیست رأی بدهد منعزل است"
سلیمان میرزا چنانكه پیشتر آوده شد در نشست‌های پنهانی كه رضاخان برای برنامه ریزی و دسیسه چینی در راه پیاده كردن نقشه كودتا با دستیاران خود داشت رسما شركت میكرد و رضا خان را برای دست زدن به كودتا یاری می‌داد.
سلیمان میرزا طبق پیمان خود با رضاخان تا واپسین روز سلطنت نامبرده در كنار او ایستاد و او را یاری كرد و به او وفادار بود. طبری نوشته است:
" ... جز كسانی بود كه در همه موارد خواه در جنبش جمهوری به نام رضاخان و خواه به هنگام سلطنت او جزء‌اكثریت رأی مثبت داد... "
نامبرده در نخستین كابینه رضاخان در سال 1302 شمسی وزیر معارف شد، چند دوره نیز به نمایندگی در مجلس شورای ملی برگزیده گردید و در برهه‌ای به ریاست امور مركز در وزارت داخله منصوب شد.
در زندگینامه او آورده‌اند:
"‌ ... نامبرده شاه زاده‌ای بود هوچی ،‌ لجوج ،‌از خودراضی ،‌بیسواد و عوام فریب و مخصوصا در وزارت فرهنگ خوب امتحان نداد بلكه از خود خیلی جلفی بروز داد و یكی از حرفهایش این بود كه میگفت من وزیر چهل هزار سر نیزه هستم و چنین و چنان می‌كنم و اشخاصی كه بر او وارد می‌شدند اگر به او "‌شاه زاده‌ سوسیالیست "‌ تعظیم غرایی نمی‌كردند و به وی خیلی كرنش و احترام نمی‌گذاشتند بسیار بدش می‌آمد و آن شخص را مورد تنفر شدید خود قرار می‌داد و اگر عضو وزارتخانه بود او را از كار بركنار میكرد... "‌
این شاهزاده " ماسونی "‌ هم پیمان رضا خان و همكار او در سركوبی آزاداندیشان و راست قامتان در دوران سیاه سلطنت پهلوی ،‌در پس سقوط این دیكتاتور در شهریور 20 یكباره رنگ عوض كرد و از بنیانگذاران حزب توده شد. نوشته‌اند:‌
‌" ... به هنگام آغاز فعالیت حزب توده سلیمان میرزا (‌سلیمان محسن اسكندری )‌ البته بدون داشتن عنوان "‌دبیر كل "‌ (‌زیرا چنین عنوانی در آیین نامه حزب نبود)‌ در حزب حق امضا‌ء داشت و عملا رهبر حزب توده شمرده می‌شد..."‌
نیز آورده‌اند:‌
"... سلیمان میرزا رهبر حزب دموكرات ، بعدها رهبر حزب توده ایران شد هر چند كه این حزب همه گونه رابطه را با دموكرات انكار كرد و مبدأ حزب توده را اجتماعیون عامین می‌داند، در حالی كه حزب دموكرات ادامه همان حزب بود"‌
بدین گونه آشكار می‌شود كه حزب توده نیز ریشه در فراماسونری و گروه‌های وابسته به استعمار انگلیس در دوران مشروطه داشته است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 20:20  توسط حسين اصغري  | 

مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را یادآوری نماید و بر نقش « تشکیلات شیطانی فراماسونری » در اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.












بسم الله الرحمن الرحیم





« یوگا »: پرستش شیطان!









در طی مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »(1) و « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران، جزیره ی امید »(2) به صورت مختصر، به ارتباط « یوگا » و بسیاری از ورزش های تئوسوفیکال، و عرفان های نوپدید با « تشکیلات شیطانی فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » اشاره شد؛ مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را یادآوری نماید و بر نقش « تشکیلات شیطانی فراماسونری » در اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.



با کمال تأسف باید گفت که این ورزش به ظاهر عرفانی منحوس و نامناسب، در سال های اخیر، به شدت در ایران طرفدار پیدا کرده و کتاب های زیادی اندر فواید و مناقب « یوگا » نگاشته شده است؛ آن هم در حالی که کتب مذهبی و اسلامی ما در کشورمان کمیاب و نایاب می باشند!





اما « یوگا » چیست؟



اگر این سوال از طرفداران « یوگا » پرسیده شود، آن ها خواهند گفت که عظمت « یوگا » در قالب الفاظ نمی گنجد!!! البته اگر این تعارفات و بزرگنمایی ها را کنار بگذاریم، باید بگوییم که مطابق ادعاهای طرفداران « یوگا »، « یوگا » مجموعه ای از مراقبه ها، تمرین ها و ورزش های « جسمی » و « ذهنی » است که به منظور تعالی جسم و روح به کار گرفته می شود.(3) این تعلیمات شامل هفت عنصر « آسانا : Asana » (نرمش های کششی)، « باندها : Bandha » (قفل های روان عضلانی انرژی)، « چاکرا : Chakra » (مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان)، « مانترا : Mantra » (صوت یا ارتعاشات انرژی)، « مودرا : Mudra » (وضعیت های انرژی زا)، « نادی : Nadi » (مجاری و کانال های انرژی)، « پرانا : Prana » (انرژی حیاتی) می باشد که این تعلیمات، ریشه در مکاتب الحادی قرون باستان مشرق زمین دارد.(4)



آنچه که امروزه از یوگا در بین جوامع مختلف و به خصوص کشورهای مغرب زمین، مورد تأکید قرار گرفته است، بیشتر در حیطه ی « آسانا : نرمش های کششی »، « مودرا : وضعیت های انرژی زا »، « چاکرا : مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان » و « مانترا : صوت یا ارتعاشات انرژی » می باشد و این اجزای یوگا، بیش از سایر اجزای آن مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفته و در سطح وسیعی پیرامون آن ها تبلیغ گردیده است.(5)



البته به موازات اجزای مذکور، به واسطه ی برقراری کلاس های یوگا، سایر اجزای یوگا نیز به مشتاقان فراگیری این ورزش تئوسوفیکال، آموزش داده می شود و حتی فلسفه ی یوگا و عرفان های هندی و بودایی نیز به فراگیران ارایه می گردد.



امروزه یوگا شهرتی جهانی یافته و در سراسر جهان، طرفداران بی شماری یافته است. متاسفانه کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و در طی سال های اخیر، شاهد رشد فزاینده ی کلاس های آموزش یوگا در سراسر کشور بوده ایم؛ به نحوی که با حسابی سرانگشتی می توان حدس زد که حداقل چند صد هزار نفر در سراسر کشورمان، به فراگیری و سپس استفاده از تعالیم یوگا، مبادرت ورزیده اند.



در طی این کلاس ها، ضمن تعلیم حرکات ورزشی یوگا (آسانا)، سایر تعالیم مرتبط با یوگا از جمله عرفان های غیر الهی هندو و بودایی نیز به فراگیران آموزش داده می شود تا آن ها بتوانند با تمسک به عرفان های نامبرده، روح و جسم خود را اعتلا بخشند!(6)





رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.





رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.





در این مقاله بنا نداریم تا پیرامون فلسفه ی عرفان های غیر الهی و مادی همچون عرفان های بودایی و هندی، و نیز ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » قلم فرسایی کنیم و از این طریق عرفان های غیرالهی مذکور را زیر سوال بریم؛ چرا که تاکنون در این رابطه مطالب بسیاری بیان شده و محققان متعددی در این باره سخن گفته اند.



در مقاله ی حاضر، تلاش داریم تا به کمک اسناد و مدارک، ارتباط « یوگا » را با « شیطان پرستی » بیان کنیم و از دسایس « دجال احتمالی آخرالزمان » یعنی « فراماسونری جهانی » در اشاعه و ترویج بین المللی این « تعالیم منحوس و شیطانی » به ظاهر عرفانی، پرده برداریم.





اما « یوگا » چه ارتباطی با پرستش « شیطان » دارد؟



مطابق گفته ی طرفداران « یوگا »، « شیوا : Shiva » الهه و خدای « یوگا » می باشد(7) و به همین دلیل، الهه ی هندو « شیوا : Shiva » عمدتاً در حین انجام « مدیتیشن یوگایی » به تصویر کشیده می شود:(8)







« شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.





« شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.



جالب این که تعداد زیادی از منابع مکتوب « یوگا »، فلسفه ی « تعالیم یوگا » را « پرستش شیوا » عنوان کرده اند:(9)









« یوگا » همان « پرستش شیوا » خدای هندویان باستان است.



همانگونه که ذکر شد، متاسفانه « یوگا » آیین پرستش « شیوا » خداوند الحادی هندویان باستان است که در قالب اوراد، اذکار، وضعیت های خاص بدنی، نرمش ها و سماع های مخصوص و ... سازمان دهی شده است.(10)



اما موضوع موقعی نگران کننده می گردد که بدانیم « شیوا » همان تمثال « شیطان » در آیین هندو است! نگاهی به کتاب مرجع شیطان پرستان یعنی « انجیل شیطانی: The Satanic Bible » می تواند کمک زیادی به بررسی این ادعا نماید. در این کتاب، « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی): The Infernal Names »، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:(11)





نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».






نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».





بله عزیزان! درست حدس زده اید! آنچه که با نام « یوگا » و به عنوان ورزشی فرحبخش و روحانی مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد، چیزی نیست جز اوراد، اذکار، حالات و نرمش ها و سماع هایی که به منظور پرستش خدای شیطانی هندویان باستان یعنی « شیوا » صورت می گیرد و فراگیران « یوگا » در طی کلاس های خود می آموزند که با اوراد و اذکار و حالات بدنی خاص خود، انرژی حیاتی! را از الهه ی شیطانی « شیوا » طلب نمایند!(12)



البته عمده ی فراگیران یوگا از مسایل پشت پرده ی این ورزش تئوسوفیکال خبر ندارند و کلاهی بزرگ بر سرشان گذاشته شده است و نمی دانند که آنچه آن ها به منظور طلب آرامش روحی انجام می دهند، چیزی جز پرستش شیطان (آن هم با طعم هندی اش!) نیست!



البته موضوع تنها به همین جا ختم نمی گردد. بلکه شواهد متقنی وجود دارند که نشان می دهند، عمده ی رهبران یوگا، در معابد الهه های شیطانی رشد یافته اند و یا بدون هیچ شبهه ای عضو تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » بوده اند. در این بخش از مقاله، به سه تن از این رهبران مشهور اشاره می نماییم:





راما کریشنا (Ramakrishna)


« راما کریشنا » یکی از معروف ترین چهره های آیین هندوی نوین و یکی از تاثیرگذارترین و مشهورترین رهبران « یوگا » در عصر جدید می باشد.(13) وی چهره ای شناخته شده در آیین هندو است و علاوه بر اشتغال به « یوگا »، شاگردان برجسته ای همچون « نارندراناث دوتتا » یا « سوامی ویواکاناندا » تربیت نمود که تعالیم « یوگا » را به خارج از هند انتشار داد و به آن چهره ای جهانی بخشید.(14)



« راما کریشنا » در زمره ی رهبران بسیار محبوب « یوگا » به شمار می رود و از محبوبیت بسیاری در هند برخوردار بوده است. وی در سال 1836 میلادی در ناحیه ی بنگال غربی هندوستان به دنیا آمد و در سال 1886 میلادی در این کشور در گذشت و در 50 سال عمر خود، به احیای آیین هندو و ترویج یوگا همت گماشت. (15) زندگی 50 ساله ی « راما کریشنا » پرفراز و نشیب بوده و وقایع متعددی در زندگی وی رخ داده است، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام از پرداختن به این جزییات کم اهمیت خودداری می نماییم.(16)



به هر حال آن چه که به این مقاله مربوط می شود، این مسئله است که « راما کریشنا » تاثیرات مهمی در احیای آیین هندو و ترویج اجزای آن همچون یوگا داشته است و از سوی دیگر نیز با تربیت شاگردان برجسته ای همچون « سوامی ویواکاناندا » موجب انتشار جهانی « یوگا » در قرون اخیر گردیده است:(17)





تصاویری از « راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر. (ذکر این توضیح ضروری به نظر می رسد که مولف مقاله، علامت « دست شاخدار » را در دست « راما کریشنا » در تصویر وسط دیده است؛ اما در مورد معنای این علامت و هدف « راما کریشنا » از نمایش آن نمی توان اظهار نظر کرد.)







راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر.





اما موضوع زمانی جالب می شود که بدانیم « راما کریشنا » در معبد الهه ی هندو « کالی » پرورش یافته و بسیار به « کالی » ارادت داشته است؛ تا جایی که برخی از محققان، وی را « فرزند کالی » نامیده اند:(18)









علاقه و اعتقاد فراوان « راما کریشنا » به الهه ی هندو « کالی ».





« فرزند کالی : Kali’s Child »؛ لقبی که برخی محققان به « راما کریشنا » داده اند. این لقب به واسطه ی علاقه ی فراوان « راماکریشنا » به « کالی » به وی اطلاق شده است.





خوانندگان محترم، احتمالاً نام « کالی » برایشان آشنا است؛ بله عزیزان! « کالی » که در برخی افسانه های هندو به عنوان « دختر شیوا » و در برخی دیگر به عنوان « همسر شیوا » آمده است، تجسم دیگری از « شیطان » در آیین هندو می باشد!(19) جالب این که « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب « The Satanic Bible : انجیل شیطانی » و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی) : The Infernal Names » کتاب خود، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:(20)





نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».







نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».







« کالی » الهه ی شیطانی هندویان و تجسم « شیطان » در آیین هندو.





با توجه به مطالب فوق در می یابیم که « راما کریشنا » رهبر محبوب بسیاری طرفداران « یوگا » که به ریاضت و زهد مشهور بوده است، به پرستش تجسم « شیطان » در آیین هندو یعنی الهه « کالی » مشغول بوده، و خود را « فرزند کالی » یا به تعبیر بهتر « فرزند شیطان » می نامید و به این لقب خود، افتخار می نمود!





سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا)



« سوامی ویوکاناندا »، یکی از رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(21) البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد. بلکه وی یکی از شخصیت های مشهور و یکی از پیشگامان « ودانتا » و « یوگا » در قرون اخیر می باشد!(22) وی شاگرد « راما کریشنا » بوده(23) و کسی بود که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(24) شاید به جرأت بتوان گفت که هیچکس همانند « سوامی ویواکاناندا » در انتشار جهانی « یوگا » نقش نداشته است و اگر او نبود، « آیین یوگا » در معابد هندویان محبوس شده و نمی توانست به اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان راه یابد. به همین دلیل، وی حق بزرگی بر گردن « یوگا » دارد و مقبولیت جهانی « یوگا » در قرن حاضر، مدیون سخنرانی ها، سفر ها و تلاش های وی است:(25)





« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان « یوگا » در قرون اخیر، و یکی از رهبران جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.





اما جالب است که بدانیم این شاگرد برجسته ی « راما کریشنا » یعنی « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!!(26) در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و منابع متعددی به عضویت وی در این گروه الحادی اشاره کرده اند:(27)











شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.







شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.





نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در تشکیلات شیطانی فراماسونری عضویت دارند.





بهاگوان شری راجنیش (اوشو)



« بهاگوان شری راجنیش (اوشو) » یکی از چهره های معروف و مشهور عرفان های نوپدید هندی بوده است و طرفداران بسیاری در سراسر جهان برای خود رقم زده است.(28) وی در طی 59 سال عمر خود، در مناطق مختلفی تردد نمود و در کشور هند و در سایر نقاط جهان، طرفداران بی شماری برای خود رقم زد. طرفداران « اوشو » وی را به عنوان یک عارف و فیلسوف آزاده می شناسند که برای پیروانش آزادی به ارمغان آورده و آن ها را از قید اسارت نجات داده است.





« اوشو » یکی از چهره های معروف عرفان های نوپدید.





نکته ی مهم دیگری که باید به آن اشاره گردد، این است که « اوشو » نیز تبحر فراوانی در « یوگا » داشته و حتی کتابی با عنوان « Secrets of Yoga : رازهای یوگا » تألیف نموده است(29) و به همین دلیل در زمره ی سردمداران تعالیم « یوگا » قرار می گیرد:(30)





کتاب « رازهای یوگا » اثر « اوشو ».





اما این چهره ی مشهور و محبوب « یوگا » و این رهبر به اصطلاح عرفانی هند، در لا به لای تعالیم شیطانی خود، انسان را به لاقیدی، بی بند و باری و فساد دعوت می کرده است؛ به نحوی که تأکید وی بر آزادی ها و لاقیدی های جنسی به حدی بوده که به وی لقب « کاهن و پیشوای جنسی » داده شده است:(31)





اطلاق لقب « کاهن و پیشوای جنسی » به « اوشو »، فیلسوف و به اصطلاح عارف هندی و یکی از چهره های برجسته ی « یوگا ».







اطلاق لقب « کاهن و پیشوای جنسی » به « اوشو »، فیلسوف و به اصطلاح عارف هندی و یکی از چهره های برجسته ی « یوگا ».





البته پیروان « اوشو » تنها به کتاب ها و تعلیمات وی بسنده نکردند و به تأسیس مکان هایی با عنوان « اوشو پارک » اقدام نمودند که در این پارک ها، پسران و دختران پیرو « اوشو »، بدون هیچگونه نظارت و قید و بندی به معاشرت با یکدیگر و پیروی از تعالیم منحرف ممزوج با مناسک جنسی « اوشو » می پردازند!(32)



بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، تعدادی از چهره های مشهور و محبوب « یوگا » همچون « اوشو » افرادی فاسد و مفسد بودند که به ترویج لاقیدی و روابط نامشروع جنسی می پرداختند.



با توجه به مطالبی که ذکر گردید، در می یابیم که نه تنها تعالیم « یوگا »، تعالیمی شیطانی است و افراد عمل کننده به آن، خواسته یا ناخواسته به پرستش تجسم شیطان در آیین هندو (یعنی شیوا) می پردازند، بلکه رهبران و چهره های مشهور این تعالیم، یا شیطان پرست بودند (همانند راما کریشنای پیرو کالی)، یا فراماسون بودند (همانند سوامی ویواکاناندا) و یا افرادی مفسد و فاسد بودند (همانند اوشو).



علیرغم تمامی این مسایل، متاسفانه در دهه های اخیر، دامنه ی طرفداران « یوگا » گسترش یافته و این تعالیم در سراسر جهان و از جمله در ایران، طرفداران زیادی پیدا کرده است. متاسفانه به دلیل بی توجهی مسئولان فرهنگی و دسایس دشمن، « تعالیم یوگا » در ایران منتشر شده است و توجه افراد فراوانی را به خود جلب نموده است. این امر تنها به برگزاری کلاس های « یوگا » محدود نمانده است و تا جایی پیش رفته است که حتی یک مجله با عنوان « دانش یوگا » به صورت ماهانه در کشور منتشر می گردد.(33) اما تأسف بیشتر اینکه مجله ی مذکور، تنها به تعلیم حرکات ورزشی، وضعیت های بدنی و اوراد مربوط به « یوگا » نمی پردازد، بلکه به « اساطیر یوگا » همچون « شیوا » که همان « تجسم شیطان در آیین هندو » است، نیز به صورت مبسوط اشاره می نماید و تعالیم افراد فاسد و منحرفی همچون « اوشو » به عنوان تعالیمی عرفانی، به خورد خوانندگان داده می شود.(34) برای مثال، برخی از تیترهای مقالات مجله ی مذکور عبارتند از: « رقص شیوا تجلی عرفان! »، « سیری در زندگی راما کریشنا! »، « تنفس و آگاهی اوشو درباره ی یوگا! » و « درس هایی از اوشو! ».(35)



البته از نحوه ی بیان مقالات مجله ی مذکور، چنین بر می آید که گردانندگان مجله ی مذکور احتمالاً از دسایس موجود در انتشار جهانی « یوگا » و فساد و انحراف بزرگان « یوگا » خبری ندارند ، اما به هر حال نفس این مسئله اشکال دارد.



ناگفته نماند که سیل تبلیغات پیرامون « یوگا » تنها محدود به مثال فوق نمی شود، بلکه امروزه پیشخوان های کتاب فروشی ها پر است از کتاب هایی که به تعریف و تمجید از « یوگا » و عرفان های شرک آلود هندی و شرق دور می پردازند و اساطیر هندو و بودایی را با آب و تاب به خوانندگان معرفی می نمایند؛ این امر در حالی است که در ام القرای جهان اسلام، در معروفترین کتاب فروشی ها و بازارهای کتاب ایران اعم از کتاب فروشی های میدان انقلاب اسلامی تهران، نمایشگاه بین المللی کتاب تهران و ...، مباحث مهمی همچون مهدویت و معارف اسلامی مورد کم توجهی قرار می گیرند!



متاسفانه کار تا آن جا پیش رفته است که حتی در روزنامه های کثیر الانتشار کشور نیز کتاب های نگاشته شده پیرامون « یوگا » مورد تبلیغ قرار می گیرند و در تاسف بارترین این موارد، کتاب « تسخیر طبیعت درون » نوشته شده توسط « سوامی ویواکاناندا » ی فراماسون نیز مورد تمجید قرار می گیرد:(36)





تعریف و تمجید از کتاب « تسخیر طبیعت درون » پیرامون « یوگا » نوشته شده توسط « سوامی ویواکاناندا » نویسنده ی فراماسون هندی به وسیله ی یکی از روزنامه های کثیرالانتشار کشور. (متاسفانه نویسنده ی مطلب فوق، حتی به خود زحمت نداده است تا اندکی پیرامون « سوامی ویواکاناندا » تحقیق کند تا بداند « ویواکاناندا » جنسیت مرد دارد، نه زن! در واقع نویسنده ی مطلب فوق، با مشاهده ی ظاهر نام « سوامی ویواکاناندا »، فریب خورده و تصور نموده است که وی یک خانم است!)





با توجه به مطالبی که در این مقاله ذکر شد، درمی یابیم که ترویج و انتشار « یوگا »، عرفان های هندی، شرقی و ... در طی سال های اخیر در ایران و جهان، حاصل توطئه ای ظریف و حساب شده از سوی تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی و اصحاب شیطان است تا به واسطه ی آن ها بتوانند اوراد و اذکار شیطانی را در لباس عرفان، معنویت و اعتکاف، به خورد جوامع گوناگون دهند و بدین وسیله، از یکسو مانع گسترش معنویت الهی و اسلامی گردند و از سوی دیگر پرستش شیطان (همان شیوا؛ خداوند هندی یوگا و تجسم شیطان در آیین هندو) را در قالب تعالیمی همچون « یوگا » و ... در بین مردم رواج دهند. متاسفانه تعداد زیادی از مردم در سراسر دنیا، از ماهیت شیطانی « یوگا » و سایر تعلیمات و عرفان های نوپدید با خبر نیستند و ناخواسته همان امیال شیطان و اصحاب شیطانی وی را دنبال می کنند.



البته نگارنده ی این مقاله، مخالف حرکات ورزشی، نرمشی و کششی نیست، بلکه عقیده دارد که در حالتی که می توان همین نرمش ها و ورزش ها را بدون توسل به اوراد و اذکار شیطانی پرستش شیوا در آیین هندو انجام داد، چرا باید بر انجام این حرکات با اوراد و وضعیت های خاص بدنی « یوگا » تاکید ورزید. حال آن که می دانیم مشابه حرکات ورزشی مذکور، در ورزش هایی همچون ژیمناستیک وجود دارند.



متاسفانه در عصر حاضر که دوره ی آخرالزمان می باشد، گروه های منحرف متعددی در جهان فعالیت می کنند تا به واسطه ی ترفندهایی همچون « یوگا » و « عرفان های نوپدید، شرقی و غربی » به تدریج انسان ها را از تعالیم الهی دور کنند و مردم را به سوی اطاعت و پرستش شیطان سوق دهند. در این برهه ی حساس تاریخ که جهان لحظه به لحظه خود را برای استقبال از منجی الهی خود آماده می کند، باید بیش از پیش مراقب تحرکات اصحاب شیطان و دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) بود تا مبادا در قالب های گوناگون اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... این یاران شیطان بخواهند تیشه به ریشه ی ممالک اسلامی و به خصوص کشور زمینه ساز ظهور یعنی ایران اسلامی بزنند. این امر، توجه خاص مسئولین کشورمان و درایت مردم فهیم ایران و سایر مسلمانان جهان را می طلبد تا بتوانند در برابر این هجمه های وسیع و همه جانبه ی دشمن، مقاومت نمایند.





إن شاء الله خداوند به مسلمین بصیرت و آگاهی عطا فرماید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 20:15  توسط حسين اصغري  | 

درباره تشكيلات ماسوني درجات عالي در ايران تاكنون سندي منتشر نشده و اصولا بسياري از پژوهشگران تصوري نيز از آن ندارند. لژهايي كه تاكنون در ايران معرفي شده اند، لژهاي پايه بوده اند كه طبق قوانين اساسي ماسوني به سه درجه نخستين (كارآموزي، كارياري، استادي) اختصاص داشته اند. اين ناشناختگي به معناي عدم وجود تشكيلات درجات عالي ماسوني در ايران نيست، بلكه شواهدي در دست است كه احتمال فعاليت آن را از گذشته دور مطرح مي سازد.




ابهام در تاریخ نگاری فراماسونری 1 : ابهام در تاريخ ماسوني ايران



ابهام در تاريخ نگاري فراماسونري ايران
فراماسونري داراي يكي از پيچيده ترين و ناشناخته ترين ساخت هاي تشكيلاتي در جهان است و با شعار «نظم به جاي بي نظمي»1 سازمانگري و پنهانكاري را در بنياد «طريقت» خود قرار داده است.
طبق آئين كهن اسكاتلندي (اسكاتي)، كه مرسوم ترين طريقت ماسوني در جهان است، سير ماسون داراي سي و سه پايه است كه از پايه نخست (كارآموزي)2 آغاز مي شود. ماسون سپس به درجه دوم (كارياري)3 «سر» داده مي شود و پس از آن به درجه سوم (استادي)4 مي رسد. ماسون هاي كه به اين سه پايه تعلق دارند، خيل عظيم ماسون ها را تشكيل مي دهند و در واحدهاي پايه به نام «ولژ» سازمان داده مي شوند لژها براساس ضوابطي توسط «گراندلژ»ها (لژهاي بزرگ) هدايت مي گردند. ولي سير ماسوني در پايه «استادي» متوقف نيست و اين تنها مدخلي است براي ارتقاء در هرمي كه به اوج، يعني به پايه سي و سوم و مقام «بزرگ بازرس كل» منتهي مي شود. اين بخش از تشكيلات ماسوني، كه متكفل سير ماسون از درجه چهارم به درجه سي و سوم است، ناشناخته ترين آن است و هدايت آن ديگر با گراندلژها نيست، بلكه با «شوراي طريقت» ماسوني است، كه از فراز قله اي كه «بارگاه» خوانده مي شود بر مجموعه سازمان ماسوني- اعم از گراندلژها و تشكيلات درجات عالي- نظارت مي كند.
لژ بيداري ايران

درباره تشكيلات ماسوني درجات عالي در ايران تاكنون سندي منتشر نشده و اصولا بسياري از پژوهشگران تصوري نيز از آن ندارند. لژهايي كه تاكنون در ايران معرفي شده اند، لژهاي پايه بوده اند كه طبق قوانين اساسي ماسوني به سه درجه نخستين (كارآموزي، كارياري، استادي) اختصاص داشته اند. اين ناشناختگي به معناي عدم وجود تشكيلات درجات عالي ماسوني در ايران نيست، بلكه شواهدي در دست است كه احتمال فعاليت آن را از گذشته دور مطرح مي سازد.
قانون اساسي گرانداوريان فرانسه، كه در سال 1324ق./1908م.-يعني در اوان فعاليت لژ بيداري ايران- در اختيار گردانندگان آن قرار گرفت و به سال 1330ق/1912م. توسط سه استاد اين لژ (ميرزا محمدعلي خان ذكاءالملك فروغي، حاج سيدنصرالله تقوي، ميرزا حسين خان دبيرالملك) به فارسي برگردانده شد، حاوي شرح مبسوطي از ساختار تشكيلاتي و درجات عالي ماسوني است، و به تعبير لژ بيداري ايران «مفتاح تعمليات و اسرار ماسوني و اساس حقيقت جوئي» مي باشد5. روشن است كه صرف دستيابي گردانندگان لژ بيداري ايران و مترجمين به اين سند، دال بر تعلق آنان به درجات عالي ماسوني است. مترجمين قانون اساسي گرانداوريان- كه قانون اساسي لژ بيداري ايران نيز محسوب مي شد- واحد پايه تشكيلات ماسوني را همان «لژ» خوانده اند، واحد عالي (شاپيتر)6 را «خانقاه»، واحد برتر را «كنگاشستان»7 و واحد برين را «بارگاه»:8
هيچ خانقاني نمي تواند موجود باشد مگر به رضاي لژي كه بنيان اوست، همچنين هيچ كنگاشستاني موجود نمي شود مگر اينكه متكي بر خانقاهي باشد9.
«شاگرد» (كارآموز) پس از 9 ماه مي تواند به «پايه ياري» (درجه كارياري) برسد، و كاريار پس از 8 ماه مي تواند «استاد» شود10. اين سه درجه اي است كه در لژ «سر» داده مي شود. ارتقاء، ماسون به درجه چهارم در لژ ميسر نيست و مستلزم عضويت او در يك «خانقاه» شاپيتر است11. در «خانقاه»، ماسون از درجه چهارم تا درجه هيجدهم «سر» داده مي شود و به پايه هيجدهم مي رسد. ارتقاء بيشتر در هرم ماسوني مستلزم عضويت در واحد برتر- كنگاشستان- است. ماسون در «كنگاشستان» تا پايه سي ام ارتقاء، مي يابد و صعود او به آخرين پايه هاي هرم ماسوني (پايه هاي سي و يكم، سي و دوم و سي و سوم) مستلزم عضويت او در يك لژ، يك «خانقاه» و يك «كنگاشستان» است. پس از اين مرحله، ماسون براي طي آخرين مدارج «طريقت» وارد عالي ترين واحد ماسوني يعني «بارگاه» (كارگاه برين) مي شود12.
قانون اساسي گرانداوريان فرانسه- كه بر پايه آئين اسكاتي كهن بنا شده- درباره «شوراي طريقت» و «بارگاه بزرگ آئين ها» نيز سخن گفته است. «بارگاه بزرگ آئين ها» نهادي است مركب از ماسونهاي داراي پايه سي و سوم، كه «عده ايشان كمتر از 8 و بيشتر از 33 نفر نمي تواند باشد» و «هر يك از ايشان بايد عضو رسمي يك لژ و يك خانقاه و يك كنگاشستان باشند»13 اين نهاد «نگهبان آداب و رسوم محفوظه و ناظم ترتيبات ماسوني» است14.
با توجه به سند فوق، اين پرسش مطرح است كه آيا ماسونهاي داراي درجات عالي، كه لژ بيداري ايران را هدايت مي كردند، در جوار اين تشكيلات داراي لژهاي عالي ماسوني و «شوراي طريقت» نبوده اند؟
اين ناشناختگي فعاليت مجامع عالي ماسوني در ايران در بررسي تاريخ سالهاي پسين نيز صادق است. گفته مي شود كه پس از استقرار سلطنت پهلوي، به دستور رضاشاه فعاليت لژهاي ماسوني متوقف شد، ولي با توجه به اينكه بسياري از كارگردانان صعود رضاخان به سلطنت از ماسونهايي بودند كه سالها پيشينه فعاليت ماسوني را در پشت داشتند، آيا اين ممنوعيت فقط شامل تشكيلات پايه، يعني لژها، و يا واحدهاي عالي ماسوئي- اگر وجود داشت كه قاعدتاً بايد چنين مي بود- را نيز دربرمي گرفت؟ در سال 317ش./1938م. محمد خليل جواهري- ماسون داراي درجه سي وسوم- به ايران آمد و با ماسونهاي قديمي ايران، چون محمدعلي فروغي و ابراهيم حكيمي و سيدمحمد صادق طباطبائي، تماس گرفت و مطلع شد كه «فعاليت ماسوني در اين منطقه تقريبا تعطيل شده است». جواهري مي افزايد:
و مقرر گرديد كه در صورت احتياج از اسناد موجود در خانه حكيم الملك كه مربوط به لژ بيداري ايران بود استفاده كنم و از حافظه و اطلاعات 14نفر اعضاي لژ بيداري ايران كه در قيد حيات بودند كمك بخواهم15.
ملاحظه مي شود كه سخن از «تعطيل تقريبي» فعاليت ماسونها در اين زمان در ميان است و نه قطع كامل.
فراماسونري در سالهاي 1320

اين ابهام بر تاريخ ماسوني ايران در سالهاي 1320- 1330، كه به دليل پيدايش شرايط مساعد سياسي قاعدتاً بايد دوران شكوفايي فعاليت ماسوني باشد، نيز سايه افكنده است. تقيد ماسونها به حفظ اسرار تشكيلات و طريقت خود، عدم راهيابي اغيار به مجامع ماسوني- بويژه در درجات عالي، سانسور اسناد بازمانده از ماسونهاي سرشناس ايراني و انتشار مواد دلبخواه توسط بازماندگان يا مراجع معين، فقدان يك سازمان اطلاعاتي متمركز در آن زمان كه فعاليت ماسونها را هدف قرار دهد و يا عدم حساسيت دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي موجود به اين فعاليت ها، از عوامل اين ناشناختگي است. معهذا، با تعمق در داده هاي منتشر شده به روشني درمي يابيم كه در دوران فوق نيز فعاليت ماسوني جريان داشته و تاريخ پسين فراماسونري در ايران با تأسيس لژ پهلوي (1330) آغاز نمي شود.
اسماعيل رائين به نقل از محمدخليل جواهري مي نويسد؛
حادثه شهريور 1320ش./ 1941م. و زمامداري مرحوم فروغي به من فرصتي داد تا بار ديگر درباره امكان فعاليت فراماسونري در ايران مطالعه كنم. از اين رو چند ماه بعد از زمامداري مرحوم فروغي، روزي آن مرحوم را ملاقات نمودم و با وي درباره فعاليت لژ گفتگو كردم. فروغي ضمن ابراز خوشوقتي از افكارم گفت كه از دو ماه قبل اعضاي لژ بيداري ايران مجدداً شروع به فعاليت كرده اند ]و[ من هم مي توانم با آن كار كنم16.
ملاحظه مي شود كه در اين زمان نيز سخن بر سر تجديد فعاليت «لژ» است و نه تشكيلات عالي ماسوني.
برخي از اعضاي لژ بيداري ايران كه در اين زمان زنده بوده اند، عبارتند از: محمدعلي فروغي، حسين سميعي (اديب السلطنه) سيدحسن تقي زاده، ابراهيم حكيمي (حكيم الملك)، علي اكبر دهخدا، دكتر اسماعيل مرزبان، حسين شكوه (شكوه الملك)، سيدمحمد صادق طباطبائي، احمد قوام (قوام السلطنه)، حسن وثوق (وثوق الدوله)، دكتر سعيد مالك (لقمان الملك)، محمود جم (مديرالملك)، دكتر كريم خان مخبري (سرلشكر كريم هدايت) و... و مي دانيم كه بجز يكي دو مورد معدود، بسياري از اينان به لژ پهلوي نپيوستند.
اسماعيل رائين كه ابراهيم حكيمي را «استاد اعظم لژ گرانداوريان فرانسه كه 53سال فراماسون بود» مي خواند17، و يا درباره پيوند او با دكتر مرتضي يزدي (از رهبران حزب توده) سخن مي گويد18، مشخص نمي كند كه او در كدام لژ عضويت داشت و به كدامين تشكيلات ماسوني فعال در سالهاي 1320 تا 1337 (زمان مرگ او) وابسته بود. بدينسان، پيشينه فعاليت ماسوني تقي زاده و حسين علاء، تا تأسيس لژ مهر (1338) و لژ بزرگ ملي ايران (1339) مكتوم است. معهذا، در كتاب رائين شواهدي است كه پيشينه فعاليت برخي بلند پايگان ماسوني ايران در سالهاي 1320- 1330 را بيان مي دارد. حسين علاء، عضو پيشين جامع آدميت19، در دوران سفارت آمريكا (1324- 1328) مجدداً و در بازگشت با تقي زاده و حكيم الملك ارتباط دائم داشت، و در مرداد 1330/اوت 1951- يعني 5ماه پيش از تأسيس لژ پهلوي- عالي ترين نشان ماسوني را از گراندلژ ايده آلي جهاني مصر دريافت نمود. 20ابوالحسن حكيمي (برادرحكيم الملك) «از 50سال پيش» (يعني از حوالي سال 1297 ش.) عضو لژالپيناي سويس بود، 21 سيد حسن امامي «سالهاي قبل» در لژهاي فرانسه عضو شده بود. 22، و« دربين فراماسونهاي لژ همايون ]لژپهلوي[ عده اي بودند كه در فرانسه، آمريكا، عراق، هندوستان، مصر، لبنان و سوريه به طور قانوني فراماسون شده و درجات را طي كرده بودند». 23
علاوه بر شواهد پراكنده درلابلاي اوراق كتاب حجيم رائين، داده هاي جسته و گريخته ديگر نيز شايان توجه است. ازجمله بايد درخاطره اي كه دكتر باقر عاقلي از مهندس محسن فروغي-پسر محمد علي فروغي و از فعالين ماسوني آن دوران - نقل مي كند، دقت نمود. هرچند اين اطلاع پس از انتشار با تكذيب تعصب آلود بازماندگان مصدق و مراجع معين «متكفل» اين امور مواجه شد، ولي دليل معقولي برنادرستي آن ارائه نگرديد. براستي اگر اين اطلاع دروغ است، ناقل يا منبع آن چه انگيزه اي براي اين «جعل» مي توانست داشته باشد؟! مهندس محسن فروغي شرح مي دهد كه به سبب دوستي با دكتر غلامحسين مصدق، براي پدرش ساختماني درخيابان كاخ ساخت و در پايان از پذيرش وجه امتناع نمود.
دكتر مصدق وقتي استنكاف مرا از قبول پول مشاهده كردند قلم و كاغذي از روي ميز برداشتند. شرحي روي كاغذ نوشته و امضاء كردند و به دست فرزند خود داده گفتند: حالا كه رفيق شما از من دستمزد قبول نمي كند، من كار مهم تري براي او انجام مي دهم و تا حال براي كسي اين كار را نكرده ام.
غلام نامه را به دست من داد. ديدم دكتر مصدق مرا به لژ فراماسونري معرفي كرده و خود معرف من شده است به اين ترتيب با معرفي ايشان من فراماسون شدم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 19:51  توسط حسين اصغري  | 

زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود... شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت... علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست.







اعطاي نشان 33 فراماسونري به شاه ايران

هنوز اسرار زيادي از فعاليت فراماسونري در سالهاي پيش از تأسيس لژ پهلوي پنهان مانده است و به يقين درسالهاي پس از شهريور 1023 محافل فعال ماسوني درجات عالي وجود داشته و احتمالاً تداوم همين نحله در دسامبر 1960/آذر-دي 1339 به تأسيس لژ بزرگ ملي ايران به رهبري حسين علاء و سيدحسن تقي زاده انجاميد.
تأسيس و انحلال لژ پهلوي
چنانچه رائين شرح مي دهد، درسال 1392تلاش جواهري براي تشكيل يك لژ ايراني كه حق جلب «اغيار» به تشكيلات ماسوني را داشته باشد، به نتيجه نزديك شد و حنا ابوراشد از سوي گراند لژ ايده الي جهاني مصر به تهران آمد و پس از «ملاقات با عده اي از ماسونهاي قديمي تصميم گرفت موافقت خود را با تأسيس لژ جديد اعلام كند.» 25 ولي به تحريك «ماسونهاي قديمي»، سپهبد رزم آرا- نخست وزير وقت - به مخالفت با اين اقدام برخاست و به دستور او خبر زير درمجله تهران مصور 26 درج شد: دراين هفته مردي به نام حنا ابوراشد وارد تهران شده است كه مدعي است براي يك مقام عالي ايران نشان فراموشخانه آورده است. هنوز مقامات مملكتي به طور رسمي از ورود اين شخص اطلاعي ندارند ولي درمحافل سياسي گفته شده است نشاني كه اين مرد آورده است، نشان و حمايل درجه سي و سوم يعني عالي ترين نشان افتخاري فراموشخانه است. از اين نشان فقط به ژرژ ششم، ترومن و ونسان اوريول رئيس جمهور فرانسه داده شده است. در ميان اين سه نفر فقط ترومن عضو فراموشخانه است. هنوز نيز معلوم نيست در صورتي كه حامل نشان مراجعه كند، اين نشان افتخاري مورد قبول واقع خواهد شد يا نه؟ 27
متن خبر به روشني نشان مي دهد كه چنانچه معمول ماسونهاست، دراسفند1329 درجه سي و سوم فراماسونري براي اعطا به شاه ايران آورده شده بود و گفتيم كه مدتي بعد (مرداد 1330)درجه عالي ديگري نيز به وزير دربار او (حسين علاء) داده شد.
اختلافات رزم آرا با دربار پوشيده نيست و اگر واقعاً نشر اين خبر كار او بوده، بايد علت آن را ستيزه هاي سياسي روز دانست.
بهرروري، در 24 نوامبر 1951/2آذر 1330 توسط گراندلژ ايده آلي جهاني مصر فرمان تاسيس لژ پهلوي به نام محمدخليل جواهري، دكتر احمد هومن، دكتر محمود هومن، ميروسلاويادين، جعفر رائد، سيدمحمدعلي امام شوشتري، محمد قريشي و ارنست پرون صادرشد و اين لژ در 17دسامبر 1951/25 آذر 1330 طي صورتجلسه اي تاسيس خود را به گراندلژ مصر اعلام داشت. 28
محمد خليل جواهري مي گويد:
طي جنجال سه ساله نفت، ما در زيرزمين فعاليت مي كرديم، در اين مدت دوبار مراكز فعاليت ما مورد سوءظن و تعقيب دولتي قرارگرفت، ولي با كمك دوستاني كه در دستگاه دولت و بخصوص شهرباني داشتيم از تعرض مصون ماند29.
مسلماً تاسيس لژ پهلوي با اجازه شاه بود و اين لژ در دوران دولت مصدق نقش فعالي به سود اعاده سيطره مطلقه محمدرضا پهلوي ايفا نمود. از همين روست كه پس از كودتاي 28مرداد1332 لژ پهلوي از حمايت شاه برخوردار بود. نقش ارنست پرون به عنوان يكي از گردانندگان اصلي اين لژ جاي هيچ شبهه اي در پيوند آن با محمدرضا پهلوي باقي نمي گذارد 30 تنها به دليل همين پيوند و نقش فعال پرون بود كه لژ پهلوي موفق شد طي حدود 4 سال فعاليت خود، به گفته جواهري 233 نفر از «افراد برجسته كشور» درتهران و 48نفر در شهرستانها، و از جمله تعدادي نظامي عالي مقام، را به عضويت درآورد31.
معهذا، به دلايلي كه نياز به كاوش بيشتر دارد، لژ پهلوي از اوائل سال 1334 مورد بي مهري قرارگرفت. رضا افشار درجلسه10 ارديبهشت 1334 مجلس شورا حمله شديدي به آن نمود32. و بالاخره حاج علي كيا (سپهبد بعدي كه در آن زمان توسط شاه به ارتش بازگردانيده شده بود) مأموريت يافت كه لژ را تعطيل كند. او به «عده اي از اعضاء تكليف استعفا داد و با استعفاي 15 نفر از طرفداران او به محمدخليل جواهري نيز تكليف استعفاء شد» 33 رائين به صراحت از «دستور انحلال» لژ پهلوي ياد مي كند 34 بدين ترتيب، لژ پهلوي در اواخر سال 1334 يه اوايل سال 1335 و يا شايد ديرتر منحل شد. درباره تحريف و اغتشاش عامدانه اي كه در كتاب رائين پيرامون زمان انحلال لژ پهلوي وجود دارد در آينده سخن خواهيم گفت.
علت انحلال لژ پهلوي را بايد دركشاكش هاي سياسي روز ميان جناح هاي درگير داخلي و خارجي جستجو كرد. علاوه بر نقش حسين علا دراين ماجرا- كه در كتاب رائين تصريح شده35- درمقالاتي كه درسال 1335 توسط جهانگير تفضلي در روزنامه ايران ما منتشر شد، ردپاي امير اسدالله علم نيز ديده مي شود.
در اواخر دولت سپهبد زاهدي يكي از وزيران مهم آن دولت و اين دولت كه مردي مطلع و دانشمند است روزي كه در منزلش به اتفاق دكتر اميني و علم رفته بوديم، براي ما سه نفر از خليل جواهري و 200 نفري كه عضو لژ او شده بودند از وزير و وكيل و... صحبت كرد... آنها را به نام طبقات جوانان و مترقي كه طرفدار سياست انگلستان و مخالف نفوذ آمريكا در ايران مي باشند به حساب مي گذاشتند... فراماسونري هاي كشور ما از علاقمندان و هواداران سياست كهنه استعماري انگلستان مي باشند و دركشورهاي خاورميانه نقش اصلي آنها مبارزه با نفوذ مادي و معنوي آمريكا است36.

عضويت خاندان سلطنت در لژ ماسوني ايران

رائين در كتاب خود ليستي از اعضاء لژ پهلوي درج كرده كه بنظرنميرسد كامل باشد. خود او معترف است كه نام5 تن از اعضاء لژ را «به عللي» حذف كرده، 37 ازجمله مسائلي كه مبهم است نوع رابطه محمدرضا پهلوي با اين لژ است. سند مورخ 10/6/52ش13 ساواك به نقل از احمد براتلو حاكي است:
زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود... شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت... علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست..38.
عضويت محمدرضا پهلوي، غلامرضا پهلوي، علي جواهركلام و مهرداد پهلبد در تشكيلات ماسوني مسجل است، ولي مشخص نيست كه اين جلسه ماسوني، كه درمنزل ذبيح الله ملك پور (همسر ملكه توران - مادر غلامرضا پهلوي) تشكيل مي شده، شاخه اي از لژ پهلوي بوده و يا «كارگاه» ويژه اي با درجات عالي.
از نكات مهم ديگري كه بايد مورد توجه قرارگيرد، تحريف نام لژ پهلوي به «لژ همايون» دركتاب رائين است كه سبب گمراهي پژوهشگران شده. عنوان «لژ همايون» از زمان شروع حملات عليه جواهري - اوائل سال 1334- براي پنهان داشتن پيوند او با دربار پهلوي باب شد. معهذا، اسناد مندرج دركتاب رائين نشان مي دهد كه تا آخرين روزهاي حيات اين لژ، نام آن«لژ پهلوي» بوده است. 39 دراين اسناد، مواردي كه نام لژ «همايون» ذكر شده دستكاري درتصوير سند است. 40
محمد خليل جواهري تا اوايل دهه 1340 درايران بود، از منبع مجهولي درآمد سرشار به وي مي رسيد، به عنوان مخبر مجله الاخاء وابسته به موسسه اطلاعات، بطور دائم به كشورهاي عربي سفر مي نمود و يا مقامات عالي رتبه اي چون ملك حسين (شاه اردن) ملاقات داشت، و بالاخره با مقامات عالي ساواك نيز در ارتباط بود. 41 او درهمين سالها در بيروت درگذشت. 42
گراند لژهاي دهه 1340
درسالهاي پس از انحلال لژ پهلوي، تشكيلات ماسوني ايران در سه شاخه اصلي به فعاليت ادامه داد:
1- لژهاي تابع گراندلژ اسكاتلند:
كهن ترين اين لژها، كه «لژمادر» تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند درايران محسوب مي شود، لژ روشنايي در ايران 43 است كه از سال 1919م. فعاليت داشت.
ظاهراً اين لژ بجز چند مورد عضو ايراني نداشت. از جمله ايرانيان عضو لژ روشنايي دكتر مظفرالدين (ميرزا فتح رفيع خان) ارفع السلطنه خان فرخ است كه در دوران 16ساله سلطنت رضا شاه نيز مقامات دولتي از عضويت او اطلاع داشتند. 44 او كه داراي عالي ترين درجات ماسوني بود، 45 در زمان فعاليت «پليس جنوب ايران» (S.P.R) رياست شعبه اطلاعات آن را به عهده داشت. 46 دركتاب رائين تصاويري از «افسران» لژ روشنائي در ايران درسال 1329/1950 مندرج است كه درآن علاوه بر خان فرخ، يك عضو ايراني ديگر (محمد نمازي) را نشان مي دهد. دراين كتاب درشرح فعاليتهاي لژ روشنايي در ايران نوعي آشفتگي به چشم مي خورد كه ظاهراً به دليل حذف برخي اسناد پديد شده و درپايان از فعاليت تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند در سالهاي 1320-1345، عليرغم كثرت حواشي، چيز زيادي دستگير نمي شود.
طبق سند مورخ 19/10/1346 ساواك، درخواست تاسيس يك لژجديد توسط سليمان بهبودي و محمدقباد ظفر «به شرفعرض اعليحضرت همايون» رسيد و با اجازه وي درسال 1333 هيئتي مركب از 7 نفر (سليمان بهبودي -رئيس تشريفات دربار، دكتر ناصر بهبودي-پسر او، مهندس محسن فروغي، مهندس حسين شقاقي، دكتر غلامرضا كيان، دكتر علي اصغر خشايار و نصر الله (آذري) به بصره رفته و به عضويت لژ فيحا درآمدند. پس از 3 سال فرمان تاسيس لژ روشنايي درتهران در تاريخ 16آبان 1336 به نام افراد فوق و هفت تن ديگر صادر شد. 47 سند ديگر ساواك چنين حكايت مي كند:
اولين كسي كه از بصره به تهران آمد، ميرعبدالباقي يكي از اعضاء موسس و موثر انگلستان و شايد هم انتليجنب سرويس در خاورميانه به ايران بود. او كه خود از اعضاي موثر سازمان فراماسونري اسكاتلند در ممالك غربي و ساير كشورهاي خاورميانه است در تهران در شميران در باغ دختر نظام السلطنه مافي كه همسر شيخ خزعل بوده و هم اكنون خانه مسكوني مهندس حسين شقاقي و محل تشكيل لژ فراماسونري در آنجا قرار دارد ساكن و چند اطاق را به صورت معبد و محل لژ درآورده و سپس با حضور آلكس ت.برتن دبير لژ اسكاتلند مقيم ادنبورگ انگلستان لژ روشنائي در تهران با حضوري عده اي از روساي لژ فيحا بصره تشكيل شد.
سند فوق، پس از ذكر نام 26 تن از روساي لژ فيحاي بصره كه در مراسم تاسيس لژ روشنائي در تهران شركت داشتند، مي افزايد:
26 نفر فوق الذكر همه از روساي قديم و جديد و موثرترين فراماسونري در بصره هستند كه از طرف گراند لژ انگلستان ماموريت توسعه فراماسونري در جنوب ايران، سواحل عربستان سعودي، شيخ نشينهاي سواحل خليج فارس و حتي داخل ايران هستند و اكثرا ماموريت هاي سركشي و غيره ]به[ موسسات فراماسونري در ايران و ساير كارهاي علني و سري دارند.
لژ روشنائي در تهران پس از تشكيل و رسميت يافتن آن، نخستين جلسه ] خود[ را با حضور آقاي حسين علاء تشكيل داد.
اين لژ در 15 اريبهشت 1337 با نام لژ تهران اعلام موجوديت نمود. 48
در سالهاي 1337- 1347، لژهاي تابع گراندلژ اسكاتلند گسترش يافتند و لژهايي چون: كورش (آذر 1339)، خيام (آبان 1340)، اصفهان (ارديبهشت 1343)، ژاندارك (ارديبهشت 1345)، اهواز (مرداد 1345)، آريا (دي (1345)، خوزستان (ارديبهشت 1346)، نور (خرداد (1346) و كرمان (آبان 1347) تاسيس شد.
درسال 1345 براي اداره لژهاي تابع گراندلژ انگلستان يك گراند لژ محلي به نام لژ اعظم ناحيه ايران تاسيس شد. گراندلژ فوق حدود 5/2 سال فعاليت داشت و با تحولات سال 1347 در «لژ بزرگ ايران» ادغام شد.
2- لژهاي تابع گراندلژ ملي فرانسه:
پيشينه تاسيس لژهاي ايراني تابع لژ بزرگ ملي فرانسه به سفر هيئت اعزامي لژ پهلوي به فرانسه در اوايل سال 1334 باز مي گردد. اين هيئت ماموريت داشت كه مسئله الحاق لژ پهلوي به يكي از دو گراند لژ فرانسه- گراند اوريان (شرق اعظم) و گراند ناسيونال فرانس (لژ بزرگ ملي فرانسه)- را بررسي كند. 49 بالاخره گردانندگان لژ پهلوي هوادار الحاق به لژ بزرگ ملي فرانسه شدند و هئيتي مركب از محمود هومن، احمد هومن، مصطفي تجدد، عبدالله ظلي، عباسعلي خلعت بري، عبدالامير رشيدي حائري، مهدي شوكتي، محمد ساعد مراغه اي (نخست وزير اسبق)، عبدالحميد سنندجي و محمدعلي امام شوشتري، تحت نظر لژ بزرگ ملي فرانسه در تاريخ 20 مهر 1334 لژ مولوي را در پاريس تشكيل دادند. پيرشره- استاد اعظم گراند لژ فرانسه- در نامه مورخ 13 اكتبر 1955/ 20 مهر 1334 به محمد خليل جواهري اطلاع داد كه از سوي لژ بزرگ ملي فرانسه عنوان «بزرگ بازرس كل ناحيه ايران»- يعني درجه سي و سوم و عالي ترين مقام ماسوني- به وي اعطا شده است. جواهري با در اختيار داشتن دو لژ پهلوي و مولوي مي بايست در آينده «لژ بزرگ ايران» را تاسيس مي نمود. 50 اين لژ بزرگ بايد در «سال آينده» (1335) تاسيس مي شد. 51
مكاتبات جواهري با لژ بزرگ ملي فرانسه حداقل تا آذر 1334 ادامه داشت و در تمام اين نامه ها وي با عنوان «استاد اعظم پهلوي» خطاب مي شد. تصوير سه نامه گراند لژ فرانسه به جواهري (مورخ 20 مهر و 19 آبان و 9 آذر) در كتاب رائين مندرج است.هرچند هر سه سن مخدوش شده ولي عنوان و آدرس مندرج در نامه ها نشان مي دهد كه هرخطاب به جواهري است. 52 اين پرسش مطرح است كه رائين به چه علت قصد داشت تاريخ انحلال لژ پهلوي را خرداد 1334 وانمود كند و تداوم فعاليت اين لژ را تا سال 1335- يعني زمان تاسيس لژ بزرگ ناحيه ايران- بپوشاند؟!
منبع: کیهان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 19:49  توسط حسين اصغري  | 

اسناد ساواك نشان مي دهد كه درسالهاي بعد نيز برخي تك خواني ها در برخي لژهاي ماسوني وجود داشت و بدين جهت شاه از طريق ماسونهاي تابع خود حركت هايي را درجهت «استقلال» تشكيلات فراماسونري ايران آغاز نمود. دراين ماجرا دكتر احمد هومن نقش مهمي ايفا كرد. وي همان كسي است كه درسال 1335 نيز در ماجراي بركناري جواهري نقش اساسي داشت. هومن دراين زمان «فرمانرواي عاليقدر آرئوپاژ ميترا» و عضو شورايعالي درجه سي و سوم ماسوني ايران- تابع شورايعالي فرانسه- بود.








ماجراي شورايعالي ماسوني ايران

بهر روي، جواهري به علت «خطر مخصوص»53 اجازه فعاليت نداشت و سرانجام در جلسه اي، اعضاء موسس لژ مولوي به وي پيشنهاد كناره گيري كردند54. بدين ترتيب، در سال 1335 گراندلژ محلي ايراني تابع لژ بزرگ فرانسه، به نام لژبزرگ ناحيه ايران به استاد اعظمي دكتر سعيد مالك تأسيس شد.
تشكيلات ماسوني تابع لژ بزرگ ملي فرانسه55 در كنار لژ بزرگ ناحيه ايران- كه كاركرد سازماندهي و اداره لژهاي پايه را به عهده است، به تأسيس «شوراي طريقت» نيز دست زد كه كاركرد ارتقاء ماسون ها از درجه 4 به بالا را به عهده داشت و در رأس آن برادران هومن قرار داشتند. اطلاع مختصر و مبهمي كه رائين درباره شاپيتر مولوي به دست مي دهد56. نخستين اطلاع از لژهاي درجه عالي ماسوني در ايران است كه تاكنون منتشر شده. همان طور كه در مقالات آينده خواهيم ديد، تداوم همين نهاد بود كه در اسفند 1347 به تأسيس شورايعالي ماسوني ايران به «فرمانروايي» دكتر محمود هومن انجاميد. بنابراين، اين تصور رائين كه در تشكيلات جديد ماسوني تابع گراندلژ فرانسه، دتر سعيد مالك را بر فراز دكتر احمد هومن مي بيند،57 تصوري خطا و شايد اغتشاشي عامدانه است.
لژ بزرگ ناحيه ايران طي سال فعاليت خود (1335- 1347) به اداره لژهايي چون: مولوي (مهر 1334)، سعدي (ارديبهشت 1339)، فروغي (ارديبهشت 1339)، حافظ (ارديبهشت 1339 در شيراز)، شمس تبريزي (فروردين 1340- انتقال به تبريز)، ابن سينا (فروردين 1341)، مزدا (اسفند 1341)، لافرانس (ارديبهشت 1343)، خورشيد تابان58 (خرداد 1344)، و كسرا (آبان 1344) پرداخت.
همان طور كه ملاحظه مي شود، در فهرست فوق خلاء چشمگيري وجود دارد. لژ بزرگ ناحيه ايران در فاصله تأسيس دو لژ مولوي و سعدي (1335- 1338) ظاهرا تنها يك لژ (مولوي) را اداره مي كرده كه پذيرفتني نيست و قطعا در زمان تأسيس اين گراند لژ ناحيه اي حداقل 3 لژ تابع وجود داشته است. شايد علت اينكه در كتاب رائين تاريخ تأسيس لژ بزرگ ناحيه ايران ذكر نشده و مسئله به ابهام برگزار شده59 براي استتار همين مسئله باشد. سپس، طي سال هاي 1339- 1344 لژ بزرگ ناحيه ايران به تأسيس 9 لژ دست زد و ناگهان در سال هاي 1345- 1347 اين فرايند متوقف شد!
3- لژهاي تابع گراند لژهاي متحد آلمان:
به گفته رائين، ظاهرا نخستين لژ ايراني تابع لژهاي بزرگ متحد آلمان لژ مهر بود كه در 17 بهمن 1338 در تهران تأسيس شد و حسين علاء به عنوان نخستين استاد آن انتخاب گرديد. بنيانگذاران اين لژ عبارت بودند از: حسين علاء، سيدحسن تقي زاده، نصرالله صبا (مختارالملك)، عبدالله انتظام، دكتر تقي اسكنداني، ابوالحسن حكيمي و فوگل (آلماني)60. چنان كه در آئين نامه لژ مهر مندرج است، اين نهاد نيز مانند ساير لژهاي پايه در سه درجه نخستين ماسوني فعاليت داشت61.
نكته جالب در تأسيس لژ مهر، حضور ماسون هاي قديمي و سرشناس، بازماندگان جامع آدميت و لژ بيداري ايران و فرزندان نسل اول ماسون هاي ايراني در صفوف آن است.
افراد فوق پس از مدتي به تأسيس دو لژ آفتاب و ستاره سحر (به استادي جعفر شريف امامي) دست زدند و سپس با موافقت لژهاي بزرگ متحد آلمان يك گراند لژ ناحيه اي به نام لژ بزرگ ايران به پا داشتند. به گفته رائين، اين گراند لژ «ايراني كردن» ريتوئل هاي ماسوني را آغاز كرد62. اين همان سنتي است كه در آينده تداوم آن را در شورايعالي ماسوني ايران خواهيم ديد.
رائين مي نويسد: «پنج سال بعد از اينكه لژهاي آلماني فعاليت خود را آغاز كردند و گراند لژي تشكيل دادند»، در دسامبر 1960 با موافقت لژهاي بزرگ متحده آلمان استقلال 4 لژ فوق و تأسيس گراند لژ ملي ايران را اعلام داشتند63. دسامبر 1960 برابر با آذر- دي 1339 است و بنابر اين اگر گراندلژ ايران 5 سال سابقه فعاليت داشته، آغاز كار آن بايد به سال 1334 باز گردد و نه به تاسيس لژ مهر در سال .1338 اگر آغاز فعاليت لژهاي تحت رهبري علاء- تقي زاده- انتظام را حداقل سال 1334 بدانيم، اين اطلاع با فعاليتهاي علاء و ديگران عليه جواهري در آن سال انطباق مي يابد و اين گفته علا كه وي «دراز هم پاشيدن» تشكيلات جواهري «پيشقدم» بود، 64 معناي خاصي مي يابد اين اطلاع بار ديگر ثابت مي كند كه از سال 1334 محمدرضا پهلوي و اطرافيان او براي تجديد سازمان فراماسونري ايران و «خودي كردن» آن حركتي را آغاز كردند كه در سال 1339 به تاسيس لژ بزرگ ملي ايران انجاميد. معهذا، «استقلال» اين گراندلژ ايراني از سوي گراندلژ اسكاتلند و گراندلژ ملي فرانسه به رسميت شناخته نشد و پس از چندي گراندلژ آلمان نيز ارتباط خود را با آن قطع كرد. 65 لژ بزرگ ملي ايران سپس به تأسيس دو لژ ديگر (وفا و صفا) دست زد66. دبيرخانه اين گراندلژ در انجمن اخوت مستقر بود و جلسات 4 لژ تابع آن (مهر، آفتاب، صفا، وفا) در اين مكان برگزار مي شد67.



تأثير سياست بين الملل بر لژهاي ماسوني ايران

به گفته رائين، يك سال پس از تأسيس لژ بزرگ ملي ايران- يعني در سال 1340- لژ ستاره سحر به كارگرداني 3 سناتور (جعفر شريف امامي، علي اشرف احمدي، علي امير حكمت) از آن خارج شد و مجدداً به تابعيت لژهاي بزرگ متحد آلمان درآمد. لژ ستاره سحر از سوي گراندلژهاي بين المللي به رسميت شناخته شد و در سال 1964/1343به تاسيس لژ ناهيد دست زد68.
چكيده آنچه كه گفته شد را مي كوشيم بطور خلاصه ارائه دهيم:
طي سالهاي 1330- 1347 تحولاتي در تشكيلات ماسوني ايران در جريان بود كه در اواخر اين دوره به انسجام چهار طريقت ماسوني انجاميد:
1-لژ پهلوي در 25 آذر 1330 توسط محمد خليل جواهري، ارنست پرون، محمود هومن، احمد هومن، جعفر رائد و ديگران تأسيس شد و تا سال 1335 فعاليت داشت.
2-از سال 1334 حسين علاء، سيدحسن تقي زاده، عبداله انتظام، جعفر شريف امامي و ديگران به تأسيس يك تشكيلات جديد ماسوني دست زدند كه به تابعيت گراندلژهاي متحد آلمان درآمد و يك گراندلژ محلي ايجاد نمود. اين تشكيلات پس ازاستقلال لژ بزرگ ملي ايران، به رهبري جعفر شريف امامي به فعاليت ادامه داد.
3-در سال 1335 دكتر محمود هومن، دكتر احمد هومن، دكتر سعيد ماك و ديگران به تأسيس يك گراندلژ محلي تابع گراندلژ ملي فرانسه به نام لژ بزرگ ناحيه ايران دست زدند.
4-در اواخر سال 1339 توسط حسين علاء، سيدحسن تقي زاده، عبدالله انتظام و ديگران گراندلژ محلي تابع گراندلژهاي متحد آلمان اعلام استقلال كرد و خود را لژ بزرگ ملي ايران ناميد. اين گراندلژ در جنب خود داراي تشكيلاتي موسوم به «اتحاديه جهاني فراماسونري» به رياست ابوالحسن حكيمي بود69.
5-در سال 1345 تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند نيز به تأسيس يك گراندلژ محلي به نام لژ اعظم ناحيه ايران به كارگرداني كريستوفر اسحق فري دست زد.
همانطور كه ملاحظه شد، صرفنظر از پيشينه فراماسونگري در سالهاي 1320- 1330 كه كاملا مكتوم مانده، اگر كتاب رائين را از اغتشاشات و تناقضات و فهرست هاي اسامي و توضيحات حاشيه اي بپيراييم، درمي يابيم كه درباره فعاليت هاي ماسوني سالهاي 1340-1347 نيز اطلاعات ناگفته فراوان است. مهم ترين اين ناگفته ها تشكيلات درجات عالي ماسوني در اين دوران است. در سال 1347 چهار گراندلژ (ايراني، آلماني، فرانسوي، انگليسي) در ايران وجود داشتند كه در درجات يك الي سه فعاليت مي نمودند. طبق قوانين اساسي ماسوني جهاني اين گراندلژها بايد در جنب خود داراي «شوراي طريقت» و لژهاي ويژه درجات عالي (شاپيتر و كارگاههاي عالي تر) مي بودند، كه در كتاب رائين تنها به طور مبهم به يك شاپيتر (شاپيتر مولوي) اشاره شده است. احتمالا «اتحاديه بين المللي فراماسونري» كه در جنب لژ بزرگ ملي ايران فعاليت داشته نيز چنين نهادي بوده است.
شاه و تمركز ماسونها
سال 1347 مقارن با تحولاتي در ساختار سياسي دو قدرت بزرگ غربي مؤثر در ايران (ايالات متحده آمريكا و انگلستان) مي باشد. اين تحولات در آبان 1347 به رياست جمهوري ريچارد نيكسون از حزب جمهوريخواه و در سال 1348 به شكست نامنتظر حزب كارگر بريتانيا در انتخابات و سقوط دولت 6ساله هارولد ويلسون (1343- 1348)70 و نخست وزيري ادوارد هيث رهبر حزب محافظه كار انجاميد. تقارن حاكميت دو گروه همبسته فوق در آمريكا و انگليس، به عنوان راستگراترين باندهاي سياسي نماينده مجتمع هاي زرسالار غرب، را بايد مهمترين عامل مؤثر در تحكيم سلطنت پهلوي و اوج سلطنت مطلقه او محسوب داشت.
همزمان با انتخابات رياست جمهور آمريكا شاهد جنب و جوش جدي در محافل حاكمه ايران و رقابت و ستيز شديد باندهاي سياسي كشور به منظور ساقط كردن دولت اميرعباس هويدا و تصرف دولت جديد هستيم. با پيروزي نيكسون و تحكيم بي سابقه قدرت شاه، تلاش او براي پايان بخشيدن به رقابت محافل سياسي گوناگون و تأمين سيطره بلامنازع خود بر اين محافل آغاز شد. يكي از مهمترين اين اقدامات فروريختن بساط گراندلژهاي ماسوني پيشين و ايجاد يك تشكيلات متمركز و كاملا مطيع بود كه با فضاي سياسي نوين داخلي و خارجي همخواني داشته باشد.
در اين سازمان جديد بايد به نفوذ برخي كمپاني هاي انگليسي كه از ديرباز در برخي محافل سياسي ايران نفوذ داشتند پايان داده مي شد و حذف پايگاه ايراني آنان به سود اقتدار بلامنازع محافل مالي رقيب آمريكايي و انگليسي تأمين مي گرديد. از مهمترين اين كمپاني ها كمپاني لينچ است كه رد حضور آن در ايران و رقابت آن با برخي محافل مالي- سياسي انگليسي و آمريكايي را تا گذشته هاي دور مي توانيم پي يابي كنيم71.
در جابه جاي كتاب رائين حملات او به كمپاني لينچ و سرهنگ استراكر- مردي كه «20سال بر فراماسونهاي ايراني رياست و سروري داشته و هنوز هم دارد»72- به چشم مي خورد73. رائين مدعي است كه كمپاني لينچ طي سالهاي 1332-1347 بتدريج توانست از طريق تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند به يك قدرت متنفذ سياسي در ايران تبديل شود و اين نفوذ از طريق استراكر- رئيس كمپاني لينچ در ايران- و كريستوفر اسحق فري تأمين مي شد. اين اظهارات به روشني يكي از اهداف افشاگريهايي كه در سال 1347 عليه بخشي از تشكيلات ماسوني ايران صورت گرفت، و كتابهاي فراموشخانه و فراماسونري در ايران (اسماعيل رائين) و فراماسونري در ايران (محمود كتيرائي) جنجالي ترين نمودهاي آن بود، را نشان مي دهد.
اسناد موجود نشان مي دهد كه رقابت كمپاني لينچ با نفوذ رقباي انگليسي و آمريكايي- كه به علت پيوند عميق خود با شاه و امير اسدالله علم دست بالا را در ايران داشتند- در سالهاي 1343- 1347، احتمالا به علت حمايت محافلي از حزب كارگر انگليس و دولت هارولد ويلسون، بالا گرفت. از جمله اين موارد، مقابله برخي ماسونهاي تحت نفوذ كمپاني لينچ با اقتدار بلامعارض رقباي انگليسي و آمريكايي بود كه در مخالفت آنان با «لايحه مصونيت سياسي آمريكائيان» بازتاب يافت. داستان مخالفت دو تن از بنيانگذاران لژ تهران- سليمان بهبودي رئيس تشريفات دربار و پسر او دكتر ناصربهبودي نماينده مجلس- با اين لايحه، كه سبب مغضوبيت و بركناري سليمان بهبودي شد، 74 داستان مشهوري است.


تك خواني در لژهاي ماسوني ايران

كاظم مسعودي مدير روزنامه آژنگ به يكي از دوستان خود گفته است: روزي كه مهندس بهبودي در مجلس شوراي ملي با لايحه مصونيت مستشاران خارجي مخالفت شديد نمود در محافل پارلماني و مطبوعاتي چنين شهرت يافت كه شاهنشاه با اين لايحه نظر موافق ندارد و نطق مهندس بهبودي طبق دستور شاهنشاه انجام شده است. كاظم مسعودي مي گفت: اين موضوع آنقدر جالب بود كه خود آقاي منصور نخست وزير هم دچار شك و ترديد گرديد و تصور كرد پوست خربزه زيرپاي دولت قرارگرفته است و فورا به حضور ملوكانه شرفياب و انعكاس نطق بهبودي را به عرض رسانيد. شاهنشاه در پاسخ فرموده بودند با اين لايحه صددرصد موافقند و دستور مي دهند پدر مهندس بهبودي را از دربار شاهنشاهي مرخص كنند و روزي كه بهبودي از دربار مرخص گرديد نمايندگان مجلس متوجه شدند توهم آنها در اينكه شاهنشاه با اين لايحه مخالفند بيهوده بوده و اكنون دولت ظاهرا در مجلسين داراي موقع كاملا مستحكمي مي باشد. 75
سند مورخ 19/8/1343 ساواك، كه منشأ آن اطلاع يك كارمند سفارت آمريكا عنوان شده، حاكي است كه ظاهرا اين اقدام بهبودي ها به دستور گردانندگان لژ تهران بوده است:
روز 2مهر 1343 لژ فرماسونري تهران كه از لژهاي تابعه اسكاتلند مي باشد ضمن صورت مجلس شماره 17-43 به كليه اعضاء خود دستور داده كه عليه لايحه مصونيت سياسي آمريكاييان اقدام كنند. نطق مهندس بهبودي هم طبق دستور مهندس حسين شقاقي استاد اعظم لژ مذكور بوده است.76
اظهارات سليمان بهبودي رئيس تشريفات دربار شاهنشاهي كه او هم عضو لژ روشنايي درايران است ناشي از همين سياست فراماسونري ها بوده است. به او گفته شده بود كه سعي كند تا طرح لايحه در مجلس شوراي ملي را به عقب بيندازد و به همين جهت بود كه از اعليحضرت تقاضاي تاخير طرح لايحه كرده بود. لژهاي فرانسوي به رياست دكتر مالك و دكتر هومن نيز چنين اقدامي كرده اند.»
اسناد ساواك نشان مي دهد كه درسالهاي بعد نيز برخي تك خواني ها در برخي لژهاي ماسوني وجود داشت و بدين جهت شاه از طريق ماسونهاي تابع خود حركت هايي را درجهت «استقلال» تشكيلات فراماسونري ايران آغاز نمود. دراين ماجرا دكتر احمد هومن نقش مهمي ايفا كرد. وي همان كسي است كه درسال 1335 نيز در ماجراي بركناري جواهري نقش اساسي داشت. هومن دراين زمان «فرمانرواي عاليقدر آرئوپاژ ميترا» و عضو شورايعالي درجه سي و سوم ماسوني ايران- تابع شورايعالي فرانسه- بود. حذف نام شارل رياندي «بزرگ فرمانرواي كل» شورايعالي ماسوني فرانسه كه در آبان 1346 به ايران سفر نمود- از كتاب رائين اين ظن را پديد مي سازد كه احتمالا وي نيز نقش مساعدي به سود شاه داشته است. 77
اسماعيل رائين در كتاب خود نقش دكتر احمد هومن را در اين ماجرا تصريح قرارداده و اين حوادث را «طغيان عليه سياست انگلستان» خوانده است! او تلويحا به نامه مورخ «سپتامبر سال جاري (1347) دبير لژ بزرگ اسكاتلند اشاره كرده، كه در آن دكتر هومن به خودخواهي متهم شده است. 78 سند زير اطلاع بيشتري از متن اين نامه به دست مي دهد و حوادث پس پرده بحران ماسوني ايران درسال1347 را كاملا روشن مي كند:
گزارش مدير كل امنيت داخلي ساواك به رياست ساواك
طبقه بندي: سري
مورخ 7/7/1347
منظور:
احتراما به استحضار مي رساند::
اخيراً از جانب دبير بزرگ لژ اسكاتلند نامه اي جهت كريستوفر ايزاك فري (تبعه انگلستان، استاد و ناظر اعظم لژهاي فراماسونري ناحيه ايران)، ارسال كه ضمن آن اعلام نمود:
«من شخصاً تعجب نكردم از اينكه برادران احمد و محمود هومن گرفتاريهايي دارند زيرا آنان هميشه افزون خواه و جاه طلب بوده و احتمال اين نيز هست كه نامبردگان در جريان استقلال لژ بزرگ مستقل ملي ايران تحت نظر لژ بزرگ ملي فرانسه دخالتي نداشته باشند. جاي كمال تأسف است كه علي مرندي (نماينده مجلس شوراي ملي و از عناصر مؤثر و مورد اطمينان تشكيلات فراماسونري فرانسه در ايران) در اين جريان آلوده شده اند و هر چند ممكن است كه آنان اين شكاف را به موقع و به مصلحت وقت به وجود آورده باشند زيرا بايستي قبول نمود كه آنان اوضاع و احوال را خيلي آشكارتر از ديگران مشاهده مي كنند. در خاتمه ضمن اينكه يادآور مي شوم كه در هندوستان سه هيئت نمايندگي در مراسم تقديس و تأسيس شركت نموده اند عقيده دارم كه استاد بزرگ لژ مستقل ملي ايران بايستي جنبه تشريفاتي داشته باشد شما و سعيد مالك (سناتور و از مسئولين لژهاي فراماسونري فرانسه در ايران) حتي الامكان صندلي هاي سرپرستي را اشغال كنيد.»
سابقه:
1- اخيراً اوامري شرف صدور يافته داير بر اين كه لژهايي فراماسونري ايران اقدام به جدايي از لژهاي خارجي نموده و لژ بزرگ ايران را بدون هيچگونه وابستگي تشكيل دهند:
2- چندي قبل لژ بزرگ اسكاتلند طي نامه اي كه به عنوان كريستوفر ايزاك فري در ايران ارسال داشته تأكيد نموده بايستي كليه فرمانهايي كه از جانب لژ مذكور جهت لژهاي ايراني صادر شده به لژ بزرگ عودت داده شوند.
اقدامات انجام شده:
مراتب فوق در تاريخ 19/6/47 طي گزارشي كه با راهنما مشخص است از عرض گذشت. ضمناً وضعيت كنوني تشكيلات فراماسونري در ايران و همچنين آخرين تحولات آن نيز طي بولتن ويژه اي در تاريخ 9/5/47 به دفتر ويژه اطلاعات ارسال گرديده است.
نظريه:
با عرض مراتب فوق از مفاد نامه ارسالي لژ بزرگ اسكاتلند چنين استنباط مي گردد:
1- با اينكه اوامر جهانمطاع اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر مبني بر عدم وابستگي لژهاي ايراني به فراماسونري جهاني (لژ بزرگ اسكاتلند، لژ بزرگ ملي فرانس، لژ بزرگ آلمان) شرف صدور يافته معهذا به نظر مي رسد كه لژ بزرگ مستقل ملي ايران پس از تشكيل، در سطح بالا گرايشي به سوي لژ بزرگ ملي فرانسه داشته و به اين ترتيب نظرات مقامات اين لژ به وسيله ماسونهاي مؤمن و متعصب به تشكيلات فراماسونري فرانسه در امور تشكيلاتي لژ مستقل ملي ايران مطمح نظر قرار گيرد. زيرا اشتياق ماسونهاي ايراني وابسته به فراماسونري فرانسه بيش از ساير ماسونها به منظور تأسيس لژ مستقل ملي ايران از يك طرف و اظهار تأسف مقامات لژ بزرگ اسكاتلند از فعاليت ماسونهاي مذكور از طرف ديگر اين مطلب را تأئيد كه خود در خور توجه بسيار مي باشد.
2- مقامات لژ بزرگ اسكاتلند كه اوامر ملوكانه را به خوبي درك نموده اند اگر چه باطناً مايل نمي باشند نفوذ قابل ملاحظه كنوني خويش را در تشكيلات فراماسونري ايراني از دست بدهند ليكن از آنجا كه هرگونه مخالفتي را در اين زمينه به ضرر و با محدود ساختن فعاليت ماسونهاي ايراني وابسته به گراندلژ مذكور مواجه مي بينند معتقدند حالا كه موضوع تشكيل لژ بزرگ مستقل ملي ايران در پيش است و خواهي نخواهي كريستوفر ايزاك فري از سمت فعلي خويش بركنار و از وجود يكي از ماسونهاي معروف ايراني براي احراز سمت ناظر اعظمي لژ بزرگ مستقل ايران استفاده خواهد شد لااقل ترتيبي بدهند كه نفوذ خويش را به طور كامل از دست ندهند بلكه نظرات خود را در رده هاي پائين تري از مقام ناظر اعظمي (سرپرست ارجمند اول و دوم) اعمال نمايند كه اظهار علاقه مقامات گراندلژ مذكور مبني بر احراز كرسي هاي سرپرستي توسط كريستوفر ايزاك فري خود دليلي است براي اثبات اين موضوع.
مراتب احتراماً از عرض مي گذرد 79


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 19:46  توسط حسين اصغري  | 

یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.







همانطور که در مقاله پیشین اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید “تئوصوفی”1 و “جنبش عصر جدید”2 است.

به طور خلاصه عقاید تئوصوفی و جنبش عصر جدید به قرار زیر است:

ستاره شناسی، طالع بینی و اعتقاد به دوری بودن تاریخ در ارتباط با صورت های فلکی زودیاک، ارتباط با موجودات ماروائی (ارواح و اجنه) برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز)، اعتقاد به توانایی انسان در رسیدن به مقام خدایی، نهان پیشگی، اعتقاد به برپایی جهان تک حکومتی در آستانه عصر برج دلو

تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری سازمان هایی در هم تنیده هستند و عقایدی که در زیر توضیح داده خواهد شد از تعالیم اصلی هر سه این گروه هاست. به طور مثال بسیاری از ماسون ها مانند فیلسوف-ماسون درجه ۳۳، منلی پی هال عضو جامعه تئوصوفی بوده و هستند و حتی در دوره ای ریاست جامعه تئوصوفی در دست “آنی بیسانت”3 مارکسیست، ماسون و موسس جامعه بین المللی “کمک ماسونری”4 بوده است. آنی بیسانت همچنین با برپایی لژ های ماسونری در سرار جهان به جامعه تئوصوفی خدمات بزرگی انجام داده است.

هلنا پترونا بلاواتسکی5 و جامعه تئوصوفی6

بدرستی می توان بنیانگذار جنبش عصر جدید را موسس جامعه تئوصوفی، هلنا پرونا بلاواتسکی دانست. بلاواتسکی متولد ۱۸۳۱ از همان آغازین دوران زندگی اش بسیار به موضوعات ماورائی و اسرار آمیز علاقه داشت، لذا در ۱۷ سالگی سفر ۱۰ ساله ای را به نقاط مختلف جهان (آمریکا جنوبی، مصر، کانادا، فرانسه، یونان، مکزیک، تبت، هند، آلمان و انگلیس) جهت مطالعه سنت های مذهبی آن ها آغاز کرد و با راهنمایی موجودات ماورائی که او در این سفر با آن ها ارتباط برقرار کرده بود، با کوله باری از تعالیم اسرارآمیز به نیویورک رفت تا درسال ۱۸۷۵ سازمانی با نام جامعه تئوصوفی تاسیس کند.


افکار و نظریات او که از طریق کتاب ها و مجله اش با نام “مجله لوسیفر” انتشار یافت، اصول و عقاید جنبش عصر جدید را شکل داد. با گذشت زمان، روز به روز بر شدت محبوبیت جامعه او افزوده شد و چهره های شاخص از سرار جهان به آن پیوستند که در بین آن ها اسامی کسانی چون: توماس ادیسون، الویس پریسلی، ماهاتما گاندی، آرتور کانن دویل و جیمز جویس دیده می شود.

عقاید بلاواتسکی و به طبع آن جنبش عصر جدید

چنانچه در حین مطالعه، این عقاید به نظر شما آشنا آمد تعجب نکنید زیرا امروزه این عقاید به صورت گسترده از طریق رسانه ها و سیستم های آموزشی جهان در حال تعلیم است.

اعتقاد به زودیاک، دوری بودن تاریخ و ظهور معلم جهانی در هر برج از زودیاک

بلاواتسکی معتقد بود تاریخ پایان ندارد بلکه به صورت دوری است و هر دور در ارتباط با یکی از صورت های فلکی (برج) زودیاک7 است و معلم جهانی مختص به خود را دارد.

« تئوصوفیست ها در هر رتبه ای – که برخی از آن ها معنای پنهان آواتار ها8، ماشیح ها، سوشیانس ها و عیسی های مورد انتظار جهانیان را دریافته اند – می دانند که پایان جهان وجود ندارد، بلکه این اعصار هستند که تکمیل می شوند، یعنی پایان یک دور که هم اکنون به سرعت نزدیک می شود. … مانند دوره ی مسیحا … کسی که با برج حوت مرتبط بود … این یک دوره است، تاریخ است و خیلی طولانی نیست اما بسیار نهانی است، ۲۱۵۵ سال خورشیدی طول می کشد … در ۲۴۱۰ و ۲۵۵ سال پیش از میلاد مسیح نیز رخ داد، همان زمانی که نقطه اعتدالین وارد نشان [زودیاک] قوچ شد و سپس به حوت وارد شد. و در آینده ای نزدیک وارد نشان دلو می شود، آن هنگام خصوصیات روحی بشریت شروع به تغییر بزرگی می کند و ما باید کارهای روحی زیادی انجام دهیم.»

هلنا بلاواتسکی – لوسیفر: نشریه تئوصوفی9

به اعتقاد بلاواتسکی حضرت مسیح (ع) تنها نماینده ی عصر برج حوت10 و تعلیم یافته مکاتب اسرار آمیز از طریق استادان و معلمان بوده است و با ورود به عصر “برج دلو”11 اتوپیای نظام واحد جهانی به همراه “معلم جهانی”12 مختص آن عصر ظهور خواهد کرد. بلاواتسکی همچنین در کتاب “آیزیس فاش شد”13 شرح می دهد که داستان حضرت عیسی (ع) در سنت های باستانی مختلف جهان وجود داشته است و همه آن ها نماد “خدای خورشید”14 بوده اند.

بلاواتسکی در کتاب “کلید تئوصوفی”15 اهداف اصلی جامعه خود را چنین بیان می کند:
تشکیل انجمن برادری جهانی بدون تفاوت در نژاد، رنگ و کیش
ترویج مطالعه ادیان مختلف جهان
تحقیق در مورد اسرار نهان طبیعت

جا به جا کردن شیطان با خداوند، خوب دانستن شیطان و شر دانستن خدا


«این درست است اگر ما شیطان، مار کتاب پیدایش16 را به عنوان خالق اصلی، ولی نعمت و پدر معنویت انسان در نظر بگیریم. زیرا او “پناهگاه نور”، لوسیفر تابان و روشنی بخش است. کسی که چشمان آدم و به قول معروف مخلوق یهو17 را باز کرد. و او اولین کسی بود که نجوا کرد: “هنگامی که از آن سیب بخوری، مانند خدا خواهی شد و خیر و شر را تشخیص خواهی داد”. این عمل او را تنها می توان نوری از جانب یک منجی دانست. و با این کار او با یهو، روح متقلب، دشمنی ورزید. اما او در حقیقت نهان همچنان محبوب ترین پیامبر(فرشته) باقی مانده است.»

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری18

«لقب شیطان به راستی متعلق به اولین و خشن ترین دشمن تمام خدایان دیگر، یهو19 است… نه به ماری که تنها از سر همدردی و حکمت سخن گفت. … امروز اثبات شده است که شیطان، اژدهای قرمز سوزان، رب تابان، لوسیفر یا حامل نور در درون ماست، در ذهن ماست، وسوسه گر ماست، منجی ماست، رهایی بخش هوش ما از حیوانیت خالص است.»

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری20دیوید اسپنگلر21 یکی از رهبران جنبش عصر جدید می گوید:

« نور حقیقی لوسیفر از راه اندوه، تاریکی و عدم پذیرش، قابل مشاهده نیست. نور حقیقی این موجود عظیم تنها هنگامی قابل مشاهده است که چشمان خود شخص بتواند نور مسیح، نور خورشید درون خود را ببیند. لوسیفر در درون همه ماست تا ما را به تمامیت رهنمون کند. در حالی که ما به سمت عصر جدید که عصر تمامیت است حرکت می کنیم هر یک از ما به نقطه ای خواهد رسید که من آن را ورود به مکتب لوسیفر می نامم. مسیر ویژه ای که هر کسی باید از آن عبور کند تا به وجود نور درونش و به کامل و تمام بودن خود پی ببرد. لوسیفر می آید تا آخرین هدیه اش، تمامیت را به ما ببخشد، اگر ما آن را بپذیریم آنگاه او آزاد خواهد بود و ما نیز آزاد می شویم. این ورود به متکب لوسیفر است. این نقطه ایست که بسیاری هم اکنون و در آینده با آن روبرو خواهند شد. زیرا این آیین ورود به عصر جدید است. آیینی برای عبور از گذشته و ورود به شرایطی جدید است.»

دیوید اسپنگلر – تفکری بر مسیح22

ارتباط با موجودات ماورایی، اجنه و ارواح برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز) به اصطلاح “انتقال از ارواح”23





در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری به وجود گروهی از مردان و زنان بسیار تکامل یافته اعتقاد دارند و آن ها را سران حکمت ( سلسله سران روحانی یا سران عروج کرده) می نامند و ادعا می کنند بودا، کریشنا، عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) از سران حکمت بوده اند و موجودی به نام “مایتریا”24 از تمام آن ها برتر و رهبر آن هاست که خود او تحت فرمان “سانات کومرا”25 قرار دارد.

تئوصوفیست طرفدار عصر جدید، دن رود یار26 توضیح می دهد که سانات کومرا طبق تعالیم نهان پیشگان، همان شیطان است:

«شیطان تغییر یافته لغت سانات کومرا است و در فلسفه نهان پیشگان هند، موجودی شبیه به پریمیسیوس27 است که به انسان آتش خودآگاهی، استقلال و فردیت بخشید.»

دن رودیار – جادوی آهنگ و هنر موسیقی28

آن ها اعتقاد دارند این سران حکمت، دست مخفی راهنمای انسان در مسیر تکامل بوده اند و مایتریا همان ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان، پنجمین بودای بوداییان، کریشنای هندو ها و امام مهدی (عج) مسلمانان است که همگی منتظرش هستند و او هم اکنون در زمین حضور دارد و در وقت مناسب در اجتماع ظاهرخواهد شد. بزرگترین مبلغ مایتریا نقاشی انگلیسی به نام “بنجامین کرام”29 است. او بعد از اینکه به گفته خود با مایتریا ارتباط برقرار کرد، در سال ۱۹۸۲ شروع به چاپ آگهی های تمام صفحه در ۲۲ روزنامه در سراسر جهان کرد که در آن نوشته بود:


« نقشه چیست؟ آن نقشه عبارتست از برپایی حکومتی جهانی و یک دین نوین جهانی به رهبری مایتریا.»

اگر فکر می کنید بنجامین کرام تنها دچار اشتباه در تشخیص شده و هدفش خیر است به این سخنان او توجه کنید:

« برای بسیاری در حال حاضر، این هوشیاری که عبارتست از شناخت سطحی بالاتر از آگاهی که در اختیار کسانی است که در حال تشکیل حکومت معنوی خود هستند، استادان آیین های ورودی جهان. وجود آن ها نخستین بار توسط اچ.پی بلاواتسکی، کمک-موسس جامعه تئوصوفی در سال ۱۸۷۵ آشکار شد. جزئیات بیشتر درباره ارتباط با این سران و اقدامات آن ها توسط آلیس بیلی در سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۹ ارائه شد. او در کتاب “عمومی سازی سلسله سران”30 طرح این مردان روشنی یافته را برای بازگشت و انجام اقدامات فیزیکی فاش کرد و من نیز اضافه می کنم، این نقشه آغاز شده است.»

بنجامین کرام – ظهور مجدد مسیح و سران حکمت31







بنجامین کرام جهت تبلیغ آمدن مایتریا موسسه “اشتراک بین المللی”32 و یک سایت اینترنتی تاسیس کرده است و مرتبا به نقاط مختلف جهان سفر می کند تا با برگزاری جلساتی، از مایتریا برای مردم مطلب انتقال دهد. جلساتی که گفته می شود سیاستمدارانی چون میخائیل گورباچوف و جورج بوش در آن شرکت کرده اند.

همانطور که اشاره شد ارتباط با موجودات ماورایی از کارهای اصلی این فرقه است. شخص بلاواتسکی کتاب “تعالیم سری”33 را با راهنمایی یکی از سران روحانی به نام “کوت هومی” نوشته است.







آلیس بیلی34 یکی دیگر از رهبران تاثیر گذار تئوصوفی، به گفته خود با انتقال از موجود ماورائی تبتی به نام “دجوال کول”35، ۲۴ جلد کتاب نوشته است. نمونه هایی از این دست در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری فراوان یافت می شود.

تناسخ و تکامل، امکان خدا شدن انسان، یکی بودن خدا، انسان و طبیعت

یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.

تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون36 به نام پیتر تیلارد دی شاردان37 انجام پذیرفت. اقدامات و نظریات شاردان تاثیر بسزایی در پذیرش نظریه تکامل توسط کلیسای کاتولیک داشت. پاپ ژان پل در سال ۱۹۸۶ با تاثیر از نظریات شاردان و بر اساس سند “واتیکان ۲″ “روز جهانی دعا برای صلح”38 را سازماندهی کرد. هدف اصلی این مراسم که مشابه آن در سال های بعد نیز تکرار شد، اتحاد ادیان بود و طی آن از نمایندگان ادیان آسمانی و مشرک دعوت به عمل آمده بود و حتی شخص پاپ آیین پرستش خدایان ادیان مشرک را به جا آورد.

این اقدامات تیلارد باعث محبوبیت چهره او در بین طرفداران جنبش عصر جدید شد تا جایی که برخی به او لقب پدر عصر جدید دادند.

تیلارد در رابطه با منجی متحد کننده ادیان می گوید:

« من اعتقاد دارم آن منجی که همه بدون شک منتظرش هستیم، یک منجی جهانی خواهد بود و آن منجی، مسیح تکامل است. به نظر من همگرایی ادیان حول یک منجی جهانی که اصول تمام آن ها را ارضاء کند، تنها راه تغییر جهان است و تنها از این طریق دین آینده قابل دست یافتن است.»



براد استایگر39، طرفدار جنبش عصر جدید در کتاب “برادری”40 بیان می کند انسان در دین جدید در می یابد که خداست و این مقصود ادیان باستانی بوده است:

« بسیاری متقاعد شده اند که عصر برج دلو، منادی دینی جدید است. حتی در آن دیگر کلمه دین به کار نخواهد رفت. در آن زمان از مسئله اصلی درک واقعی تری خواهیم داشت و شخص از سطح اعتقاد به یک چیز کامل تر شده، به یک چیز تبدیل می شود و آنچه را که ادیان باستانی سعی داشتند بیان کنند، در خواهد یافت: آرام شوید و دریابید که خدا هستید. در واقع این دین بزرگ جدید است و در آن همه و هر کسی در خواهد یافت که خداست.»

مفهوم پیوسته و مترادف با تکامل و البته از اصول تئوصوفی، مفهوم تناسخ و زندگی ابدی روح در بدن های مختلف است. بنابر عقاید تئوصوفی، انسان بوسیله شیطان قدرت تفکر پیدا کرد و می تواند با تکامل و تصرف طبیعت و جهان به خدا تبدیل شود. ویلمهرست41 فراماسون نیز هدف ماسونری را ساختن انسان-خدا تعریف می کند و می گوید:

« نقطه اوج در لژ، بیانگر نهایت سطح آگاهی ممکن برای ماست که وقتی استعداد هایمان را به حد کمال رشد دهیم، بی نهایت خواهد بود. انسان که از زمین زاده شد و در قلمرو طبیت رشد کرد تا به سطح عقلگرایی کنونی رسید، باید تکامل خود را تا رسیدن به سطح خدایی ادامه دهد و سطح آگاهی اش را با آگاهی محیط بر عالم یکی کند. این هدف نهایی تمام آیین های ورودی بوده و هست.»

ویلمهرست – مفهوم فراماسونری42

حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود.
ضرورت تشکیل نظم نوین جهانی در آستانه عصر جدید و آماده سازی مردم برای قبول آن

یکی از رهبران برجسته و تاثیر گذار تئوصوفی آلیس بیلی43 متولد ۱۸۸۰ بود. طرح او برای برپایی نظام نوین جهانی در عصر جدید و دین واحد آن، امروزه توسط صاحبان قدرت و رسانه به کار گرفته شده و به صورت گسترده در حال اجراست. طبق طرح او برای دستیابی به جهان تک حکومتی با دینی واحد، بایستی به جهانیان تئوصوفی و فراماسونری آموزش داده شود. او در کتاب “عمومی سازی سلسله مراتب سران”44 برای نبرد اندیشه ها در آینده اینگونه برنامه ریزی می کند:

«جنگ بزرگی در دنیای افکار با سلاح اندیشه به راه خواهد افتاد. این جنگ شامل حوزه احساسی که به خاطر تعصبات آرمانگرایانه به وجود می آید نیز خواهد بود. این تعصبات طبیعی علیه ظهور دین جهانی و نهان پیشگی خواهد جنگید. … نباید فراموش شود که تنها کارآموزان و شاگردان نهان پیشگان، هسته اصلی دین جهانی را تشکیل خواهند داد.

بنابر این بدون شک، در حال حاضر آشنا سازی عموم مردم با ماهیت تعالیم اسرار آمیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. … هنگامی که آن سرور همراه پیروان و شاگردانش بیاید، ما باید برای تازه واردان، تعالیم اسرار آمیز را ترمیم کرده و معانی زود فهمی از آن ارائه کنیم.»

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران

به عقیده نهان پیشگان، تعالیم و مکتب اسرار آمیز که از شیطان به انسان رسیده، در دست فیلسوفان باستان بوده است اما به گونه ای از میان رفته و این وظیفه نهان پیشگان است تا سنت های باستانی را جستجو و حقایق نهان آن را کشف کنند و بوسیله آن حکمت ها، مشکلات جهان را برطرف کنند.

آلیس بیلی معتقد بود فراماسونی محل خوبی برای تربیت نهان پیشگان ماهر آینده جهت اهداف تئوصوفی است:

«جنبش ماسونری در حالی که می تواند از سیاست و اجتماع دور بماند و در وضعیت انفعال کنونی باقی بماند، به این نیاز خواهد رسید که می تواند و باید قدرت را بدست گیرد. آن [ماسونری[ نگهبان قانون است. آن خانه تعالیم اسرارآمیز و محل ورود [به مکتب] است. در نماد های آن آیین خدایی موجود است و راه رستگاری بصورت مصور در بطن اعمال آن محفوظ است. راه خدایی در معابد آن نشان داده شده و تحت چشم جهان بین کارها به پیش می رود. آن چیزی بیش از یک سازمان نهان پیشگی است که قابل درک باشد و آموزشگاه حرفه ای نهان پیشگان ماهر و تازه وارد خواهد بود.»

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران



بیلی همچنین بیان می کند که فراماسونری و نهان پیشگی، دین عصر جدید است که باید به مردم آموزش داده شود و چون هرکسی وارد انجمن های ماسونری و یا آیین های مذهبی نمی شود، باید از طریق سیستم آموزشی تعلیم آن ها را انجام داد:

« سه محل اصلی آماده سازی مردم برای عصر جدید را می توان کلیسا، انجمن های برادری ماسونری و حوزه آموزش دانست. … سرور والا از طریق برنامه های آموزشی در جهان به دنبال عامه مردم هوشمندی می گردد که از طریق آیین ها و نمادگرایی مانند ماسونری و یا از طریق مذهب و مراسم های مذهبی مانند کلیسا قابل دسترس نیستند.»

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران

همانطور که پیش تر اشاره شد آلیس بیلی در سال ۱۹۱۹ با موجودی تبتی به نام “دجوال کول” ارتباط برقرار کرد و تا سال ۱۹۴۹، ۲۴ جلد کتاب نوشت. او برای انتشار آثارش و همچنین آثار بلاواتسکی و جامعه تئوصوفی، “انتشارات لوسیفر” را تاسیس کرد که بعدا به خاطر صراحت زیاد، نامش را به “تراستِ لوشیس”45 تغییر داد. تراست لوشیس به یکی از سازمان های اصلی عصر جدید بدل شد و هم اکنون نیز در حال فعالیت است. تراست لوشیس مستقیما وابسته به سازمان ملل متحد است و در آن به عنوان یک NGO، فعالیت های مختلفی از جمله انتشار آثار سازمان ملل را انجام می دهد. بدون شک سازمان ملل متحد یکی از مروجین و مجریان اصلی تئوصوفی و جنبش عصر جدید است.

رابرت مولر یکی از شاگردان آلیس بیلی که بمدت ۴۰ سال عضو دبیرخانه سازمان ملل بوده است می گوید:

«ما باید با آخرین شتاب ممکن به سمت جهان تک حکومتی، دین واحد جهانی تحت یک رهبر جهانی حرکت کنیم.»

رابرت مولر همچنین برای عمل به طرح استادش در نقاط مختلف جهان و با تایید سازمان ملل مدارسی را تاسیس می کند که به گفته خود او تعالیم آن مدارس بر اساس کتاب های آلیس بیلی است.



بد نیست نظر مبلغ اصلی رهبر جهانی نهان پیشگان (مایتریا)، بنجامین کرام را نیز درباره دین عصر جدید بدانیم:

«دین عصر جدید تعالیم خود را از طریق سازمان هایی چون فراماسونری بیان خواهد کرد. هسته مکاتب اسرار آمیز در فراماسونری گنجانده شده است.»

لزوم نابودی افراد ناسازگار با نظم نوین جهانی

حال باید دید جنبش عصر جدید چه برنامه ای برای کسانی دین جدید را نپذیرند و وارد مکاتب اسرار آمیز نشوند دارد. آیا آن ها طبق شعارهای به ظاهر صلح جویانه خود مانند تشکیل انجمن برادری جهانی، با مخالفاشنان مدارا خواهند کرد ؟ مطمئنا خیر، آلیس بیلی معتقد است نابودی موانعی که در سر راه هدف قرار بگیرد، عمل بدی نیست و بسیار مطلوب نیز هست:

« نگذارید فراموش شود که زندگی، هدف و مقصد از پیش تعیین شده آن در الویت است و زمانی که ثابت شد عاملی در راه رسیدن به هدف، ناقص عمل می کند یا با حالت مریض و لنگ لنگان پیش می رود، حذف آن عامل از نقطه نظر سران روحانی یک مصیبت نیست. مرگ مصیبیتی هراسناک نیست. در حقیقت عمل نابودگر، عملی خشن و نامطلوب نیست. مجوز این نابودگری توسط محافظان نقشه صادر شده است تا شر به خیر تبدیل شود.»

آلیس بیلی – “آموزش در عصر جدید”46

باربا مکارکس هوبارد47 یکی از رهبران جنبش عصر جدید در این رابطه چنین می گوید:

« در بین طیف های مختلف مردم تنها یک چهارم بالار رفتن را انتخاب می کنند .. و یک چهارم در برابر این انتخاب مقاومت می کنند. آن ها به زندگی با تکامل مداوم علاقه ای ندارند. حال که ما در حال انتقال از سطح انسان مخلوق به سطح انسان کمک-خالق هستیم، آن یک چهارم خرابکار باید از جامعه حذف شود، خوشبختانه شما عزیزان محبوب من، مسئول این کار نخواهید بود. ما مسئول هستیم. ما مسئول اجرای پروسه گزینش خدا برای سیاره زمین هستیم. او انتخاب می کند و ما نابود می کنیم. ما سواران” اسب سفید”48 آخرالزمان، مرگ هستیم.»

باربارا مارکس هوبارد – “همکاری در آفرینش”49

هوبارد همچنین در کتاب “تولدت مبارک سیاره زمین”50 می نویسد:

« پایان این دور از دوره تکامل فرا خواهد رسید. همه آنچه ما می دانیم انتخاب است و تمام کاری که باید انجام دهیم انتخاب کردن است. همه کسانی که انتخاب می کنند تا به مسیح ذاتی خود تبدیل شوند، از درون راهنمایی خواهند شد تا چگونه عمل کنند. همه کسانی که تکامل را انتخاب نکنند، خواهند مرد. در آن وقت دوره کودکستان در زمین به پایان می رسد.»

باربارا مارکس هوبارد – تولدت مبارک سیاره زمین

رابرت مولر طرفدار جنبش عصر جدید و فعال سازمان ملل متحد که پیش تر به او اشاره شد، می گوید:

«من در تعجبم که چرا تا بحال کسی به فکر ساختن زمینی پیشرفته نیافتاده است، سازمانی که در رقابت با ازدیاد جمعیت، پا در کفش “زمین مادر”51 کند و هر زمان از تعداد انسان ها یا مصرف کنندگان کم شود غرق در شادمانی گردد. باید برای افراد، حوادث یا موسساتی که بتوانند از جمعیت انسان ها یا مصرف کنندگان منابع زمین بکاهند، جایزه در نظر گرفت. و نخستین جایزه را باید به سازمان ملل متحد داد که با برگزاری کنفرانس های کنترل جمعیت و برنامه های ضد افزایش جمعیت، در سال های ۱۹۵۲ تا ۲۰۰۰، از تولد ۲ بیلیون و ۲۰۰ میلیون نفر جلوگیری کرد.»

رابرت مولر – “ایده ها و آرزو ها برای جهانی بهتر”52



نظم نوین جهانی و دروغ ۲۰۱۲

حتما همه شما نظریات مختلف درباره وقوع اتفاقی غیر مترقبه در سال ۲۰۱۲ را شندیده اید. نظریاتی که طی سال های اخیر بشدت در حال تبلیغ است و در دو دسته قرار می گیرد. دسته اول که غالب این نظریات را شکل می دهند، پیش بینی نابودی زمین بر اثر حادثه ای طبیعی بر اثر عواملی مانند: قرار گرفتن خورشید در مرکز کهکشان راه شیری، در یک خط قرار گرفتن سیارات منظومه شمسی، جابه جا شدن قطب شمال و جنوب زمین، انفجاری بزرگ در خورشید، برخورد یک شهاب سنگ یا سیاره نیبیرو به زمین و از همه معروف تر پیش بینی تقویم مایان ها از پایان یافتن تاریخ در ۲۰۱۲ است.

جالب این است که پیش بینی شده است تمام این اتفاقات قرار است دقیقا در سال ۲۰۱۲ و حتی در روز ۱۲ دسامبر اتفاق بیافتد که بیشتر شبیه به یک لطیفه می ماند. محققانی که به درستی در این زمینه تحقیق کرده اند برای هیچ کدام از این ادعاها شاهدی نیافتده اند، حتی در فرهنگ مایان ها هیچ اشاره ای به پایان تاریخ در سال ۲۰۱۲ پیدا نشده است و تقویم آن ها تنها بر اساس محاسبه و مشاهده دوره چرخش ستارگان با مشاهده از روی زمین ساخته شده است. علاوه بر این که انجام چنین محاسباتی بسیار قبل تر از آن ها در یونان انجام شده بود، دوره چرخش ستارگان تنها یک خصوصیت بصری است و تنها برای کسی که از زمین آن را مشاهده می کند مصداق دارد و بیرون از سیاره زمین هیچ ویژگی خاصی ندارد.

دسته دیگری از نظریات که غالبا توسط طرفداران جنبش عصر جدید تبیلغ می شود بیان می کنند که در سال ۲۰۱۲ به واسطه قرار گیری زمین در موقیت خاصی نسبت به ستارگان، انرژی خاصی از ستارگان به زمین می رسد و بگونه ای (که خودشان نیز نمی دانند چگونه) باعث جهش و افزایش ناگهانی سطح آگاهی و هوشیاری مردم جهان می شود. که البته این نظر را تنها کسانی بدون دلیل قبول می کنند که پیرو آن ها باشند. دقت کنید که این ایده با افزایش دانش مردم در آخرالزمان که در روایات ما آمده است تفاوت دارد، آن ها علت این جهش را انرژی روحانی ساتع شده از ستاره ها می دانند.

حال چرا این دروغ ها به صورت گسترده در حال تبلیغ است؟ زیرا صاحبان قدرت و طرفداران عصر جدید عقیده دارند در سال ۲۰۱۲ به عصر برج دلو وارد می شوند و در نتیجه باید مردم را از طریق پروپاگاندای تبلیغاتی آماده اهداف خود کنند.

مایکل پی مائو53 از طرفداران عصر جدید می گوید:

«۲۰۱۲ آنچنانکه پیش بینی شده است، پایان دنیا نیست، بلکه آغاز عصری طلایی، عصر برج دلو است که در حدود سال ۲۰۱۲ آغاز می شود.»

مایکل پی مائو – پیشگویی ها در نیایش های ژرمانوس54

دکتر کریستوفر پپلر55 عقیده جنبش عصر جدید درباره سال ۲۰۱۲ را چنین توضیح می دهد:

« آن ها معتقدند عصری که در حدود سال ۲۰۱۲ فرا خواهد رسید، عصر برج دلو خواهد بود. آن ها می گویند این عصر، عصر روشن شدن اندیشه ها و اتحاد جهانی است، جهان پس-مسیحیت.»

کریستوفر پپلر – مکاشفات در ستاره ها56

موسس گروه ماسونی “باشگاه رم”57 ، اروین لاسلو58 به همراه شاگرد جیدو کریشنامورتی59 (تئوصوفیت مشهور)، دیپاک چوپرا60 و میخائیل گورباچف61 کتاب “۲۰۱۲ انتقال جهان”62 را نوشته و در آن نظریات ۲۰۱۲ را ترویج کرده اند. لاسلو همچنین یک سایت63 و سازمان مشابه دیگری با نام “باشگاه بوداپست”64 تاسیس کرده است که نظریات ۲۰۱۲ و عقیده تکامل انسان در جنبش عصر جدید را تبلیغ و ترویج می کنند. از اعضای این باشگاه می توان رابرت مولر، عضو سابق دبیرخانه سازمان ملل و باربارا مارکس هوبارد را نام برد که می گوید:

«ما در حال طرح ریزی برای ۲۰۱۲ بودیم و آن طرح هم اکنون در حال اجراست.»

نکته جالب توجه دیگر، وضعیت جنبش های مردمی ضد نظم نوین در غرب است. از یک طرف محققان دارای اعتقادات مسیحی مانند: ولیام کوپر و فریتز اسپرینگ مایر و … هر یک بگونه ای (ترور، رندانی شدن و …) ساکت شده اند و از طرف دیگر برخی رهبران جنبش های مردمی مانند: دیوید آیک، مایکل تساریون، جوردن مکسول، دیوید ویلکاک و … آزادنه و بدون هیچ مشکلی در حال ادامه کار خود هستند و در کنار متهم کردن و بعضا افشا کردن سران جوامع مخفی، همان افکار و نظریات تئوصوفی (و جنبش عصر جدید) و اتوپیای آن (همان نظم نوین جهانی) را ترویج و تبیلغ می کنند.



جمع بندی:

همانطور که مشاهده کردید آموزش فراماسونری و نهان پیشگی در دستور خود برگزیدگان صاحب قدرت قرار دارد و به راحتی می توانید ترویج آن را در رسانه های گوناگون (فیلم های سینمایی، بازی و …) مشاهده کنید. جای تعجب نیست که اکثر محصولات تولید شده در رابطه با فراماسونری در قالب معمایی و رمز آلود ساخته شده اند و در پوشش افشاسازی جوامع مخفی، مخاطب را با انبوهی از نماد ها، عقاید و سنتهای شرک آمیز نهان پیشگان باستان، بمباران می کنند و به این طریق به او نهان پیشگی را آموزش می دهند. بسیاری از مردم عادی در غرب که مخالف نظم نوین جهانی هستند پیرو رهبرانی شده اند که خود در ظاهرِ مبارزه با این جریان، همان عقاید فراماسونری را به آن ها تلقین کرده و در حقیقت مردم ساده را در جبهه نظم نوین جهانی قرار داده اند. ما نیز باید بسیار مراقب باشیم که فریب این به ظاهر افشاسازی ها و نسخه های بدلی را نخورده و از جبهه حق و یاری مهدی موعود (عج) خارج نشویم.

اصلاحیه: در قسمت مربوط به ۲۰۱۲ تاریخ ۱۲ دسامبر به اشتباه ۱۲ سپتامبر نوشته شده بود، که تصحیح می گردد.

منبع: ذی طوی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 19:27  توسط حسين اصغري  | 

در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند. دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی “کیش اساسین” 1 و “معبر”2 بود، اما ...

توجه: دوستانی که تمایل به مطالعه این مقاله دارند توصیه میکنیم چنانچه اطلاعات کافی در زمینه فراماسونری ندارند، ،مقاله جامع (فراماسونری، دجال آخرالزمان) را مطالعه کنند تا زمینه ای باشد برای درک بهتر مقالات ارائه شده.




در سال های اخیر روز به روز شاهد شدت یافتن تولید آثاری با مضمون فراماسونری و جوامع مخفی بوده ایم. و حتی در برخی از این آثار با قرار دادن این جوامع در هسته داستان، بگونه ای به آن پرداخته اند که گویی تولید کنندگان این آثار ضد نظم نوین جهانی و در حال افشا سازی آن ها هستند. دو اثر شاخصی که انگیزه من برای تحقیق در این زمینه شد دو بازی “کیش اساسین” 1 و “معبر”2 بود، اما این دو تنها نمونه ای از این آثار هستند و رسانه های غربی و حتی برخی افراد به ظاهر ضد نظم نوین، که در غرب رهبری جنبش های مردمی را به دست گرفته اند، طبق یک نقشه و طرح در حال فعالیت هستند.

این مقاله در دو بخش تنظیم شده است، در بخش اول به بررسی خط فکری این آثار پرداخته می شود، که اگر با دقت مطالعه شود، هدف پنهان این آثار برای شما آشکار خواهد شد. اما در بخش دوم برای ذکر نمونه، ۲ بازی “کیش اساسین” 3 و “معبر”4 طبق این یافته بررسی می شود.
نظم نوین جهانی چیست؟

حتما همه شما با نظم نوین جهانی آشنا هستید، گروهی از صاحبان قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و رسانه ای سالهاست تحت پوشش جوامع مخفی مانند فراماسونری، ایلومناتی و … برای ایجاد یک نظام جدید و جهان تک حکومتی برنامه ریزی و تلاش کرده و می کنند. اما آرزوی برپایی نظم نوین جهانی قدمتی بسیار بیشتر از تشکیل این جوامع مخفی دارد. برای این که متوجه سخن بنده شوید به این بخش از سخنرانی جورج بوش در سخنرانی افتتحایه ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۵ توجه کنید:

«هنگامی که بنیانگذارن کشور ما، نظم نوین اعصار را اعلان کردند، بر اساس یک آرزوی باستانی عمل کردند که بایستی محقق شود.»

این آرزو که هزاران سال است نزد نهان پیشه گان حفظ شده، برپایی مجدد امپراطوری آتلانتیس، حکومت فیلسوفان برگزیده است که از آن با عنوان “کار بزرگ” یاد می کنند.

«دموکراسی جهانی، آرزوی سری فلاسفه بزرگ باستان بوده است. آن ها هزاران سال پیش از کلومبوس از وجود نیمکره غربی ما آگاه بوده اند و آن را به عنوان مکان امپراطوری فیلسوفان انتخاب کردند. … طرح هوشمندانه مردم باستان تا به امروز باقی مانده است و اجرای آن ادامه خواهد داشت تا “کار بزرگ” محقق شود.»

منلی پی هال5 – “تقدیر سری آمریکا”

منلی پی هال فیلسوف-ماسون درجه ۳۳ و بگفته آن ها بزرگترین فیلسوف ماسونری، در جایی دیگر می گوید:

«آتلانتیس جدید ترسیم حکومتی ایده آل در زمین است و روزی را پیشگویی می کند که از میان بشر سازمانی گسترده از فیلسوفان برگزیده برخواهد خواست. انجمنی متشکل از افراد روشنی یافته که هم پیمان شده اند تا بدنبال کشف قوانین زندگی و اسرار گیتی بگردند. … عصر حدود و مرزها به پایان رسیده است و ما در حال نزدیک شدن به عصری باشکوه هستیم که در آن دیگر ملیت ها وجود نخواهد داشت، مرزهای نژادی و طبقاتی حذف می شوند و تمام زمین تحت فرمان یک نظام، یک حکومت و یک مجموعه اجرایی قرار می گیرد.»

در مورد این ” عصر جدید” در قسمت دوم از بخش اول توضیح خواهم داد اما قبل از آن باید مفهوم آتلانتیس را که برای نهان پیشگان و مکاتب اسرار آمیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، شناسایی کنیم.
آتلانتیس: اتوپیای نهان پیشگان

قدیمیترین نوشته موجود درباره آتلانتیس متعلق به افلاطون6 فیلسوف یونان باستان است. در ۲۵۰۰ سال پیش افلاطون رساله ای با نام کریتیاس7 نوشت و در آن داستان سفر شاعر و قانون گذار یونان باستان “سالون”8 را بازگو می کند. سالون برای کسب دانش و معرفت به مصر سفر می کند و در آنجا با یک روحانی مصری ملاقات می کند که برای او امپراطوری باشکوه آتلانتیس را توصیف می کند.



منلی پی هال در این رابطه می نویسد:

«در توصیف افلاطون از آتلانتیس، اتحادیه ای از ۱۰ فرمانروای کریم بر ملل پایین تر حکمرانی می کردند و با هم عهد بسته بودند تا از قانون الهی امپراطوری پاینده خود پیروی کنند. آن (آتلانتیس) دموکراسی فیلسوفان بود که در آن هر کسی حق داشت از طریق خود تأدیبی و خود شکوفایی به مقام حکیمی برسد. از داستان اینطور برداشت می شود که آن ۱۰ فرمانروای کریم، فیلسوف بوده اند.»

منلی پی هال – تقدیر سری آمریکا9



بر اساس داستان ها ساکنین آتلانتیس دارای تمدن بسیار پیشرفته بودند، در فراوانی نعمت و شادمانی زندگی می کردند، هر کاری را به سرعت انجام می دادند، در یک لحظه از جایی به جایی دیگر سفر می کردند، دارای دانش و حکمت بودند و با سفر به نقاط مختلف جهان آن را به انسان ها منتقل می کردند و در هرجا وارد می شدند تمدن ایجاد می کردند و بناها و معابد بزرگ می ساختند. اما بعد از یک دوره طلایی دست به فساد زدند و به همین خاطر بوسیله یک طوفان بزرگ در آب غرق و نابود شدند.

ایگناتیوس دانللی10 در کتابش با نام “آتلانتیس، جهان پیش از طوفان”11 می نویسد:

«داستان طوفان نوح به روشنی اشاره به ویرانی آتلانتیس است و با بسیاری از خصوصیات آتلانتیسِ توصیف شده توسط افلاطون مطابقت دارد. مردمی که در آنجا از بین رفته اند در سرور، شادمانی و به نوعی در معصومیت زندگی می کردند. آن ها بسیار قدرتمند شدند، اما دست به تباه کاری زدند و بوسیله آب نابود شدند.»

حتما متوجه شباهت این داستان با داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن شده اید، کمی جلوتر خواهید دید که نهان پیشگان با همین دید به آتلانتیس نگاه می کنند. آتلانتیس و برپایی مجدد آن از زمان باستان مورد توجه نهان پیشگان بوده و داستان ها و اساطیر زیادی بر اساس آن ساخته اند.

ایگناتیوس دانللی با بررسی افسانه آتلانتیس و فرهنگ های باستانی نتیجه می گیرد که المپیوس12 ، هسپرادیس13 ، اسگارد14 ، الیشان15 باغ عدن و سرزمین های بهشت گونه دیگر، همان آتلانتیس در فرهنگ های یونان، فنیقیه، اسکاندیناوی و … است و ۱۲ خدای یونان و روم باستان، زئوس16 (ژوپیتر17)، هرا18 (جونو19)، پوزئیدون20 (نبتون21)، دمتر22 (سیریس23)، آپولو24 ، آرتمیس25 (دایانا26)، هفائستوس27 (والکان28)، پالاس آتنا29 (مینروا30)، آرس31 (مارس32)، آفرودیته33 (ونوس34)، هرمس35 (مرکوری36) و هستیا37 (وستا38)، شخصیت های ساخته شده بر اساس پادشاهان، ملکه ها یا قهرمانان آتلانتیس بوده اند.

چنانچه هر یک از مکتاب اسرار آمیز را بررسی کنیم، ریشه تمام آن ها را در آتلانتیس می یابیم. به عنوان نمونه، دکترین اصلی این مکاتب هرمتیک39 است و بر اساس عقاید آن ها خنون40 اولین پادشاه آتلانتیس، اولین تعلیم دهنده مکاتب اسرار آمیز است که در یونان باستان هرمس، در روم باستان مرکوری و در مصر باستان است41 نامیده می شود. البته خنون یا ادریس (ع) پدربزرگ حضرت نوح (ع) اینگونه نبوده است، اما نهان پیشگان شخصیت او را تحریف کرده و به صورت دلخواه خود درآوردند.

برای اینکه دریابیم منظور از مکاتب اسرار آمیز، حکمت و عرفان مورد نظر آن ها چیست، بهتر است تعریفی از آن داشته باشیم:

آلبرت مکی42 ، ماسون درجه ۳۳ در دایره المعارف فراماسونری43 خود اینگونه توضیح می دهد:

«هر یک از خدایان مشرکان (علاوه بر نوع عمومی و آشکار) یک آیین پرستش مخصوص به خود داشتند که هیچکس از آن اطلاع نداشت مگر کسانی که از آیین های آزمایشی که آن را “آیین ورودی”44 می نامیدند عبور کرده باشد، آن آیین سری پرستش، مکتب اسرار آمیز نامیده شد.»

همچنین منلی پی هال در کتاب “معارف باستانی از پیروان خود چه می خواهد” می نویسد:

«در گذشته های دور خدایان با انسان ها همراه شدند و از میان آن ها عاقل ترین و راست ترین را برگزیدند و کلید معارف خود که دانش خیر و شر بود را در دستان این فرزندان هدف و روشنی یافته باقی گذاشتند. این روشنی یافتگان بنیانگذار چیزی شدند که ما آن را با عنوان مکاتب اسرار آمیز می شناسیم.»

البته می دانید که منظور منلی پی هال از خدایان، شیطان است و اشاره او به داستان حضرت آدم و حوا در باغ عدن و فریب آن ها توسط شیطان است. طبق اعتقاد آن ها شیطان با دادن سیب، به آن دو دانش و حکمت عطا کرده و آن ها را از بند جهل رهایی بخشیده است.

۲ داستان دیگر مشابه آتلانتیس نیز قابل ذکر است که بسیار بر نهان پیشگان تاثیر گذار بوده است.
وریل-یا45


داستان تمدن وریل-‌یا و ابزار قدرتمند آن ها نیز بر جوامع نهان پیشه بسیار تاثیر گذار بوده است. بولور لیتون46 در سال ۱۸۷۱ کتابی با نام “نژاد آینده”47 (که بعدا با عنوان “وریل- نیروی نژاد آینده”48 به چاپ رسید) نوشت و در آن داستان جهانگردی ثروتمند را بازگو می کند که در حین سفرش تصادفا به تمدنی از موجودات فرشته گون در زیر زمین برمی خورد. این موجودات خود را وریل-یا می نامیدند و از بازماندگان نژاد تمدن پیش از طوفان بودند که در شبکه ای از تونل های زیر زمینی سکونت می کردند. تمدن اتوپیایی آن ها از تمام تمدن های روز زمین بسیار پیشرفته تر بود و آن ها دارای توانای روحی بالا و تله پاتی بودند. وریل-یا از تکنولوژی خاصی برای حفاظت از خود استفاده می کردند که در همه چیز نفوذ می کرد و آن را “وریل”49 می نامیدند. منبعی از انرژی که صاحب آن با انجام تمرینات تمرکزی و کنترل اراده به سطحی می رسیدکه قدرت آن را در اختیار خود می گرفت و با آن قدرت می توانست هر چیز یا موجودی را شفا دهد یا تغییر دهد و یا نابود کند. مثلا چند بچه از وریل-یا توانستند با عصای قدرت یافته توسط نیروی وریل ۲۲ میلیون انسان وحشی را نابود کنند، وریل-یا روبوت هایی را به خدمت خود گرفته بودند و می توانستند با بال هایی که از وریل نیرو گرفته بود پرواز کنند. قهرمان داستان بر اساس شواهد زبان شناسی پی می برد که وریل-یا از بازماندگان نژاد آریا هستند. ساکنین وریل-یا با مشکل کمبود فضا مواجه شده بودند و تصمیم داشتند به سطح زمین بیایند و در صورت لزوم انسان ها را نیز نابود کنند.

البته نیروی وریل از زمان باستان میان نهان پیشگان از جمله ماسون ها با اسامی گوناگون شناخته می شده است و لیتون که خود یک رز-صلیبی بود تنها آن را با توجه به شرایط زمانی بازگویی کرد.

« در طبیعت نیرویی بسیار قوی وجود دارد که اگر کسی آن را بدست بیاورد و بداند چگونه باید از آن استفاده کرد می تواند انقلابی برپا کند و چهره زمین را دگرگون کند.»

آلبرت پایک50 ، ماسون درجه ۳۳

اما همه به دید یک داستان تخیلی به این رمان نگاه نمی کردند و آن را حقیقت می پنداشتند. “جامعه مخفی وریل”51 یا لژ لومینوس52 بر اساس همین رمان در آلمان (پیش از به قدرت رسیدن نازی ها) تشکیل شد که یکی از اعضای این لژ آدولف هیتلر بود. هدف این انجمن جتسجوی ریشه نژاد آریا و انجام تمرینات تمرکزی برای دستیابی به نیروی وریل بود. حتی هیتلر هیئتی را برای این کار به تبت فرستادند. بعدها برخی ادعا کردند که هیتلر توانسته بود به نیروی وریل دست پیدا کند و قدرت تلقین غیر عادی ای پیدا کرده بود و یا این که آن ها توانسته بودند با نیروی وریل یک بشقاب پرنده بسازند.



یکی دیگر از کسانی که مجذوب رمان لیتون شد، موسس جامعه تئو صوفی53 ، هلنا بلاواتسکی54 بود و با تاثیر از آن، کتابی با عنوان “تعالیم سری”55 نوشت که در آن با معرفی ۷ نژاد اصلی بیان کرد: نژادی که هزاران سال پیش، طی قرن ها تکامل، بسیار پیشرفته و به نژاد برتر تبدیل شد و تمدن آتلانتیس را برپا کرد، نژاد آریا بوده است. و ما نیز می توانیم مانند آن ها تکامل پیدا کنیم و به انسان های خداگونه (یا خود خدا) تبدیل شویم.

این تفکر بلاواتسکی مورد پذیرش نازی ها قرار گرفت و یکی از اصول فکری آن ها در راه اندازی جنگ دوم جهانی شد. همچنین فرضیه “زمین میان تهی”56 و آگارتا57 نیز بر اساس این داستان مطرح شده است.
زکریا سچین58 و آنوناکی59

در سال ۱۹۷۶ زکریا سچین یک یهودی روسی با ادعای توانایی ترجمه الواح سومری کتابی با نام “سیاره ۱۲ ام”60 نوشت. او در این کتاب بیان می کند که میلیون ها سال پیش، نژادی بسیار پیشرفته به نام آنوناکی از سیاره نیبیرو بدنبال منابع طبیعی به زمین آمدند و برای سهولت در انجام کارها با دستکاری ژنتیکی در گونه انسان های اولیه، گونه انسان های هوشمند امروزی را به وجود آوردند. آن ها با وسایل نقلیه هوایی به نقاط مختلف جهان رفته و تمدن ها و بناهای بسیار پیشرفته ای ساختند، اما با پیش آمد حوادثی ویرانگر به نیبیرو بازگشتند. و شاید در آینده برای برپایی مجدد حکومتشان به زمین باز گردند.



البته با بررسی هایی که روی نظریات و شواهد سچین انجام شد معلوم شد او این نظریات را با ترجمه الواح سومری بدست نیاورده بلکه آن ها را جعل کرده است. با این وجود داستان زکریا سچین هنوز مورد استناد و تبلیغ بسیاری از طرفداران جنبش عصر جدید قرار می گیرد.

حال که با افسانه های آتلانتیس و تاثیر آن بر جوامع نهان پیشه از زمان باستان تا کنون آشنا شدید، به ارتباط آتلانتیس و نظم نوین جهانی باز می گردیم.
فرانسیس بیکن و نظم نوین جهانی

سال ها پس از آتلانتیسِ افلاطون، فرانسیس بیکنِ رز-صلیبی، کتاب آتلانتیس جدید (که یک سال پس از مرگش منتشر شد) را نوشت. بیکن معتقد بود قاره آمریکا مکان واقعی آتلانتیس بوده است و انسان باید برای رهایی از رنج رانده شدن از باغ عدن از طریق کسب دانش، خود بهشت را روی زمین بسازد، کاری که او آن را “کار شش روزه” می نامید. نگاه او به دانش، رسیدن به حقیقت نبود و عقیده داشت: “دانش، قدرت است”. او همچنین خود را “منادی عصر جدید”61 می نامید.





«آتلانتیس کبیر (که شما آن را آمریکا می خوانید) که شما تنها خاطره ای از آن دارید و یا اصلا هیچ نمی دانید، اما ما دانش بسیاری از آن داریم.»

فرانسیس بیکن – آتلانتیس جدید

بیکن تشکیل آمریکا را بهترین موقعیت برای تحقق آرزویش شناخت و از همان آغاز تشکیل، آن را رهبری کرد.

«طرح انگلیس ها [اعزام هئیت از کشور های مختلف برای بهره برداری] تحت هدایت فرانسیس بیکن انجام شد و نبوغ او بود که باعث هدفمند شدن اقدامات شد. بیکن دریافت که این سرزمین محیط مناسبی برای تحقق آرزوی بزرگش، تشکیل امپراطوری فیلسوفان است.»

حتما می دانید که از کارهای اصلی نهان پیشگان ارتباط با موجودات ماورایی است و در این مورد الهام بخش بیکن در کارهایش پالاس آتنا و آپولو، دو خدای یونان باستان بوده است.

با توجه به زمینه سازی فکری فرانسیس بیکن برای تشکیل آمریکا و همچنین طراحی و رهبری اقدامات جهت اجرای آن، می توان او را بنیانگذار اصلی و حقیقی آمریکا دانست.





قسمت دوم از بخش اول مقاله درباره جامعه تئو صوفی، “جنبش عصر جدید”62 و ارتباط آن با نظم نوین جهانی است. افکار و نظریات رهبران تئوصوفیست ها، نقشه راه نظم نوین جهانی در حال حاضر است.



منبع: ذی طوی
Assassin’s Creed
Conduit
Assassin’s Creed
Conduit
Manly P. Hall
Plato
Critias
Salon
The Secret Destiny of America
Ignatius Donnelly
Atlantis, the Antediluvian World
the Olympos
the Gardens of the Hesperides
the Asgard
the Elysian Fields
Zeus
Jupiter
Hera
Juno
Poseidon
Neptune
Demeter
Ceres
Apollo
Artemis
Diana
Hephæstos
Vulcan
Pallas Athena
Minerva
Ares
Mars
Aphrodite
Venus
Hermes
Mercury
Hestia
Vesta
Hermetic
Encoh
Seth
Mackey
Encyclopedia of Freemasonry
Initiation
Vril-ya
Edward Bulwer-Lytton
The Coming Race
Vril: The Power of the Coming Race
Vril
Albert Pike
Vril Society
the Luminous Lodge
Theosophy
Helena Petrovna Blavatsky
The Secret Doctrine
Hollow Earth
Agartha
Zecharia Sitchin
Anunnaki
The 12th Planet
Herald of the New Age
The New Age Movement
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 19:16  توسط حسين اصغري  | 

تمام بنیانگذاران آمریکا همگی ماسون بوده و بیشتر آنها مقام «استادی» داشتند و به طور هم زمان عضو «سازمان گل- صلیب» هم بودند که خود نسخة دیگری از ماسونی گری بود؛ در میان آنها کسانی هم دیده می شوند که به تشکیلات ماسونی دیگری به نام «ایلومیناتی» (اشراقی گری) وابسته بودند. در نوشته های رابرت هیرونیموس، از قریب به پنجاه نفر مورخ باطن گرایی که با بنیانگذاران آمریکا مرتبط بوده اند، نام برده می شود که همگی ماسون بوده اند.

فراماسونري و گروه جمجمه و استخوان”Skull and Bones”




اطلاعاتي كامل و جامع درباره دانشجويان دانشگاه ييل(yale) و گروه ماسوني جمجمه و استخوان(Skull and Bones) كه قبلا درباره ان شنيده ايد كه كساني همچون بوش پدر و خانواده راکفلر در ان عضويت داشته اند.
“مدعی همه چیز باشید، هیچ چیز را توضیح ندهید و همه چیز را انکار کنید!” اینها جملات دکترین انجمنی سری در آمریکاست که با نام “گروه جمجمه و استخوان” (Skull and Bones) شناخته شده است؛ انجمنی که بسیاری از سیاستمداران و صاحبان قدرت حال حاضر ایالات متحده از جمله جورج بوش و دیگر شخصیت های تاثیرگذار سال های پیش آمریکا حتی به صورت نسل اندر نسل در آن عضویت داشته اند و ملهم از اهداف و مرامنامه ی آن بوده اند.
سیاست و حکومت در ایالات متحده از زمان پا گذاشتن پیوریتن ها به این سرزمین تا زمان استقلال آن و از آن زمان تاکنون همواره متاثر از عوامل نامرئی ای بوده است که شناخت آنها به ما در درک اهداف و خط مشی های دولت های این کشور یاری می رساند.
درطول تاریخ پانصد ساله این کشور نقش دین و انجمن های سری و فراماسونی که دارای ایده ها و اهداف خاص خود بوده اند در شکل دهی به خط مشی های دولتمردان آمریکا حائز اهمیت بوده اند.




رابرت هیرونیموس (Robert Hieronimus) مورخ آمریکایی در کتاب خود با نام «مقدرات پنهان آمریکا»، دربارة نقش پنهان فراماسونری و انجمن های مخفی برای ایجاد آمریکا می نویسد:
تاریخ نگاران معاصر ما، از قرن های ۱۷ و ۱۸ به عنوان عصر خردگرایی و روشنگری نام می برند و اذعان می کنند که در این دوره، تمام فعالیت های تئوریک و ذهنی در راستای اثبات «قانون مندی علمی جهان» به کار گرفته شده است. حال آنکه کمی آن طرف تر و در همسایگی آنها بنیانگذاران آمریکا بیشتر گرایش های باطنی گرایانه و اشراقی وار داشتند و به کابالا، سیماگری و طالع بینی اظهار علاقة شدیدی می کردند.
تمام بنیانگذاران آمریکا همگی ماسون بوده و بیشتر آنها مقام «استادی» داشتند و به طور هم زمان عضو «سازمان گل- صلیب» هم بودند که خود نسخة دیگری از ماسونی گری بود؛ در میان آنها کسانی هم دیده می شوند که به تشکیلات ماسونی دیگری به نام «ایلومیناتی» (اشراقی گری) وابسته بودند. در نوشته های رابرت هیرونیموس، از قریب به پنجاه نفر مورخ باطن گرایی که با بنیانگذاران آمریکا مرتبط بوده اند، نام برده می شود که همگی ماسون بوده اند.

چهار بنیانگذار آمریکا واشنگتن، جفرسون، فرانکلین و آدامز عضو سازمان گل ـ صلیب، بودند و سه تن از آنها یعنی جفرسون، فرانکلین و آدامز هم زمان عضو سازمان ماسونی ایلومیناتی نیز بودند.

در آثار مورخان جریان های درون گرا تصریح شده۵۰ نفر از ۵۶ امضاء کننده اعلامیه ی استقلال آمریکا و بسیاری از افسران ارتش آمریکا ماسون بوده اند و در لژهای نظامی گرد هم می آمدند.

بنیامین فرانکلین، به عنوان یکی دیگر از بنیانگذاران آمریکا، وضع مشابهی با جورج واشنگتن داشت. مورخان ماسونی گری، او را بزرگ ترین ماسون آمریکایی زمان خودش می دانند که برای خود یک انجمن ماسونی مخفی به نام «باشگاه پیش بند چرمی» تشکیل داده بوده و به این علت چنین نامی را انتخاب کرده بود که در آن دوره، ماسون ها از پیش بندهای چرمی استفاده می کردند. فرانکلین در سال ۱۷۷۶ به منظور تحقق یک اتحاد سیاسی، بلافاصله پس از سفر به فرانسه به سراغ لژهای فراموسونری آنجا رفت. در سال ۱۷۷۸ هم در مراسم عضو پذیری «لژ ۹ خواهر» و «ولتایر»حضور داشت و در سال بعد نیز به عنوان استاد این لژ انتخاب شد. وی علاوه بر این لژ با هر لژ فرانسوی دیگر مانند «سنت جان» اورشلیم (بیت المقدس) و «دوستان صمیمی» نیز رابطه برقرار کرد.

براساس گزارش دفتر مطالعات بین الملل ایسنا، از جمله ی این گروههای سری آمریکا که نقش قابل توجهی به شکل دهی ایستارهای برخی از دولتمردان مهم و بانفوذ آمریکا از جمله جورج دبلیو بوش، رییس جمهور کنونی این کشور داشته و دارد گروه جمجمه و استخوان (Skull and Bones) است که بسیاری از سیاستمداران این کشور حتی به صورت نسل اندر نسل در آن عضویت داشته اند و ملهم از اهداف و مرامنامه آن بوده اند.

این گروه در سال ۱۸۳۲ بوسیله فی بتا کاپا (Phi Beta Kappa) به همراه ویلیام هانتینگتون راسل (William Huntington Russell) و آلفونسو تافت (Alphonso Taft)، پدر بزرگ هوارد تافت رییس جمهور دهه اول ۱۹۹۰ آمریکا، بنیان نهاده شد. اولین جلسات پیروان این گروه در سال های ۱۸۳۲ و ۱۸۳۳ تشکیل شد. این گروه تا سال ۱۹۹۲ گروهی کاملا مردانه بود و هیچ عضو زنی در آن وجود نداشت.

این گروه در دانشگاه ییل(yale) تشکیل شد و هنوز هم قسمت اصلی عضویت آن را دانشجویان سالهای پایانی این دانشگاه تشکیل می دهند.




الکساندر رابینز در بخش نخست کتاب خود تحت عنوان ” افسانه ی جمجمه و استخوان” خلاصه ای از نحوه ی شکل گیری این انجمن را به شرح ذیل آورده است: در اوایل دهه ی ۱۸۳۰ ویلیام راسل، دانشجوی ممتاز دانشگاه ییل به منظور ادامه ی تحصیلات به مدت یک سال عازم آلمان شد. راسل در خانواده ی بسیار متمول که بر یکی از منفورترین سازمان های تجاری قرن نوزدهم ریاست می کرد، متولد شده بود؛ سازمان Russel and Company در آن مقطع زمانی یک امپراطوری عظیم در قاچاق مواد مخدر محسوب می شد.

ویلیام راسل در آلمان با رهبر یکی از انجمن های سری این کشور رابطه دوستانه برقرار کرد و دیری نپایید که وی مجذوب گروهی شد که خود محصول شیطانی انجمن منفور قرن هیجدهم یعنی انجمن ایلومیناتی بود. بر اساس مدارک و اسنادی که رابینز جمع آوری کرده مفهوم “افسانه ی هولناک جمجمه و استخوان” به طور اخص به وسیله ی خود اعضای آن و با هدف تشدید حس رمزآلود و پنهان کاری که بر فضای این انجمن سنگینی می کرد، خلق شد و شیوع پیدا کرد.

● حقیقت در ماورای افسانه

رابینز می گوید ویلیام راسل پس از سپری کردن سال های ۱۸۳۱ و ۱۸۳۲ در آلمان و تحصیل در این کشور اقدام به بنیان گذاری انجمن جمجمه و استخوان کرد. براساس اسناد و مدارک این انجمن به نظر می رسد که چنین نهاد مخفی بخشی از همان جامعه ی سری آلمان است. وجود ارتباط میان این انجمن سری آلمانی با انجمن اشراقی گری که در سال ۱۷۷۶ در سرزمین ژرمن ها بنیان گذاری شد، امری کاملا محتمل است. ایلومیناتی که نقش محوری را در انقلاب فرانسه و گسترش کودتا و انقلاب در سراسر اروپا ایفا کرده بود، برخی ماموران مخفی خود را به ایالات متحده فرستاد تا حکومت جمهوری آمریکا را در همان آغاز راه سرنگون کند. جورج واشنگتن، رییس جمهور وقت آمریکا طی نامه ای در سال ۱۷۹۸ اذعان داشت که این ماموران در آمریکا فعال بوده و به ترویج “افکار اهریمنی” خود می پردازند. چندی بعد یعنی در سال ۱۸۰۵ “جان وود” از نویسندگان سیاسی معروف آمریکا در یکی از آثار خود با ارایه ی اسناد و شواهدی افشاء کرد که تنی چند از مقامات ارشد کشورش از جمله دوایت کلینتون، فرماندار نیویورک، عضو انجمن ایلومیناتی بوده اند.

لذا این گمانه زنی که بین انجمن ایلومیناتی و انجمن جمجمه و استخوان ارتباط مستقیمی برقرار بوده، دور از ذهن نیست. به خصوص از این جهت که اعضای ایلومیناتی در برهه ای که ویلیام راسل در آلمان به تحصیل علم مشغول بوده، به طور جدی فعالیت می کردند.

● ۳۲۲؛ سمبل عددی انجمن جمجمه و استخوان-

اعضای انجمن سری جمجمه و استخوان “یولوجیا” -الهه ی فصاحت و شیوایی- را که پس از مرگ ناطق فصیح رم باستان “دموستنس” در سال ۳۲۲ قبل از میلاد مسیح جانشین وی در معبد خدایان شد، مورد ستایش و تکریم قرار می دهند. همچنین بنا به اعتقاد این گروه گفته می شود که الهه ی فصاحت و شیوایی در موعد تاسیس انجمن جمجمه و استخوان به نوعی همانند ظهور مجدد مسیح (Second Coming) رجعت کرد. اکنون عدد ۳۲۲ به عنوان سمبول این انجمن در واقع تداعی کننده ی تاریخ مرگ دموستنس و ارسطو است، عددی که بر روی میز تحریر این انجمن حک شده است.

این عدد از چنان تاثیر اسرار آمیزی برخوردار است که یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه ییل که به هیچ وجه با انجمن جمجمه و استخوان در ارتباط نبود مبلغ ۳۲۲ هزار دلار به این گروه کمک مالی کرد.




ویلیام جسپر، نویسنده ی مقاله ی سیاست دو حزبی در هفته نامه ی نیوآمریکن نوشته است: اعضای باند مخوف “مافیا” در ایتالیا به سوگندی ننگین تحت عنوان اومرتا (Omerta) به معنای “سکوت” پایبند و متعهدند؛ سوگندی که براساس آن کلیه ی اعضای مافیا متعهد شده اند که هیچ گاه اسرار و اطلاعات فعالیت ها و امور مربوط به این باند را افشا نکنند، کوچکترین تخطی و یا حتی ظن به افشای اطلاعات و اسرار محرمانه می تواند حکم اعدام فرد خاطی را در پی داشته باشد. اما این که انجمن سری جمجمه و استخوان (S&B) نیز به طریقی مشابه به چنین سوگندی پایبند باشد در هاله ای از ابهام است. با وجود این شکی نیست که اعضای این انجمن اصول خود را بسیار جدی بر می شمارند و دستور یافته اند که هرگز در خصوص این انجمن با افرادی که به گفته ی آن ها ” وحشی” هستند، گفت و گو نکنند. طبق مرامنامه ی انجمن جمجمه و استخوان “وحشی ها” به افرادی اطلاق می شود که جزو این انجمن نیستند حال این افراد می توانند طیف گسترده ای از بیگانه ها باشند نظیراعضای خانواده و بستگان و حتی همسران اعضای این گروه.

● شباهت ها میان انجمن ایلومیناتی و انجمن جمجمه و استخوان

براساس تحقیقات رابینز شرایط پذیرش در انجمن ایلومیناتی با شرایط ورود به انجمن جمجمه و استخوان بسیار شبیه بوده و به طور مثال تازه واردهای انجمن جمجمه و استخوان باید به انتقاد از خود پرداخته و گروه هایی نقاد تشکیل دهند. شدت انتقادات و سرزنش ها از خود به حدی تکان دهنده بوده که عده ای از تازه واردها تا مرز اختلال اعصاب و روان پیش می رفتند.

ران روزنبائم نوشته است: دراز کشیدن روی تابوت آن هم به حالت عریان و افشای همه ی اسرار در مورد زندگی جنسی طرفین از جمله شیوه های تحقیر و انتقاد از خود بوده است. بنا به گفته ی آدام ویشاپت (Adam Weishaupt) بنیانگذار ایلومیناتی، هدف از این کار نه تنها به برهنه ساختن تک تک اعضاء به لحاظ روانی و نیز ایجاد یک هویت گروهی منسجم منحصر نمی شود، بلکه باعث می شود همگی به نقاط ضعف و کلیه ی تخلفات و اشتباهاتی که فرد از آن احساس شرمساری می کند، اشراف و بصیرت پیدا کنند تا این نقاط ضعف بعدها در صورت خروج اعضای انجمن و افشای احتمالی اسرار به عنوان حربه ای علیه آن ها استفاده شود.

● عدم سماجت برای افشاگری

چنانچه “وحشی ها” بحث انجمن را در حضور اعضای آن مطرح کنند، آن ها موظف به ترک سریع محل هستند.

این در حالیست که وجود نوعی پنهان کاری و رمز و راز در اعمال و رفتار صاحبان قدرت در جهان اصولا همچون مغناطیسی است که خبرنگاران را برای کنکاش بیشتر به سوی خود جذب می کند اما به نظر می رسد که رسانه های آمریکا که بر رخنه به حیطه ی خصوصی سیاستمداران پافشاری می کنند در افشا گری در خصوص اسرار انجمن جمجمه و استخوان از کنجکاوی لازم برخوردار نیستند.

درست مانند “تیم راست” مجری برنامه ی Meet The Press در شبکه ی NBC که در هفتم ژانویه ۲۰۰۴ در دفتر ریاست جمهوری بوش پسر از وی در خصوص عضویت در انجمن مذکور پرسید – و البته پاسخی نشنید- بسیاری از گردانندگان رسانه های نخبه ی آمریکا تمایل دارند که با خنده و شوخی پیگیری بحث را از سر خود باز کرده و آن را در حد موضوعی که تنها به زعم “نظریه پردازان توطئه” در خور توجه است، بی اهمیت جلوه دهند. در نتیجه الیزابت بومیلر در ستون خود مورخ ۲ فوریه ۲۰۰۴ در روزنامه ی نیویورک تایمز در خصوص انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ آمریکا میان بوش پسر و جان کری که هر دو از اعضای انجمن جمجمه و استخوان هستند، نوشت: روز موفقیت نظریه ی پردازان توطئه در موعد برگزاری انتخابات خواهد بود. پس از آن که بر همگان محرز شد که تقابل کری و بوش در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۴ آمریکا نخستین رویارویی دو عضو از انجمن جمجمه و استخوان در طول تاریخ این کشور بوده، بومیلر در روزنامه ی تایمز نوشت: آیا این جدال سیاسی دارای معنا و مفهوم خاصی است؟




تایمز معتقد بود که چنین تقابلی به این معناست که آمریکایی ها در صورت به قدرت رسیدن هر یک از اعضای این انجمن (کری یا بوش) بسیار خوش اقبال خواهند بود چرا که به لحاظ تاریخی بهترین و ممتاز ترین دانش آموختگان دانشگاه ییل به عضویت انجمن جمجمه و استخوان در می آیند. اما مهمترین سوال آن است که آیا این انجمن ارزش ها و موازین رهبریت را فراتر از آنچه تاکنون توسط ییل به منصه ی ظهور گذاشته شده، به بوش و کری تلقین کرده است یا خیر.

بومیلر با استناد به اظهارات منابع آگاه افزوده است که انجمن جمجمه و استخوان به واقع بستر رشد و پرورش جوانان خام و سطحی نگری است که در نهایت به مردانی طراز اول برای مقاصد عالی تر تبدیل می شوند. در لیست اعضای این انجمن اسامی در خور توجهی مشاهده می شود: بوش پدر، ویلیام هاوارد تفت، روسای اسبق آمریکا، آورل هریمن، مک جورج باندی، هنری لوس، پاتر استوارت و جمع کثیری از مقامات آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) جملگی از این مکتب برخاسته اند.

نظر به این که اعضای این انجمن سری حائز پست های ریاست جمهوری، وزارت دادگستری، ریاست دیوان عالی و حائز کرسی هایی در سنا، فرمانداری ها، ریاست دانشگاه ها و مناصبی مهم در رسانه ها و بانک ها و شرکت های تجاری عظیم شده اند لذا از دیرباز این انجمن به عنوان بستر اصلی انتصاب کاندیداهایی برای عرصه ی سیاست آمریکا مطرح بوده است. این انجمن همچنین با برخی سازمان های جهانی سازی نیمه سری آمریکا نظیر “شورای روابط خارجی” این کشور و کمیسیون سه جانبه و بیلدربرگرز (Bilderbergers) که بر عرصه ی سیاسی و اقتصادی دولت آمریکا تسلط دارند، ارتباط داشته و رهبران آن طی نسل های گذشته همواره نقشی پیشرو را در ریاست بر سازمان ها و نهادهای مربوطه ایفا نموده اند.





● جمجمه و استخوان در عصر جدی

به طور سنتی، “ییل دیلی نیوز” به انتشار اسامی اعضای جدید گروههای سری در دانشگاه ییل می پرداخت و این کار تا شورش های دانشجویی دهه ی ۱۹۶۰ تداوم داشت. انتشار اسامی اعضای جدید این گروه ها به صورتی غیر رسمی از آن زمان به بعد توسط نشریه دانشگاهی ای موسوم به «غوغا» ادامه یافته است.

با همه این احوال، لیست اعضاء و فعالیتهای جاری این گروه به صورتی رسمی آشکار نمی گردد. عضویت در این گروه در حقیقت همواره امری رازآلود برای دانشجویان دانشگاه ییل، هیات مدیره دانشگاه و فارغ التحصیلان فعال گروه های دیگر بوده است. البته شاید این خصیصه را بتوان برای گروههای دیگر خصوصا گروههای «طومار و کلید» و «کله ی گرگ» نیز صادق دانست.

تنها دانشجویان سالهای آخر پیش از فارغ التحصیلی می توانند عضو این گروه شوند.

در حال حاضر هر سال تنها ۱۵ دانشجوی سال آخر دانشگاه به جای دانشجویان فارغ التحصیل انتخاب می شوند.

دانشجویان عضو این گروه، غروب برخی از روزهای هر هفته در مکانی با نام «آرامگاه استخوانها» گرد هم می آیند. بر اساس اظهار نظر مخالفان این گروه که مورد مصاحبه ی الکساندرا رابینز برای استفاده در کتابش با نام «رازهای آرامگاه» قرار گرفته اند اعضای گروه جمجمه و استخوان خود را «نایتس» (شوالیه) که اشاره به جنگجویان قرون وسطی دارد، می خوانند.



نکته جالب این است که ساعت هایی که در آرامگاه قرار دارند به صورت عمدی پنج دقیقه از بقیه ساعت ها جلوتر هستند. علت این امر این است که اعضای این گروه احساس کنند که دنیایشان کاملا متفاوت از دنیای خارج است و در منحنی زمان جلوتر از بقیه مردم جهان خارج که “وحشی” قلمداد می شوند، می باشند.

● لیست اعضای گروه

لیست اعضای این گروه از ۱۸۳۳ تا ۱۹۸۵ موجود است. برخی از خانواده های آمریکایی نسل اندر نسل از اعضای این گروه بوده اند و این زمانی فاش شد که یک منبع ناشناس لیست اسامی اعضای این گروه را به فردی به نام آنتونی سی. ساتون لو داد و وی نیز قصد داشت از این لیست در کتابش تحت عنوان «گروه سری آمریکایی: مقدمه ای بر گروه جمجمه و استخوان» منتشر شده به سال ۱۹۸۴ استفاده کند که به دلایلی از انتشار آن صرف نظر کرد.

ساتون که مولف کتابهای بسیاری درباره ارتباط بانکداران و صاحبان سرمایه آمریکایی با رخدادها و وقایع مهم جهان است به این واقعیت اذعان داشته است که این بانکداران و سرمایه داران اکثرا از اعضای این گروه سری بوده اند. از جمله کتابهایی که وی تالیف و منتشر کرده است عبارتند از: وال استریت و انقلاب بلشویکی؛ وال استریت و به قدرت رسیدن هیتلر؛ خودکشی ملی: کمک نظامی به اتحاد جماهیر شوروی؛ تکنولوژی غربی و توسعه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی ۱۹۷۳-۱۹۱۷ و دو چهره ی جورج بوش.

ساتون اطلاعات در اختیار خود را حدود ۱۵ سال همچنان به صورت سری و محرمانه باقی نگه داشت چرا که می ترسید تهیه ی فتوکپی یا انتشار لیست اسامی عضو گروه، نام افراد فاش کننده ی آنها را برملا سازد. بالاخره این لیست در کتابی که ویراستار آن کریس میلیگان بوده است در سال ۲۰۰۳ به صورت ضمیمه منتشر شد.

مهمترین بازیگران گروه جمجمه و استخوان از تامین کنندگان اصلی مالی دو جنگ جهانی اول و دوم بودند و بسیاری از اتاقهای فکر در دانشگاههای آمریکا توسط اعضای اصلی این گروه ایجاد شده اند.

بسیاری از چهره های سرشناس از اعضای این گروه هستند. جورج بوش پدر و جورج بوش پسر و ویلیام هوارد تافت از روسای جمهور آمریکا هر سه از اعضای این گروه بوده اند. تجار، قضات دیوان عالی و خانواده های سرشناس زیادی از اعضای این گروه بوده و هستند. جان کری نیز از اعضای آن است.





جان کری و جورج بوش پسر در جریان رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴ همواره از صحبت علنی درباره عضویت شان در این گروه امتناع کردند.

بوش در پاسخ به خبرنگاری که از وی درباره ی عضویتش در این گروه سوال کرد، گفت: این موضوعی بسیار سری است و من نمی توانم درباره ی آن صحبت کنم. خبرنگار مجددا پرسید که این پاسخ برای مردم آمریکا چه معنایی دارد و بوش به سوال دوم خبرنگار پاسخ نداد.

وقتی خبرنگار از جان کری سوال کرد که وی چه چیز بیشتری می تواند درباره ی این گروه بگوید وی گفت: هیچ چیز. چون آن سری است … متاسفم! ای کاش می توانستم چیزهایی به شما بگویم که می توانستم آنها را علنی بیان کنم.

اسامی برخی از اعضای گروه جمجمه و استخوان در زیر آورده شده است:

۱) ویکتور اشه ( سال عضویت: ۱۹۶۷) : نماینده ی کنگره از ایالت تنسی از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵؛ سناتور ایالت تنسی از ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۴؛ شهردار ناکس ویل در ایالت تنسی از ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۳.

جورج دبلیو بوش که خود در حال حاضر عضو گروه جمجمه و استخوان است از سال ۲۰۰۴ تاکنون وی را به سمت سفیر آمریکا در لهستان منصوب نموده است.

۲) روی لسلی آوستین (سال عضویت: ۱۹۶۸) : جورج بوش وی را سفیر آمریکا در ترینیداد و توبوگو کرده است.

۳) دیوید بورن (سال عضویت: ۱۹۶۳): وی در کارنامه خود فرمانداری اوکلاهما؛ سناتور ایالت اوکلاهما و ریاست دانشگاه این ایالت را داشته است.

۴) آموری هاو برادفورد ( سال عضویت: ۱۹۳۴) : وی مدیر کل نیویورک تایمز و همکار سازمان سیا بوده است.

۵) جیمز بوکلی ( سال عضویت: ۱۹۴۴): سناتور و از همکاران سازمان سیا.

۶) جورج اچ واکر بوش (بوش پدر- سال عضویت: ۱۹۴۸): چهل و یکمین رییس جمهور آمریکا و چهل و سومین معاون رییس جمهور آمریکا (معاون رونالد ریگان).

۷) جورج واکر بوش ( بوش پسر- سال عضویت: ۱۹۶۸): چهل و سومین رییس جمهور آمریکا و فرماندار سابق تگزاس.

۸) جان شافی ( سال عضویت: ۱۹۴۷) سناتور آمریکا، فرماندار رودآیلند؛ پدر سناتور لینکلن شافی.

۹) چانسی دپیو ( سال عضویت: ۲۰۰۷) موسس و سردبیر نشریه فایو (FIVE).

۱۰) ویلیام هنری دراپر ( سال عضویت: ۱۹۵۰): وی رییس برنامه ی توسعه سازمان ملل و رییس بانک واردات – صادرات ایالات متحده بود.

۱۱) ویلیام ماکسول اوارتز ( سال عضویت: ۱۸۳۷) وی وزیر امور خارجه آمریکا ؛ دادستان کل این کشور و سناتور بود.

۱۲) جان کری (سال عضویت: ۱۹۶۶): سناتور و نامزد حزب دموکرات در رقابتهای ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴.

۱۳) رابرت مک کالوم (سال عضویت: ۱۹۶۸) سفیر کنونی آمریکا در استرالیا.

۱۴) پاملا هریمن. وی تامین کننده اصلی مالی ستاد انتخاباتی بیل کلینتون و مهمترین حامی حزب دموکرات طی بیش از ۵۰ سال بود.

خانواده های مشهور عضو گروه جمجمه و استخوان نیز به شرح زیر می باشند:

۱) خانواده ویتنی

۲) خانواده پرکینز

۳) خانواده فلپس

۴) خانواده باندی

۵) خانواده تافت

۶) خانواده وادسورث

۷) خانواده لرد

۸) خانواده گیلمن

۹) خانواده هریمن

۱۰) خانواده راکفلر

۱۱) خانواده پاین

۱۲) خانواده دیویدسون

۱۳) خانواده ویرهاوزر

۱۴) خانواده فیلزبری

۱۵) خانواده اسلوآن

ویلارد استرایت تامین کننده مالی مجله ملت (The Nation) و جمهوری نوین (New Republic) و ویلیام باکلی ناشر نشریه نشنال ریویو (National Review) نیز از اعضای این گروه هستند…

پايان – منابع:
1- پایگاه اینترنتی اندیشه
2- en.wikipedia.org/wiki/Skull_and_Bones
3- www.cbsnews.com/stories/۶۰/۰۲/۱۰/۲۰۰۳minutes/main۵۷۶۳۳۲.shtml
4- http://www.freedomdomain.com/skullbones.html
5- http://www.thenewamerican.com/tna/۰۳/۲۰۰۴-۰۸-۲۰۰۴/bonesmen.htmlدانلود پي دي اف اين مقاله

ظهور
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 19:1  توسط حسين اصغري  | 

امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید می‌کنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن می‌گویند و از سویی دیگر می‌خواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیت‌خواهی دارد.



محمد مهدی شیر‌محمدی |
یکم) امام خود را بشناسیم
«أصْبَغ‌بن‌نُباته»‌ می‌گوید: امیرمؤمنان‌ علی علیه‌السلام، به ‌ما امر فرمود که ‌از کوفه‌ به ‌مدائن ‌برویم‌‌. روز یکشنبه به‌راه‌افتادیم‌‌. در میان‌ راه‌، از میان‌ما «عمْرو بن‌حریث‌» و «أشعث‌بن‌قَیْس» ‌و «جَریر بن‌عبدالله ‌بَجَلی» ‌با پنج ‌نفر دیگر جدا شدند و راه خود را به سوی‌حیره ‌کج کردند و به ‌ما گفتند‌: چون ‌روز جمعه ‌فرا رسد ما در ‌مدائن ‌به ‌علی(ع)‌ می‌رسیم ‌و قبل‌از آنکه ‌مردم ‌برای ‌نماز جمعه‌ مجتمع‌ گردند می‌آییم‌ تا نماز را با علی ‌بخوانیم‌‌.
آنها به دیاری رسیدند که به آن‌ «خَوْرنق» و «سَدیر» می‌گفتند‌. آن‌ هشت ‌نفر در خورنق یا سدیر در وقت ‌ظهر ‌نشستند و به خوردن ناهار مشغول شدند. یک‌ضب (سوسمار) از جلوی‌ آنها گذشت‌‌. آن ‌را صید کردند‌. عَمرو بن‌حریث، دست‌ سوسمار را باز کرد و (با لحنی تمسخر‌آمیز) به‌همراهان‌خود گفت‌: با این‌ سوسمار بیعت‌کنید. این امیرالمؤمنین شماست‌‌. آن‌ هشت ‌نفر با آن ‌سوسمار بیعت‌ کردند و سپس‌ آن ‌را رها کردند و خودشان ‌از آنجا به ‌مدائن‌کوچ‌ کردند و گفتند علی‌ابن‌ ابیطالب‌ چنین ‌می‌پندارد که ‌از علم ‌غیب ‌اطلاع‌ دارد‌. ما اینک ‌او را از امارت ‌مؤمنان، خلع‌کردیم ‌و به‌ جای ‌او با سوسماری ‌بیعت‌ کردیم‌‌.
آنان روز جمعه ‌به‌ مدائن ‌رسیدند و در هنگامی‌که ‌أمیرالمؤمنین ‌علیه‌السلام ‌بر بالای‌ منبر ‌خطبه‌ می‌خواند، وارد‌ مسجد شدند. حضرت فرمود‌: رسول‌خدا صلی‌الله‌ علیه ‌و آله ‌و سلم، ‌برای ‌من ‌احادیث ‌بسیاری ‌را به راز گفته ‌است ‌که ‌در هر حدیثی‌ از آن‌ احادیث، ‌دری ‌است ‌که ‌از آن ‌یک ‌در، هزار در دیگر گشوده ‌می‌شود‌. خداوند تعالی ‌در کتاب‌ عزیز خود می‌گوید‌: «یَوْمَ نَدْعُو کُل أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ. . . »؛ قیامت‌ روزی ‌است ‌که ‌ما در آن‌، هر دسته‌ و جمعیتی ‌از مردم ‌را با امام ‌خودشان‌ می‌خوانیم‌»‌ (اسرا: 71) و من‌ به ‌خدا قسم‌ می‌خورم ‌که ‌در روز قیامت، ‌هشت ‌نفر از این ‌امت، ‌محشور می‌شوند که ‌امام ‌آنها، ضب (سوسمار) است‌‌ و اگر بخواهم ‌نام ‌آنها را ببرم‌، می‌برم‌‌.
در این‌ حال، ‌رنگ ‌از چهره‌هایشان‌ پرید و بند بند آنها لرزیدن‌گرفت‌ و عمر و بن‌حریث از شدت ترس ‌و دهشت، ‌‌‌مانند شاخه سعف (برگ‌ درخت ‌خرما) تکان ‌می‌خورد. (امام شناسی. ج 14. صص 115-114؛ مناقب. طبع‌سنگی‌ج‌، ص 421- ‌؛ بحار‌الانوار. ج‌. ص‌؛ و...)

دوم) آن خضر و این ظلمات
حضرت آیت‌الله مصباح یزدی(حفظه الله تعالی)، از آن فرزانگان روشن ضمیری است که هر که مراحل سیاست را با او بپیماید، می‌تواند امیدوار باشد که خویشتن را از خطر گمراهی برهاند. خداوند متعال به سبب «تقوای زیاد»، «علم بسیار» و «صفای زایدالوصف»، به این بزرگوار توفیق داده است که آنچه دیگران در آینه می‌بینند او در خشت خام و آنچه را دیگران در آینده می‌بینند او امروز می‌بیند.
حقیر تاکنون توفیق نداشته‌ام محضر ایشان را از نزدیک درک کنم، اما به سبب نوع اشتغالات فکری و شغلی به بصیرت و دوراندیشی ایشان یقین پیدا کرده‌ام. هر کس اندک مطالعه‌ای از تاریخ انقلاب اسلامی داشته باشد، می‌داند که آن بزرگوار سال‌ها پیش از آشکار شدن نفاق گروهک سازمان منافقین خلق، انحراف ایشان را دریافت. به همین روی در برابر برخی از دوستان ساده لوح و مصلحت‌اندیش مقاومت کرد و حاضر نشد از این سازمان که مکتبش اسلام امریکایی و امامش هوای نفسانی بود، حمایت کند.
آیت‌الله مصباح یزدی، در آغاز راهی که سازمان منافقین انقلاب و مدعیان اصلاحات برای براندازی نظام در پیش گرفته بودند، ماهیت اومانیستی آنها را گوشزد کرد و در سلسله درس‌هایی که در نماز جمعه تهران ارائه می‌داد، مرزهای فکری جمهوری اسلامی مبتنی بر اسلام ناب محمدی(ص) را تبیین کرد. سال‌ها پس از این سلسله درس‌ها بود که محمدرضا خاتمی دبیر کل حزب مشارکت، در پاسخ به نامه دوم حبیب‌الله عسگراولادی پرده از ماهیت سکولار اصلاح‌طلبان برداشت و به صراحت اعتقاد این حزب به «تفکیک نهادهای دینی از نهادهای سیاسی» را اعلام کرد. اصلاح‌طلبان اما به جای پذیرش همگامی با حضرت آیت‌الله کوشیدند آن بزرگوار را منکوب کنند.
شبپره گره وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نکاهد
راهی که براندازان مدعی اصلاحات پیمودند، بدیهی بود که به فتنه 88 می‌انجامید و این بداهت را حضرت آیت‌الله مصباح یزدی دریافته بود. مدعیان دیروز، امروز آنقدر از خط امام(ره) دور افتاده‌اند که محبت و ولایت لیبرالیسم را با سرسپردگی تمام پذیرفته‌اند. اکنون دیگر آنها پیوند سببی و نسبی خود را هم با حضرت امام(ره) گسسته‌اند.

سوم) مبادا غفلت کنیم
بیانات اخیر آیت‌الله مصباح یزدی در جمع مسئولان شورای عالی زنان از آن هشدارهایی بود که اگر کسی امروز آن را درنیابد چه بسا سریع‌تر از منافقین خلق و منافقین انقلاب، گرفتار ضلالت و گمراهی شود، زیرا سرعت حوادث پی در پی، آنقدر زیاد است که قدرت اتکا به تأملات شخصی کم شده است و ‌به ویژه اگر کسانی که به دلیل اشتغالات سنگین اجرایی، در متن قضایا قرار دارند، نمی‌توانند فرصت کافی برای تأویل رویدادها داشته باشند.
ایشان هشدار داده‌اند: «اگر به لایه‌های عمیق آن توجه نکنیم، چه بسا در درازمدت دین را از بین ببریم، چرا که نگاه سطحی به اسلام مانند درختی است که ریشه‌ای ندارد. . . . در بین مسئولان نیز کسانی که واقعاً ولایت‌فقیه را شناخته و بدان اعتقاد دارند، کم هستند و حتی عده‌ای معتقدند اینکه یک روحانی آن هم به حکم دین در رأس مسائل کشور قرار بگیرد، امری اشتباه است. . . امروزه در دوران جامعه ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری با شعارهای انقلاب و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند...»
و بعد تصریح کرده‌اند: «اگر تنبلی کنیم زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید؟ این حرف‌های ملی‌گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است، برای چیست؟ ملی‌گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای می‌تواند صورت بگیرد؟... خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.‌»

چهارم) صورتک اومانیسم
فراماسونری، صورتی اومانیستی و بشرمدارانه و سیرتی شیطانی دارد. بشر را به جای خدا، دائر مدار هستی می‌انگارد و با اغواگری، آرزوی دور و دراز جاودانگی سلطنت بشر بر جهان را ترویج می‌دهد؛ «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلَى»؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: اى آدم! آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتى که کهنه نمی‌شود، راهنمایى کنم؟! (طه: ‌120)
بگذارید تنها به مصداقی گذرا اشاره کنیم و بازگویی تاریخ فراماسونری را به مجالی دیگر بسپاریم؛ فراماسونری در عهد ماقبل انقلاب اسلامی، از زبان رئیس دفتر فرح پهلوی، با منحط‌ترین ادبیات صوفیانه، حقیقت مشترک ادیان و معنویت منهای تولی و تبری را از پشت صورتک «خرد جاویدان» سخن می‌گفت. اما، این حقیقت دینی حتی به زندگی خصوصی حسین نصر هم نمی‌توانست صورتی متعالی بدهد.
البته ارائه توضیحاتی در مورد اینکه مشخصاً یک فرد عضو تشکیلات فراماسونری هست یا نه، یا نفوذ فراماسونرها در حلقه اطرافیان وی چقدر است، وظیفه نهادهای مسئول است که با ارائه مستندات باید در این خصوص اعلام نظر کنند. اما اینکه می‌بینیم، ادبیات ماسونی خود را ظاهر می‌کند، طبیعی است که باید نگران باشیم.

پنجم) نو ماسون و دولت نو ماسون‌ها
نتیجه کار فراماسونری این است که بیعت و سرسپردگی ائمه جائر را به جای ولایت حق تکلیف می‌کند. در اینکه فراماسونری در جست‌وجوی نفوذ در انقلاب اسلامی است، تردیدی نیست. در این هم تردیدی نیست که نفوذ فراماسونری در دولت‌های گذشته موجب گردید، دولتمردان جمهوری اسلامی به جای رعایت قاعده تولی و تبری، گفت‌وگو و تعامل با استکبار جهانی را در پیش گرفتند؛ به جای تقوا، پاکدامنی، حمیت، غیرت و. . . سمحه و سهله را ترویج می‌کردند؛ به جای حمایت از مظلومان و مستضعفان جهان، شعارهای عوامانه و ساده‌لوحانه از فلسطین‌ها فلسطینی‌تر نشویم، ایران برای همه ایرانیان، نه غزه نه لبنان؛ جانم فدای ایران و. . . را سر دادند.
امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید می‌کنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن می‌گویند و از سویی دیگر می‌خواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیت‌خواهی دارد. از این روی نوفراماسونرها می‌کوشند از شبکه‌سازی و تصدی امور به سمت تصاحب همه قدرت و تأسیس دولت نوفراماسونری در ایران بالا بکشند. نوفراماسونری امروز تا سطح قبضه بخشی از دستگاه‌های تبلیغاتی و اجرایی خود را بر کشیده است.
راه عبور از خوان غفلت و پای نهادن به وادی ایمن، دشوار نیست. تنها عزمی راسخ می‌خواهد تا دامن از حب و بغض‌های متعصبانه فراهم چینیم. بدیهی است که شوق خدمت و ضرورت‌های تصدی امور اجرایی، کار شبانه روزی را می‌طلبد و کار شبانه روزی فرصت تأمل دقیق حوادث و جریانات پرشتاب امروزی و تأویل درست رویدادها را از دولتمردان می‌گیرد. در این شرایط بدیهی است که نمی‌توان انتظار داشت، متولیان امور اجرایی بتوانند از فتنه‌ای که حضرت آیت‌الله مصباح یزدی در پیش روی دولت دیده است، عبور کنند. مگر آنکه طی این مرحله با همرهی خضر کنند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:53  توسط حسين اصغري  | 

«... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگ‌خانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو می‌دهم و اگرنه ناقص به ایران می‌روی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...»




نایب‌السلطنه عباس میرزا پسر فتحعلی‌شاه در دوران حاكمیت خود بر تبریز، شش نفر را روانه انگلستان كرد. این شش نفر عبارت بودند از: میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر طبیب، میرزا رضا (مترجم فارسی ناپلئون بناپارت)، محمد‌علی شاگرد قورخانه و میرزا حاجی بابا كه خود در لندن مشغول تحصیل علم طب بوده است.

در میان این عده، میرزا صالح شیرازی، به خط خود سفرنامه‌ای نوشته كه از روز حركت كردن از تبریز به همراه كلنل «میجر دارسی» به سوی روسیه و از آنجا به انگلستان تا روز بازگشت به استانبول و سپس ورود به ایران را روز به روز یادداشت كرده است. وی در این سفرنامه، تاریخ روابط روس و فرنگستان و شمه‌ای از تاریخ ناپلئون و حمله به روسیه و حریق مسكو و غیره تا ایام توقف او در جزیرة سنت هلن برشتة تحریر كشیده است.

داستان تحصیل او و پنج تن از شاگردان ایرانی در لندن و اشكالات عجیب و غریبی كه در راه پیشرفت كار ایشان بوجود می‌آمده است، براستی داستان غم فزائی است كه تا كسی نخواند نتواند باور داشت.

میرزاصالح مذكور در ضمن داستان خود بوسیلة بعض رجال خیر‌اندیش وارد در انجمن فراماسون‌ها می‌شود، و خود در دو جای سفرنامة خود كه به خط اوست باین موضوع تصریح كرده به تاریخ پنجشنبة بیستم رجب مطابق سیزدهم ماه مه 1233 هجری قمری می‌نویسد:

«... چون مدتها بود كه خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست نمی‌داد تا اینكه مستر‌پارس، استاد اول فراموشان را دیده كه داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند كه در آنجا روم... روز 20 رجب مطابق 13 می‌ به همراه مستر پارس و «دارسی» داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت كردم. زیاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...»

باز در وقایع چهارشنبة 1323 (13 نوامبر 1818) می‌نویسد:

«... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگ‌خانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو می‌دهم و اگرنه ناقص به ایران می‌روی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...»

«... روز پنجشنبه مطابق چهارم نوامبر هنگام صبح از مهمانخانة مزبور سوار شده دو ساعت از ظهر گذشته وارد به لندن گردید و چون روزی بود كه بنده بایست داخل به فراموشخانه شود، یك ساعت بعد از آن كه در سه ساعت از ظهر گذشته باشد داخل به فراموش خانه شده و هفت ساعت از ظهر گذشته بعد از شام از فراموش خانه بیرون رفتم...»

پس در این صورت میرزا صالح نخستین كسی است كه از ایرانیان وارد این جمعیت شده و به قراری كه نوشته‌اند همو اول كسی است كه مطبعة حروفی وارد ایران كرده و خود او هم در سفر‌نامه‌اش اشاره به فرا گرفتن طریقة چاپ و مركب سازی كرده و از خریداری اسباب و ابزار كار چاپ هم ذكری می‌كند.

و همواست كه به عقیدة پروفسور براون در عهد محمد شاه نخستین روزنامة فارسی دایر كرده است و شنیده‌ام كه اولین لژماسونی را هم او در ایران راه انداخته است.

منبع: مجله الکرونیکی دوران
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:49  توسط حسين اصغري  | 

به گزارش خبرنگار باشگاه جوانی برنا میهمانی های شبانه و غیر قانونی در پایتخت این روزها شاهد حضور زنان خواننده و دی‌جی‌(dj) است به طوری که تبلیغات گسترده این افراد در روزنامه ها قابل تامل است.

خبرنگار ما طی تماس‌ با برخی از این گروه‌ها که بی هیچ منع قانونی آگهی‌ خود را در روزنامه ها به چاپ می رسانند نکات قابل تاملی دریافت کرد که حکایت از فعالیت چند ساله این افراد بصورت غیر قانونی در تهران دارد.





یکی از سرپرستان گروه های موسیقی که خود را مهرشاد معرفی می کند در خصوص نحوه اجرای مراسم توسط «دی‌جی» زن در مراسم‌ها می گوید: دی‌جی خانم‌ فقط همراه خودم می آید که با توجه به گروه سه نفره، در حدود 700 هزار تومان هزینه دارد.

وی در پاسخ به سوالی در خصوص خارج بودن مراسم از شهر و مختلط بودن آن می گوید: اگر امنیت مراسم‌تان برقرار باشد مشکلی با مختلط بودن مراسم نداریم!

بنا برگزارش برنا این اظهارات در حالی بیان می شود که این افراد مدعی اند می توانند "شبی در حد انفجار" را برای میهمان به ارمغان آورند البته با صرف هزینه‌های میلیونی که میزبان باید متقبل شود.

یکی دیگر از برگزار کنندگان این مراسم‌ها که خانم جوانی است در خصوص برگزاری مراسم توسط خانم به خبرنگار برنا می گوید: من خودم هم موزیسین هستم و هم dj. با توجه به اینکه چگونه دوست دارید مراسم‌تان برگزار شود، می توانم از 2تا 4 نفر موزیسین، خواننده و... به مراسم بیاورم که این افراد به انتخاب شما می توانند خانم باشند و یا آقا.



وی در ادامه می‌گوید: به انتخاب شما گروه می تواند تمام آهنگ های درخواستی را از آهنگ های محلی و ایرانی تا عربی و امریکایی اجرا کند. البته در خصوص آهنگ‌های رپ خود من آن ها را اجرا می کنم که در اینصورت اگر خودم dj مراسم شما باشم یک آقا را به عنوان همراه می آورم که در هزینه‌ها حساب نمی شود.

به گفته این خواننده رپ اگر از وسایل مختلف مثل غبار، مه ، رقص نور و ... در مراسم استفاده شود هزینه گاه تا حدود یک میلیون و نیم افزایش می یابد.

حضور این افراد در مراسم های مختلف در حالی رو به افزایش است که هنوز دستگاه‌های ذیربط موضعی نسبت به این فعالیت‌ها نداشته‌اند و تبلیغات آنها هم بطور علنی ادامه دارد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:41  توسط حسين اصغري  | 

به گزارش بی باک به نقل از «خبرنامه دانشجویان ایران»، روابط ناشایست بین دختران و پسران و نیز وجود پوشش نامناسب و زننده در بین برخی از دانشجویان از جمله مواردی است که در بین دانشگاه ها دیده می شود.

پوشش و حجاب دانشگاهي يكي از مقوله‌هاي فرهنگي دانشگاه‌هاست كه رعايت آن برازنده دانشگاه‌هاي ايران اسلامي است، اين در حالسيت كه پوشش گروه اندكي از دانشجويان به حدي نامتعارف است که به سالن مد تبدیل شده است.

دراین بین نیز متعارف شدن رابطه ی بین دختران و پسران در برخی از دانشگاه ها به گونه ای است که تصویری غیر از یک فضای دانشگاه را در خود تداعی می کند.

تصاویر زیر مربوط به فضای ناهمگون اخلاقی در یکی از دانشگاه های غیر انتفاعی در قزوین است که امیدواریم مورد توجه مسئولین قرار گیرد.








+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:38  توسط حسين اصغري  | 

اخيراً فرقه کابالاي در‌هاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،‌انداخته است و با پيوستن بسياري از چهره‌هاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليست‌هاي قديمي‌ و علماي يهودي ضدصهيون ...







بررسي خطرناک‌ترين تفکر شبه معنوي در گفت‌و‌گو با نويسنده کتاب «اسطوره‌هاي صهيونيستي در سينما»

زهرا چيذري | اگرچه حضرت موسي (ع) به عنوان پيامبري اولوالعزم برگزيده شد، تا هدايتگر قوم بني اسرائيل باشد؛ اما پس از آن حضرت و در قرون و اعصار بعدي، دين آسماني يهود و کتاب تورات دچار تحريف شد، به گونه‌اي که با ظهور حضرت مسيح (ع) بخشي از يهوديان نه فقط ايشان را نپذيرفتند، بلکه در برابر اين پيامبر الهي ايستادند. کم‌کم يهوديت دچار ماده‌گرايي شد، اما دوباره با تأثر از برخي مکاتب عرفاني و فلسفي يونان و مصر و روم و بابل باستان، به جريان‌هاي معنوي و نوعي مکاتب صوفيانه ورود پيدا کرد و بعدها در قرن 13 ميلادي، با ترکيب يهوديت و اين مکاتب صوفيانه باستاني، جريان انحرافي کابالا(قبالا) شکل گرفت. کاباليست‌ها بيشتر بر اعتقادات آخرالزماني و مسيح‌گرايي خاص و شيطان شناسي و جادوگري و حروف‌گرايي و ضديت با اسلام و دنياگرايي و ورود به سرزمين موعود و تشکيل حکومت جهاني يهودي و ميل به تسلط سريع‌تر بر جهان، پافشاري مي‌کنند. اما متأسفانه با پيدايش صهيونيسم، اين‌انديشه‌ها نفوذ جدي تري در ميان بسياري از يهوديان دنياطلب کرد. امروزه با ورود به عصر معناخواهي بشر و خستگي از ماشين و تکنولوژي و مدرنيته، دستگاه فرقه سازي صهيونيسم نيز مي‌کوشد تا معناگرايي مورد نظر خويش را در ميان ابناي آدم بسط دهد و بنابراين فرقه‌هاي انحرافي ميان جوامع مختلف، توسط صهيونيست‌ها رواج داده مي‌شود.

در اين بين، تأثير و نقش تصوف يهودي قبالا بسيار چشمگير است. از سوي ديگر شكل‌گيري ابزاري مانند رسانه بهترين امكان براي ترويج و القاي افكار انحرافي در اختيار صهيونيست‌ها قرار داد. اين خاصيت رسانه است كه به عنوان يك ابزار در خدمت بشر در آمده و صاحبان و سردمدارانش از اين ابزار به بهترين وجه ممكن برا ي القاي اهداف خود بهره مي‌برند و در اين ميان، صهيونيست‌ها به عنوان حاكمان رسانه در دنياي امروز اين ابزار را براي القا و گسترش فرقه‌هاي ساختگي و مدعي عرفان‌هاي نوپديد و انحرافي به كار گرفته‌اند. به گونه‌اي كه شايد در كمتر فيلم، انيميشن يا بازي رايانه‌اي باشد که نشانه‌هاي قبالا را مشاهده نكنيم. براي آشنايي بيشتر با تصوف يهودي، ريشه‌هاي شکل‌گيري اين جريان مدعي معنويت و نقش ابزار سينما در ترويج اين عرفان، به سراغ محمد حسين فرج نژاد، نويسنده كتاب «اسطوره‌هاي صهيونيستي در سينما» رفتيم تا از منظر وي اين مسئله را واکاوي كنيم. وي طلبه درس خارج حوزه علميه قم و فارغ التحصيل رشته اقتصاد و فلسفه غرب است و مطالعاتي در زمينه سينما، دين شناسي و تاريخ داشته است. آنچه در پي مي‌آيد، حاصل گفت‌وگوي ماست.
ريشه‌هاي كابالا (قبالا) يا همان تصوف يهودي از کجا سرچشمه مي‌گيرد؟

از آنجايي كه دين يهود، يك دين آسماني و ابراهيمي‌بوده، بحث عرفان نيز در كنارش مطرح بوده است؛ اما دين مردمان بني اسرائيل، پس از حضرت سليمان به انحراف اساسي كشيده شد. تا حوالي ميلاد حضرت مسيح(ع) يعني حدود 2هزارسال پيش، سازمان يهود از دست مؤمنان خارج شده و به سمت منافقان بني اسرائيل که بيشتر در قبيله يهودا بودند، كشيده شد. به گونه‌اي كه با آمدن حضرت عيسي مسيح عليه السلام، در مقابل ايشان ايستادند. بنابراين تأملات عرفاني از ابتدا با اديان ابراهيمي‌همراه بوده است، اما و پس از ميلاد مسيح، يهوديت به ماده‌گرايي شديد دچار شد در نتيجه از مباحث عرفاني آن كاسته شد. دنياگرايي و رباخواري و آزار پيامبران خدا و لجاجت يهوديان در آيات بسيار زيادي از قرآن کريم آمده است.

پس از فراز و نشيب‌هاي فراوان در يهوديت تحريف شده و آميختگي آن با مضامين مشرکانه ميترايي و گنوسي و يوناني(هلنيسم) و رومي(پاگانيسم) و جادوگرايي و شيطان‌گرايي مصر و بابل باستان، اين دين از خط اصيل و ديني که حضرت موسي(ع) آورده بودند، دور شد. در اوان مسيحيت، مکتب عرفان عرشي(معسه مرکابا/ مرکاوا) و تصوف گنوسي يهود و مکتب عرفاني معسه برشيت(درباره رازهاي خلقت) در ميان يهوديان کم کم رايج شد. در همين زمان‌ها، عناصر جادويي و‌ اندازه گيري کاخ‌هاي الهي و حدود قامت خداوند(شيعور قوما) به صراحت در برخي کتب انحرافي عرفاني يهودي پديدار شدند که مخالفت‌‌هايي نيز از جانب برخي علماي مسيحي و يهودي با آنها شد. در قرون وسطي، نوعي حسيدي‌گري نيز در آلمان و شرق اروپا پديد شد و همراه با افسانه‌هايي از خلق موجودي زنده توسط برخي عرفاي يهود به نام گولم، در ميان مردمان رايج شد. اما عرفان منسجم يهودي، ضمن تأثير پذيري از تمام موارد گفته شده، تحت تأثير برخي مکاتب صوفيانه و عرفاي مسلمان و مسيحي از قرن سيزدهم ميلادي در شبه جزيره ايبري يا‌اندلس که محل تعامل فرهنگي ميان اسلام و مسيحيت و يهوديت بود، به وجود آمد. نوشته شدن کتاب زوهر در سال 1286م. در انسجام و گسترش قبالا نقش بسزايي داشت.

در جنگ‌هاي صليبي، از سال‌هاي1091 تا 1291م. ثروتمندان يهودي و مسيحي از طرف اروپا براي تصرف بيت المقدس به مسلمانان حمله كردند. جنگ‌هايي كه با وجود طولاني بودن و آسيب‌هاي زياد به مسلمانان، اما به دليل نيروي جهاد و شهادت طلبي آنان موفق نبودند. اين مسئله يهوديان را برآن داشت تا به نام دين، مکتب معنوي را در بين مردمشان به وجود بياورند. به اين صورت يك عرفان حماسي دنيا طلبانه همراه با برتري نژادي يهود سبب شكل‌گيري مباحث انحرافي در عرفان يهود شد. در واقع عرفان يهودي جديد در اواخر جنگ‌هاي صليبي شكل گرفته و عرفاني بود كه سياست در آن اشباع شده بود. بخش عظيمي ‌از عرفان يهودي در مقابله با مسلمانان و بيرون راندن آنها از سرزمين موعود، يعني مكاني به مركزيت بيت المقدس كنوني يا همان اورشليم اختصاص دارد.

بنابراين شکل‌گيري اين جريان مدعي معنويت، براي سوء استفاده از فطرت الهي انسان و به کارگيري اين فطرت براي مقاصد سياسي بوده است؟

قبالاي اوليه، ابتدا در شبه جزيره ايبري(اسپانياي امروز) و جنوب فرانسه شروع شد و سپس به ايتاليا کشيده شد. پس از جنگ‌هاي صليبي‌و شکست يهوديان و مسيحيان دنياطلب و جنگ‌طلب از مسلمانان، آنان به فکر انسجام بخشيدن به توده‌هاي مردم اروپا افتادند تا راحت‌تر بتوانند با سوء استفاده از دين، اروپاييان را در مسير اهداف مادي و ضد اسلامي‌خود بسيج کنند و ضربات محکمي‌به جهان اسلام وارد کنند. در اين بين،‌انديشه‌هاي التقاطي تصوف يهودي که متأثر از اساطير و شرک يونان و روم و مصر و ايران و بابل باستان بود، محمل خوبي ‌براي رسيدن به اين هدف بود. با نوشته شدن کتاب «زوهر» حوالي سال 1286م. قبالا به صورت جدي و منسجم در آمد و از جنوب اروپا به سمت شمال گسترش پيدا کرد. پس از آن نقش هلند و انتشاراتي‌هاي هلندي پروتستان و پيوريتن که از نظر فکري مسيحياني بودند که به يهوديت بسيار نزديک بودند، در بسط کاباليسم بسيار چشمگير بود. حوالي قرون15 به بعد، رسالات متعدد كاباليستي در هلند و سراسر اروپا منتشر شد وحتي طرح روي جلد اين رساله‌ها، طرح‌هايي در ضديت با مسلمانان، کار شده بود.

ريشه خصومت برخي يهوديان صهيونيست با مسلمانان از کجا سرچشمه مي‌گيرد؟

علاوه بر دشمني تاريخي اينان با جريان حق و ظلم ستيز و همچنين کينه‌هايي که از جنگ‌هاي صليبي‌به دل دارند، روحيه استکباري و خودپسندي جمعي و نژادپرستي را نيز بايد مورد توجه قرار داد. نگاه حريصانه يهوديان و قبالائيان به سرزمين استراتژيک فلسطين و ممالک خاورميانه، ريشه در تورات تحريف شده دارد،در واقع يهوديان، بيت‌المقدس را سرزمين و پايتخت اسطوره‌اي خود مي‌پندارند و شعارشان از نيل تا فرات است و مطابق بعضي متون و گفته‌هاي بزرگانشان، پا را از اين هم فراتر گذاشته‌اند و اسرائيل بزرگ را از مصر تا شيراز مي‌دانند و اين به طور قطع، مقدمه ساز حكومت جهاني يهود در آخرالزمان قبالايي-يهودي است. اخيراً فرقه کابالاي در‌هاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،‌انداخته است و با پيوستن بسياري از چهره‌هاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليست‌هاي قديمي‌ و علماي يهودي ضدصهيون، با اين جعليات جديد در تصوف يهودي مخالفند؛ ولي بوق‌هاي تبليغاتي صهيونيان، به فکر منافع ارباب خويشند نه مصونيت اديان از انحرافات.

مباني قبالا درباره خدا و خلقت چيست؟ آنها چه نگاهي به معاد و آخرالزمان دارند؟

تجسم خدا، حضور خدا در بين قوم خود، انسانگونگي خدا، قدرت کم خدا و قدرت زياد شيطان در اين جهان؛ ميراث يهوديت منحرف براي قبالاست. اين مطالب، از بندهاي متعددي در اسفار آفرينش و خروج و ساير کتب مقدس يهودي بر مي‌آيد. اساطير عجيب ملل باستان در بحث خلقت، تأثير جدي در عرفان شيعورقوما(تعيين حدود قامت خداوند) و معسه مرکاوا (اندازه گيري کاخ‌هاي الهي) و معسه برشيت(رازهاي خلقت) و گنوسيسم يهودي داشته است. تفکرات مسيح گرايانه و آخرالزماني و منجي‌گرايي با غلبه تفکرات گنوسيان(غنوصيه) و يهوديت انحرافي ماده گرا به همراه تقابل خير و شر، نيز در آثار کابالايي با شدت بيشتري ملاحظه مي‌شود. آنها معتقدند که قوم يهود، برترين نوع بشر هستند و بايد با غلبه بر شياطين در سرزمين موعود و اسارت مسلمانان، دولت يهودي را در ارض موعود ادعايي، پايه گذاري کنند تا زمينه تکميل خلقت و ايجاد بهشت زميني و تأسيس پادشاهي جهاني داوودي يهود، ايجاد شود. پاگانيسم و چند گانه پرستي و شرک باستان و دوخداگرايي با تأكيد بر قدرت شيطان و شرگرايي، حلول‌گرايي و پانتئيسم(همه خداگرايي) و دئيسم(خداي بازنشسته و نافي شريعت و پيامبري) و کم شدن قدرت خدا و حاکميت بشر يهودي بر سرنوشت جهان و گنوسيسم(ثنويت، دو مبدأ خير و شر در آئين گنوسي و زردشتي‌گرايي و رياضت کشي براي رهايي روح از بدن و آخرالزمان و فرجام شناسي گنوسيستي) از ديگر باورهاي آنهاست.

قبالا ايده‌هاي ديگري هم دارد؟

ميل به تسلط بر عالم از طريق فهم رازهاي آن و يافتن راه‌هاي ميان‌بر براي حاکميت مطلب يهود بر جهان، سحر و جادو‌گرايي و علوم غريبه و تکيه بر اساطير و اوهام خاورميانه و اروپا، رياضيات قبالايي و حروف‌گرايي و علوم کمي‌و رياضياتي براي تسلط بر عالم را در اين فرقه مي‌توان ديد. تلاش اسطوره‌اي کاباليست‌ها براي حيات بخشيدن به توده خام گلي يا چوبي‌ يا فلزي و توليد موجودي به نام «گولم» براي بسط قدرتشان در ميان مردمان، نيز در داستان‌هاي عاميانه شرق اروپا و سينما نفوذ جدي دارد. آنها زن را تحقير مي‌کنند و در برخي فرقه‌هاي قبالا او را با شيطان هم سنخ مي‌دانند و بر مسائل جنسي و سکس افراطي و موسيقي‌هاي مهيج و خضوع در مقابل شيطان مؤنث يا مذکر، تأكيد دارند. سبک معماري و طراحي اينان، استقلال ندارد و به شدت از معماري فراعنه و قيصرها و پادشاهان دنياپرست، يونان و مسيحيت تأثير پذيرفته است. محوريت توسعه تمدن مادي نيز مورد توجه اينان است. علاوه بر اين مطالب، بر راز آميز بودن دين و توجيه تأويلات هرمونتيکي و قرائات متعدد طبق ميل عالمان قبالايي تأكيد دارند؛ چرا که اين طبيعي به نظر مي‌رسد که براي توجيه دنياخواهي و تحريف دين و بردن اديان الهي به سمت منافع زرسالاران جهان، بايد قرائات متعدد به رسميت شناخته شود. تأكيد بر تقدس ذاتي و برتري زبان عبري بر ساير زبان‌ها و تلاش براي کشف اسرار دروني حروف عبري و کلمات تورات، نيز به وفور در اساطير قبالايي و سينما و هنر غرب جديد ديده مي‌شود که ريشه‌هاي جدي قبالايي دارد.غيب‌گرايي و تأكيد بر وجود انرژي‌ها و موجودات متافيزيکي که به جز افراد انتخاب شده و قابليت دار يهودي، نمي‌توانند آنها را درک کنند نيز از ديگر مباني فکري آنها در قبال خدا و شيطان و دنياي شر است.

آيا‌انديشه‌هاي يهود با تصوف يهودي متفاوت است؟ اين تفاوت‌ها چيست؟

شايد پاسخ به اين سؤال ساده نباشد. توجه داشته باشيد که يهوديان حدود 3700 سال تاريخ دارند و تأثير و تأثر زيادي بر دنياي پيرامون خود داشته‌اند. البته به دليل اقليت بودنشان در ميان حکومت فرعون و بابل و ايران، فرهنگ مستقلي نداشته‌اند و تأثيرات زيادي از فرهنگ‌هاي غيرالهي گرفته‌اند. همچنين کمي ‌بيش از هزار آيه قرآن درباره يهوديان و دنياپرستي اکثريت آنان مي‌باشد. اما باز تصوف يهودي، انحرافات بيشتري نسبت به يهوديت دارد. در ابتداي شکل گيري قبالا، خاخام‌هاي فقه گرا با التقاط‌هاي صريح آن با شرک و گنوسيسم و فلسفه‌هاي غير ديني مخالف بودند، اما در حال حاضر، بسياري از خاخام‌هاي يهودي، گرايشات قبالايي دارند، گرچه باز هم مخالفت‌هايي وجود دارد. تصوف يهودي و سپس کاباليسم مسيحي به صورت منسجم، پس از پايان جنگ‌هاي صليبي‌براي شکست مسلمانان از جانب بوق‌هاي تبليغاتي زرسالاران يهودي ومسيحي اروپا، رواج داده شد. خصوصاً از قرن پانزدهم و شانزدهم، اين تبليغات بيشتر شد. اکنون رساله‌هاي کاباليستي منتشر شده در قرن شانزدهم و بعد از آن موجود است که به صراحت مسلمانان را به صورت شياطيني سوار بر اسب‌هاي سياه در تقابل با سپاهيان خير که همان يهوديان و مسيحيان کاباليست هستند، تصوير کرده است.

يهوديان ضدصهيونيست، اين ديد قبالايي- صهيوني که مي‌گويد تصرف سرزمين موعود، زمينه ساز قيام موعود يهود است، را نقد مي‌کنند و غصب فلسطين را قبل از قيام مسيح بن داوود(موعود يهود)، از اشتباهات جدي آخرالزمان سازي صهيوني-قبالي مي‌دانند. تعداد يهوديان ضد صهيونيست متأسفانه آنچنان زياد نيست و امکانات تبليغي معتنابهي ندارند و امروزه قرائت‌هاي صهيوني-کابالي بر هنر و سياست غرب، غلبه کامل دارد. ضمن اينکه گرچه بين يهود و صيونيسم تفاوت مي‌گذاريم؛ اما با آغاز شكل‌گيري صهيونيسم و تسلط آن بر رسانه‌هاي بزرگ جهان، بسياري از يهوديان و حتي مسيحيان، طرفدار آن شدند و در واقع تعداد يهوديان ضد صهيونيست، بسيار كم است و اين عده کم نيز مورد آزار جدي صهيونيست‌ها هستند، حتي برخي از آنها به دليل نقد صهيونيست‌ها يا اسطوره هولوکاست يا ساير اساطير جعلي صهيوني، ازکارهايشان اخراج شده‌اند و زندان و تبعيد شده‌اند و شعارهاي آزادي در غرب را معنا کرده‌اند. در کشورهاي اروپايي و امريکايي مدعي آزادي و پيشرفت، حتي برخي از اساتيد بزرگ دانشگاه، از تدريس برکنار شده‌اند يا به زندان يا جريمه‌هاي کلان مالي محکوم شده‌اند.

صهيونيست‌ها چه اختلاف نظرهايي با يهوديان دارند؟

حدود 110 سال پيش، صهيونيسم، توسط سرمايه داران ظالمي ‌چون خاندان يهودي روچيلد بنا شد. در واقع صهيونيسم، حاصل تلاش برخي خاندان‌ها و گروه‌هاي نيمه مخفي سلطه طلب و انحصارطلب و ماده‌گراي يهودي چون روچيلد و فراماسونري بود که براي بسط تسلط خود بر جهان، نياز داشتند که از يهوديت و مسيحيت موجود نيز سواري بگيرند؛ بنابراين با سوء استفاده از يهوديت و تورات منحرف موجود، آن را بيش از گذشته با قرائت‌هاي قومي ‌و تفاسير دنياطلبانه و برجسته سازي‌هاي مادي در رسانه‌ها مطرح کردند و حتي مسيحيت را نيز با تفاسير عهد عتيقي و توراتي توسط افرادي چون اسکوفيلد، ذيل سلطه نگاه خود درآوردند. مسيحيت صهيونيستي، حاصل چنين تلاشي است. يهوديان و مسيحيان زيادي مخالف آن بودند و هنوز هم برخي با صراحت تأكيد دارند که صهيونيسم با سوء استفاده از دين يهود، بنا دارد به اهداف قومي‌ و مادي خود برسد. يکي از علماي يهودي ضدصهيون هميشه در مجامع جهاني اين شعارش را تکرار مي‌کند که «صهيونيسم، ارتداد از يهوديت است». متقابلاً صهيونيست‌ها، اينان را اساساً يهودي نمي‌دانند.

دانشمنداني از مسيحيان کاتوليک و برخي پروتستان‌‌ها و يهوديان هستند که با چنين تفاسيري از تورات و انجيل موجود مخالفند و عَلَم مبارزه با صهيونيسم و تفاسير خاصش از کتب مقدس را بلند کرده‌اند. اما متأسفانه اينها در رسانه‌هاي جهاني نفوذ آنچنانه‌اي ندارند

آيا تئوري آرماگدون در راستاي همين تفکرات آخرالزماني است؟ لطفاً ديدگاه قبالا درباره آخرالزمان و فرجام بشر را دقيق‌تر بيان بفرمائيد.

در اساطير واپسين روزگار قبالايي آمده است كه در آخرالزمان، يهوديان دولت الهي اسرائيل را در سرزمين موعود به پايتختي بيت‌المقدس(اورشليم) تأسيس مي‌كنند و همه مردم دنيا به يهود که قوم برگزيده خداست، خدمت خواهند كرد. در واقع حتي معاد نيز در يهوديت و به تبع آن در تصوف يهودي، دچار تحريف شده و قائل به معاد مادي هستند. اما تئوري خشونت بي‌حد و حصر و نبرد بزرگي که در منطقه «تپه شريفان» در شمال غرب بيت المقدس بين سپاهيان خدا و ارتش شياطين رخ مي‌دهد، از ساخته‌هاي ذهن صهيونيست‌هاي متأثر از قبالاست. «تپه شريفان» در لغت عربي، همان «هَرَّ مجيدون» است که غربي‌ها آن را «آرماگدون» يا همان «صحراي مگيدون» گويند. آنها ادعا مي‌کنند ما قبالائيان، سپاهيان خدا هستيم که صهيونيست‌هاي مسيحي نيز در کنار ما مي‌جنگند و مسلمانان، ستون فقرات ارتش شيطان هستند. اين مفهوم را مستقيم يا غير مستقيم، در فيلم‌ها و مستندهاي بسيار زيادي مانند اُمگا کد و پايان روزگار و آرماگدون و طالع نحس و پسرجهنمي ‌و ارباب‌ حلقه‌ها و هري‌پاتر و 300 و پيشگويي‌هاي نوسترداموس درباره2012 و نيز به تصوير کشيده‌اند. در اين فيلم‌هاي منجي آنگلوساکسون يا يهودي در برابر شياطين مي‌ايستد و جهان را مي‌رهاند. جالب است بدانيد تا کنون، با نام‌هايي شبيه آرماگدون و پايان روزگار، بعضاً حدود بيست و چند فيلم و مستند توليد شده است.

آيا صهيونيست‌ها هدف خاصي را از طرح چنين موهوماتي پيگيري مي‌کنند؟

قطعاً صهيونيست‌هايي که اکنون اکثريت قريب به اتفاق ابرشرکت‌هاي چندمليتي و مجتمع‌هاي صنعتي- نظامي‌را در اختيار دارند، نياز دارند که با ترساندن مردم جهان، روح آنها را به هم بريزند و با توهم پراکني، ذهن جهانيان را آشفته کنند تا عمليات مهندسي و کنترل ذهن آدميان را انجام دهند و کالاهاي خود را به خورد آدميان ترسيده و مصرفگرا بدهند. علاوه بر اينکه تداوم حيات چپاول‌گرانه‌اي که مجتمع‌هاي بزرگ تسليحاتي نياز دارند، با کوبيدن بر طبل جنگ بزرگ، ميسر مي‌شود. اکثر قريب به اتفاق اين ابر مجتمع‌ها، صهيونيستي هستند و در امريکا و انگليس و سپس روسيه و فرانسه، با ماليات‌هاي مردم مستضعف و سحر شده اين کشورهاي ظاهراً متمدن، در حال ادامه حيات هستند. دولت‌هاي اين کشورهاي اشغال شده توسط‌انديشه‌هاي استعمارگرانه صهيونيست که بازيچه دست ثروت سالاران يهودي و صهيونيست هستند، ماليات‌هاي مردم را به اين ابرشرکت‌ها مي‌دهند و بدهي‌هاي خود را بدانها افزايش مي‌دهند و تورم و گراني و بحران اقتصادي را براي مردم خود به دنبال مي‌آورند و در مقابل، اين صهيونيان خبيثند که قلدرتر مي‌شوند. البته سنت الهي است که اين روش تداوم ندارد و انقلاب اسلامي‌ايران، شروع افول اين معادله نابرابر بوده است.

تصوف يهودي نگاهي متفاوت به شر و شيطان دارد. كمي در اين باره توضيح دهيد.

در تصوف يهود، بر خلاف فلسفه اسلامي‌ و مسيحي و يهودي، شر را وجودي مي‌دانند و وجه تاريک جهان را داراي قدرت ويژه معرفي مي‌کنند. در فلسفه اسلامي‌و مسيحي و يهودي، شر به «عدم خير» معرفي مي‌شود. يعني شرارت ذاتي در جهان، وجود عيني ندارد و اين نکته‌اي پيچيده است که تأمل جدي در آن، راه گشاست. اگر با تأمل فلسفي و عميق، سينماي وحشت و ترس و خشن غرب را ببينيد، ديوها و اجنه و شياطين و شروراني که قدرتشان حتي بعضاً از خدا هم بالاتر است را مي‌بينيد. اين مطلب به شدت متأثر از نفوذ کابالا در غرب مدرن است. آنها، شيطان را قدرتمند مي‌دانند و شيطان‌گرايي و شيطان پرستي و مخالفت جدي با مسلمانان و مسيحيان به مثابه ياران شيطان و محور شيطاني در جهان را در تفکراتشان مي‌توان ديد.

مسلمين در اين نگاه شرگرايانه چه جايگاهي دارند؟

در جلد پنجم دايره‌المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم نوشته دکتر عبدالوهاب المسيري مي‌خوانيم در برخي متون کاباليستي که ضديت با اسلام در آنها موج مي‌زند، کامل‌ترين مصداق سيترا اهرا يا شيطان، مسلمانان و حکومت اسلامي(کليپت) مي‌باشد. کاملاً مشخص است که چنين مطالبي ‌متأثر از موفقيت مسلمانان در جنگ‌هاي صليبي ‌و نفوذ آنان تا جنوب آلمان و فرانسه تا قرن هيجدهم به تصوف منحرف يهودي وارد شده است. اين ضديت مبنايي با اسلام، امروزه هم در‌هاليوود موج مي‌زند و سابقه‌اي دراز دارد. فيلم‌هايي چون 300 و ارباب حلقه‌ها و جن‌گير که شرقي‌ها و سپاهيان فيل سوار مسلمين را در جبهه شيطان قرار مي‌دهند و همچنين آثاري چون مستند2012 و فيلم امگاکد2 و ... که مسلمين را در جبهه شر قرار مي‌دهند، متأثر از اين فضا هستند.

برخي مي‌پندارند که ضديت با اسلام مقطعي و گذراست در صورتي که واقعيت همان است که بيان شد و ضديت با اسلام در بسياري از فرقه‌هاي قبالا تئوريزه شده است. در نظريه رسمي‌کتاب زوهر که شايد مهم‌ترين کتاب تصوف يهودي است گفته شده که شر از يکي از صفات خدا يعني عدل سرچشمه مي‌گيرد ولي نمي‌تواند جزو ذات خدا باشد و اين از تناقضات تصوف يهودي است. سامائل يا شيطان مؤنث، در آخرالزمان ادعايي يهود، قلمرو سيترا اهرا را نابود مي‌کند و نور روشن بر نور ظلماني غالب مي‌شود. مؤسسان تصوف يهودي در اسپانياي قرن 13 و مؤسسان امريکايي شيطان‌گرايي و شيطان پرستي در قرن بيستم، همگي از خاندان لاويان که همان قبيله «لاوي» است هستند. اينها فاميل‌هايي چون «کوهن» و «لافي» و «ابولافي» و «لوي» نيز دارند و از سرمايه داران و زرسالاران صهيونيست محسوب مي‌شوند. اکثر فيلم‌هايي که مباني شيطان‌گرايي را تقويت مي‌کنند نيز از حمايت شديد اين سرمايه داران کابالايي و صهيونيست برخوردارند و قطعاً بدون وجود اين پيشينه قبالايي هرگز شيطان‌گرايي در جهان جديد رشد نمي‌کرد. شيطان‌گرايي زير مجموعه جدي کابالاست و ماسون گري و ساير فرقه‌هاي مخفي اعتقادي و اقتصادي و سياسي شرگرا نيز از سمبل‌ها و مباني قبالا سيراب شده است و در خدمت آرمان‌هاي دنياطلبانه يهوديت ثروت سالار بوده است.

دليل انتخاب سينما و هنر و ادبيات براي گسترش و ترويج عرفان‌هاي كاذب چيست؟در واقع هنر چه ويژگي‌اي دارد که از آن به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف صهيونيست به کار رفته است؟

سينما جامع هنرهاي پيش از خودش است و تأثير گذاري زياد سينما دارد. پس از ورود سينما به عرصه هنر، مسيحيت بااستفاده ابزاري از سينما ترويج خود را گسترش داد و در واقع بهره‌برداري از سينما به نفع مذهب، از آغاز پيدايش اين هنر و صنعت آن همراه بوده است. ظهور ابتدايي سينما در قسمت‌هاي شرقي امريکا بود و از سال 1920به بعد،‌هاليوود در غرب امريکا با سرمايه گذاري يهوديان شکل گرفت و بعد‌ها يهوديان از سينما براي ترويج عرفان يهودي به شکلي گسترده بهره‌برداري کردند. در واقع‌هاليوود در آغاز يهودي زاده شد و کم کم تمام سينماي امريکا و حتي قسمت اعظم سينماي اروپا و برخي بخش‌هاي سينماي شرق را آلوده به انحرافات و قدرت طلبي‌سران صهيونيست کرد و امروزه بيش از 80 تا 90 درصد‌هاليوود زير سلطه صهيونيسم متأثر از قبالاست.

تصوف يهودي و اساطير يهودي- صهيوني با کدام تکنيک‌ها در فيلم‌هاي سينمايي وارد شده‌اند؟

فيلم‌هايي مانند «ده فرمان» که در آن حضور جدي اسطوره‌هاي صهيونيستي را شاهد هستيم. بعد از سال 1948م. به طور جدي‌تري اسطوره‌هاي صهيوني وارد سينما شدند. اما حضور عرفان يهود به عنوان معناگرايي متمرکز، از حدود 30 سال پيش، با ورود به عصر جديد معناطلب بشر و گرايش کلي دنيا به سوي سينماي معناگرا به شکلي جدي و به طور ويژه به سينما تزريق شد. شخصيت «گولم» در فيلم‌هاي‌هاليوودي نمونه‌اي از ورود عرفان يهودي به دنياي سينماست. گولم موجودي است که از خاک مرطوب يا گل يا چوب يا فلزي توسط خاخام يا عارف يهودي ساخته شده و به زبان عبري بر روي پيشاني اش کلمه ايمت «
Emet»نوشته مي‌شود اين کلمه که در عرفان يهود اسم اعظم خداست و با نوشته شدن اين کلمه بر پيشاني اين موجود، او زنده شده و در خدمت خاخام يا عارف يهودي در مي‌آيد و خواسته‌هاي يهوديان را روي زمين انجام مي‌دهد و در نهايت زماني که بخواهند اين موجود بميرد روي پيشاني اش کلمه «met» که به زبان عبري به معني مرگ است، نوشته شده و او مي‌ميرد يا «E» ابتداي کلمه اسم اعظم برداشته مي‌شود. فيلم‌هاي زيادي با محوريت اين موضوع ساخته شده از جمله مجموعه فيلم‌هاي صامت «گولم» اثر «پل وگنر» که چند فيلم سلسله‌اي است و مشهور‌ترين فيلم «او چگونه به دنيا آمد» اثر گوس که در سال 1920 ساخته شد. در سال 1936 کارگرداني به نام «جولين دويوير» فيلمي‌به همين نام يعني گولم ساخت. مجموعه پويا نمايي «فراتر از بتمن» که در اين فيلم گولن حريف بتمن است و يک هيولايي به نامGLM که در واقع حروف اختصاري کلمه گولم است وجود دارد و توسط انساني کنترل مي‌شود. يکي ديگر از مفاهيمي‌که صهيونيست‌ها در سينما و حتي شعر و ادبيات برآن تأكيد دارند مسئله سامي‌ستيزي يا يهودي ستيزي است و از اين طريق مي‌خواهند تئوري دروغين هولوکاست را تبليغ نمايند. شايد بتوان از فيلم هري پاتر به عنوان شاخص‌ترين اثر سينماي آخر الزماني قبالي نام برد.

مجموعه کتب هري پاتر که هفت جلد هستند، با تبليغات سرسام آور شبکه‌هاي بزرگ رسانه‌اي غرب به تيراژي حدود 400 ميليون رسيد و اثر زيادي در ميان نوجوانان جهان گذاشت. صهيونيست‌ها معتقدند در آخرالزمان شياطين که به تعبير آنها مسلمانان هستند بر سرزمين موعود، به مرکزيت بيت المقدس غالب مي‌شوند و يهوديان با وجود مظلوميت، سرزمين موعود را نجات خواهند داد و در واقع تسلط بر سرزمين موعود، مقدمه‌اي براي تسلط بر جهان خواهد بود.

چه راهکارهايي براي تأمين فکري و فرهنگي جامعه در هجوم عرفان‌هاي انحرافي وجود دارد؟

در اين زمينه لازم است که برنامه ريزي استراتژيک و جامعي صورت بگيرد. قطعاً اين حوزه و دانشگاه هستند که کشور را به جلو مي‌برند و برنامه‌ريزي و ساماندهي و اجراي تمام امور در يک کشور، از نهادهاي آموزشي آن و همچنين آموزش‌هاي غير رسمي ‌مانند تلويزيون و هنر سرچشمه مي‌گيرد.
شايد در اولين گام بايد مراکز حوزوي و مطالعاتي و استراتژيک و پژوهشي مختلف در کشور، به مطالعات عميق و تاريخي و فلسفي پيرامون اين فرقه‌ها و راهکارهاي مقابله و کنترل آنها و شيوه‌هاي انتقال ادبيات غني اسلامي- عرفاني را به نسل‌هاي جديد بيابند. امروزه در عصر پسامدرن که بشر از شرور ماشينيسم و آلودگي‌ها و ضعف‌هاي تکنولوژي خسته شده است،اگر ما بکوشيم، معنويت ناب اسلامي- شيعي جهان را در مي‌نوردد. قطعاً عقلاني‌ترين و زيباترين مکاتب عرفاني در جهان اسلام و در مکتب اهل البيت (عليهم السلام) به منصه ظهور رسيده‌اند و امروز بايد با رجوع به اصل خويش، ره گم نکنيم و جهان را بدين سمت فراخوانيم و از بند استعمارگران روح و ذهن برهانيم. در قدم دوم بايد ريشه‌هاي سکولار و پوزيتيويستي علوم انساني را که به تعبير مقام معظم رهبري، ذاتاً منحرف و ماهيتاً مضر هستند، شناخت و به دانشجويان و دانش آموزان شناساند و در راه اصلاح نظام آموزشي قدم برداريم. مدرسه و دانشگاه عقلانيت و اجراي امور جامعه را به دست دارد و اصلاح آن، اصلاح جامعه است. بصيرت افزايي و ارائه جذاب ميراث غني فکري و عرفاني اسلام بايد سرلوحه مراکز آموزشي ما باشد. بايد مراکز آموزشي ما جوانان را واکسينه کنند و با روشني بخشي به ذهن مردمان، روح آنان را در مقابل هجوم خفاشان سيه دلي که دل در گرو غارت قلب و مغز جوانان دارند، بيمه کنند. در قدم سوم بايد هنر و رسانه‌هاي تصويري و مکتوب و تمام نهادها و ابزارهاي آموزش غير رسمي‌ را به خدمت درآوريم و با استراتژي و بينش عميق، آنها را در مسير حق، راهبري کنيم. نقش هنرمندان و ورزشکاران در راهبري قلبي‌جامعه، بسيار مهم است. الحمدلله آثار خوبي ‌تاکنون توليد شده‌اند که تأثيرات شگرفي در جهان داشته‌اند. شما تأثير فيلم‌هايي چون يوسف، مريم مقدس و مختارنامه را دست کم نگيريد. ولي هنوز گروهي از هنرمندان و ورزشکاران، صاحب نگاه‌هاي نافذ و جامع و استراتژيک نشده‌اند. اميد که هنرمندان ما از شر تعصبات ليبراليستي و نگاه‌هاي روشنفکرمآبانه برهند و در مسير اسلام ناب، به توليد آثار فاخر و ماندگار بپردازند که اگر چنين شود، جهان معنويت خواه کنوني نيز همراه ما خواهد بود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:29  توسط حسين اصغري  | 

كار گروهي باعث شد تا سد ورود به بيلدربرگ در اين ناحيه زيباي كوهستاني واقع در 70 كيلومتري ليسبون شكسته شود. با خودروي دو نفره گروه تلويزيوني كه از ليسبون آمده بودند، از هتلي كه در آن اقامت داشتيم به سزار پارك پنالونگا، كه بيلدربرگ هر روز آنجا تشكيل جلسه مي داد، مي رفتيم و برمي گشتيم.






قسمت قبلی

با كار گروهي نفوذ به بيلدربرگ ميسر مي شود
كار گروهي باعث شد تا سد ورود به بيلدربرگ در اين ناحيه زيباي كوهستاني واقع در 70 كيلومتري ليسبون شكسته شود. با خودروي دو نفره گروه تلويزيوني كه از ليسبون آمده بودند، از هتلي كه در آن اقامت داشتيم به سزار پارك پنالونگا، كه بيلدربرگ هر روز آنجا تشكيل جلسه مي داد، مي رفتيم و برمي گشتيم.
ما سه نفر همچنين براي ملاقات با پل لاكمن1، كه اخبار بيلدربرگ را در هفته نامه انگليسي زبان نيوز به خوبي پوشش مي داد، به ليسبون رفتيم.
گروه تلويزيوني انگليسي كه براي كسب اطلاعات بيشتر درباره بيلدربرگ، يك روز را در واشنگتن با من سپري كرده بودند، در ابتدا موافقت كردند كه اسامي خودشان و رسانه اي كه براي آن كار مي كردند- كه براي سراسر كشورشان برنامه پخش مي كند- چاپ شود. اما از آنجايي كه اميدوار بودند بتوانند، در ماه هاي آتي با چهره هاي بيلدربرگ مصاحبه كنند، در تصميم خود تجديدنظر كردند و خواستند از آنها فقط با اسامي جان و مايك ياد كنم. حالا مي توانم نام آن خبرنگار تلويزيوني را بگويم: جان رانسون2.
اين گروه انگليسي در پروژه 18 ماهه اي براي توليد يك مجموعه ويژه شش قسمتي، با موضوع نظم نوين جهاني، كار مي كرد. رانسون همچنين در حال نوشتن كتاب نامطلوبي به نام آنان3 بود كه چند فصل آن به بيلدربرگ و من مربوط مي شد، كه پر از اشتباهات و فحاشي هاي شخصي بود.
مايك نيز نگران بود كه اگر همكاري ما برملا شود، قدرت بيلدربرگ ورودشان را به ايالات متحده ممنوع كند.
پس از سه روز تلاش براي يافتن اقامتگاه كاركنان هتل محل برگزاري نشست بيلدربرگ، متوجه شدم آنها نزديك من هستند.
كارمند پذيرش در سرسراي هتل گفت كساني را مي شناسد كه آنجا كار مي كنند و مي تواند آنها را نزد من بياورد.
از پيش به آنها اطمينان دادم كه اسامي شان اعلام نمي شود، اخراج هم نمي شوند. پس از آن كمك زيادي كردند.
اما تلاش ها براي نفوذ به جلسات با شكست روبه رو شد، زيرا بيلدربرگ توانست، با اخطار به نگهبانان درباره صدور دستور تيراندازي به قصد كشتن و استفاده از تمام نيروي لازم، همه را بترساند. اين هشدارها از چند منبع اعلام شد.
ترتيب ملاقات با مردي را داده بودم كه قرار بود مرا با خودرو به مكان نشست بيلدربرگ ببرد و در گذر از ديوار و جنگل همراهم باشد. فقط يك راننده را اجير كرده بودم كه بيرون محوطه اقامتگاه بيلدربرگ منتظر بماند. اما عوارض طبيعي پيرامون پنالونگا و پليس هاي آن حوالي مستلزم آن بود كه كسي مرا همراهي كند.
پس از آنكه با هم قرار مفصلي گذاشتيم، راننده از من جدا شد. ظاهرا شايعه دستورتيراندازي به قصد كشتن باعث شد وي در تصميم خود تجديدنظر كند.
آيا دستور تيراندازي به قصد كشتن دروغ بود؟
هرنان دي بير4 ازمجله نيوز، روز 5 ژوئن كه در ورودي اقامتگاه بيلدربرگ قدم مي زد، به يكي از پليس ها گفته بود چقدر تدابير امنيتي ضعيف است.
آن مأمور پليس درپاسخ وي گفته بود كه چنين نيست و به تخته سنگ هاي روي تپه اشاره كرد كه تك تيراندازهايي در امتداد اقامتگاه مستقر بودند.
اين مأمور پليس گفته بود:«وقتي از منطقه ممنوع بگذريد، مي فهمند- شما همدست جيم تاكرهستيد.»
بيلدربرگ دام مي گذارد
بار ديگر، مأموران حفاظت نخبگان بيلدربرگ كاري كردند كه من درتعطيلاتم در پرتغال، تنها نباشيم. اما اين باعث نشد من از منابع ديوارهاي محصور نشست، اطلاعات كسب نكنم.
گزارشگراني كه ازلندن آمده بودند و با من همكاري مي كردند، تعجب كردند كه نگهبان فقط به ما اجاره داد، روز اول ژوئن، وارد اقامتگاه سزارپارك پنالونگا شويم، كه تقريباً خالي بود. اين دو گزارشگر تلويزيوني، مايك و رانسون و من انتظار داشتيم كه طبق معمول پليس، نيروي نظامي و نيروهاي امنيتي خصوصي زيادي در اطراف همه ورودي ها مستقر شده باشند. دركنار استخر ناهار خورديم، اما ظاهراً كاركنان عبوس اقامتگاه از نشستي بزرگ بي خبر بودند. ما كه گيج شده بوديم، محل را ترك كرديم.
طولي نكشيد كه خودرويي مشكي ما را تعقيب كرد و اين معما حل شد.مايك كه رانندگي مي كرد، كنار جاده توقف كرد و آن خودرو از كنار ما گذشت. درست بعد از آن، خودروي مشكي ديگري حدود 300متر عقب تر از ما توقف كرد، مايك به حركت ادامه داد. وخودروي يادشده نيز به حركت درآمد. مايك بار ديگر توقف كرد و اين خودرو هم حدود 100متر جلوتر ايستاد. مايك دور زد و درجهت مخالف حركت كرد و خودروي مزبور نيز همين كار راكرد.
درسمت راست، ديوار اقامتگاه سزار پارك پنا لونگا بود. مايك توقف كرد و آن خودرو هم توقف كرد.
مايك، از دور، از سزار پارك فيلمبرداري كرد.من از خودروي تعقيب كننده فيلم گرفتم.
آنگاه رانسون ادامه مصاحبه اي طولاني كه در واشنگتن آغاز شده را با من از سرگرفت.
مايك هم از خودروي تعقيب كننده فيلمبرداري كرد.
تعقيب كننده همچنان تا چند كيلومتر داخل شهر سينترا ما را دنبال كرد تا اينكه گزارشگران قانون شكني كرده و نزديك به يك بريدگي توقف كردند تا بتوانيم در صورت لزوم دريكي از دوجهت حركت كنيم. مأمور پليس به خودروي تعقيب كننده نزديك شد و به او اشاره كرد كه حركت كند. وي با پليس صحبت كرد و اجازه گرفت كه بماند.
ما سه نفري به خودروي تعقيب كننده نزديك شديم و شماره آن را ديديم:53- 02 -IZ پنجره ها بالا بود و درها قفل ، رانسون كارت شناسايي خود را نشان داد و فرياد كشيد كه از تلويزيون انگليس مي آيد و پرسيد چرا ما را تعقيب مي كنند. شخص تعقيب كننده دست تكان داد، اما چيزي نگفت.
وي تا 9كيلومتر ديگر ما سه نفر را تا هتل محل اقامت دنبال كرد. رانسون رفت تا ببيند كه آيا اتاق را گشته اند و من و مايك، درحالي كه تعقيب مي شديم، گشتي در شهر زديم و به هتل بازگشتيم.
شخص تعقيب كننده خودرو را درخيابان كنار هتل متوقف كرد و در پياده رو منتظر ماند.
سيه چرده بود و حدوداً 30ساله به نظر مي رسيد. از پله هاي هتل بالا رفتم. از نزديك استخر كه سمت راست قرارداشت. گذشتم و دوربينم رابين شاخه هاي درختان گذاشتم. شخص تعقيب كننده به پشت درختي دويد و ما بازي قايم باشك را شروع كرديم.
همين طور كه دوربين را تكان مي دادم، گفتم: «زود باش، لبخند بزن عزيزم.» مرد كوشيد اين كار را نكند، اما براي لحظه اي كوتاه، صورت عبوسش به پوزخندي ناخواسته باز شد و بعد دوباره به حالت اول برگشت.
چند ساعت بعد كه با قرار قبلي به هتل ديگري رفتم كه يك كوچه فاصله داشت، خودروي تعقيب كننده رفته بود.
وقتي رانسون و مايك نزد من آمدند، از دو مزاحم ديگر در سرسراي هتل خبر دادند. چگونه دانستند آنها مزاحم هستند؟ مايك توضيح داد: «از رفتارشان مي توان تشخيص داد.»
يكي يكي از هتل رفتيم، اول رانسون، بعد مايك و دست آخر من. اصلاً به آنها نگاه نكردم، اما از گوشه چشم متوجه شدم كه يكي از آنها مردي با موهاي مشكي و حدوداً 30 ساله و ديگري مردي مسن تر است- اما او تعقيب كننده قبلي نبود.
بدون آنكه به پشت سر نگاه كنم، به كافه اي رفتم كه يك كوچه با هتل فاصله داشت. ميزي نزديك به عقب سالن گرفتم و به در ورودي پشت كردم. پس از پنج دقيقه، ناگهان به پشت سر نگاه كردم و متوجه شدم مزاحم جوان تر چند ميز دورتر نشسته است.
لبخند زدم و براي اين مزاحم به نشانه دوستي دست تكان دادم. مزاحم همچنان عبوس بود.
مزاحمان خيلي مؤدب نيستند.
بروكسل، بلژيك
بيلدربرگ امسال انضباط سختگيرانه اي درپيش گرفت از حضور جيمي لي هوگلند از واشنگتن پست جلوگيري كرد. بيلدربرگ در موارد نادر اعضاي دردسرساز را كنار مي گذارد، مانند اولين رئيس آن شاهزاده برنارد از هلند كه، در دهه 1950، درگير رسوايي فساد در ماجرايي شد كه شركت هواپيماسازي لاكهيد نيز در آن دست داشت.
در نشست امسال بيلدربرگ در شاتو دولك،نزديك بروكسل پايتخت بلژيك، منابع آگاه گفتند كه جلب توجه كمتر، يكي از دلايل كم شدن تعداد آنها در سال جاري بود، اما علت اصلي آن، برقراري انضباط بيشتر بود- مانند مورد جيمي لي هوگلند از روزنامه واشنگتن پست.
هوگلند، دستيار سردبير واشنگتن پست، از اعضاي پروپاقرص و منظم بيلدربرگ بود. وي در نشست هاي بيلدربرگ به دونالد گراهام كمك مي كرد. كاترين، مادر وي كه اكنون مرده است، پيش از مرگ كنار كشيد و دونالد جاي وي را در سمت ناشر واشنگتن پست گرفت، اكنون در نشست ساليانه، هوگلند، در طول روزهاي آخر هفته از 1 تا 3 ژوئن 2000، غيبت آشكاري داشت.
هوگلند وفادارانه سياست هاي بيلدربرگ را در نوشته هاي خود در ستون نظريات منعكس مي كرد. وي با وظيفه شناسي ستون هايي نوشته بود كه از نفتا، سازمان جهاني تجارت و تهاجم ناتو به يوگسلاوي حمايت مي كرد تا نشان دهد اين سازمان ارتش سازمان ملل شده است و درسراسر جهان، و نقاطي كه بيلدربرگ پنهاني معين كند، حضور مي يابد.
در اوايل سال 2000، كاركنان دفتر هوگلند اعلام كرده بودند كه وي آن سال در نشست بيلدربرگ شركت نمي كند. اما به گفته كاركنان بيلدربرگ علت اين ا مر، روز 21 مه، در ستون منتشر در واشنگتن پست، معلوم شد.
بيلدربرگ از مدت ها قبل، از كنگره خواستار تصويب روابط عادي تجاري دائمي با چين كمونيست شده و آن را گامي مهم براي ورود اين كشور به سازمان جهاني تجارت و ايجاد يك دولت جهاني خوانده بود. اما روز 21 مه، هوگلند كه مي دانست امسال در نشست بيلدربرگ شركت نمي كند، اين سوال را مطرح كرد كه آيا كنگره روابط عادي تجاري دائمي را تصويب مي كند يا قدري منتظر مي ماند.
بيلدربرگ قصد نداشت منتظر بماند.
هوگلند ابتدا به اين نكته اشاره كرد كه روابط عادي تجاري دائمي، راي به چگونگي رفتار دولت چين با شهروندان خود نيست. اين با استدلال جهاني گرايان مغاير بود كه تجارت با چين به نوعي باعث مهرباني بيشتر دولت با مردم مي شود و اينكه سياست هاي داخلي كشوري ديگر به نوعي به ايالات متحده مربوط مي شود.
هوگلند همچنين با نگراني چين را يك تهديد نظامي خواند كه مصمم است توانايي پكن را براي حمله به شهرهاي آمريكا با موشك هاي هسته اي حفظ كند و با اين كار به مخالفت با ايدئولوژي نخبه گراي جهاني برخاست. دكترين. جهانگرايي بيلدربرگ اين است كه وانمود شود چين تهديدي نيست و نگراني از فروش رايانه ها و ساير ابزارهايي كه براي كمونيست ها كاربرد نظامي دارد، بي مورد است.
هوگلند نوشت: «نمايندگان مجلس بايد با استفاده از معيار امنيت ملي، دولت را وادار كنند براي جلوگيري از شكست اين لايحه را پس بگيرد و بكوشد تا شرايط استراتژيك و جزئيات تجاري مهيا شود.»
با وجود آنكه هوگلند نگفت كه هرگز نبايد با چين قرارداد تجاري بست، درخواست وي براي تاخير و توجه وي به پيامدهاي نظامي، طبق معيارهاي بيلدربرگ، نافرماني تلقي مي شود.
منبع آگاهي گفت: «نمي توان گفت كه آيا بيلدربرگ هوگلند را به اين علت اخراج كرد كه مي دانست وي چه موضعي اتخاذ مي كند يا آيا آنچه وي نوشت، عقيده واقعي خودش بود، زيرا قبل از نوشتن آن ستون مي دانست چند روز بيشتر در بروكسل نخواهد بود.»
اما وي خاطرنشان كرد مسئولان ارشد روزنامه هاي عمده - واشنگتن پست، نيويورك تايمز، لس آنجلس تايمز، هفته نامه هاي خبري و شبكه هاي راديو و تلويزيوني - پس از ياد كردن سوگند پنهان كاري در اين نشست ها شركت مي كنند. به گفته وي، آنها هرگز كلمه بيلدربرگ را نمي نويسند يا وجود آن را تصديق نمي كنند، اما انتظار مي رود از مواضع مناسب حمايت كنند.
هوگلند با طرح موضوع پيامد نظامي قرارداد با چين و درخواست تاخير در تصويب اين لايحه، پس از سال 1954، نخستين و كوچك ترين انحراف واشنگتن پست را سياست بيلدربرگ را رقم زد.
بانك هاي اروپايي به دستور بيلدربرگ حركت مي كنند
پس از صدور دستور بيلدربرگ مبني بر افزايش نرخ بهره درسال 2000 در سراسر جهان، بانك مركزي اروپا5 به سرعت به اين درخواست پاسخ داد. وقتي بانك مركزي اروپا نرخ پايه خود را، 8 ژوئن 2000، نيم درصد افزايش داد و واشنگتن پست، كه در اختيار بيلدربرگ است، اين كار را اقدامي جسورانه خواند؛ فقط پنج روز از صدور دستور بيلدربرگ مي گذشت. تحليلگران گفتند اين افزايش، نرخ بهره وام هاي بانك هاي تجاري را به 25/4درصد مي رساند كه بسيار زياد است، اما به مشكل يورو، پول مشترك اروپا، كمك مي كند.
بيلدربرگ خواستار افزايش نرخ بهره شد تا بر سود موسسات مالي افزوده شود و با كاهش سرمايه گذاري هاي اشتغال زا، بيكاري گسترش يابد. با افزايش بيكاري، دستمزدها كاهش مي يافت.
اعلام افزايش نرخ بهره با تغييري فني در چگونگي كار بانك مركزي اروپا همراه بود. اين بانك به جاي تعيين نرخي كه از بانك هاي عضو براي دريافت وام مي گيرد، نرخ حداقلي را تعيين مي كند و به بانك هايي وام مي دهد كه بيشترين بهره را بپردازند.
ويلم دويزنبرگ6، رئيس بانك مركزي اروپا، در اعلام افزايش نرخ بهره و سياست حداقل نرخ بهره، اين اقدامات را مساعدت خواند، كه به گفته تحليلگران، در زبان مبهم بانكي حاكي از افزايش بيشتر نرخ است.
تحليل گران از گفته دويزنبرگ مبني بر اينكه اين تغيير فني فضا را مساعد مي كند اين گونه برداشت كردند كه اگر بانك هاي عضو، نرخ بيشتري از حداقل نرخ جديد بپردازند، مي توان از افزايش نرخ بهره در آينده اجتناب كرد.
به هر حال، سود بانك ها بالا مي رفت و اشتغال كاهش مي يافت.
توماس ماير7 از گروه مالي گلدمن ساچه8 در فرانكفورت آلمان، اين اقدام جسورانه بانك مركزي اروپا را ستود.
هميشه نماينده اي از گلدمن ساچه در بيلدربرگ شركت مي كند. در سال 2000، جان تورنتون9 رئيس و توماسو پادوآ - شيوپا10 از اعضاي هيئت عامل بانك مركزي اروپا نيز در نشست بيلدربرگ شركت كردند.
ماير گفت: «اگر اين افزايش نرخ موثر باشد، به نفع ثبات بها و يورو خواهد بود. اين خطر هست كه كنترل نرخ بهره را از دست بدهند.»
تحليلگران گفتند نظام نرخ متغير به بانك مركزي اروپا كمك مي كند تا نرخ بهره را كنترل كند. ميزان پولي كه از بانك مركزي اروپا درخواست مي شود، هميشه 100 برابر حجم پولي است كه اين بانك مي خواهد براي كنترل نرخ بهره به نظام مالي وارد كند.
آنها افزودند براساس نظام جديد، كه بيشتر شبيه نظام فدرال رزرو ]بانك مركزي آمريكا[ است، متقاضيان موفق بايد بيش ا ز 25/4درصد بهره بپردازند كه باعث مي شود هزينه دريافت وام براي شركت ها و مصرف كنندگان بيشتر شود.
مقام بلندپايه اي از وزارت خارجه و از منابع آگاه قابل اعتماد قديمي گفت: «اين اقدام به بيلدربرگ اجازه مي دهد با كنترل بانك مركزي اروپا و توانايي خود براي دستكاري نرخ بهره، وضعيت اقتصادي را در اروپا تعيين كند - اينكه اشتغال و رفاه بالا باشد يا رشد اقتصادي كاهش يابدو در نتيجه بيكاري ايجاد شود - البته به شكلي كه به نفع انگيزه هاي خودخواهانه سرمايه گذاران بين المللي است.»
وي پيش بيني كرد اقدامات مشابهي در ايالات متحده و كانادا و - از طريق كميسيون سه جانبه - در ژاپن و ساير كشورهاي آسيايي اجرا شود.
وي گفت:«موضوع به كنترل جهاني مربوط مي شود.»
بيلدربرگ در نبرد براي حفظ سكوت خبري شكست مي خورد
بيلدربرگ مكاني را انتخاب مي كرد كه در آن ايالت به مطبوعات يارانه مي داد؛ خبرنگاران و مردم مرعوب مي شدند و كارزار وسيع اطلاع رساني نادرست به راحتي اجرا مي شد. با اين حال، در سال 2000، خدشه قابل توجهي درتلاش بيلدربرگ براي برقراري سكوت خبري ايجاد كرديم.
اين پيروزي زماني رخ داد كه نشريه اي بلژيكي به نام دي مورگن،11 كه در بروكسل منتشر مي شود، در صفحه اول خود گزارشي درباره نشست پنهاني بيلدربرگ در پناه نگهبان هاي مسلح در شاتودولك درج كرد. در صفحه 7 گزارش مفصل ديگري به همراه عكسي از دو شركت كننده بيلدربرگ در حال قدم زدن كنار درياچه چاپ شد.

منبع: کیهان

1 Paul Luckman
2 John Ronson
3 Them
4- Hernan De Beer
5 The European Central Bank ECB
6Willem Duisenberg
7Thomas Mayer
8The Goldman Sachs Group
9John Thornton
10Tommaso padoa-Schioppa
11DeMorgen
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:26  توسط حسين اصغري  | 

معماري بازار هنر مشهد
تاسيس و حمايت باشگاه ابومسلم با توجه به منفور بودن وي در نزد اهل بيت عليهم السلام و بررسي طراحي پرچم اين باشگاه با شمعدان هاي مقدس يهوديان
بررسي چگونگي تاسيس كارخانه كوكا كولا با توجه به توليد محصولات صهيونيستي در اين كارخانه و حمايت و تبليغ محصولات آن از سوي نهاد آستان قدس رضوي و همچنين بررسي شكل ميدان كوكا كولاي مشهد و استفاده ستاره داوود در طراحي اين ميدان
بررسي معماري سردر سازمان بهزيستي استان و استفاده از نماد ماسوني هرم يك چشم
بررسي ميزان اهميت آرامگاه خواجه ربيع با توجه به شخصيت منفي ايشان در تاريخ اهل بيت عليهم السلام و حمايت آستان قدس از گسترش اين مكان و تبليغ براي زيارت وي در حاليكه برادران امام هشتم يعني سيد ناصر و سيد باصر عليهم السلام در اوج مظلوميت و بي توجهي قرار گرفته اند
بررسي ساخت و سازهاي بي حساب و كتاب در اطراف حرم رضوي و نقش يونسكو در فعاليتهاي آستان قدس رضوي
بررسي معماري حسيسنيه شخصي توليت آستان قدس رضوي و استفاده از نماد هاي ماسوني در معماري اين بنا
بررسي برخي نماهاي شهري ساختمانهاي دولتي از جمله بانك تجارت و استفاده از نماد شيطاني هرم يك چشم

بازار هنر مشهد

استفاده از بناهای ماسونی نیز شاهکار دیگر مسئولان امور فرهنگی در مشهد مقدس است که از این دست میتوان به استفاده از نماد هرم یک چشم در بازار هنر کوهسنگی مشهد توسط شهرداری دومین کلان شهر مذهبی جهان اشاره نمود




معماری بازار هنر مشهد و استفاده از هرم یک چشم در تصویر فوق به کارگیری هرم یک چشم ماسونی در معماری بازار هنر مشهد مقدس کاملا واضح و مشهود است ، لازم به ذکر است چراغهای تعبیه شده در نوک هرم شبها روشن میشوند و دقیقا همان هرم ماسونی وچشم درخشان را میتوان در معماری بازار هنر مشهد مقدس مشاهده نمود !! در معرفی گروه مخفی فراماسونری آمده است

نکته ی بسیار عجیب این که گروه مذکور، هم از نظر خصوصیات و هم از نظر اعمال، شباهت باورنکردنی با دجال روایات اسلامی دارد و حتی در این میان، نماد « یک چشم » را نیز برای خود برگزیده است که این مسأله خود اهمیت شناخت این فرقه را بیش از پیش نمایان می سازد.دامنه ی اعمال شیطانی این گروه تا بدانجاست که رد پای آن در بسیاری از فتنه های بزرگ عالم، از جمله فتنه ی معبد سلیمان، نبرد کذایی آرماگدون، پیشگو یی های نوستراداموس، فیلم 300 و ... دیده می شود که این مسئله با شواهد فراوانی که در این مقاله نیز به آن ها پرداخته شده است، تأیید می گردد. متاسفانه این فرقه تلاش دارد تا حکومت جهانی شیطانی خود را تا سال ۲۰۱۰ بنیان نهد و به اهداف آخرالزمانی خود جامه ی عمل بپوشاند.مطالبی که تقدیم حضورتان می گردد، تلاش دارد تا با استفاده از اسناد، عکس ها و فیلم های بی شمار، انطباق احتمالی فراماسونری را بر دجال نشان دهد و پرده از ماهیت پلید این گروه و اهداف شیطانی آن بردارد.


سازمان بهزيسيتي استان خراسان

در این قسمت تصویر سردر ساختمان دولتی سازمان بهزیستی استان خراسان درج شده است . همانطور که مشاهده مینمائید نماد ماسونی هرم یک چشم با تمام خصوصیات آن در معماری سردر ساختمان استفاده شده است . همانطور که مشاهده مینمائید در نوک هرم قسمتی تعبیه شده است تا در ساعات مشخصی از طول روز در یک نقطه ثابت و در تمام طول روز از زوایای مختلف نور خورشید از داخل آن تابیده شود.لازم به ذکر است این محل قبل از انقلاب و با معماری کاملا ساده بیمارستان آمریکائیها بوده است ، اما به تازگی سازمان بهزیستی بعد از تعمیرات کلی آن ، سر در این ساختمان را به صورت هرم یک چشم طراحی نموده است !



نمادهای فراعنه مصر و ماسونها در معماری مدرن آمریکا نیز مشاهده می شود و باید گفت یکی از اصول معماری در تفکر فراماسونری استفاده از همین نمادها بوده است توجه نمایید که آرم دولتی آمریکا و جریان مخوف و مخفی فراماسونری که برروی اسکناسهای دلار نیز چاپ شده است چشم جهان بین یا هرم یک چشم است که دقیقا مشابه روایات و احادیث موجود در باره دجال آخرالزمان است و پرچم حزب دموکرات آمریکا منقش به یک الاق یا حیوان انکرالاصوات و کودن یا همان خر است (ان انکرالاصوات لصوت الحمار)با توجه به این موضوع مطالب این مقاله را مطالعه نمایید و در صورت مفید دانستن مطالب ما را در نشر آن یاری نمایید





معماری هتل ماسونی لوکسور در آمریکا


جا دارد به بسیاری از مطالب و نماد ها باید با دید جدیدی نگاه کنیم... در فیلمهای زیادی این نماد ها و سایر نمادهای شیطانی فراماسونری قابل مشاهده است(به خصوص نماد بافومت که در قالب اشکال متفاوت با کمی دقت قابل تشخیص است).همچنین در برنامه ای راجع به یک هتل در ایالت لاس وگاس،به موارد شگفت انگیزی برخوردم که برای شما ذکر میکنم :::Hotel Luxor:::این هتل به شکل یک هرم عظیم ساخته شده است و جلوی آن نیز یک ستون ابلیسک یا آبسلیک نصب شده است. نکته ی قابل توجه در مورد همان مثلث نور افشان است که دقیقا به همان شکلی که در تصاویر نماد فراماسونری موجود است ،نوک این هرم چنین مثلثی با نور افشانی فوق العاده وجود دارد که نور آن به سمت آسمان حرکت کرده که بیانگر همان عقیده جهان بین بودن این چشم است! وجود چنین مثلثی در راس هرم این نظر که این تنها یک هتل به شکل اهرام ثلاثه است را رد می کند

بانك تجارت


نمای یکی از بانکهای دولتی در مشهد مقدس

طبق نظر کارشناسان ، طراح نمای بانک تجارت مشهد به طور قطع سوء نیت خود را در به کارگیری آرم بانک تجارت که حاوی نقشه کشور عزیز ایران میباشد ، در نوک مثلث اعمال نموده است و مطمئنا از اهداف گروه فراماسونری مطلع بوده است و گرنه اینچنین آشکارا این طرح را برای نمای بیرونی این ساختمان که کاربری مالی و پولی نیز دارد استفاده نمینمود .




اگر بپذیریم که واقعاً دجال انسانی یک چشم و دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی است و از هر مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی به دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با این ویژگی های عجیب و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش! ظاهر شود، انسان ها نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند. در این حالت، با توجه به عجیب و غریب بودن این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب نمی خورند. زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی او است، به راحتی قابل شناسایی است.

بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و بدون اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد. از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد شده است، می توان نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان و یک تفکر است. بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال گفته شده است، عموماً مربوط به انسان نمی شود. این در حالی است که در مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای یک انسان بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند که سفیانی احتمالاً یک انسان است. بسیاری از عالمان بزرگ از جمله آیت الله مکارم شیرازی دجال را نماد حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند. همچنین مقام معظم رهبری نیز گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما بارها به خطر « نظام سلطه » اشاره کرده اند.

از سوی دیگر امام خمینی (ره) هم بارها آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند. این نامگذاری ها نشان می دهد که در ورای الفاظ ظاهری، باید به لایه های پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد. همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... » « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد.

چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... » همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد. این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا: نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است و به همین علت، به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد. حتی در مهر ماسونی آمریکا نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی موجود نمی باشد.

بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد. شناختن این فرقه خطرناک و شیطانی از این جهت اهمیت دارد که در لایه های پنهانی خود برای مرجعیت شیعه و فرهنگ تشیع توطئه چینی مینمایند به گزارش ابنا ، دکتر «مايكل برانت»،
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:12  توسط حسين اصغري  | 

 استفاده ی مکرر از پیشگویی های نوستراداموس علیه ایران و کشورهای اسلامی:



میشل نوستراداموس، پزشکی یهودی الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 میلادی می زیسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگری نیز تبحر داشته و بدون هیچ گونه شک و شبهه ای یک کابالیست بوده است.(267) در کتاب هایی که توسط وی نگاشته شده و اصطلاحاً پیشگویی های نوستراداموس نامیده می شود، مطالب بسیاری در رابطه با آینده ی جهان و به خصوص وقایع آخرالزمان، بیان شده است. این پیشگویی ها در قالب 10 سانتوری یا 10 (بخش) صدتایی نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبیتی می شوند. سانتوری های نوستراداموس، مهمترین و معروف ترین بخش از سروده های وی می باشند.







« فریبکارترین پیشگوی تاریخ » شاید لقب برازنده ای برای این پیشگوی حیله گر باشد؛ زیرا که وی، افراد بسیاری را در سراسر جهان و در طول تاریخ فریب داده است. شاید شما خوانندگان عزیز، از این توصیف بسیار تعجب کرده و با آن به شدت مخالف باشید؛ زیرا امروزه در بسیاری از سایت های اسلامی صحبت از پیشگویی های نوستراداموس می شود و حتی گهگاه به پیشگویی های وی استناد می گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در این رابطه، لطفاً به توضیحات و مستندات زیر توجه فرمایید:



منظور ما از « فریبکارترین پیشگوی تاریخ » این نیست که همه ی پیشگویی های نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور این است که تعداد زیادی از پیشگویی های وی مبهم بوده، تعداد زیادی اشتباه بوده و اندکی نیز شاید درست بوده است که احتمالاً این پیشگویی ها ی درست، بدلی بوده و از منابع دیگری اقتباس شده اند.



در هر حال، شواهد مهمی وجود دارند که نشان می دهند نوستراداموس و پیشگویی هایش، بخش مهمی از توطئه ی شبکه ی جهانی کابالایی–ماسونی بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکیلاتی با نام فراماسونری وجود نداشتند، بلکه تشکیلات بسیار مشابهی به شکل انجمن های مخفی و کابالایی وجود داشتند که هم از نظر عقاید و هم از نظر اهداف، کاملاً شبیه تشکیلات امروزی فراماسونری عمل می کردند. در واقع همان طور که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، تعالیم الحادی کابالا، پایه و اساس فراماسونری امروز را تشکیل می دهند(268) و می توان کابالا را مادر فراماسونری امروز نامید.)



از جمله شواهد و دلایلی که نشان می دهند پیشگویی های نوستراداموس بخشی از نقشه ی شیطانی دستگاه جهانی کابالایی–ماسونی می باشد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:



1 – نوستراداموس بدون هیچ شکی یهودی الاصل و کابالیست بوده است.(269) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعالیمی کاملاً الحادی است و با ذات ادیان الهی تناقض دارد.(270) حضور نوستراداموس در گروه های کابالایی به عنوان یک عضو معروف و قدرتمند، نشان می دهد که وی تا چه اندازه در بین کابالایی های همزمانش ارج و قرب داشته است. (271) مطمئناً این ارج و قرب بی دلیل نبوده و احتمالاً به دلیل خدمات وی به کابالا از طریق پیشگویی هایش بوده است.











البته بعضی از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگویند که وی انسانی کاملاً مذهبی و خداترس بوده و حتی در نامه اش به پسرش این مطلب را به وضوح بیان کرده است.(272) اما این گفته درست نمی باشد؛ زیرا امروزه نیز افراد فاسدی چون جرج بوش برای کسب مشروعیت، خود را به عنوان فردی مذهبی معرفی می کنند؛ این در حالی است که عضویت جرج بوش در گروه ماسونی و شیطانی (Skull & Bones) گوش فلک را نیز کر کرده است. بنابراین، ادعای نوستراداموس در نامه به پسرش نیز فریبی بیش نیست؛ زیرا عضویت وی در کابالا، هر گونه ادعایی را در مورد مذهبی بودن وی باطل می کند.



از سوی دیگر، اذعان به جادوگری و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس (قرن 16 میلادی) مطمئناً خطرناک بوده و به مرگ او می انجامیده است. بنابراین اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش به پسرش، نمی توانسته اعتقاد قلبی به کفر و جادوگری را مستقیماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نیست که واقعاً نامه ی مذکور، نامه ای حقیقی است یا خیر؟)





2 – بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در این پیشگویی ها، مطالب فراوانی وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ایرانیان) چهره ای خشن و جنگجو ساخته اند و منجی مسلمانان (حضرت مهدی (عج) را انسانی جنگ طلب معرفی کرده اند. در واقع بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس، با لحنی هشدارگونه بیان شده اند و هدف از آن ها ایجاد ترس و تکاپو در دل غربی ها بوده تا آن ها خود را برای مقابله با این موج اسلامی آماده کنند.



نمونه ای از این پیشگویی ها را در زیر ملاحظه می فرمایید:(273)











3 – استفاده ی فراوان کشورهای ماسونی (آمریکا و اسراییل) از پیشگویی های نوستراداموس بر علیه مسلمانان و ایرانیان، خود گواه دیگری بر این حقیقت است که نوستراداموس کابالیست، با پیشگویی های فریبنده اش راه را برای کابالیست ها ی جدید (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسیدن به اهداف شیطانی آخرالزمانیشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها برای به دست گیری قدرت جهان، همان اهدافی بود که قبل از آن ها کابالیست ها و شوالیه های معبد دنبال می کردند.



لازم به ذکر است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کتاب ها و فیلم های زیادی درباره ی پیشگویی های نوستراداموس نوشته شده که فیلم معروف « مردی که آینده (فردا) را دید » از آن جمله است.(274) در این فیلم ها، به کرات از مسلمانان و ایرانیان به عنوان انسان های خطرناک یاد شده است. یقیناً با این ترفند، سران ماسونی قصد دارند تا مردم مغرب زمین را از اسلام و ایران بترسانند و از آن ها برای انجام اهداف شیطانیشان کمک بگیرند.





حال که به اهداف شیطانی پیشگویی های نوستراداموس پی بردیم، بهتر است پیرامون صحت و سقم این پیشگویی ها نیز بحث کنیم. در مورد صحت این پیشگویی ها می توان گفت که:



1 – بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس مبهم بوده و می توان از آن معانی مختلف و حتی متضاد استنباط کرد. اکثر پیشگویی های نوستراداموس از این دسته بوده و مبهم می باشند و بدین ترتیب قابل استناد نیستند.(275)





2 – با وجود پیشگویی های مبهم فراوان در بین پیشگویی های نوستراداموس، در بعضی قسمت ها که وی صریح سخن گفته است، اشتباهات فاحشی در پیشگویی هایش مشهود است. برای نمونه به پیشگویی زیر توجه فرمایید:(276)









در این پیشگویی، نوستراداموس پیشگویی می کند که رود سلتیک (Rhine : راین) تا زمان نجومی خاصی (که دقیقاً بر سال 2006 میلادی منطبق است)، مسیر خود را تغییر داده و دیگر از شهر آگریپینا (شهر Cologne : کلن امروزی) رد نمی شود.(277) اما این پیشگویی کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال 2007 میلادی است، رود راین دقیقاً از وسط شهر کلن عبور می کند و کماکان در مسیر سابق خود جاری است. تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google Earth برداشته شده است، این مطلب را به وضوح نشان می دهد:









3 – پیشگویی های بسیاری نیز در کتب و سایت های اینترنتی وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند، اما هیچکدام از آن ها در بین پیشگویی های نوستراداموس یافت نمی شوند! بسیاری از این مطالب یا به کلی جعلی هستند و یا بخشی از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمی از این دسته پیشگویی ها نیز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسیر شده اند. در زیر به چند نمونه ی مهم از این گونه پیشگویی ها اشاره می کنیم:



A) پیشگویی زیر، یکی از پیشگویی های معروف نوستراداموس می باشد که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ی ساختگی 11 سپتامبر ارتباط می دهند:(278)








این قطعه از پیشگویی های نوستراداموس، سر و صدای زیادی به پا کرده است و عده ی زیادی از نویسندگان، آن را از شاهکارهای نوستراداموس دانسته و ادعا می کنند که این قطعه کاملاً با حادثه ی 11 سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است این واقعه را پیشگویی کند. این افراد می گویند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نیویورک) را نیز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسی نیز سهواً این سخن نادرست به چشم می خورد.(279)



اما باید بگوییم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط می باشد. در رد ادعای بالا، می توان به نکات زیر اشاره کرد:



(aاولین نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که مدار 45 درجه به هیچ عنوان مدار شهر نیویورک نیست، بلکه مدار شهر نیویورک در حدود 41 درجه است. بنابراین مدار نامبرده در سانتوری نوستراداموس، به هیچ عنوان با مدار شهر نیویورک مطابقت ندارد.



تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google Earth برداشته شده است، مدار واقعی شهر نیویورک را به وضوح نشان می دهد:









البته دستگاه شیطانی فراماسونری که از پیشگویی های نوستراداموس در جهت منافع خویش بهره برداری می کند، بر آن شد تا این اشتباه واضح را به نحوی توجیه کند؛ بدین ترتیب که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حامیان پیشگویی های نوستراداموس اعلام کردند که منظور از (45) درجه در سانتوری نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد و این عدد نیز تقریباً مختصات نیویورک است!(280) عده ای دیگر نیز اعلام کردند که منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه ای بین (40) و (45) درجه بوده است!(281) همان طور که ملاحظه می فرمایید، این توجیهات کاملاً غیر منطقی بوده و به راحتی رد می شوند. بعضی از دلایل رد این توجیهات عبارتند از:



1) نیویورک یک شهر بزرگ است و مختصات یک شهر بزرگ به هیچ عنوان درمحدوده ی صدم (0.01) و دهم (0.1) نمی گنجد؛ زیرا این شهرها محدوده ی وسیعی دارند. برای مثال، محدوده ی شهر نیویورک بین (40.48) درجه تا (40.88) درجه ی شمالی عرض جغرافیایی واقع شده است و محدوده ی این شهر در مقیاس صدم، فقط یک نقطه نیست. نکته ی جالب تر این که، حتی محل ساختمان سازمان تجارت جهانی در نیویورک (که در حادثه ی 11 سپتامبر ویران شد) نیز در مدار (40.70) درجه ی شمالی قرار دارد و با اعداد (40.5) درجه و (40.05) درجه مطابقت ندارد. بدین ترتیب ادعای کسانی که می گویند منظور از (45) درجه در سانتوری نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ی شهر ها (به خصوص شهر های بزرگی همچون نیویورک)، در مقیاس صدم (0.01) و دهم (0.1) درجه نمی گنجد.



2) در پیشگویی های نوستراداموس، مدار شهرهای دیگری نیز ذکر شده اند که هیچکدام از آن ها اعداد اعشاری ندارند. بنابراین در اینجا نیز انتظار نمی رود که درجه ی ذکر شده برای « شهر جدید »، عددی اعشاری باشد. بدین ترتیب ادعای کسانی که می گویند منظور از (45) درجه در سانتوری نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد، غلط است.



3) نحوه ی ذکر عدد (45) در این قطعه ی سانتوری مذکور، به قدری واضح است که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارد و به هیچ عنوان عدد یاد شده، عدد (40.05) یا (40.5) را به ذهن متبادر نمی سازد.(282) از سوی دیگر نحوه ی بیان عدد (45) در این سانتوری به قدری گویا است که هیچ گاه نمی توان از آن، عبارت منطقه ای بین مدار (40) و (45) درجه را استنباط کرد. بدین ترتیب، هم ادعای کسانی که می گویند منظور از (45) درجه در سانتوری نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و یا 40 و 0.5 (40.5) می باشد، و هم ادعای افرادی که می گویند منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه ای بین (40) و (45) درجه است، اشتباه می باشد.





ذکر یک نکته: ذکر این نکته حائز اهمیت است که اختلاف بین (41) درجه و (45) درجه ی عرض جغرافیایی کم نیست و در حدود 480 کیلومتر می باشد. بدین ترتیب نمی توان شهر جدید ذکر شده در قطعه ی 97 سانتوری 6 نوستراداموس را که در مدار (45) درجه واقع شده است، همان شهر نیویورک دانست؛ زیرا نیویورک که در مدار 41 درجه واقع شده است، حدود 480 کیلومتر با مدار (45) درجه فاصله دارد.





b) مطلب مهم دیگری که نشان می دهد قطعه ی 97 سانتوری 6 نوستراداموس شباهتی به واقعه ی 11 سپتامبر ندارد، این است که شهر جدیدی که نوستراداموس از آن نام می برد، نیویورک نیست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جدید » یا « شهر نوین »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و یا شهر (Villanova d'Asti) در ایتالیا می باشد. زیرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (44.5) درجه، و شهر (Villanova d'Asti) دقیقاً در مدار (45) درجه واقع شده است.(283) البته شهر های مذکور به نسبت شهر های کوچکی هستند و می توان آن ها را در محدوده ی کوچکی از عرض جغرافیایی جای داد و مانند نیویورک محدوده ی وسیعی ندارند. به همین دلیل است که در مورد آن ها محدوده ی وسیعی از عرض جغرافیایی را ذکر نکردیم. نکته ی مهم این که این شهر ها در زمان نوستراداموس نیز وجود داشتند و با محل زندگی وی که کشور فرانسه بوده است، فاصله ی چندانی نداشتند. بنابراین احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جدید، یکی از این دو شهر بوده است.



همچنین بسیار جالب است که بدانیم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوی به معنای شهر جدید، و (Villa nova) نیز به همین معنا می باشد که این مطلب نیز احتمال اشاره ی نوستراداموس به این دو شهر را بالا می برد.(284)



در تصویر ماهواره ای زیر که از برنامه ی Google earth گرفته شده است، شما می توانید تصاویر دو شهر مذکور و موقعیت جغرافیایی آن ها را مشاهده کنید: (تصویر اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot) در کشور فرانسه، و تصویر دوم مربوط به شهر (Villanova d'Asti) در کشور ایتالیا می باشد.)













c) سومین نکته ای که ارتباط قطعه ی 97 سانتوری 6 را با واقعه ی 11 سپتامبر رد می کند، این است که در این قطعه ی نوستراداموس، گفته شده که « آتش به شهر جدید نزدیک می شود »، اما در واقعه ی 11 سپتامبر، آتش به برج های دوقلو نزدیک نشد، بلکه دو هواپیما به برج های مذکور نزدیک شدند و باعث آتش گرفتن برج ها شدند. این مطلب نیز، تاییدی بر عدم ارتباط این قطعه ی سانتوری مذکور با پیشگویی های نوستراداموس است.



بدین ترتیب همان طور که دیدیم، حادثه ی ساختگی و دروغین 11 سپتامبر به هیچ عنوان قابل انطباق با پیشگویی نوستراداموس نیست. در واقع این تعبیر و تفسیر غلط از (سانتوری 6 – قطعه ی 97) به صورت عمدی ارایه شده و هدف از ترویج آن در کتب و سایت های مختلف، این است که نوستراداموس را پیشگوی بزرگی معرفی کنند و از این حربه بهره گیرند تا بقیه ی پیشگویی های نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان های جنگ طلب و خونخوار معرفی گردیده اند، واقعی جلوه دهند.









B) از جمله گزافه گویی های دیگر در مورد حادثه ی ساختگی 11 سپتامبر، ترجمه و تفسیر غلط قطعه ی زیر است که عمدی می باشد:(285)









دستگاه شیطانی فراماسونری و طرفداران نوستراداموس، برای پیشبرد اهداف شیطانی خود ادعا کرده اند که این پیشگویی نوستراداموس مربوط به واقعه ی 11 سپتامبر است! حتی آنان گفته اند که منظور از کلمه ی (Tour) در قطعه ی مذکور، همان (Tower) یا (برج) در زبان انگلیسی است. بنا به ادعای آنان، این قطعه بیان می کند که برج در طی حمله ای آتش می گیرد و منظور از این برج، همان برج سازمان تجارت جهانی نیویورک است!



این ادعای سفیهانه به سهولت رد می شود. زیرا دو ساختمانی که در این قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues و Ansouis)، قلعه هایی کاملاً قدیمی و شناخته شده هستند که در نزدیکی شهر (Pertuis) در کشور فرانسه واقع شده اند و از یکدیگر 8 کیلومتر فاصله دارند. پیشگویی نوستراداموس نیز پیرامون همین قلعه ها است. نکته ی جالب این که پیشگویی نوستراداموس در مورد این قلعه ها نیز هنوز که هنوز است، به حقیقت نپیوسته است. بنابراین پیشگویی قطعه ی مذکور نه تنها به حادثه ی 11 سپتامبر ربطی ندارد، بلکه در مورد قلعه های فرانسوی نیز به حقیقت نپیوسته است!(286) تصویر دو قلعه ی مذکور را در زیر می بینید:










ذکر یک نکته ی مهم: پیشگویی فوق، در سانتوری های دهگانه ی نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبیتی های ضمیمه ی نوستراداموس یافت می شود. بعضی از کتب و سایت ها، دوبیتی های فوق را سانتوری های 11 و 12 می نامند.





C) پیشگویی دیگر نوستراداموس که به 11 سپتامبر ارتباط داده می شود، پیشگویی زیر است:(287)













در سایت های اینترنتی فراوانی، قطعه ی فوق را به عنوان یکی از پیشگویی های 11 سپتامبر معرفی کرده اند. نکته ی جالب این که در سایت های مذکور، مصرع دوم قطعه ی فوق، عمداً غلط ترجمه شده است. بدین ترتیب که در این سایت ها عبارت فرانسوی (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگلیسی (.Will cause the towers around the New City to shake) ترجمه کرده اند که معنی فارسی آن چنین است: ( (لرزش زمین) سبب خواهد شد تا برج های اطراف شهر جدید بلرزند.). اما همان طور که در بالا دیدیم، عبارت فرانسوی (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگلیسی (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه می گردد که معنی فارسی آن چنین است: ( (لرزش زمین) سبب لرزش در اطراف شهر جدید خواهد شد.). نکته ی جالب این که در قطعه ی سانتوری نوستراداموس و ترجمه ی صحیح آن، اصلاً کلمه ی برج (Tower) وجود ندارد و به نظر می رسد که سایت ها ی اینترنتی تحت اختیار ماسون ها به صورت عمدی و مغرضانه کلمه ی برج را در ترجمه ی خود به کار برده اند.(288)



نکته ی دیگر این که منظور از شهر جدید در قطعه ی مذکور سانتوری های نوستراداموس، شهر نیویورک نیست؛ بلکه منظور از آن، یکی از دو شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و یا شهر (Villanova d'Asti) در ایتالیا می باشد.(289)



از سوی دیگر در مصراع اول این قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمین، سبب لرزش شهر جدید می شود؛ حال آن که در 11 سپتامبر، هواپیما ها از آسمان باعث خرابی برج های سازمان تجارت جهانی شدند که این مسأله نیز دروغ بودن ادعاهای سایت های مذکور را نشان می دهد.





D) در مورد 11 سپتامبر، پیشگویی های جعلی نیز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس در کتاب های خود به آن ها کوچکترین اشاره ای هم نکرده است. نمونه ای از این پیشگویی ها را در زیر می بینید: (290)










پیشگویی فوق، کاملاً جعلی بوده و نوستراداموس حتی کوچکترین اشاره ای به آن نکرده است. پیشگویی مذکور در E-Mail ها و سایت های بسیاری آمده است، اما نه در سانتوری ها وجود دارد و نه در سایر کتب نوستراداموس. جالب تر این که سال سرودن این قطعه، سال 1645 ذکر شده است؛ این در حالی است که نوستراداموس در یک قرن پیش از آن تاریخ زندگی می کرده و در سال 1654 در حدود 150 سال سن داشته است!(291)





E) یکی دیگر از پیشگویی های جعلی منتسب به نوستراداموس را نیز در زیر می بینید:(292)











این پیشگویی نیز کاملاً جعلی بوده و حتی مشابه آن نیز در پیشگویی های نوستراداموس وجود ندارد!(293)





F) بجز پیشگویی های فوق که به حادثه ی 11 سپتامبر ارتباط داده شده اند، پیشگویی های دیگری نیز وجود دارند که معروف می باشند. از جمله ی این پیشگویی ها می توان به پیشگویی اشاره کرد که بنا به ادعای طرفداران و حامیان نوستراداموس، خبر از آمدن هیتلر می دهد. ابتدا بهتر است که نگاهی به این پیشگویی بیندازیم:(294)













قطعه ی فوق یکی از مهمترین قطعاتی است که توسط حامیان و طرفداران نوستراداموس تبلیغ می شود، و دلیل آنان بر صحت پیشگویی نوستراداموس، این است که در این قطعه هم کلمه ی (Hister) وجود دارد که مشابه هیتلر است و هم به آلمان اشاره شده است!



اما در رد این ادعاها دلایل محکمی وجود دارند:



a) این سانتوری عاقبت (Hister) را زندانی شدن در قفس آهنین دانسته است، حال آن که همه می دانیم که هیتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پیروزی متفقین خودکشی کرده اند؛(295) بنابراین این پیشگویی ارتباطی به هیتلر ندارد.



b) در مورد کلمه ی ((Hister باید گفت که این کلمه در نسخه های مختلفی که از پیشگویی های نوستراداموس وجود دارند، به اشکال مختلفی ذکر شده است. برای مثال در کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts) لغت (Ister) ذکر شده است که نام لاتین رودخانه ی دانوب می باشد(296) و اتفاقاً بخش ابتدایی این رودخانه در آلمان واقع شده است.(297) از سوی دیگر در بعضی از کتب، از جمله در کتاب (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ی مذکور سانتوری های نوستراداموس، کلمه ی (Hister) ذکر شده است.(298) نکته ی دیگر این که در ابتدای کتاب دوم، مولف ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زیاد از کلمه ی (Hitler) استفاده کرده است! به همین دلیل در این کتاب، در کنار لغت (Hister)، کلمه ی (Hitler) نیز به کار رفته است.(299) از این توضیحات می توان نتیجه گرفت که کتاب پیشگویی های نوستراداموس، در طول تاریخ مورد دستکاری واقع شده و کشورهای اروپایی و آمریکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغییر داده و بنا به میل خود تفسیر کرده اند. برای مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگلیسی است، بی شک به نفع انگلیسی ها و به ضرر آلمانی ها قلم زده و به جای (Hister)، (Hitler) نوشته است.



البته در مورد هیتلر پیشگویی های زیادی وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداری می کنیم؛ اما تقریباً همه ی آنان نیز به نحو مشابه رد می شوند.





G) آخرین پیشگویی که در این جا بررسی می کنیم، پیشگویی بسیار معروفی است که طرفداران نوستراداموس و حامیان او ادعا می کنند در آن به حضرت امام خمینی (ره) و انقلاب ایران اشاره شده است.



این پیشگویی، بارها از سوی رسانه های غربی مطرح شده است و این رسانه ها به وسیله ی آن، رشد ایران را برای غرب، خطرناک جلوه داده و بدین وسیله اهداف استعماری خود را توجیه می کنند. این خبرگزاری ها با ادعایشان مبنی بر این که پیشگویی مزبور یکی از چندین پیشگویی صحیح! نوستراداموس درباره ی ایران و اسلام است، تلاش می کنند تا بقیه ی پیشگویی های نوستراموس درباره ی ایران و اسلام را به خورد مخاطبان غربی خود بدهند تا بدین وسیله از حمایت آنان در مبارزه با اسلام و ایران برخوردار شوند.



متأسفانه در داخل سرزمین های اسلامی و حتی کشور عزیزمان ایران، عده ای از برادران عزیز مسلمان، فریب خورده و با نیت خیر اما با روش اشتباه، سعی می کنند که این پیشگویی را دلیل بر حقانیت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ایران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر این پیشگویی نادرست، تنها به سود دشمنان غربی است، نه انقلاب اسلامی؛ زیرا با درست دانستن این پیشگویی ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعیت می بخشیم و نادانسته راه آنان را برای رسیدن به هدف پلیدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ایران است)، هموار می کنیم.



بعد از توضیحات مقدماتی، بهتر است به پیشگویی مذکور بپردازیم. متن این پیشگویی به صورت زیر است:(300)











علیرغم ظاهر فریبنده ای که قطعه ی فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسیار زیادی بین توصیفات آن و واقعیات انقلاب اسلامی ایران وجود دارد:



a) در قطعه ی فوق از پیشگویی های نوستراداموس، ذکر شده است که رسوایی شاه به وسیله ی پایانی انجام می شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. این مطلب مسلماً اشتباه می باشد؛ زیرا حرکت انقلابی و اسلامی ملت ایران که در بهمن ماه سال 1357 هجری شمسی به پیروزی رسید، آغازش از شهر قم و سال 1342 هجری شمسی بوده است.(301) در واقع حرکت انقلابی – اسلامی مردم ایران، به دنبال سخنرانی های روشنگرانه ی امام خمینی (ره) در شهر قم و سپس دستگیری ایشان در سال 1342 همان سال آغاز شد. ملت غیور ایران به نشانه ی اعتراض به دستگیری حضرت امام (ره)، در 15 خرداد همان سال (1342 شمسی) قیام کردند که این قیام، توسط رژیم سفاک سابق به خاک و خون کشیده شد.(302)



بنابر نظر اکثر مورخین، وقایع سال 1342، به خصوص سخنرانی های امام (ره) در سال 1342 و قیام 15 خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب اسلامی ایران بوده است؛(303) زیرا که قبل از آن سال، حرکت هایی که بر ضد نظام ستمشاهی انجام می شدند یا جنبه ی صرفاً ملی داشتند و یا همچون توده ای ها در اختیار عوامل بیگانگان بودند. بنابراین حرکت ملت ایران در سال 1342 شمسی به دنبال سخنرانی های امام (ره)، که بیشتر جنبه ی مذهبی و کمتر جنبه ی ملی داشت را به جرأت می توان سرآغاز انقلاب اسلامی ایران دانست. بدین ترتیب آغاز انقلاب ایران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و این پیشگویی نوستراداموس را نمی توان به امام خمینی (ره) و انقلاب ایران ارتباط داد.



البته بعضی از عزیزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ی مذکور سانتوری نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زیر یکی از این ترجمه ها را مشاهده می کنید که این ترجمه، از کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس » اقتباس شده است:(304)















همان طور که مشاهده می کنید، مصراع سوم قطعه ی فوق، به صورت عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود.) ترجمه شده است. این اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بیشتر مترجم و نویسنده ی کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که این ترجمه ی اشتباه نیز به سهولت رد می شود. زیرا:



1) عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود)، از نظر دستور زبان صحیح نیست؛ زیرا پایان هر کاری در یک لحظه اتفاق می افتد و چنین نیست که پایان کارها طول بکشد. به همین دلیل در زبان انگلیسی، فعل (پایان دادن : Finish)، هیچ گاه (ing) نمی گیرد و نمی توان این فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زیرا (Finish) به معنای پایان دادن است و پایان دادن در یک لحظه بوده و نمی تواند امتداد داشته باشد. بدین ترتیب عبارت (پایان آن در فرانسه آغاز می شود) که در ترجمه ی کتاب مذکور آمده است، صحیح نمی باشد.



1) حتی اگر قوانین دستور زبان را نادیده بگیریم، باز این مطلب که بگوییم پایان حرکت انقلابی ایران از فرانسه آغاز شده است، صحیح نمی باشد. زیرا امام خمینی (ره) در مهر ماه سال 1357 به پاریس هجرت کردند، اما قیام های پی در پی مردم ایران در سال 1357، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. برای مثال قیام خونین 17 شهریور 1357، در شهریور ماه که امام خمینی (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ی شروعی برای قیام های پیاپی سال 1357 بود که سرانجام این قیام ها به پیروزی انقلاب اسلامی ایران انجامید.(305) بنابراین آغاز آخرین قیام های منجر به انقلاب، نیز در سال 1357 در زمانی شکل گرفت که امام خمینی هنوز در عراق بودند. بدین ترتیب فرانسه در این مورد نیز سهمی ندارد.



از سوی دیگر اگر به صورت دقیق تر به رویداد های انقلاب بنگریم، حرکت نهایی انقلاب اسلامی ایران، از سال 1356 آغاز شد که در دی ماه این سال، مردم سراسر ایران به صورت یکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ی توهین آمیز روزنامه ی اطلاعات، قیام کردند که این قیام در قم به خاک و خون کشیده شد. قیام مذکور، سرآغاز یک سری قیام های زنجیره ای در کشور بود که هر کدام از این قیام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهدای قیام قبلی انجام می شدند. دامنه ی این قیام ها بدین ترتیب به سال 1357 نیز کشیده شد که در این سال، انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید.(306) بدین ترتیب اگر از این زاویه نیز به انقلاب اسلامی نگاه کنیم، باز هم خواهیم دید که حرکت نهایی انقلاب اسلامی، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه.



با توجه به توضیحات بالا درمی یابیم که حرکت های پایانی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، قبل از مهر ماه 57 و در زمانی شکل گرفت که امام خمینی (ره) هنوز در نجف بودند؛ ایشان بعد از این وقایع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراین فرانسه حتی آغازگر حرکت های پایانی انقلاب نیز نبوده است. بدین ترتیب می توان گفت که قطعه ی 70 سانتوری 1 نوستراداموس با واقعیات انقلاب اسلامی ایران، تفاوت زیادی دارد و نمی توان آن را به انقلاب ارتباط داد.





b) در کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، ترجمه ی مصراع چهارم (و از سوی یک کاهن است که در جای دوری نشسته است)، نیز کاملاً غلط می باشد. زیرا کلمه ی (Augure) که در پیشگویی نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معانی متعددی دارد که از جمله ی آن ها می توان به کاهن، پیشگو، فال، نشانه و ... اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، (Augure) را به معنای کاهن گرفته است،(307) حال آن که این تصور کاملاً اشتباه است؛ زیرا معنای عبارت (Secret Augure) که در متن اصلی سانتوری آمده است، (نشانه ی مخفی) است نه چیز دیگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفی) ترجمه کنیم، عبارت نامأنوسی خواهد شد و در ضمن، هیچ شباهتی با امام خمینی (ره) که رهبری ملت ایران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ی جالبی که وجود دارد این است که مترجم محترم کتاب فارسی مذکور، در ترجمه ی مصراع چهارم قطعه ی 70 سانتوری 1، کلمه ی (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. این در حالی است که ترجمه ی درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (این مسأله) نشانه ای مخفی برای کسی است که می خواهد (در جان و مال خود) صرفه جویی کند (خود را محافظت کند) )، می باشد که این ترجمه، در ترجمه های صورت گرفته به زبان انگلیسی نیز وجود دارد و در همه ی آن ها به کلمه ی (secret) توجه شده است.



در زیر، چند ترجمه ی انگلیسی از قطعه ی 70 سانتوری 1 و ترجمه ی فارسی صحیح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه ای کتاب فارسی « تحلیلی بر پیشگویی نوستراداموس »، و ترجمه های مشابه آن، آشکار شود:(308)


















بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، قطعه ی 70 سانتوری 1 نوستراداموس، با خصوصیات حضرت امام خمینی (ره) و واقعیت های انقلاب اسلامی ایران، تفاوت های بنیادینی دارد.



متأسفانه یکی از دلایل رواج پیشگویی های نوستراداموس در بین مسلمانان، این است که تعدادی از برادران مسلمان قصد دارند تا از پیشگویی های نوستراداموس در جهت اثبات حقانیت انقلاب و حضرت امام خمینی (ره) استفاده کنند. گر چه نیت این برادران خیر است، اما راهی که اینان رفته اند اشتباه می باشد؛ زیرا این پیشگویی ها را یک کابالیست معروف انجام داده است و همان طور که می دانیم، کابالا مملو از تعالیم الحادی بوده و سرآغاز تشکیل فراماسونری می باشد. حال با این اوصاف چگونه می توان به پیشگویی یک کابالیست اعتماد کرد؟



از دیگر نکاتی که نشان می دهد پیشگویی های نوستراداموس یک توطئه است، این است که بسیاری از دول غربی و دشمنان اسلام، از این پیشگویی ها به منظور تخریب چهره ی اسلام و ایران استفاده می کنند و همواره اسلام و ایران را بزرگترین خطر برای جهان عصر حاضر جلوه می دهند. بنابراین صحه گذاشتن بر این پیشگویی ها به ضرر خود ما است.



گرچه بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس، به خودی خود غلط یا مبهم بوده و به سهولت باطل می شوند. اما با این اوصاف جای تعجب است که چرا بعضی از برادران مسلمان، به هر نحوی که شده پیشگویی های نوستراداموس را به وقایع جهان اسلام پیوند می زنند و حتی در مواردی اشتباهات نوستراداموس را توجیه می کنند!



نکته ی بسیار مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که احادیث معتبر بسیاری از معصومین (ع) نقل شده است که در طی آن ها این بزرگواران، وقایع آخرالزمان را پیشگویی کرده اند که بسیاری از این وقایع نیز به صورت بسیار دقیق به حقیقت پیوسته اند؛ اما با این حال، کماکان بسیاری از برادران مسلمان به جای بهره بردن از احادیث معصومین (ع)، برای بررسی وقایع آخرالزمان به پیشگویی های دروغین و توطئه آمیز نوستراداموس می پردازند.



به منظور بررسی دقت و صحت احادیث معصومین (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، یک نمونه از این احادیث را ذکر می کنیم: (شگفت این که در این حدیث، اوضاع شهرهای قم و کوفه در آخرالزمان، به دقت بیان شده اند.)



در این حدیث، حضرت امام صادق (ع) گوشه ای از اوضاع آخرالزمان را ترسیم می کنند:



و روي بأسانيد عن الصادق (ع) أنه ذكر كوفة و قال:



« ستخلو كوفة من المؤمنين و يأزر عنها العلم كما تأزر الحية في جحرها، ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها قم، و تصير معدناً للعلم و الفضل حتى لايبقى في الارض مستضعف في الدين حتى المخدرات في الحجال، و ذلك عند قرب ظهور قائمنا، فيجعل الله قم و أهله قائمين مقام الحجة، و لولا ذلك نساخت الارض بأهلها و لم يبق في الارض حجة، فيفيض العلم منه إلى سائر البلاد في المشرق و المغرب، فيتم حجة الله على الخلق حتى لايبقى أحد على الارض لم يبلغ إليه الدين و العلم، ثم يظهر القائم عليه السلام و يسير سبباً لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاينتقم من العباد إلا بعد إنكارهم حجة. »(309)



و با اسناد بسیار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را یاد کردند و گفتند:



« بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود ،علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد؛ سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوي كه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خويش؛ و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنين نشود، زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدينسان بر مردم اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد؛ آنگاه قائم (عليه السلام) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آن كه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. »(310)



همان طورکه ملاحظه فرمودید، حضرت امام صادق (ع) در حدیث فوق، پیشگویی های اعجاب آوری را در مورد وقایع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ی 1300 ساله، بسیار دقیق و صحیح می باشند. در این حدیث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم دینی) از کوفه خارج می شود و کوفه از مومنین (علمای دین) خالی می گردد و همزمان علوم دینی به شهری وارد می شود که قم نام دارد؛ و این شهر (قم) به قدری در نشر علوم دینی اهتمام می ورزد که دسترسی به علوم دینی را از تمامی نقاط جهان ممکن می سازد که این امر حجت را بر همه ی مردم جهان، تمام می نماید. به فرموده ی امام صادق (ع)، تمامی این وقایع در نزدیکی ظهور حضرت قائم (عج) اتفاق می افتند.



با دقت در حدیث مذکور و مقایسه ی آن با اوضاع امروزه ی جهان، به عظمت علم الهی که در نزد معصومین (ع) بوده است، پی خواهیم برد. در این قسمت جا دارد تا به جزییات پیشگویی فوق بپردازیم:



1) در این حدیث، پیشگویی شده است که در آخرالزمان، علوم دینی از کوفه خارج می شود. اما این مطلب چه مصداقی دارد؟



کوفه شهری بسیار قدیمی است که از قرون اولیه ی هجری وجود داشته است. این شهر، از بخش های مختلفی تشکیل شده است که مهمترین آن ها نجف می باشد. در مورد نجف باید به این نکته اشاره کرد که نجف، شهری جدا از کوفه نیست.(311) در واقع در بسیاری از موارد، به منطقه ی نجف، (نجف کوفه) می گویند. زیرا منطقه ی نجف در منطقه ی مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معنای (منطقه ی مرتفع کوفه) است. بنابراین همان طور که ذکر کردیم، منطقه ی نجف بخشی از کوفه است.



حدیثی از امام حسین (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ی منطقه ی نجف تأیید می نماید:



امام حسین (ع) درباره ی حضرت مهدی (عج) فرمودند:
« كأني أنظر إلى القائم عليه السلام و أصحابه في نجف الكوفة كأن على رؤسهم الطير قد فنيت أزوادهم وخلقت ثيابهم، قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار، رهبان بالليل كأن قلوبهم زبر الحديد، يعطى الرجل منهم قوة أربعين رجلاً لا يقتل أحداً منهم إلا كافر أو منافق و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم في كتابه العزيز بقوله "إن ذلك لآيات للمتوسمين". »(312)

« گویا قائم (عج) و یاران او را می بینم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگانی بر سر آنها پرواز می کنند. توشه های آنها کاستی گرفته و جامه های آنان کهنه شده و نشان سجده بر پیشانی آنها نقش بسته است. آنها شیران روز و زاهدان شب هستند. دل هایشان مانند پاره های آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هیچ یک کشته نمی شود مگر به دست کافر یا منافق. خداوند متعال از آنها با عنوان اهل بصیرت و تیزبینی یاد کرده است؛ آنجا که می فرماید: "در این (عذاب) برای اهل بصیرت نشانه هایی نهفته است". »(313)

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، امام حسین (ع) نیز نجف را بخشی از کوفه دانسته اند.

در تصویر ماهواره ای زیر نیز که از برنامه ی(Google Earth) اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که نجف بخشی از کوفه می باشد:







همانگونه که ملاحظه فرمودید، فاصله ی بین کوفه ی امروزی و نجف نیز بسیار کوتاه و در حد 2.45 کیلومتر می باشد.

بعد از بررسی موقعیت جغرافیایی کوفه و نجف، به موقعیت مذهبی شهر نجف در طول تاریخ می پردازیم:



همان طور که می دانیم، حوزه ی علمیه ی نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ی خود، همواره به عنوان مهمترین قطب علوم دینی، و بالاخص علوم شیعی مطرح بوده و در طول تاریخ، همواره جایگاه مهمی داشته است.(314) اما با قدرت گیری صدام ملعون در سال های آخر دهه ی 50 هجری شمسی (دهه ی 70 میلادی)، کم کم حوزه ی علمیه ی نجف از علمای دین خالی شد. بدین ترتیب که در سال 1357 هجری شمسی که صدام رییس شورای انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خمینی (ره) داد.(315) امام خمینی (ره) نیز که از طرف رژیم پهلوی در تبعید به سر می بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهی فرانسه شوند. بعد از این قضایا نیز با کسب مقام ریاست جمهوری عراق توسط صدام، شیعیان و به خصوص علمای شیعه ی عراق، تحت فشار قرار گرفتند. نتیجه ی این فشارها، شهادت آیت الله سید محمد باقر صدر و خواهرشان در سال 1359 هجری شمسی،(316) شهادت تعداد دیگری از علمای شیعه ی نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ی عراق یعنی آیت الله سیستانی در خانه شان(317) بوده است. در این بین، تعداد زیادی از علمای نجف از جمله شهید سید محمد باقر حکیم، و همچنین تعداد زیادی از مومنین شیعه ی عراقی مجبور به مهاجرت به کشورهای دیگر، به خصوص جمهوری اسلامی ایران شدند.(318) بدین ترتیب کم کم علوم دینی در نجف به علت فعالیت های صدام ملعون، کم رونق گشت. این مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ی صدام در جریان بود.



بعد از اشغال عراق توسط کشورهای غربی، با وجود آزادی آیت الله العظمی سیستانی از حبس خانگی و بازگشت آیت الله سید محمد باقر حکیم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ی علمیه ی نجف چندان بهبود نیافت. زیرا شهادت تعدادی از علمای اسلام از جمله شهید سید محمد باقر حکیم توسط کشورهای غربی و ایادی آنان از یک سو، و کارشکنی های مکرر اشغالگران از سوی دیگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ی علمیه ی نجف نتواند به موقعیت ممتازی که در طی قرون به آن دست یافته بود، بازگردد.(319) در واقع می توان گفت که کوفه و نجف از علما خالی شده و این مطلب چیزی است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند.



2) در حدیث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم دینی) به شهری به نام قم منتقل می شود و مردم قم به نحوی در جهت اشاعه ی علوم دینی فعالیت می کنند که هیچ انسانی در جهان باقی نمی ماند که نتواند به علوم دینی دست یابد. این پیشگویی امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است. زیرا حوزه ی علمیه ی قم که در حدود 80 سال پیش تأسیس شد، از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران دچار تحولات شگرفی شده است.(320) به نحوی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این حوزه در سایه ی حکومتی اسلامی واقع گردیده و از آن حمایت فراوانی شده است. همچنین به دلیل ایجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژیم بعثی، تعداد زیادی از علما و طلاب شهر نجف به ایران هجرت کرده و به تحصیل و تدریس در حوزه ی علمیه ی قم پرداخته اند که این مسأله نیز به پیشرفت حوزه ی علمیه ی قم کمک شایانی نموده است. پیشرفت حوزه ی علمیه ی قم تا بدانجا بوده که امروزه تبدیل به مهمترین پایگاه تشیع در جهان شده است. بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، پیشگویی امام صادق (ع) در مورد شهر قم نیز به حقیقت پیوسته است.



3) نکته ی مهم دیگری که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، این است که اهل قم حجت را بر مردم دنیا تمام می کنند و به نحوی در جهت اشاعه ی علوم دینی فعالیت می کنند که هیچ انسانی در جهان باقی نمی ماند که نتواند به علوم دینی دست یابد. این پیشگویی امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است؛ زیرا امروزه کتب و مجلات بسیاری در حوزه ی علمیه ی قم و سایر مراکز دینی شهر قم چاپ می شوند و بسیاری از این کتب به صورت رایگان و یا به بهایی بسیار اندک در اختیار تشنگان حقیقت در سراسر جهان قرار می گیرند. علاوه بر این، با پیدایش اینترنت و ایجاد سایت های اینترنتی متعدد توسط حوزه ی علمیه و سایر مراکز دینی شهر قم، علوم دینی به سهولت و به زبان های مختلف در اختیار تمامی مردم دنیا قرار گرفته است. برای مثال کسی که در کشور دور دست آرژانتین زندگی می کند نیز می تواند با نشستن در برابر کامپیوتر و اتصال به اینترنت، وارد سایت های مذهبی شهر قم شده و به تمامی منابع علوم دینی دست پیدا کند. حتی این گستردگی تا بدانجا است که کتاب عظیم و گرانقدر بحارالانوار نیز به صورت آنلاین در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.



بنابراین همان طور که ملاحظه فرمودید، امروزه اهالی قم بر تمامی مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و این پیشگویی حضرت امام صادق (ع) نیز به حقیقت پیوسته است. نکته ی دیگر این که حضرت امام صادق (ع)، زمان تحقق این پیشگویی را در نزدیکی ظهور حضرت قائم (عج) بیان نموده اند و این مسأله ما را امیدوار می کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما می توانیم با تلاش های خود در نشر اسلام و عمل به دستورات این دین الهی، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشیم. (ان شا الله)



4) نکته ی مهم دیگری که در حدیث امام صادق (ع) به چشم می خورد و اعجاب آور است، تحقق پی در پی پیشگویی های امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم می باشد. زیرا در حدیث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود، علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ی (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود). این مسأله که امام صادق (ع) کلمه ی (ثم : سپس) را در مورد توالی اتفاقات مذکور به کار برده اند نیز یکی دیگر از جنبه های معجزه گونه ی پیشگویی ایشان می باشد. زیرا کلمه ی (ثم) در زبان عربی به معنای (بلافاصله پس از آن) می باشد و امام (ع) با استفاده از این کلمه، فرموده اند که بین دو واقعه ی مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ی کمی وجود دارد. همان طور که قبلاً مشاهده فرمودید، بین کم رونق شدن حوزه ی علمیه ی نجف (کوفه) و پر رونق شدن حوزه ی علمیه ی قم، فاصله ی بسیار اندکی وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پیاپی در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدین ترتیب همان طور که ملاحظه فرمودید، در این جا نیز پیشگویی امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقیق به حقیقت پیوسته است.



با دقت در حدیث فوق که پیرامون وضعیت شهر های کوفه و قم در آخرالزمان بیان شده است، به سهولت می توان دریافت که پیشگویی های معصومین (ع) در باب حوادث آخرالزمان، بسیار دقیق می باشند. این دقت تا بدان حد است که حتی در انتخاب تک تک کلمات نیز بسیار محتاطانه رفتار شده است. بنابراین با تکیه بر احادیث معصومین (ع) می توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به این احادیث، می توان با وقایع سخت آخرالزمان به خوبی مواجه شد.



البته حدیثی که در بالا ذکر شد، یک نمونه از صدها حدیث معتبری است که از طرف معصومین (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما برای احتراز از اطاله ی کلام، از ذکر بقیه ی موارد این احادیث خودداری می کنیم.



لازم به ذکر است که هدف از ذکر این حدیث امام صادق (ع)، یادآوری این نکته است که ما مسلمانان برای کسب مشروعیت انقلاب اسلامی خود و نیز به منظور پرداختن به نشانه های ظهور حضرت مهدی (عج)، به هیچ عنوان نیاز به پیشگویی های دروغین و مغرضانه ی کابالیست هایی چون نوستراداموس نداریم؛ بلکه بهترین کار در این زمینه، مراجعه به احادیث پیامبر (ص) و امامان (ع) می باشد؛ زیرا این بزرگواران، پیشگویی های دقیق و صحیحی پیرامون انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و نیز انقلاب اسلامی ایران دارند که با مراجعه به احادیث ایشان، می توانیم از دریای بی پایان علم الهی که نزد این بزرگواران بوده است، استفاده کنیم.





4 – تعداد اندکی از پیشگویی های نوستراداموس نیز، تا حدودی صحیح هستند و یا به عبارت بهتر نمی توان آن ها را رد کرد.



تعدادی از پیشگویی های نوستراداموس، به ظاهر صحیح به نظر می رسند. این پیشگویی ها عمدتاً در دو مقوله ی زیر هستند:





A) بخشی از این پیشگویی ها در مورد وقایع فرانسه، بالاخص انقلاب کبیر فرانسه می باشند.



یکی از مهمترین دلایلی که باعث شده است تا پیشگویی های نوستراداموس در مورد انقلاب کبیر فرانسه، تا حدودی به واقعیت نزدیک باشند، این است که در اصل این پیشگویی ها، پیشگویی نیستند؛ بلکه نوستراداموس در پیشگویی هایش به برنامه هایی اشاره کرده است که قرار بوده توسط تشکیلات کابالایی و ماسونی فرانسه انجام شود. بدین ترتیب که کابالیست های اروپا در زمان نوستراداموس، به دلیل افول باورهای مذهبی مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده می کردند تا تشکیلات منسجم تری تشکیل دهتد و به عرصه ی فعالیت های سیاسی وارد شوند. البته این رویای کابالیست ها در طی یکی دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشینان خلف کابالیست ها بودند، توانستند به جای گروه های کابالایی، تشکیلات قدرتمند فراماسونری را بنیان نهند. تشکیلات قدرتمند فراماسونری فرانسه، انقلاب کبیر فرانسه را راه اندازی کرد و با شعار (آزادی–برابری–برادری!) توانست عامه ی مردم را فریب داده و حکومتی به ظاهر دموکراتیک را بنیان نهد؛(321) اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ی عمل پوشاند.



با تمام این اوصاف، تشکیلات فراماسونری فرانسه هیچ گاه نتوانست همانند آمریکا و اسراییل نفوذ همه جانبه ای بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قویترین گروهی بود که باعث ایجاد انقلاب کبیر فرانسه شد. در حال حاضر نیز تشکیلات فراماسونری فرانسه، نفوذ زیادی در ساختار حکومتی فرانسه دارد،(322) اما این نفوذ، همانند نفوذ فراماسون ها در حکومت آمریکا و اسراییل نیست. پس همان طور که دیدیم، فراماسون ها که وارث کابالیست ها بودند، انقلاب کبیر فرانسه را بنیان نهادند و آن را رهبری کردند.



با توجه به مطالب گفته شده درمی یابیم که نوستراداموس نیز برای پیشبرد اهداف تشکیلات کابالایی فرانسه، بخشی از برنامه های این تشکیلات برای در دست گرفتن حکومت فرانسه را در غالب پیشگویی های خود بیان کرد، تا مردم آینده ی فرانسه بتوانند خیلی آسان تر با انقلاب کبیر فرانسه کنار آیند و این انقلاب را به عنوان واقعیت محتومی که یک پیشگوی معروف آن را پیشگویی کرده، بپذیرند. با این ترفند و زمینه سازی توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کابالیست ها بودند)، توانستند با استناد به این پیشگویی ها مردم عادی را با خود همراه کنند و بدین ترتیب به آرزوی نوستراداموس، کابالیست ها و فراماسون ها جامه ی عمل بپوشانند. بنابراین بهتر است بگوییم که فراماسون های فرانسوی، برنامه های تشکیلات کابالایی–ماسونی را که نوستراداموس کابالیست نیز در پیشگویی های خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اینکه نوستراداموس کارهای آن ها را حدس زده باشد.



B) بخش دیگری از پیشگویی های درست نوستراداموس، در رابطه با اوضاع سرزمین های اسلامی در آخرالزمان و حرکت جهانی حضرت مهدی (عج) می باشد. البته علت این که این پیشگویی ها درست می باشند، این است که این مطالب در اصل پیشگویی نیستند؛ بلکه مطالبی هستند که در کتب حدیث اسلامی و از زبان معصومین (ع) بیان شده اند و نوستراداموس که یهودی بوده و به بسیاری از کتب مشرق زمین دسترسی داشته است، از این احادیث استفاده کرده و بخش هایی از سانتوری های خود را سروده و به دروغ آن ها را پیشگویی نامیده است.





کتاب های فراوانی به زبان عربی، و در مورد حوادث آینده ی جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترین آن ها می توان به کتاب های الغیبة نعمانی، الملاحم و الفتن و... اشاره کرد که به احتمال زیاد مورد استفاده ی نوستراداموس واقع شده اند. زیرا بسیاری از پیشگویی های نوستراداموس به قدری به روایات کتب مذکور شبیه اند که به نظر می رسد از روایات مذکور کپی برداری شده اند. برای بیان بهتر مطلب، مثالی را در این جا ذکر می کنیم:



عن عبدالله بن مسعود قال:



« أتينا رسول الله (ص) فخرج إلينا مستبشراً يعرف السرور في وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سكتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن و الحسين، فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه! فقلنا يا رسول الله، ما نزال نرى في وجهك شيئاً نكرهه!



فقال:


إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. »(323)



از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت :



« حضور پيامبر (ص ) رسيديم؛ حضرت با رويى گشاده و غرق سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را كه از حضرت سئوال كرديم، پاسخ دادند؛ اگر ما ساكت مى شديم، آن حضرت شروع به سخن مى نمود؛ تا اينكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسين (ع) در بين آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پى آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشك گرديد ... عرض كرديم : اى رسول خدا، همواره چيزى در چهره ات مى بينم كه ما را ناراحت مى سازد.



حضرت فرمود:



ما خانواده اى هستيم كه خداى سبحان آخرت را بر دنيا، براى ما اختيار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بيتم در شهرها و سرزمين ها پراكنده و آواره خواهند شد؛ تا اينكه درفش هائى سياه از مشرق زمين به اهتزاز در آيند كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت نمى شود؛ ديگر بار درخواست مى كنند، به آنان اعتناء نمى شود؛ در اين صورت، دست به مبارزه زده و به پيروزى دست مى يابند. هرگاه كسى از شما و يا ذريه ی شما آن زمان را درك كرد، بايد به پيشوایى از اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سينه خيز برود؛ آنها درفش هاى هدايتند كه آنها را بدست مردى از اهل بيت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالك زمين می گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند؛ آنگونه كه از جور و ستم پر شده است. »(324)



البته حدیث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن یاد می شود، در مورد نام پدر حضرت مهدی (عج) مطلب نادرستی را ذکر کرده است که در احادیث فراوان دیگری که از معصومین (ع) در دست است، صورت صحیح آن موجود می باشد. بدین ترتیب که در حدیث فوق، پیامبر (ص) نام پدر حضرت مهدی (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله) دانسته اند؛ اما در احادیث فراوانی از مصادر شیعی و اهل سنت، حضرت مهدی (عج)، به عنوان نهمین امام از سلاله ی پاک امام حسین (ع) و فرزند امام یازدهم (امام حسن عسکری (ع)) دانسته شده و به عنوان اولاد پیامبر (ص) معرفی شده اند.(325) به همین دلیل، باید گفت که نام پدر حضرت مهدی (عج) در حدیث فوق، قطعاً اشتباه می باشد که این اشتباه می تواند به دلیل اشتباه راوی باشد. اما در هر حال به نظر می رسد که این حدیث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپی برداری شده است. برای بررسی این مطلب، به قطعه ی زیر از سانتوری های نوستراداموس توجه فرمایید:(326)












همان گونه که مشاهده فرمودید، در این قطعه از پیشگویی های نوستراداموس، وی کپی برداری دقیقی از حدیث مذکور اهل سنت انجام داده است. این کپی برداری تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقیقاً کلمات مشرق (خاور)، برف (برف) و درفش (پرچم) را از حدیث مذکور اقتباس نموده و بدین ترتیب حرکتی را که از مشرق زمین (ایران) شروع می شود، حرکتی خطرناک برای اروپا توصیف کرده است. حرکتی که مجاهدان آن، از برف و یخ نمی هراسند. این حرکت چنان مقدس است که هیچ کس نباید در رفتن به آن تردید کند، حتی اگر به قیمت راه رفتن بر روی برف و یخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدی موعود (عج) ختم خواهد شد.



نوستراداموس ملعون نیز این توصیفات را که در حدیث مذکور آمده است، عیناً کپی کرده و در قطعه ی 29 سانتوری 2 گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قیام رهبر اهل مشرق (و همه را با میله ی پرچمش می زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمریکا را بسیج نموده و از آن ها برای مقابله با اسلام در آینده، مدد جوید.



در نمونه ی دیگری از کپی برداری های نوستراداموس، وی ناشیانه از احادیث اهل سنت استفاده کرده و مانند آن ها، منجی مسلمانان را شخصی معرفی کرده است که در آخرالزمان به دنیا خواهد آمد.(327) این پیشگویی نوستراداموس را نیز در قطعه ی زیر ملاحظه می فرمایید:(328)











همانگونه که ملاحظه فرمودید، در قطعه ی 55 سانتوری 5، نوستراداموس منجی مسلمانان را شخصی می داند که در آخرالزمان زاده می شود. این مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ی حضرت مهدی (عج) است؛ حال آن که می دانیم مطابق نص صریح احادیث پیامبر (ص) و ائمه ی معصومین (ع)، حضرت ولی عصر (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) می باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن 5 سالگی وارد غیبت صغری گشته و از سن 74 سالگی وارد غیبت کبری شده اند و از آن زمان تا زمان ظهور، از نظر ها غایب می باشند. لازم به ذکر است که نظر شیعیان نیز درباره ی حضرت مهدی (عج) این گونه می باشد.(329)



بنابراین برادران شیعه ای که از پیشگویی های نوستراداموس طرفداری می کنند، باید بدانند که نظر نوستراداموس درباره ی حضرت مهدی (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع این نظر نیز، به دلیل تبعیت کورکورانه ی او از بعضی روایات اهل سنت می باشد که به طرز فریبکارانه ای مضمون آن ها را در پیشگویی هایش آورده و به خود منتسب کرده است.



نمونه های فوق، بخش هایی از ده ها نمونه ای هستند که نوستراداموس در آن ها از روایات اسلامی استفاده کرده، و پیشگویی های صحیح معصومین (ع) را دزدیده و آن ها را به نام خود در پیشگویی هایش عرضه کرده است. وای بر او باد!



همان طور که گفته شد، نمونه های فراوانی از پیشگویی های نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پیشگویی معصومین (ع) استفاده شده است؛ اما به دلیل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداری می کنیم.





در مورد وقایع آخرالزمان در سرزمین های اسلامی، به نظر می رسد که نوستراداموس علاوه بر روایات معصومین (ع)، از کتب مخفی که در نزد سردمداران یهود وجود دارند نیز استفاده کرده است.



در بین سردمداران یهود، کتب مخفی بسیاری وجود دارند که وقایع آخرالزمان در آن ها به صورت دقیق پیشگویی شده اند. این کتب مخفی، به مثابه آخرین اتمام حجت های خداوند با قوم یهود می باشند که در طی آن ها خداوند بخشی از سیمای آینده ی جهان را ترسیم کرده و بدین وسیله عاقبت نافرمانی یهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران یهود به جای پند گرفتن از این اتمام حجت ها، در عین حال که مردم عادی را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پیشگویی های صحیح کتب مذکور استفاده کرده و به خیال خام خود خواسته اند تا برای این وقایع وعده داده شده، چاره ای بیندیشند و با خواست خدای متعال مبارزه کنند.



نکته ی مهم این جا است که حتی در کتاب تورات اصلی که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پیشگویی های بسیاری درباره ی حوادث بعد از حضرت موسی (ع) و بالاخص وقایع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلی، توراتی نیست که در دست اکثر یهودیان می باشد، زیرا توراتی که در دست عامه ی یهودیان است، تحریف شده می باشد و در آن حتی مطالبی از زمان بعد از حضرت موسی (ع) نیز نقل شده است!(330) (این در حالی است که کتاب تورات بر حضرت موسی (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمی بایست مطالب بعد از ایشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلی، توراتی است که مستقیماً از جانب خدا بر حضرت موسی (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحیح می باشد؛ زیرا سخن خدا هیچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلی در حال حاضر در دست عوام یهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران یهود باشد. (البته با قیام حضرت مهدی (عج)، ایشان تورات اصلی را از غاری در انطاکیه بیرون می آورند و بر اساس آن با یهودیان مباحثه می کنند.)(331)



همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلی در اختیار عوام یهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هایی از تورات اصلی، در اختیار سازمان های مخفی و قدرتمند یهود (از جمله گروه های کابالایی و ماسونی) باشد. یقیناً در تورات اصلی، مطالب فراوانی پیرامون وقایع آینده ی جهان، به خصوص وقایع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زیاد، این گروه های مخفی یهود (از جمله گروه های کابالایی و ماسونی)، از پیشگویی های مذکور استفاده کرده و برنامه های خود را بر طبق این پیشگویی ها می ریزند تا به خیال خام خود با اراده ی خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نیز که یک یهودی کابالیست بوده است، باید گفت که وی ممکن است به تورات اصلی دسترسی داشته و بخشی از پیشگویی هایش را در مورد حرکت جهانی حضرت مهدی (عج)، از تورات اصلی اقتباس کرده باشد.



نکته ی جالب اینجا است که حتی بخش هایی از تورات تحریف شده ی فعلی نیز، به خواست خدا از دستبرد و تحریف مصون مانده است و در آن می توان بخش هایی از پیشگویی های راستین خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع می توان گفت که با تمام فریبکاری یهودیان و تلاش آنان برای پنهان کردن پیشگویی های راستین خداوند درباره ی اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هایی از تورات فعلی را از دستکاری آنان دور نگهداشته است. برای روشن شدن موضوع، مثالی را در این زمینه ذکر می کنیم:



از جمله پیشگویی های خداوند متعال در تورات درباره ی اسلام ، ذکر این نکته است که سرزمین مکه، محل نزول آخرین دین الهی است. به این پیشگویی که از تورات اقتباس شده است، توجه فرمایید:(332)
















همان طور که در پیشگویی فوق ملاحظه کردید، تورات از سه کوه مقدس نام می برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است:



1) کوه مقدس اول، کوه سینا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، برای اولین مرتبه با حضرت موسی (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزید.



2) کوه مقدس دوم، کوه سعیر (ساعیر) است که حضرت عیسی (ع) در این کوه، با خداوند سخن می گفت و وحی الهی را دریافت می کرد.



3) کوه مقدس سوم، کوه فاران یا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در این کوه، برای اولین مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ایشان را به پیامبری برگزید.



با توجه به مطالب گفته شده، متوجه می شویم که در این آیات از کتاب تورات کنونی، خداوند از زبان حضرت موسی (ع)، محل بعثت پیامبران بعدی (حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و این پیشگویی ها نیز در سال های بعد به حقیقت پیوسته اند. البته این بخش از آیات تورات، جزء معدود بخش هایی است که به خواست خدا از دستکاری و تحریف در امان مانده است و بدین ترتیب به عنوان سندی بر حقانیت پیامبران بعد از حضرت موسی (ع) می باشد.



اما نکته ی مهم این جا است که کوه فاران یا پاران، همان کوه مقدس حراء است. برای این ادعا، اسناد فراوانی وجود دارند که برخی از آن ها در زیر می آیند:



A) اولین سند این است که در تورات به سرزمین مکه، سرزمین فاران یا پاران اطلاق شده است. برای مثال درباره ی حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعیل (ع) در سرزمین مکه، در تورات آمده است:(333)















همان طور که ملاحظه می فرمایید، تورات نیز محل زندگی حضرت اسماعیل (ع) و مادر بزرگوارشان حضرت هاجر را بیابان فاران (پاران) می داند. از سوی دیگر، همه ی مورخین و کتب دینی یهودی و اسلامی نیز محل زندگی حضرت اسماعیل (ع) را بیابان مکه می دانند.(334) (پیامبر (ص) و سایر افراد قبیله ی قریش که ساکن مکه بودند، همگی فرزندان حضرت اسماعیل (ع) می باشند.) از این مسأله نتیجه می شود که بیابان فاران (پاران)، همان بیابان مکه است.



بدین ترتیب مشخص می گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمین مکه (فاران یا پاران) می باشد.



A) دومین سند، این است که در دعای سمات، از قول معصومین (ع) نیز محل بعثت پیامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومین (ع) در این دعای مبارک، کوه فاران را همان کوه حراء دانسته اند. در دعای سمات، پیرامون این مسأله چنین بیان شده است:(335)








بنابراین همان طور که مشاهده کردید، از دیدگاه معصومین (ع) نیز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است.



مطالبی که در بالا نقل شد، یک نمونه ی کوچک از میان صدها پیشگویی خداوند در تورات است. متاسفانه به دلیل تحریف تورات و دستکاری در آن، تعداد زیادی از سخنان بر حق خداوند متعال، از تورات های موجود حذف شده اند؛ اما با این حال، خداوند بزرگ بخشی از مطالب تورات را از تحریف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانیت انبیای الهی بالاخص پیامبر گرامی اسلام پی برد.



با توجه به مطالبی که گفته شد، به نظر می رسد که نوستراداموس کابالیست و یهودی الاصل، ممکن است از پیشگویی های تورات استفاده کرده و در مورد آینده ی اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده باشد. حتی این امکان وجود دارد که به دلیل عضویت وی در تشکیلات مخفی و سری کابالا، به تورات اصلی دسترسی داشته باشد. زیرا همان طور که ذکر کردیم، ممکن است بخش هایی از تورات اصلی در نزد سران گروه های مخفی یهود موجود باشد. در صورت دسترسی نوستراداموس به بخش هایی از تورات اصلی، وی می توانسته است از این پیشگویی ها بهره بگیرد و بدین ترتیب این پیشگویی ها را که عمدتاً در مورد آینده ی جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هایش ثبت کند.



البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب یهودی نیست که در آن در رابطه با اسلام پیشگویی شده است, بلکه کتاب های مخفی و سری دیگری نیز وجود دارند که در دست سران گروه های مخفی یهود وجود داشته و از دسترس عامه ی مردم دور نگه داشته شده اند. یکی از این کتاب ها، « نبوئت هیلد : وحی کودک » می باشد.



کتاب مذکور، یکی از کتب مخفی یهود می باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بیرون آمده و در اختیار مسلمانان قرار گرفته است. نحوه ی دسترسی مسلمانان به این کتاب، بدین ترتیب بوده است که نور الهی به دل یکی از علمای بزرگ یهود تابیده، و این عالم بزرگ یهودی پس از سال های سال، به دین اسلام گرویده است. با اسلام آوردن این عالم بزرگ، وی توانسته یکی از کتب مخفی یهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ی مردم قرار نداشته است، از دل صندوقچه های مخفیانه ی گروه های مخفی یهود خارج کرده، و این کتاب ارزشمند را در اختیار مسلمانان قرار دهد. این کتاب که « Nevuat Hayeled » یا « نبوئت هیلد : وحی کودک » نام دارد، کتاب بسیار ارزشمندی است که در حال حاضر به زبان فارسی نیز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفی یهود : نبوئت هیلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقای «سید علی موسوی مطلق» در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.(336)



« نبوئت هیلد »، شامل مجموعه ی سخنان کودکی یهودی است که در حدود 70 سال قبل از تولد پیامبر گرامی اسلام، در دامن خانواده ی یک عالم پرهیزگار بنی اسراییل به دنیا آمد.(337)



کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودی بیان کرده است؛ وی در آن حال مورد سرزنش واقع شده و لب از سخن فرو بسته است. کودک مجدداً به اذن خدا از 12 سالگی سخن گفته و مطالب شگفت آوری را در رابطه با آینده ی جهان بیان کرده است که این سخنان از جانب خداوند بر لبان این کودک جاری گشته است.(338) این سخنان پیشگویانه به قدری دقیق بوده که حتی به نام پیامبر (ص)، واقعه ی عاشورا با تمام جزییاتش، انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و ... اشارات دقیقی نموده است. برای مطالعه ی بیشتر و بهره مندی از این کتاب، پیشنهاد می کنیم که این مطالب را حتماً در کتاب « کتاب مخفی یهود : نبوئت هیلد » مطالعه بفرمایید.



کتاب مذکور، نمونه ای کوچک از کتب بی شماری است که علمای گروه های مخفی یهود، آن ها را از دید عامه ی مردم پنهان کرده اند. چه بسا پیشگویی هایی بسیار دقیق تر از « نبوئت هیلد » در سایر کتب مخفی یهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقایع آخرالزمان و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) سخن به میان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طریق وحی به انبیای الهی و بندگان برگزیده اش (مانند کودک مذکور)، با بنی اسراییل اتمام حجت کرده است؛ اما علمای بنی اسراییل به جای بازگشت به سوی خدا، از وحی ها و پیشگویی ها سوء استفاده کرده و به خیال خام خود تلاش کرده اند تا بر علیه آن ها برنامه ریزی کنند! لعنت بر آنان باد!



اما در مورد نوستراداموس، باید گفت که به احتمال زیاد نوستراداموس کابالیست نیز به این کتاب های مخفی دسترسی داشته است. زیرا وی عضو برجسته ی گروه های کابالیستی زمان خود بوده و با بسیاری از علمای بزرگ یهود زمان خویش، ارتباط داشته است. بنابراین ممکن است که وی از پیشگویی های صحیح این کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدی (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد.



در کل در مورد پیشگویی های نوستراداموس باید گفت که عمده ی پیشگویی های وی، مبهم، غلط یا دروغ بوده است. تعداد اندکی از پیشگویی های نوستراداموس نیز در رابطه با انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) تا حدی درست می باشند. البته این مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نیز پیشگویی نبوده اند؛ بلکه پیشگویی های انقلاب کبیر فرانسه، در واقع برنامه هایی بودند که قرار بود توسط سازمان های کابالیستی فرانسه اجرا شود، اما در نهایت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقیقت پیوست. در مورد انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) نیز، نوستراداموس از پیشگویی های معصومین (ع)، کتاب تورات و کتاب های مخفی یهود استفاده کرده و آن ها را عیناً در اشعار خود آورده است. این کپی برداری به قدری ناشیانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نیز عیناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (برای مثال، می توانید به سطور فوق مراجعه کرده و کپی برداری دقیق نوستراداموس از حدیث پیامبر (ص) را مشاهده فرمایید.)



در نهایت باید ذکر کرد که پیشگویی های نوستراداموس، بخشی از یک توطئه ی شیطانی است که توسط گروه های کابالایی و فراماسونری سازماندهی شده است؛ به طوری که امروزه کشور های غربی به این پیشگویی ها استناد کرده و مسلمانان و ایرانیان را خشن و خونریز معرفی می کنند تا بدین وسیله بتوانند به اهداف پلید خود جامه ی عمل بپوشانند. متاسفانه در کشور های اسلامی نیز برداشت های اشتباهی از پیشگویی های نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پیشگویی های وی ترویج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خیر است و تلاش آن ها بر این است تا آینده ی روشن جهان اسلام را ترسیم کنند، اما راه رفته شده اشتباه می باشد؛ زیرا ترویج پیشگویی های دروغین و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ی شیطانی کشور های غربی مشروعیت بخشیده و آن ها را در دستیابی به اهدافشان یاری می نماید.



بنابراین بهتر است که ما مسلمانان به جای مطالعه ی پیشگویی های نوستراداموس و به جای استناد به سخنان این دروغگو و شیاد بزرگ تاریخ، به احادیث صحیح و گرانقدر معصومین (ع) بپردازیم و در ترویج سخنان گرانسنگ این بزرگواران، بیش از پیش بکوشیم.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 17:41  توسط حسين اصغري  | 

نام اصلی نوسترآداموس "میشل دو نتردام" است که بعدا به نوسترآداموس شهرت یافت .
پدر نوسترآداموس در یک خانواده یهودی به دنیا آمد و پس از ازدواج با یک زن کاتولیک به دیانت مسیح درآمد . نخستین فرزند آنها پسری بود که او را "میشل" نام نهادند .
میشل دو نتردام 14 دسامبر سال 1503 در Provence "پروانس" از استانهای جنوبی فرانسه به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در شهر "آوینیون" به پایان رساند . میشل ضمن تحصیل به نجوم و ریاضیات علاقه زیادی نشان داد ولی به توصیه پدرش در سال 1521 در مدرسه طب "مون پلیه " نام نویسی و پس از اتمام تحصیلات ودتی در همان جا به تدریس پرداخت . میشل در همین دوران یا نویسنده معروف فرانسوی " فرانسوا رابله " آشنا شد و با تشویق او به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی پرداخت . میشل در سال 1532 به شهر "آژن" رفت و به طبابت پرداخت او در همین شهر ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد ولی در بازگشت از یک سفر کوتاه همسر و دو فرزند خود را مرده یافت . درباره جزئیات این ماجرا هیچ مطلبی انتشار نیافته ولی این واقعه وی را منقلب کرد به طوری که بدون اینکه مقصد بعدی خود را به کسی بگوید آژن را ترک کرد او مدت 12 سال شغل و مکان ثابتی نداشت و از شهری به شهر دیگر می رت تا اینکه هنگام بروز طاعون در جنوب فرانسه به زادگاهش "پروانس" بازگشت و با شهامت تمام به یاری هموطنان خود شتافت .
میشل در سال 1547 در "سالون" ایتالیا زندگی تازه ای را با برادرش "برتران" آغاز کرد . میشل در این شهر با بیوه جوانی به نام " آن پونسار" ازدواج کرد و ضمن طبابت به رشته مورد علاقه اش یعنی نجوم پرداخت و اندوخه خود را صرف احداث رصد خانه شخصی کرد .
میشل در سال 1550 اولین تقویم نجومی را که در آن پیش بینی هایی مربوط به وقایع سال و اوضاع جوی به عمل آمده منتشر کرد که برای اولین بار نام میشل در این تقویم "نوسترآداموس" ذکر شد .
نوستر در طبابت نیز از حرفه خود فراتر رفته و معجون های مخصوصی برای اعاده جوانی و همچنین طراوت و زیبایی پوست تهیه و شهره او به نقاط دور دست می رسد .
نوستر در این مدت صاحب شش فرزند ( سه پسر و سه دختر ) می شود درواقع زندگی دوگانه ای دارد او روزها طبیب و مرد خانواده است و شبها به رصد خانه خود می رود و در خلوت و تنهایی به رصد ستارگان و نوشتن یادداشتهایی می پردازد که هیچکس از آنها سر در نمی آورد .
در سال 1554 نوستر آداموس یادداشتهای خود را به صورت رباعی تنظیم می کند و صد رباعی نخست را تحت عنوان "سنتزی اول" یا صدگانه اول در سال 1555 منتشر می نماید . نوستر آداموس در مقدمه این رباعیات که خطاب به پسرش سزار نوشته شده بر این نکته تاکید می کند که سرنوشت بشر و آینده جهان با علم و مطالعه حرکات ستارگان می توان دریافت و هر رباعی وی گویای واقعه ایست که در آینده ای دور یا نزدیک روی خواهد داد .

اولین پیشگویی او در باره سرنوشت هانری دوم پادشاه فرانسه است که دقیقا چهار سال پس از انتشار این پیشگویی تحقق یافت و هانری دوم روز دهم ژانویه سال 1559 درست به همان صورتی که در رباعی 35 / سنتری اول نوستر آداموس پیش بینی شده بود به قتل رسید . نوستر آداموس قبل از این تاریخ به دربار فرانسه راه یافت و با پیش بینی اینکه "کاترین دومدیسی ( همسر دوم و ملکه فرانسه ) عمر درازی خواهد داشت و مدت طولانی بر فرانسه فرمانروایی خواهد کرد توچه و علاقه وی را به خود جلب کرد . نوستر آداموس به کاترین گفت که سه پسر وی در زمان حیات او به سلطنت خواهد رسید . این پیش گویی معنای شومی داشت چون معنای آن این بود که فرزندان او عمر کوتاهی خواهند داشت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 17:17  توسط حسين اصغري  | 

مطالب قدیمی‌تر